خانه جامعه گلوله به جای نان؛ جامعه‌ای آماده انفجار

هموطن سختی روزافزون معیشت ایرانیان را بررسی کرد

گلوله به جای نان؛ جامعه‌ای آماده انفجار

شهروندان ایران به هر طرف که نگاه می‌کنند جز ناترازی و کاستی نمی‌بینند. برق و گاز وضعیتی ناپایدار و نگران‌کننده دارند، وضعیت دارو و درمان مردم رضایت‌بخش نیست، گران و همراه با کمبودهای بسیار. هوا آلوده است و جایی برای نفس کشیدن هم نیست. خرید پوشاک به دلیل گرانی‌های شدید دیربه دیر انجام می‌شود، قیمت مسکن دیوانه‌کننده است و تفریح هم از سبد کالای خانواده خارج شده. این اما همه ماجرا نیست. 

اختصاصی اجتماعی/سوشیانت سرافراز

شهروندان ایران به هر طرف که نگاه می‌کنند جز ناترازی و کاستی نمی‌بینند. برق و گاز وضعیتی ناپایدار و نگران‌کننده دارند، وضعیت دارو و درمان مردم رضایت‌بخش نیست، گران و همراه با کمبودهای بسیار. هوا آلوده است و جایی برای نفس کشیدن هم نیست. خرید پوشاک به دلیل گرانی‌های شدید دیربه دیر انجام می‌شود، قیمت مسکن دیوانه‌کننده است و تفریح هم از سبد کالای خانواده خارج شده. این اما همه ماجرا نیست. 

در میان این همه فقدان و کمبود اما ایرانیان باید نگران خورد و خوراک خود هم باشند، از آب تا غذا. در واقع دسترسی به ابتدایی‌ترین نیازهای انسان در ایران چنان سخت و پیچیده شده که می‌توان گفت از «هرم مازلو» – که به سلسله مراتب نیازهای انسان می‌پردازد- تنها یک کاریکاتور برجای مانده است. 

از کمبود آب و ناترازی این مایه حیات که بگذریم اما در حوزه تامین کالاهای اساسی غذایی ایرانیان روز به روز با مشکلات بیشتری دست و پنجه نرم می‌کنند. مسکن‌های موقت و ناکارآمد دولت از یارانه تا کالابرگ هم تا کنون افاقه نکرده است، نه جلوی رشد افسارگسیخته قیمت‌ها گرفته شده و نه منابع درآمدی مردم تقویت. بحران حتی دامان بازار میوه را هم گرفته است و دولت قصد دارد میوه را هم به فهرست اقلام کالابرگی اضافه کند. 

قیمت برنج به کیلویی ۶۰۰ تومان رسیده و قیمت گوشت قرمز به دومیلیون تومان رسیده و لبنیات کالایی غیرقابل دسترس است.  اگر در گذشته خانوارهای کم درآمد می‌توانستند شب را با نان و تخم‌مرغ یا نان و ماستی سر کنند حالا همین امکان اندک هم از کف خانوار ایرانی رفته است.

این شرایط توانفرسای ایرانیان امنیت غذایی، زیست سالم و امنیت زندگی آن‌ها را تحت شعاع خود قرار داده است. به حدی که آرزوی یک روز بی‌دغدغه یا کم‌دغدغه به‌ویژه به لحاظ معیشتی تبدیل به رویای دست‌نیافتنی اکثر ایرانیان شده است. 

در چنین وضعیتی جمهوری اسلامی مانند همیشه قلدرمآب و پرتوقع از اعتراض مردم به چنین شرایطی خشمگین شده است. شرایطی که مسئول مستقیم ایجاد آن حکمرانان فعلی ایران هستند. کشتار مردم به دلیل خسته شدن از کاستی‌ها و ناکارآمدی‌های مسئولان کشور راهکاری است که حکمرانی به جای پاسخگویی برگزیده است، گلوله در جواب فریاد.

اما حاکمیت به این نکته توجه نمی‌کند که برخورد خشونت‌بار با مردمی که گرفتار نان شب و معیشت هستند و صد البته که معترض به از دست رفتن تمام حقوق فردی و انسانی خود، مورد پذیرش انسان معاصر نیست. انسان در قرن حاضر استفاده حاکمیت از چنین روش‌هایی را نه راهکاری برای کنترل و بازگرداندن جامعه بر مدار نظم که نوعی تقابل با بقای شهروندان می‌داند. بازتاب چنین تفکری نگاه به حکومت به عنوان مانعی در مسیر زیست شهروندان است. در چنین وضعیتی بسیار طبیعی است که شهروندان حکامی را که مانع زیست آن‌ها می‌شوند نپذیرند و رویاروی آن‌ها قرار گیرند و این یعنی شکل‌گیری مقاومت پنهان و آشکار در تمام لایه‌های اجتماعی. 

تجربه دی ماه نشان داد که اعتراض‌ها تنها واکنش‌هایی اقتصادی نبودند بلکه نتیجه انباشت سال‌های نارضایتی و نادیده گرفتن شدن نیازهای زیستی مردم بود. وقتی نیازهای روزمره مردم در پایین‌ترین سطوح برآورده نشود نمی‌توان از شهروندان و مردم انتظار شکوفایی فردی و اجتماعی داشت. مردمی که هر روز سرخورده‌تر از روز قبل شده و زندگی‌خودشان را با مردم کشورهای پیشرفته‌تر مقایسه می‌کنند. همه این مقایسه‌ها و احساس محروم ماندن از حقوق شهروندی انسان قرن ۲۱، باعث فرسودگی روانی، احساس مزمن بی‌پناه ماندن و رهاشدگی در میان ایرانیان شده است. احساسی که درمیان گذاشتن آن با مسئولان با منزله مواجه شدن با برخوردهای قهری و نگران‌کننده است 

این بن‌بست تعامل و پاسخ‌گویی و خشونتی که علیه مردم گرسنه و گرفتار به کار برده می‌شود، مشروعیت نظام حکمرانی را زیر سوال برده و و اساسا نابود کرده است، ، چنانکه وعده‌ها و قول‌های مسئولان توسط شهروندان به تمسخر گرفته و اعتماد و باورپذیری مردم نسبت به این وعده‌ها روز به روز کمرنگ‌تر می‌شود. روایت رسمی ساختار سیاسی از مسائل روز داخلی و خارجی نزد مردم بی‌اعتبارتر از هر زمان دیگری می‌شود، نتیجه تمام این کنش و واکنش هم ایجاد شکافی عمیق و غیرقابل برگشت میان مردم و شهروندان است و این یعنی تبدیل رابطه حاکمیت و مردم به «ما» و «آن‌ها». 

نابسامانی جامعه ایرانی و تقابل میان حاکمیت و مردم بر سر بدیهی‌ترین حقوق شهروندان، این روزها به عریان‌ترین شکل ممکن نمود یافته است تاجایی که حتی کودکان هم نگران آینده خود و معاش خانواده هستند آن‌ها هم معترض به ادامه این شرایط و خواستار تغییرند. وضعیت مردم ایران بسیار شبیه این مصرع از حافظ است که می‌گوید «از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود…» 

حالا وضعیت جامعه ایرانی که همه نیازهای زیستی‌اش با مخاطره‌ای جدی مواجه شده و مرگ فاجعه‌بار معترضان عزیز خود را به چشم دیده است به آتشی زیر خاکستر یا بمبی آماده انفجار می‌ماند. انفجاری که هرآنچه بر سر راه خود می‌بیند را می‌سوزاند و خاکستر می‌کند، تر یا خشک هم فرق نمی‌کند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن