تازهترین تصویر ماهوارهای از دریاچه ارومیه بیش از آنکه یک عکس باشد، فریادی خاموش است؛ فریاد دریاچهای که سالها جان داد تا شاید کسی صدای ترک خوردن شاهش را بشنود. اما شنیده نشد. امروز، ارومیه دیگر دریاچه نیست؛ یادگاری کمرنگ از بیتوجهی طولانیمدت است.
در همان لحظهای که این تصویر تلخ ثبت شده، ماهوارهها از فراز دریاچه وان دریاچهای سرحال، پرآب و ایستاده بر جای خود را نشان میدهند؛ تصویری که درد را دوچندان میکند. تنها چند صد کیلومتر آنطرفتر، طبیعت هنوز حق نفس کشیدن دارد؛ هنوز میشود آب را دید که به جای فرار، در آغوش دریاچه میماند.
اما اینجا، پیوسته همان داستان تکرار شده است. خشکیدن ارومیه ادامه همان سرنوشتی است که پیشتر بر بستر خاموش زاینده رود نشست؛ بر پیکر جنگلهایی که بیپناه ایستادند؛ بر آسمان شهرهایی که سالهاست نفسشان زیر غبار سیاستهای غلط حبس شده است.
این سرزمین قربانی «خشکسالی آسمان» نیست؛ قربانی خشکسالی تصمیمگیری است. قربانی نگاهی که سالها طبیعت را نه سرمایه، بلکه مانعی سر راه توسعهی بیحساب دید. قربانی سیستمهایی که بهجای حفاظت، تخریب را مدیریت کردند.
امروز تصاویر ماهوارهای، سند زندهای هستند از آنچه بر ما گذشته است؛ سندهایی که نمیتوان انکارشان کرد. طبیعت در سکوت میمیرد، اما مرگش را با صدای بلند در آسمان، خاک، هوا و آب فریاد میزند.
و اگر قرار باشد آینده همین باشد، باید پذیرفت که فردا ماهوارهها نه دریاچه، نه رودخانه، نه جنگل، که تنها گسترش بیرحمانهی سفیدی نمک و زردی بیابان را ثبت خواهند کرد؛ آیندهای که هنوز میتوان از آن گریخت، اگر ارادهای واقعی برای نجات طبیعت شکل بگیرد. آیندهای که هنوز میشود مسیرش را تغییر داد، اگر تصمیمگیران باور کنند که طبیعت نه مزاحم توسعه، بلکه تنها سرمایهای است که بدون آن هیچ آیندهای باقی نمیماند.
نجات این سرزمین از پشت میزهای بسته و تصمیمهای دیرهنگام ممکن نیست؛ نیازمند شجاعتی است برای دیدنِ واقعیت، برای پذیرفتن اشتباهات، برای بازگشت به اصول سادهای که سالها نادیده گرفته شد:اینکه آب حرمت دارد، خاک حرمت دارد، و هیچ سرزمینی بدون احترام به طبیعتش دوام نمیآورد.
اگر امروز گوشها حقیقت را نمیشنوند، تصاویر ماهوارهای آن را بهجای ما فریاد میزنند. و شاید روزی برسد که همین تصاویر، بهجای سوگوارهی نابودی، سرود بازگشتِ آب و زندگی را ثبت کننداگر دیر نشده باشد