یادداشت سردبیر/ یارا خاتمی
روزهای آخر بهمن ماه و آخر سال است و در یک چشم بهم زدن سال تمام می شود و یک سوال باقی می ماند، چند سال دیگر بگذرد غم و اندوه دی ماه 1404فراموش می شود، پاسخ مشخص است، هیچ وقت.
رخوت و عصبانیت و خشم طوری در ذهن و روح مردم رخنه کرده که حتی ده تا عید هم بیاید و برود هیچ کس حالش خوب نمی شود. یکی از دوستان می گفت تاقبل از دی ماه فکر می کردم که 88 را فراموش نمی کنم بعد گفتم نه 98 را بعد گفتیم1401 را اما الان به طور قطع می گویم دی ماه 1404 هیچ وقت فراموش نمی شود.
دلیل دارم که می گویم فراموش نمی شود، وقتی هر کجای خیابان های شهر قدم می گذاری فکر می کنی که آیا کسی اینجا تیر خورده؟ خون چه کسی در این خیابان ریخته شده؟ کدام مادری در این خیابان دنبال فرزندش می گشته؟ کدام فرزندی دنبال رد پای پدرش در این خیابان بوده؟ و صدها سوال دیگری که پاسخ آن فقط سکوت است.
مادرم نماز می خواند، آن روز می گفت امیدوارم خدا کمکمان کند، گفتم کی مادر من کی؟ گفتم چندبار صدایش زدیم و نشنید، مگر می شود این همه خون ریخته شده باشد و خدا به آن توجه نکند؟ مگر می شود این همه مادر داغشان را از ته دل فریاد بزنند و خدا نشنود؟ مگر میشود اشک کودکانی که پدر و مادر خود را از دست دادند را ببیند و چیزی نگوید؟ پس خدا یا وجود ندارد یا کاری به کار ما ندارد.مادرم گفت نه صدایش بزند می شوند!.
نه میخواهم غمنامه بنویسم نه درد شما را بیشتر کنم، به عنوان کسی که سالها کار رسانهای کردم راهی غیر از این نوشتن و حرف زدن بلدنیستم، فکر می کنم این بهترین راه است تا به مردمم بگویم که شما را می فهمم شما رامی بینم و امیدوارم بتوانم غمتان را کم کنم.
در نهایت به گفته مادرم عمل می کنم و می گویم خدایم ای خدای لحظه هایم صدایت می زنم بشنو صدایم.