یادداشت مهمان/مصطفی آب روشن، جامعه شناس
در روزهایی که صدای انفجارها و خبرهای مرگ و سوگ، به بخش ثابت زندگی مردم بدل شده، جامعه ایران در یکی از بحرانیترین لحظات تاریخی خود ایستاده است. آنچه امروز میبینیم، نه صرفاً مجموعهای از رویدادهای ناگهانی، بلکه حاصل سالها انباشت خطاهای ساختاری، بیتوجهی به هشدارهای کارشناسان و نادیدهگرفتن شکافهای اجتماعی است که به تدریج به بحرانی فراگیر بدل شدهاند. جامعهای که سالها با تورم، فساد، نابرابری، سرکوب و بیاعتمادی زیسته، سرانجام در نقطهای قرار گرفته که خشونت دیگر امری استثنایی نیست، بلکه به نشانهای از فروپاشی روابط انسانی و گسست اجتماعی تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، واکنشهای سطحی و تبلیغاتی، هرچند ممکن است در کوتاهمدت اثر آرامکنندهای بر بخشی از افکار عمومی داشته باشند، اما در واقع تنها پردهای موقت بر بحرانی عمیقتر میافکنند. جامعهای که در آن جان انسان بیارزش میشود، از درون فرومیپاشد؛ زیرا در نبود اعتماد و همبستگی، هیچ نظام سیاسی یا اجتماعی تاب تداوم ندارد.
اکنون، ایران در بزنگاهی تاریخی قرار دارد؛ بزنگاهی که آینده آن، وابسته به درک عمیق از ریشههای خشونت و تصمیم برای بازسازی اعتماد عمومی است. عبور از این وضعیت، نه با ابزار سرکوب یا روایتسازی رسانهای، بلکه با شجاعت در پذیرش خطاها و بازگشت به انسانیت ممکن است. اگر امروز صدای مردم شنیده نشود، اگر گفتوگو جای خود را به تحقیر و تهدید بسپارد، اگر دردها به جای درمان، انکار شوند، فردایی برای صلح و همزیستی باقی نخواهد ماند. تجربه تاریخ نشان داده که خشونت، حتی اگر در ظاهر امنیت بیاورد، در نهایت خود، بزرگترین عامل ناامنی است.
آنچه ایران امروز نیاز دارد، نه مدیریت بحران بلکه درک بحران است؛ درکی که بتواند انسان را در مرکز تصمیمها بنشاند، کرامت را به جای قدرت بنشاند و آینده را بر پایه آشتی و عدالت بنا کند. تنها در این صورت است که میتوان امید داشت شعلههای خشونت خاموش شود و جامعه بار دیگر بر محور زندگی، نه مرگ، استوار شود.