اختصاصی اجتماعی/ سوشیانت سرافراز
مردم ایران یک ماه پیش خونبارترین وهولناکترین تصاویر قرن معاصر را زیستهاند. عکسها و فیلمهای مربوط به کشتار دی ماه ۱۴۰۴ برای مردم ایران تنها اخباری ناگوار نیستند، بخشی از تجربه واقعی آنهاست که هم درخیابانها شاهد بودهاند و هم از پشت قاب شیشهای تلویزیون و موبایل. سلامت روان برای مردمی که چنین حقایق هولناکی را زندگی کردهاند مفهومی به تاراج رفته است. اگر تا پیش از اعتراضات خونین دی ماه افزایش خودکشی یک هشدار بود حالا این اقدام زنگ خطری است که در جامعه ایرانی به صدا درآمده است.
روانشناسان هشدار میدهند که «سوگ ابراز نشده تبدیل به خشم متراکم میشود» از سوی دیگر وقتی خشم نتواند متوجه عامل ایجاد آن را هدف گیرد در نهایت خود فرد را نشانه میگیرد. همین چند روز پیش حمید یعقوبی رئیس انجمن روانپزشکان ایران نسبت به افزایش نگرانکننده خودکشی در کشور هشدار داد. او معتقد است که دولت با پنهانکاری درباره آمار خودکشی، بحران را کوچک جلوه میدهد؛ در حالی که نرخ خودکشی در ایران طی سالهای اخیر چنان افزایش یافته که به میانگین جهانی رسیده و حتی از آن عبور کرده است. برآوردهای او البته مربوط به سالهای ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۳ است: «سالانه حدود ۱۰ درصد به مرگهای ناشی از خودکشی اضافه شده است.»
این اعداد و ارقام البته مربوط به پیش از کشتار مردم در اعتراضات دی ماه است. بعد از این تاریخ حجم داغها و سوگها ابراز نشده از سوی خانواده جانباختگان و خشم، نا امیدی و احساس فلاکت در میان سایر افراد جامعه چنان زیاد است که باید نسبت به افزایش خودکشی بیش از پیش نگران شد.
سیر خودکشیها بعد از کشتار دی ماه
در همین هفتههای اخیر اخباری در فضای مجازی خبری مبنی بر خودکشی منجر به مرگ والدین دو تن از جانباختگان اعتراضات اخیر دست به دست شد. براساس این گزارشها همان روزهای آغازین اعتراضات دی ماه، دو برادر ۱۷ و ۲۰ساله در یکی از محلات حاشیهای کرمانشاه به نام جعفرآباد کشته میشوند. فشار نهادهای امنیتی خانواده را وادار به سکوت و انزوا میکند اما در نهایت مادر و پدر خانواده هر دو در سوگ و خشم از دست دادن همزمان دو فرزند خود دست به خودکشی زده و جانشان را از دست میدهند.
خبر دیگری مربوط به تهران است. مادری که ۲ فرزند خود را در جریان اعتراضات از دست میدهد از شدت غم و خشم، خودش را تمام میکند. اخبارخودکشیها اما تمام نمیشود.
«عرفان طاهرخانی» و «فرهاد سالاری» دو تن دیگر از قربانیان خودکشی بعد از حوادث اخیر هستند. هر دونفر آنها ورودی ۱۴۰۰ رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران بودند. فرهاد اما سابقه خودکشی داشته و دوستانشاعلام کردهاند که دانشگاه پروتکلهای لازم را درباره او رعایت نکرده است. اما خودکشی عرفان در چنین شرایطی بسیار عجیب است. رسانهها همچنین حال روحی دوستان و همکلاسیهای این دانشجو را بسیار بد توصیف کردهاند. موضوعی که نیازمند بررسی و تامل بیشتر بوده و نگرانیها را بابت سلامت جسمی و روحی دانشجویان افزایش میدهد.
از سوی دیگر این خودکشی همزمان دو دانشجوی همکلاسی در شرایطی صورت گرفته است که بنا بر گزارشهای منتشر شده، دانشجویان علوم پزشکی در جریان اعتراضات و روزهای بعد از آن با تنشهای بسیاری مواجه بودهاند و بسیاری از آنها در تلاش برای تحریم امتحانات به مراجع قضایی احضار یا با قطع سیم کارت مواجه شدهاند. موضوعی که طرح آن سوالات بیشتری را در باره زمینههای خودکشی این دو جوان دانشجو و تنشهایی که با آن مواجه بودهاند ایجاد میکند. گرچه روایتهای دیگری هم درباره مرگ مشکوک این دو جوان وجود دارد.
اما خودکشی دانشجویان به همین دومورد ختم نمیشود شنبه ۲۵ بهمن هم دانشجوی دیگری اقدام به خودکشی میکند اینبار در خوابگاه دانشجویی دانشگاه علامه، اتفاقی که اینبار به خیر میگذرد. وزارت علوم اما درباره علت این خودکشیها و راهکارهای در نظر گرفته شده برای مراقبت از سلامت روان دانشجویان راه سکوت در پیش گرفته است. برخی خبرهای تایید نشده هم از خودکشی یکی از اعضای کادر درمان در تبریز حکایت دارند، جزئیات این حادثه اگرچه مشخص نیست اما باید به این موضوع توجه کرد که این روزها درباره وضعیت روانی کادر درمان کشور هشدارهایی در فضای مجازی دیده میشود.
در این پیامها از شهروندان خواسته میشود که مراقب کادر درمان باشند. گروهی که در اعتراضات دی ماه و بعد از آن شاهد صحنههایی آخرالزمانی و شنیع بودهاند و چارهای جز سکوت هم ندارند.
احساس ترس و درماندگی مزمن درجامعه ایرانی
جامعه ایرانی بعد از تجربه همه آنچه که نباید میدید و لمس میکرد دچار احساس ناامیدی و ترس مزمن شده است. وقتی نظم اجتماعی توسط همانهایی که موظف به برقراری آن بودهاند به خشونتبارترین شیوههای ممکن فرو میریزد، وقتی اعتراض مردم، توسط حاکمیت تبدیل به صحنه نبردی خونین میشود، مزمن شدن احساس ترس و ناامنی عجیب نیست. قطعا زندگی در فضایی امنیتی نمیتواند نتیجه دیگری به بارآورد.
محصول چنین شرایطی گرفتار شدن شهروندان در گرداب بیاعتمادی است. حالا مردمی که نمیتوانند هیچ فرد یا گروهی اعتماد کنند و احساس درماندگی و بیپناهی میکنند ترجیح میدهند کمتر درباره رنجها، خشمها و حتی ایدههای خود با دیگری صحبت میکنند. البته که دیگری هم حال خوبی برای شنیدن بیتابیها و غمها ندارد، زیرا او هم در شرایطی مشابه زندگی میکند. در نتیجه چنین شرایطی حالا بسیاری از شهروندان حمایتهای روانی موجود در محیطهای دوستانه یا کاری را از دست دادهاند.
هزینه خدمات رواندرمانی هم چنان زیاد است که در وضعیت اقتصادی فعلی بسیاری از شهروندان ترجیح میدهند به بهرهگیری از این خدمات حتی فکر هم نکنند. از دیگر سو رواندرمانگران ساکن در ایران هم نمیتوانند از تبعات ترسناک ترومای جمعی در جامعه ایرانی بگریزند، بنابراین مشخص نیست که آیا این گروه میتوانند زمینههای لازم برای بهبود سلامت روان مراجعان خود را فراهم کنند.
به هر روی این سکوت جامعه نشانه صبر و تابآوری بالای افراد آن نیست بلکه نشاندهنده بحران سلامت در بدترین شکل و عمیقترین لایحههای جامعه است. حالا متخصصان حوزه روانشناسی باید به این سوال پاسخ خواهد داد که در روزها و ماههای آینده احتمال افزایش آمار خودکشیها بهویژه در میان شهروندان داغدیده وجود دارد یا اینکه راهکارهایی برای خروج از بحران را میتوان در نظر گرفت.