خانه جامعه بیداری دانشگاه در عصر تاریکی

وقتی دیوارهای دانشگاه دهان گشودند

بیداری دانشگاه در عصر تاریکی

صبح دوم اسفندماه ۱۴۰۴، تهران در حالی بیدار شد که پایتخت‌نشینان چشم به خیابان‌های منتهی به دانشگاه‌های بزرگ داشتند. پس از یک دوره طولانی و فرسایشی از آموزش مجازی که بسیاری آن را نه یک ضرورت بهداشتی یا آموزشی، بلکه تمهیدی امنیتی برای مهار شعله‌های سرکش اعتراضات دی‌ماه می‌دانستند، سرانجام درهای دانشگاه باز شد.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی-فرهاد جم

صبح دوم اسفندماه ۱۴۰۴، تهران در حالی بیدار شد که پایتخت‌نشینان چشم به خیابان‌های منتهی به دانشگاه‌های بزرگ داشتند. پس از یک دوره طولانی و فرسایشی از آموزش مجازی که بسیاری آن را نه یک ضرورت بهداشتی یا آموزشی، بلکه تمهیدی امنیتی برای مهار شعله‌های سرکش اعتراضات دی‌ماه می‌دانستند، سرانجام درهای دانشگاه باز شد. اما این بازگشایی،شباهتی به آغاز یک ترم تحصیلی معمولی نداشت. بنرهای«خوش‌آمدگویی» که توسط مدیریت دانشگاه‌ها در ورودی‌ها نصب شده بود، در تقابلی غریب با چهره‌های مصمم و اغلب پوشیده با ماسک دانشجویانی قرار داشت که نه با کیف‌های پر از کتاب، بلکه با کوله‌باری از خشم و سوگواری به صحن بازگشته بودند. از همان نخستین ساعات، حضور سنگین نیروهای حراست و چهره‌های ناآشنا در اطراف دانشگاه‌های شریف، امیرکبیر و تهران، گواهی بر این بود که حاکمیت دانشگاه، خود پیش از هرکسی می‌داند که این «عادی‌سازی» تنها پوسته‌ای نازک بر روی گدازه‌هایی است که زیر پوست دانشگاه در جریان است.

دولت و وزارت علوم با اصرار بر حضوری شدن کلاس‌ها، قمار بزرگی را آغاز کرده بودند. آن‌ها می‌پنداشتند که با کشاندن دانشجویان به محیط کنترل‌شده‌ی کلاس درس، می‌توانند انرژی اعتراضات را در ساختارهای اداری مستهلک کنند. رئیس دانشگاه شریف صراحتاً در جمع دانشجویان مدعی شده بود که «دشمن می‌خواهد دانشگاه مجازی باشد» و بازگشایی را یک پیروزی در برابر «توطئه» قلمداد می‌کرد. اما آنچه او و همکارانش نادیده گرفته بودند، این واقعیت بود که فضای مجازی اگرچه بستری برای سازماندهی بود، اما عطش رویارویی فیزیکی و بازپس‌گیری«مکان» را در دانشجو دوچندان کرده بود. دانشگاه، پس از ماه‌ها حبس در کدهای دیجیتال، حالا در کالبد سنگی و سیمانی خود بیدار شده بود تا نشان دهد که کلاس درس، دیگر تنها محل آموزش نیست، بلکه سنگری است برای بازپس‌گیری هویتی که در دی‌ماه به خون آغشته شده بود.

شریف؛ روایت یک رویارویی در قلب آزادی

در دانشگاه صنعتی شریف، اتمسفر از همان دقایق اولیه پس از ساعت ۱۰ صبح، سنگین و ملتهب بود. هسته اولیه تجمع در حوالی سلف‌سرویس شکل گرفت؛ جایی که دانشجویان با پوشش سیاه و سرهای پایین‌انداخته، به نشانه سوگواری برای همکلاسی‌ها و رفقای جان‌باخته‌شان در حوادث اخیر، زنجیره‌ای انسانی تشکیل دادند. این سکوتِ اولیه، طوفانی را در بطن خود داشت که با اولین شعارها در هم شکست. جمعیت به سمت سردر جنوبی، یعنی همان نماد تاریخی دانشگاه که رو به خیابان آزادی گشوده می‌شود، حرکت کرد. هر قدم که به سمت خروجی برداشته می‌شد، بر تعداد جمعیت افزوده می‌شد و شعارها از مطالبات صنفی به سمت بنیادهای قدرت تغییر جهت می‌داد. فریادهای «مرگ بر دیکتاتور» و «قسم به خون یاران،ایستاده‌ایم تا پایان»، فضای دانشگاه را به لرزه درآورده بود.

اما در نزدیکی سردر، صحنه‌ای رقم خورد که تصاویر آن به سرعت فضای مجازی را درنوردید. گروهی از دانشجویان منتسب به بسیج، با سازماندهی قبلی و در دست داشتن پرچم‌های رسمی و پلاکاردهایی با مضامین ضدآمریکایی، سد راه معترضان شدند. این صف‌آرایی، تنها یک تقابل کلامی نبود؛ بلندگوهای قدرتمندی که از پیش نصب شده بودند، سعی داشتند صدای معترضان را در سرودهای حکومتی غرق کنند. اما دانشجویان معترض با دهن‌کجی به این فشار صوتی، صفوف خود را فشرده‌تر کردند. درگیری زمانی به خشونت کشیده شد که نیروهای لباس‌شخصی، که به گفته شاهدان عینی از بیرون دانشگاه وارد شده بودند، با استفاده از ابزارهای غیرمتعارف به جمعیت یورش بردند. تصاویر تکان‌دهنده‌ای از پرتاب اشیاء تیز و حتی چاقو به سمت معترضان گزارش شد. دانشجویان که خود را در محاصره می‌دیدند، با جدا کردن چوب‌های پرچم‌های نصب شده در محوطه، به دفاع از خود پرداختند. این درگیری فیزیکی عریان در مقابل چشمان اساتیدی که ناباورانه و با استیصال سعی در میانجی‌گری داشتند، نشان داد که حرمتِ سنتی دانشگاه، زیرچکمه‌های سرکوب به کلی رنگ باخته است.

بهشتی؛ سوگ‌نامه‌ای برای غایبانِ همیشه حاضر

در حالی که در شریف فریاد و درگیری حکم‌فرما بود، در دانشگاه علوم پزشکی و پردیس اصلی دانشگاه بهشتی،اعتراضات شکلی عمیقاً نمادین و تراژیک به خود گرفت. دانشجویان دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی، روز بازگشایی را با یک تحصن سکوت آغاز کردند که قدرت آن از هر فریادی بیشتر بود. آن‌ها به یاد «هادی فروغ»، فارغ‌التحصیلاین دانشگاه که در حوادث دی‌ماه جان باخته بود، محرابی از شمع و گل در ورودی دانشکده بنا کردند. تصویر هادی، با آن لبخندِ قاب‌گرفته، بهت و اندوه را به قلب هر رهگذری می‌نشاند. دانشجویان در حرکتی بدیع، هر کدام نام یکی از جان‌باختگان اخیر را که هم‌نام خودشان بود بر روی سینه‌هایشان نصب کرده بودند.

این اقدام، پیامی هولناک و در عین حال انسانی داشت: «هر یک از ما که امروز زنده‌ایم، می‌توانستیم جای آن دیگری باشیم که زیر خاک است.»

طنین سرود «ای ایران» و سرودهای اعتراضی که با بغض خوانده می‌شد، فضای دانشکده را پر کرده بود. برخلاف شریف، در اینجا حراست دانشگاه در ابتدا ترجیح داد مداخله مستقیمی نکند، اما حضور سنگین نیروهای امنیتی در سایه،سنگینی فضا را دوچندان می‌کرد. دانشجویان در بیانیه‌ای که در میان جمعیت قرائت شد، صراحتاً اعلام کردند که تا زمان آزادی چهار نفر از همکلاسی‌های بازداشتی‌شان، کلاس‌های درس را به رسمیت نخواهند شناخت. آن‌ها نشان دادند که دانشگاه برای آن‌ها دیگر تنها یک محیط آکادمیک نیست، بلکه خانواده‌ای است که اعضای آن در بند هستند. این سوگواری فعال، لرزه بر اندام کسانی می‌انداخت که گمان می‌کردند با گذشت زمان، حافظه تاریخی دانشگاه دچار فراموشی خواهد شد.

امیرکبیر؛ وقتی پلی‌تکنیک به خیابان پیوست

دانشگاه امیرکبیر، که همواره به عنوان «قلب تپنده جنبش دانشجویی» شناخته می‌شود، در این روز بار دیگر مرزهای میان دانشگاه و شهر را جابه‌جا کرد. دانشجویان این دانشگاه که برای مراسم چهلم جان‌باختگان فراخوان داده بودند، با ممانعت شدید نیروهای حراست و لباس‌شخصی‌ها در داخل محوطه روبرو شدند. درگیری‌ها در امیرکبیر به سرعت به خشونت کشیده شد؛ شعارهای تندی علیه ساختار قدرت سر داده شد و دانشجویان در برابر یورش نیروهای سرکوب، عقب‌نشینی نکردند. اما نقطه عطف وقایع امیرکبیر، خروج متهورانه‌ی جمعی از دانشجویان از درهای دانشگاه و پیوستن به بدنه خیابان ولیعصر بود.

تصاویر منتشر شده نشان می‌دهد که دانشجویان با همراهی مردمی که در پیاده‌روها منتظر جرقه‌ای بودند، تقاطع بزرگمهر را مسدود کردند. این پیوندِ دانشگاه و خیابان، همان کابوسی بود که نهادهای امنیتی ماه‌ها برای جلوگیری از آن تلاش کرده بودند. در این لحظات، شعارها رنگ و بوی همبستگی ملی به خود گرفت. دانشجویان امیرکبیر نشان دادند که بازگشایی حضوری دانشگاه، نه تنها آن‌ها را محدود نکرده، بلکه سکوی پرتابی شده است تا صدای اعتراض را به گوش کاسبان و عابران قلب پایتخت برسانند. 

بن‌بستِ «قفس‌های شیشه‌ای»؛ رد طرح تجمعات قانونی

یکی از ابعاد مهم وقایع دوم اسفند، شکست مفتضحانه‌ی طرحی بود که وزارت علوم و مدیریت دانشگاه تهران تحت عنوان «مکان‌های رسمی برای اعتراضات دانشجویی» ارائه داده بودند. وحید شالچی،معاون فرهنگی وزارت علوم، با ادبیاتی که سعی داشت «دموکراتیک» جلوه کند، از تدوین پیشنهاداتی برای اختصاص محل‌های خاص سخن گفته بود. اما دانشجویان با هوشمندی، این مکان‌ها را «قفس‌های شیشه‌ای» یا «تله‌های شناسایی» نامیدند. هدف از این طرح، نه شنیدن صدای دانشجو، بلکه کشاندن آن‌ها به نقاطی بود که تحت سیطره کامل دوربین‌های امنیتی و سیستم‌های شناسایی چهره باشد تا به راحتی بتوانند فعالان را در روزهای بعد بازداشت کنند.

دانشجویان با دهن‌کجی به این مکان‌های فرمایشی، «میدان دانشگاه» را به عنوان محل تجمع خود برگزیدند. آن‌ها با این انتخاب، بر یک اصل بنیادین تاکید کردند: دانشگاه ملک مشاع دانشجویان است، نه زمینی که مدیریت بتواند برای اعتراض در آن «سهمیه‌بندی» کند. این تقابل نشان داد که دورانِ بازی‌های اصلاح‌طلبانه و ایجاد سوپاپ‌های اطمینان به سر آمده است. دانشجویی که همکلاسی‌اش را در بازداشت یا در خاک می‌بیند،دیگر به دنبال «بستر قانونی و اثربخش» در چارچوب قوانینی که حق اعتراض را به رسمیت نمی‌شناسند، نیست. آن‌ها مسیر و مکان خود را خودشان تعریف کردند و با این کار، اقتدارِ پوشالی مدیریت دانشگاه را به چالش کشیدند.

بحرانِ نمایندگی و زوال نهادهای صنفی

ریشه خشونت‌های عریان و اعتراضات غیرقابل کنترل امروز را باید در سیاست‌های چند سال اخیر حاکمیت در قبال نهادهای دانشجویی جست‌وجو کرد. سال‌هاست که تشکل‌های مستقل دانشجویی، شوراهای صنفی و انجمن‌ها، تحت فشارهای امنیتی منحل یا به حاشیه رانده شده‌اند. زمانی که حسین ایمانی جاجرمی، استاد دانشگاه تهران، هشدار می‌دهد که «راه‌حل‌های مدنی تضعیف شده‌اند»، در واقع به همین خلاء بزرگ اشاره دارد. وقتی ساختار قدرت، تمام مجاری گفت‌وگوی نهادمند را می‌بندد و نهادهای صنفی را به محافلی خنثی تبدیل می‌کند، طبیعی است که اعتراضات از «کانال‌های نامشخص» و به شکلی انفجاری بروز کند.

نبودِ تشکل‌های واسط باعث شده است که امروز هیچ مرجعی برای مذاکره یا تعدیل فضا وجود نداشته باشد. دانشجویان معترض، خود را بی‌نیاز از لیدرهای سنتی می‌بینند و به صورت شبکه‌ای و افقی سازماندهی می‌شوند. این وضعیت، اگرچه کار را برای نهادهای امنیتی در جهت «سر بریدنِ جنبش» دشوار کرده، اما فضا را به سمت یک رویارویی تمام‌عیار سوق داده است.

بی‌توجهی به مطالبات صنفی که پیش از دی‌ماه بارها توسط دانشجویان فریاد زده شده بود، حالا به بهمنی تبدیل شده که کل ساختار دانشگاه را تهدید می‌کند. واقعه دوم اسفند نشان داد که دانشگاه دیگر با «مدیریت بحران» آرام نمی‌شود؛ چرا که بحران، خودِ مدیریت است.

دانشگاهی که دیگر عادی نمی‌شود

با غروب آفتاب در دوم اسفندماه، اگرچه تجمعات پراکنده شدند و دودِ گاز اشک‌آور در حوالی خیابان آزادی فرو نشست، اما لرزه‌های این انفجار در سراسر کشور پیچید. فراخوان‌های مشترک دانشجویان علم و صنعت، صنعتی اصفهان و تربیت مدرس برای روزهای آینده، نشان می‌دهد که دوم اسفند تنها یک پرده از نمایشی طولانی بود. مدیریت دانشگاه که گمان می‌کرد با حضوری شدن کلاس‌ها، می‌تواند اقتدار خود را بازگرداند، حالا با واقعیتی روبروست که در آن کلاس‌های درس به کانون‌های اعتصاب و صحن دانشگاه به میدان مقاومت بدل شده است.

پیام روز بازگشایی روشن بود: دانشگاه ایران به دوران پیش از دی‌ماه باز نخواهد گشت. شکاف میان بدنه دانشجویی و اقلیت سازمان‌یافته‌ی حامی قدرت، به چنان عمقی رسیده است که دیگر هیچ میانجی‌گری و سخنرانیِ مصلحت‌آمیزی قادر به ترمیم آن نیست. دانشجویان با شکستن صف‌آرایی سرکوب‌گران در شریف و پیوند با مردم در امیرکبیر، نشان دادند که دانشگاه، علیرغم تمام فشارها، همچنان تنها نهاد زنده‌ای است که می‌تواند وجدان بیدار جامعه باشد. این روایت، تنها ثبتِ لحظاتی از یک نبرد نابرابر است؛ نبردی که در آن یک سو سلاح و قدرت دارد و سوی دیگر، تنها حقیقت و حافظه‌ای که حاضر به فراموشی نیست. دانشگاه باز شد، اما نه برای درس خواندن؛ برای درس دادنِ ایستادگی به کسانی که گمان می‌کردند با مجازی کردنِ آموزش، می‌توانند آگاهی را هم به بند بکشند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن