یادداشت مهمان/مصطفی آب روشن، جامعه شناس
پیش از آنکه از مخالفت نسل Z سخن بگوییم، باید یک سوءتفاهم بنیادین را کنار بگذاریم مسئله این نسل صرفاً مخالفت سیاسی یا حتی نافرمانی مدنی نیست، بلکه بیربطی است. بیربطی میان نسلی که در جهانی شبکهای، تصویری و پرشتاب اجتماعی شده و نظام سیاسیای که همچنان با منطقهای دهههای پیش سخن میگوید. نسل Z در ایران نه در چارچوب مفاهیمی چون وظیفه انقلابی، فداکاری تاریخی یا دشمن بیرونی تعریف میشود و نه سیاست را امری مقدس و بالادستی میفهمد. برای او، سیاست زمانی معنا دارد که به زیست روزمرهاش گره بخورد به بدن، به سبک زندگی، به آزادی انتخاب، به کیفیت زندگی. از همینروست که زبان رسمی حاکمیت برای این نسل نه تهدیدکننده، بلکه نامفهوم است؛ نه برانگیزاننده، بلکه خنثی است وقتی سیاست نتواند ترجمه شود، شنیده هم نمیشود. بحران امروز، بحران اقناع نیست، بحران ترجمه است؛ سیاستی که دیگر قادر نیست خود را به زبان نسلی تازه بازگو کند، ناگزیر به اجبار متوسل میشود و همین اجبار، شکاف را عمیقتر میکند.
نسل Z برخلاف نسلهای پیشین، سیاست را از مسیر نهادها نمیآموزد. خانواده، مدرسه، رسانه رسمی و حتی دانشگاه، نقش مرجعیت خود را در اجتماعیکردن سیاسی این نسل از دست دادهاند. شبکههای اجتماعی، اینستاگرام، تیکتاک و زیست دیجیتال، میدان اصلی شکلگیری آگاهی، ارزشها و هویت سیاسی نسل جدید است. در این فضا، اقتدار نه از بالا، بلکه از مقبولیت افقی میآید. فردی تأثیرگذار است که دیده شود، فهمیده شود و همزبان باشد، نه آنکه منصب داشته باشد. همین امر سبب شده که منطق عمودی قدرت با منطق افقی جامعه در تضاد قرار گیرد. نسل Z بهطور غریزی نسبت به هر شکل از تحمیل حساس است، اما همزمان بهشدت نسبت به «معنا» واکنش نشان میدهد. مشکل اینجاست که سیاست رسمی در ایران، معنا تولید نمیکند؛ دستور تولید میکند.
این نسل الزاماً انقلابی نیست، اما اصلاحطلب هم نیست؛ زیرا اساساً خود را درون بازی کلاسیک سیاست نمیبیند. او نه به صندوق رأی دل بسته و نه به خیابان بهعنوان افق دائمی کنش؛ بلکه به کنشهای خرد، روزمره و نمادین باور دارد از سبک پوشش و گفتار تا انتخابهای فرهنگی و مهاجرت. اینجاست که بدن، زبان و سبک زندگی به میدان اصلی نزاع سیاسی بدل میشوند؛ نه از سر ایدئولوژی، بلکه از سر زیست.
نادیدهگرفتن این شکاف نسلی، خطایی صرفاً فرهنگی یا آموزشی نیست؛ یک خطای راهبردی در حکمرانی است. نظام سیاسیای که نتواند با نسل جدید وارد گفتوگو شود، دیر یا زود با بحران بازتولید اجتماعی مواجه میشود. هیچ قدرتی صرفاً با تکیه بر حافظه تاریخی یا ابزارهای کنترلی دوام نمیآورد. نسل Z حامل آینده است، حتی اگر امروز خاموش، بیاعتماد یا مهاجر باشد. سیاست اگر نتواند خود را با مختصات این نسل بازتعریف کند، نهتنها مشروعیت نمادین خود را از دست میدهد، بلکه در بلندمدت با جامعهای مواجه میشود که دیگر او را «موضوع» نمیداند. خطر اصلی این نسل، شورش یا اعتراض نیست؛ بیاعتنایی عمیق است. جامعهای که سیاست را از دایره معنا بیرون میگذارد، مستعد انفجار نیست، مستعد فرسایش است؛ و فرسایش، بیصدا اما ویرانگر است. بازاندیشی در زبان سیاست، در شیوه حکمرانی و در نسبت قدرت با زندگی روزمره، نه یک انتخاب روشنفکرانه، بلکه ضرورتی حیاتی است. آینده، منتظر هماهنگشدن ما با نسل Z نمیماند؛ یا فهمیده میشود، یا از دست میرود.