خانه جامعه نوروزِ بدون اینترنت

هموطن از طولانی‌ترین قطعی ارتباطات در تاریخ ایران گزارش می‌دهد

نوروزِ بدون اینترنت

نوروز باید فصل آشتی باشد؛ آشتی آدم‌ها با زندگی، امید و آینده. اما برای میلیون‌ها ایرانی، نوروز امسال نه بوی بهار می‌دهد، نه رنگ تازه‌ای دارد. چیزی که در حافظه این روزها حک شده، نه صدای خنده و دید و بازدید، بلکه سکوتی سنگین و عصبی است؛ سکوتی که از دل یک «خاموشی تحمیلی» بیرون آمده. اینترنت قطع است و با آن، بخشی از زندگی مردم هم قطع شده. این یک زخم اجتماعی است.

محمدرضا گلسار

نوروز باید فصل آشتی باشد؛ آشتی آدم‌ها با زندگی، امید و آینده. اما برای میلیون‌ها ایرانی، نوروز امسال نه بوی بهار می‌دهد، نه رنگ تازه‌ای دارد. چیزی که در حافظه این روزها حک شده، نه صدای خنده و دید و بازدید، بلکه سکوتی سنگین و عصبی است؛ سکوتی که از دل یک «خاموشی تحمیلی» بیرون آمده. اینترنت قطع است و با آن، بخشی از زندگی مردم هم قطع شده. این یک زخم اجتماعی است.

باید رک و بی‌پرده گفت: آنچه از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا امروز رخ داده نشانه یک بن‌بست فکری در سطح سیاست‌گذاری است. بیش از ۵۳۰ ساعت قطع اینترنت، دیگر «سابقه» نیست؛ یک رسوایی در حکمرانی دیجیتال است. در جهانی که حتی کشورهای درگیر جنگ تلاش می‌کنند ارتباطات خود را حفظ کنند، این سطح از قطع ارتباط، نه قابل توجیه است، نه قابل دفاع.

مشکل از جایی شروع می‌شود که اینترنت در ذهن سیاست‌گذار، هنوز یک تهدید است، نه یک زیرساخت. تا وقتی این نگاه تغییر نکند، هر تصمیمی که گرفته شود، در بهترین حالت مُسکن است و در بدترین حالت، بحران‌زا. اینترنت را نباید مثل یک شیر آب دید که هر وقت لازم شد، ببندند و یا باز کنند. اما واقعیت این است که اینترنت امروز شریان حیاتی اقتصاد و جامعه است؛ بستن آن، چیزی شبیه قطع اکسیژن است، نه مدیریت بحران.

بیایید از تعارف خارج شویم. این قطعی، مستقیم دارد معیشت مردم را هدف می‌گیرد. هزاران کسب‌وکار خرد که روی شبکه‌های اجتماعی شکل گرفته بودند، عملاً نابود شده‌اند. فریلنسرها، برنامه‌نویس‌ها، طراحان، تولیدکنندگان محتوا—همه در یک شب، از بازار جهانی حذف شده‌اند. این فقط «ضرر» نیست؛ این حذف سیستماتیک یک طبقه اقتصادی نوظهور است. طبقه‌ای که بدون رانت، بدون وابستگی و فقط با مهارت، برای خودشان جایگاهی ساخته بودند.

در چنین شرایطی، رفتار رسمی چه بوده؟ اهدای ۵ گیگابایت اینترنت به مناسبت نوروز. بله، دقیقاً همین. ۵ گیگ اینترنت، در شرایطی که عملاً اینترنت آزاد وجود ندارد. این اقدام، اگر اسمش را تمسخر نگذاریم، حداقل باید بگوییم توهین به شعور جمعی است. وقتی دسترسی وجود ندارد، هدیه دادن حجم اینترنت چه معنایی دارد؟ این تصمیم نه‌تنها کمکی نمی‌کند، بلکه یک پیام خطرناک دارد: سیاست‌گذار یا واقعیت را نمی‌فهمد، یا بدتر، می‌فهمد و اهمیتی نمی‌دهد.

این همان نقطه‌ای است که بی‌اعتمادی شکل می‌گیرد. مردم فقط از قطع اینترنت عصبانی نیستند؛ از این ناراحت‌اند که کسی پاسخ‌گو نیست. هیچ توضیح شفافی ارائه نمی‌شود. هیچ جدول زمانی برای بازگشت شرایط عادی وجود ندارد. همه‌چیز در ابهام است و این ابهام، خودش به اندازه قطعی اینترنت آسیب‌زاست.

از نظر تخصصی، چنین قطعی گسترده‌ای نشان می‌دهد که ساختار مدیریت شبکه در کشور، به‌شدت متمرکز و آسیب‌پذیر است. در دنیا، معماری اینترنت به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که حتی در شرایط بحرانی، حداقل خدمات حیاتی حفظ شود. اما اینجا، با یک تصمیم، کل دسترسی مختل می‌شود. این یعنی ما نه‌تنها در سیاست‌گذاری، بلکه در طراحی زیرساخت هم دچار عقب‌ماندگی جدی هستیم.

از طرف دیگر، این وضعیت یک پیام روشن به جهان مخابره می‌کند: ایران، یک محیط غیرقابل پیش‌بینی برای اقتصاد دیجیتال است. سرمایه‌گذار خارجی که هیچ، حتی سرمایه‌گذار داخلی هم دیگر نمی‌تواند روی چنین بستری برنامه‌ریزی کند. وقتی اینترنت می‌تواند بدون هشدار و برای مدت نامعلوم قطع شود، چه کسی حاضر است روی کسب‌وکار آنلاین سرمایه‌گذاری کند؟ نتیجه این روند کاملاً قابل پیش‌بینی است: «فرار سرمایه، مهاجرت نیروی متخصص، و خالی شدن کشور از ظرفیت‌های نوآورانه.»

اما شاید مهم‌ترین بخش ماجرا، تأثیر روانی این قطعی باشد. اینترنت برای خیلی‌ها ابزار کار نیست؛ راه ارتباط با جهان است. در شرایطی که فشارهای اجتماعی و اقتصادی به اوج رسیده، همین ارتباط حداقلی هم قطع شده. این یعنی افزایش حس انزوا، اضطراب و حتی خشم پنهان. جامعه‌ای که احساس کند صدایش شنیده نمی‌شود و راه ارتباطش بسته شده، دیر یا زود واکنش نشان می‌دهد.

واقعیت این است که ادامه این مسیر، فقط اوضاع را بدتر می‌کند. این‌طور نیست که با قطع اینترنت، مسئله‌ای حل شود. برعکس، مسائل پیچیده‌تر و عمیق‌تر می‌شوند. اطلاعات از بین نمی‌رود؛ فقط غیرشفاف‌تر و غیرقابل‌کنترل‌تر می‌شود. اعتماد عمومی هم که مهم‌ترین سرمایه هر حکومتی است، به‌سادگی از دست می‌رود و به‌سختی بازمی‌گردد.

در نهایت، باید بدون تعارف گفت: این سطح از محدودسازی، نه نشانه قدرت، بلکه نشانه ضعف است. ضعفی در درک جامعه، در فهم تکنولوژی و در توانایی مدیریت بحران. مردمی که سال‌هاست هزینه تصمیمات اشتباه را می‌پردازند، دیگر تاب چنین فشارهایی را ندارند.

حق مردم ایران این نیست که در عصر ارتباطات، در یک جزیره دیجیتال زندانی شوند.

حقشان این نیست که برای ابتدایی‌ترین نیازهایشان—از کار گرفته تا ارتباط—به در بسته بخورند. اگر این واقعیت همچنان نادیده گرفته شود، هزینه‌اش فقط اقتصادی نخواهد بود؛ یک شکاف عمیق و خطرناک میان مردم و حاکمیت شکل خواهد گرفت. شکافی که پر کردنش، بسیار سخت‌تر از وصل کردن دوباره اینترنت است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن