خانه جامعه زیر شمشیر غمش رقص‌کنان باید رفت

هموطن پایکوبی در مراسم چهلم جانباختگان دی ماه را بررسی کرد:

زیر شمشیر غمش رقص‌کنان باید رفت

امان از «خون»، امان از «خون بیگناه». فرهنگ‌های باستانی معتقدند خون به ناحق ریخته شده، به زمین جانی دوباره می‌بخشد. می‌گویند خون بی‌گناه که بر زمین می‌چکد ارواح نیاکان را به سرزمین اصلی خویش فرامی‌خواند به خونخواهی. حالا چهل روز است که خون هزاران ایرانی زن و مرد، پیر و جوان و کودک بر زمین ریخته شده، به ناحق، بی‌گناه و به دست سفاک‌ترین مردمان روزگار. خون‌های به ناحق ریخته در این سرزمین حالا نه فقط ارواح نیاکان که قلب یکایک بازماندگان را به کین‌خواهی فریاد می‌زنند.

اختصاصی اجتماعی/ سوشیانت سرافراز

امان از «خون»، امان از «خون بیگناه». فرهنگ‌های باستانی معتقدند خون به ناحق ریخته شده، به زمین جانی دوباره می‌بخشد. می‌گویند خون بی‌گناه که بر زمین می‌چکد ارواح نیاکان را به سرزمین اصلی خویش فرامی‌خواند به خونخواهی. حالا چهل روز است که خون هزاران ایرانی زن و مرد، پیر و جوان و کودک بر زمین ریخته شده، به ناحق، بی‌گناه و به دست سفاک‌ترین مردمان روزگار. خون‌های به ناحق ریخته در این سرزمین حالا نه فقط ارواح نیاکان که قلب یکایک بازماندگان را به کین‌خواهی فریاد می‌زنند.

چهل روز از هولناک‌ترین فجایع قرن حاضر در ایران گذشت، چهل روز از داغ هزاران مادر، هزاران پدر و هزاران خانواده، چهل روز از خشم و اندوهی که تمام نمی‌شود. اما همین رنج بی‌پایان میخی است که بر تابوت اهریمنان کوبیده می‌شود و هر مراسم سوگواری خاری است که بر چشم و قلب قاتلان فرومی‌رود.

ایرانیان در پس سال‌ها اعتراض و خون و در گریز از کوچک‌ترین شباهت آئینی و رسم سوگواری میان خود و قاتلان عزیزانشان به رسوم کهن پناه آورده‌اند. پناه بردن به آئین نیاکان در رد ارزش‌ها و ایدئولوژی حاکم و در مسیر اعلام انزجار از آئین جلادان این سرزمین.

رسومی که برخی از آن‌ها هنوز در دل جوامع محلی ایران زمین به یادگار مانده بود حالا اما به فضای شهری کشیده شده است. مراسمی که در این جوامع معمولا برای مردان جوان ناکام یا مجرد فوت شده برگزار می‌شد امروز در جای جای ایران برای هر عزیز از دست رفته‌ای فارغ از جنسیت، سن و سبک زندگی‌اش به جای آورده می‌شود، تو گویی که رستم بار دیگر بر سوگ سهراب نشسته یا جهانی ماتم‌زده مرگ اسفندیار است.

روایت‌ها بسیار است. خواهری، زمین همان معبری را که خون برادرش بر آن ریخته شده گلباران می‌کند و مادری سر بر خاک گلریز شده نقطه‌ای می‌گذارد که خون دخترش بر آن پاشیده. پدری از «دختر بابا» می‌گوید که زود رفته است نوجوان و نورسته، پدر بر سر مزار دخترش سوگوارانه پایکوبی می‌کند و مادری با صدای دف و نی به میانه مجلس عزا آمده، می‌رقصد و از حال می‌رود. برادری در «جشن عزای» عزیزش می‌رقصد و همزمان بر سر و صورت می‌زند.

جشن عزا حالا برای ایرانیان واژه‌ای غریب نیست. از کشتار ۱۴۰۱ تا کشتار ۱۴۰۴ سوگ داغ دیدگان این سرزمین، به حماسه‌ای بر آمده از دل حماسه‌ای دیگر می‌ماند، سوگواران عزیز از کف داده در هروله میان غم و خشم، پایکوبی می‌کنند. آن‌ها که عزیزشان را در قتل حکومتی از کف داده‌اند نه مجلس عزا که جشن عزا برپا می‌کنند که پرندگان کوچ داده شده از ایران زمین بدانند رفتن‌شان نه پایان راه که آغاز شعله‌ای است که فرو نمی‌نشیند.
مانند مادر «نیما پارسا» که در جشن چهلمین روز از فوران زدن خون فرزندش در خیابان‌های شهر، درست بر سر مزار او فریاد زد: «اصلا بچه من نیازی به فاتحه نداره… همه براش دست بزنید خودش شاهده… مامان جان با همه وجودم بهت افتخار میکنم، تو مایه سرافرازی منی، مایه سرافرازی ایرانی، بچه من حقشه تشویقش کنید، قهرمان شده روح نیمای من حاضره فقط جسمش رو فدای این وطن کرده»، صدای تشویق‌ها و دست‌زدن‌های مادر و حاضران در مجلس با صدای هق‌هق آن‌ها در هم می‌آمیزد.

این روزهاکمتر کسی است که «حمید مهدوی» دلاورمرد سرزمین‌مان را نشناسد. آتش‌نشانی که در میانه گلوله و آتش، چند شهروند زخمی را از معرکه بیرون برد وخود با اصابت گلوله‌ای به گلویش کشته شد. در چهلمین روز از پرواز او، مردم گرد مزارش حلقه زدند، دست زدند و آواز خواندند. خواهر بر سر و صورت می‌کوبید اما نه خبری از آئین دینی بود و نه نوحه و عزای مرسوم.

مراسم چهلم «صدرا سلطانی» در کلاس درس برگزار شد، کلاسی که پدر معلم آن است و دانش آموزانی که غیرتمندانه با معلم خود اعلام همبستگی کردند. «برپا» از ته قلب دانش‌آموزان برای معلمی فرزند از کف داده همراه با سرود و متن‌خوانی، تا پدر صدرا بداند که در این داغ تنها نیست و دانش‌آموزانش راه فرزند غیورش را ادامه خواهند داد.

تصاویر نشان می‌دهند که حتی در مذهبی‌ترین و سنتی‌ترین شهرهای ایران هم رقص سوگ در خیابان‌ها برپا شده است، گسترده و با حضوری حداکثری. تصاویر جان باختگان وطن چه زن و چه مرد بر سر دست‌ها بلند می‌شود و رقص عزاداران در میانه میدان همراه با موسیقی حامل پیام ادامه مبارزه و خونخواهی به قاتلان است. چنانکه در این سال‌ها خوانش دست جمعی سرود «ای ایران‌ای مرز پرگوهر» تبدیل به بخشی مهم از آئین سوگواری جان باختگان میهن شده تا آمران و عاملان این کشتارها بدانند مرگ برای سربلندی ایران مسیری است بی‌پایان.

پای بر زمین کوبیدن در رسوم محلی ایرانیان نشانه تملک بر سرزمین است، رفتاری نمادین که جلوه‌ای از آن را در مراسم سوگواری جان باختگان شاهدیم. جشن عزاداری و پایکوبی در سوگ جان‌فدایان وطن، انعکاسی از اعتراض، همبستگی جمعی، جان‌دادن در راه آزادی وطن و نمادی از کین‌خواهی ایرانیان است. رفتاری که پیام اصلی و نهایی آن هماورد طلبی با جلادان فرزندان ایران است.

مردم ایران بر آن شده اند که به جای ماتم، پیام نبرد و حماسه تا آخرین قطره خون را در خیابان‌های شهر که نه، در جهان منتشر کنند آن زمان که در سوگ عزیزان از کف رفته فریاد می‌زنند «این گل پرپر شده هدیه به میهن شده»، «توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد»، «می‌جنگیم، می‌میریم، ایران را پس می‌گیریم».

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن