خانه جامعه زندگی در تعلیق/ ایستادن جایی میان بیم و امید

هموطن زیستن در سایه جنگ معلق را بررسی کرد:

زندگی در تعلیق/ ایستادن جایی میان بیم و امید

«جنگ می‌شود یا جنگ نمی‌شود، اگر جنگی شود، نجات‌بخش است یا ویران کننده؟» این سوالات هر روزه و حتی هرساعته بسیاری از ایرانیان است. وضعیتی که محصول ماه‌ها زندگی زیر سایه جنگی محتمل- ونامحتمل است. از جنگ ۱۲ روزه به بعد شهروند ایرانی با شنیدن هر صدای مهیب یا با انتشار یک صدای بلند، از جای می‌جهد، حالتی از هیجان، وضعیتی میان بیم و امید.

اختصاصی اجتماعی/ سوشیانت سرافراز

«جنگ می‌شود یا جنگ نمی‌شود، اگر جنگی شود، نجات‌بخش است یا ویران کننده؟» این سوالات هر روزه و حتی هرساعته بسیاری از ایرانیان است. وضعیتی که محصول ماه‌ها زندگی زیر سایه جنگی محتمل- و نامحتمل است. از جنگ ۱۲ روزه به بعد شهروند ایرانی با شنیدن هر صدای مهیب یا با انتشار یک صدای بلند، از جای می‌جهد، حالتی از هیجان، وضعیتی میان بیم و امید. حالا صداهای شب بیش از پیش برای مردم معنادار شده‌اند، گوش سپردن به صدای آسمان و خیابان و در انتظار اولین صدای انفجار بودن بخشی از زندگی شبانه بسیاری از شهروندان شده است. 

این وضعیت انتظار، تعلیق و ناتوان بودن برای برنامه‌ریزی بلند مدت و حتی کوتاه‌مدت، شهروندان را دچار کسالت و خستگی ناشی از بلاتکلیفی کرده و حتی زندگی روزمره و معیشت مردم را هم هدف گرفته است. در این زمینه میان موافقان و مخالفان جنگ تفاوت چندانی نیست. 

تعدیل نیرو در سایه احتمال جنگ، روشی است که بسیاری از کارفرمایان در پیش گرفته‌اند، برخی از صاحبان کسب و کار هم به کار خود پایان داده‌اند زیرا در سایه جنگ هیچ معامله مطمئنی شکل نمی‌گیرد. زخم خونین دی ماه با این انتظار مداوم برای مشخص شدن شرایط جنگ هر روز ناسورتر از روز قبل می‌شود، شرایطی که سلامت روان مردم را با مخاطره جدی مواجه کرده است. 

بی‌ثباتی شرایط و قطعیت نیافتن وضعیت جنگ یا صلح شهروندان ایرانی را با استرس مزمن و سطوح بالایی از اضطراب مواجه کرده است. مردم همواره در حالت نگرانی به سرمی‌برند، توصیه برای در حالت آماده‌باش قرار داشتن و آماده‌سازی لوازم ضروری برای زمان جنگ و آمادگی برای فرار، شنیدن اخبار مداوم مرتبط با جنگ، وجود یاعدم وجود پناهنگاه امن و… باعث شده که مردم نسبت به آینده خود نامطمئن باشند.

 کنکوری‌های بلاتکلیف، وانگهی در این شرایط دل و دماغ درس خواندن هم ندارند. تجار نمی‌دانند روزهای‌شان را چگونه به شب برسانند، بازار ایران از همیشه کسادتر است، والدین نگران آینده فرزندان‌شان هستند و در نهایت همه در نگرانی عجیب برای سلامت جان بازداشت‌شدگان قرار دارند. سوال مهمی که مردم می‌پرسند این است که چه بلایی بر سر این گروه خواهد آمد؟ وقوع جنگ یاعدم وقوع آن چه تاثیری بر زندگی بازداشتی‌ها و زندانی‌ها خواهد داشت؟ اگر به زندان حمله شود چه می‌شود؟ اگر بازداشت‌شدگان و زندانیان سپربلای گروهی مزدور شوند چه؟ 

انفعال در سایه‌عدم قطعیت

این پیش‌بینی ناپذیر بودن آینده سطح بالایی از اضطراب را در میان شهروندان رقم زده است، کسالت، بی‌حالی، انفعال و فقدان توان کافی برای انجام وظایف روزانه را می‌توان ناشی از همین وضعیت بی‌ثبات دانست، وضعیتی که در سایه پشت سر گذاشتن روزهای خونین گذشته تشدید شده است. 

از دست رفتن جان هموطنان در اعتراضات اخیر، در کنار زیست همراه با احساس مداوم «تهدید شدن» حالا چه از سوی حاکمیت و چه به دلیل خطر محتمل نظامی، باعث شده که برای بسیاری از شهروندان و به‌ویژه کودکان و نوجوانان ترس از دست دادن عزیزان تبدیل به یکی از احساسات اصلی در زندگی روزمره شود. ترس‌هایی که نگرانی بابت منزوی شدن مردم یا حتی بروز رفتارهای پرخطر در جامعه را افزایش می‌دهد. 

همین احساس خطر و اضطراب مداوم می‌تواند باعث کاهش تاب‌آوری روانی در افراد برای مواجهه با بحران‌ها و مشکلات شود بخصوص در شرایطی که افراد باور می‌کنند بر زندگی خود مسلط نیستند و قدرتی برای تغییر شرایط هم ندارند. برای اثبات این کاهش تاب‌آوری مردم تنها کافی است سر سخن را با مردم باز کنید تا حقیقت روشن شود.

این کاهش تاب‌آوری اتفاقا نگرانی‌ها را بیشتر می‌کند، زیرا ریسک ابتلا به افسردگی، ناامیدی و حتی بی‌تفاوتی نسبت به خود و دیگری در افرادی که وضعیت ناپایدار روحی و روانی را تجربه می‌کنند و تاب‌آوری‌شان تحلیل رفته، بسیار زیاد است. مشخص نیست چنین افرادی در صورت مواجهه با جنگ یا هر بحران دیگری، به چه نحو از خودشان و عزیزانشان محافظت خواهند کرد و چگونه می‌توانند به دیگران برای دریافت کمک، اعتماد کنند. 

خراشیدن روح، سبک جدید زندگی ایرانیان

این روزها پای صحبت شهروندان که بنشینید درباره شب‌بیداری‌های بعد از جنگ ۱۲ روزه و استرس شنیدن صدای انفجار در نیمه‌شب داستان‌های بسیاری دارند. صدایی که بی‌هیچ اغراقی برای برخی همچون بلند شدن آوای عدالتخواهی و خونخواهی عزیزان از دست رفته است و برای برخی دیگر به منزله صدای مرگ و نیستی. بنابراین بیراه نیست بگوییم که گرفتار شدن به اختلالات خواب هم یکی دیگر از نتایج استرس مزمن ناشی از وضعیت زیستن در سایه جنگ است. به‌ویژه آنکه بسیاری از مردم شب را با پیگیری خبرهای مربوط به جنگ و همچنین جان‌باختگان و بازداشت‌شدگان اعتراضات دی ماه به صبح می‌رسانند، گویی که خراشیدن روح تبدیل به سبک جدیدی از زندگی در میان ایرانیان شده است، سبکی که به احتمال بسیار قوی در آینده مشکلات روان‌تنی عدیده‌ای را هم در میان شهروندان ایرانی ایجاد خواهد کرد. 

تله جنگ غیرقطعی اما عنصری قوی در ایجاد احساس ناامنی روانی و اجتماعی است. اثری که هم موافقان جنگ را در بر می‌گیرد و هم مخالفان آن را. به بیان دیگر می‌توان گفت ابهام مداوم از یک تهدید نسبت به عملی شدن واقعی آن به مراتب آثار زیان‌بار بیشتری دارد. زیرا زندگی در وضعیت تعلیق مزمن به‌ویژه درباره تهدیدی مانند وقوع جنگ، حس امنیت را در افراد به شدت تخریب می‌کند. ترس مداوم نسبت به امنیت و جاان عزیزان، نگرانی از آینده معیشتی و حتی هراس از فروپاشی نظم اجتماعی در روزهای جنگ و بعد از آن از مهم‌ترین مواردی هستند که احساس امنیت را از جامعه می‌گیرند. 

ترومای جمعی پیش از وقوع حادثه

حس ناامنی و اضطراب مداوم اما می‌تواند به خشم آماده انفجار هم تبدیل شود، کما اینکه جامعه ایرانی از اعتراضات دی ماه به بعد این خشم را درون خود انباشته است، در چنین وضعیتی کاهش اعتماد اجتماعی هم به لحاظ بین‌فردی و هم به لحاظ اعتماد مردم به نهادها و سازمان‌هایی که وظیفه اداره امور کشور را دارند به نحو چشمگیری کاهش می‌یابد و البته که کاهش هم یافته است.

این روزها جمله «ای کاش بزنند و تمام کنند» جمله‌ای آشنا و پرمعنا برای ایرانیان است. جمله‌ای که نشان‌دهنده فشار روانی حاکم بر شهروندان ایران و وقوع نوعی بی‌قراری جمعی است. این بی‌قراری البته در سایه زخم‌های درمان نشده مردم بیشتر از هر زمان دیگری بروز و ظهور یافته است. این وضعیت را نمی‌توان فقط زندگی تحت فشار یک حمله نظامی معلق دانست بلکه مشاهدات عینی حکایت از آن دارد که چیزی در روان مردم ایران رخ داده چیزی که می‌توان آن را نوعی ترومای جمعی دانست که پیش از وقوع حادثه فعال شده است. 

 جامعه‌ای که هنوز از سوگ هموطن، سرکوب‌های خونین و بی‌اعتمادی نسبت به زندگی روزانه عبور نکرده در انتظار فاجعه بعدی است. انتظاری که توامان هم فرسودگی روانی ایجاد می‌کند و هم احساس ناامنی اجتماعی. این یک هشدار است که اگر احساس تعلیق و ناامنی به زودی رفع نشود خود به یک بحران اجتماعی دیگر تبدیل خواهد شد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن