خانه جامعه امنیت غذایی مردم در گرو ناکارآمدی جمهوری اسلامی

هموطن سفره خالی و سیاست‌های پُرهزینه را بررسی کرد

امنیت غذایی مردم در گرو ناکارآمدی جمهوری اسلامی

تورم مواد غذایی در ماه‌های اخیر، به مرحله‌ای رسیده که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک مشکل اقتصادی یا نوسان مقطعی بازار دانست. افزایش بیش از ۷۰ درصدی قیمت خوراکی‌ها، مستقیماً امنیت غذایی خانوار را نشانه گرفته و تغذیه سالم را برای بخش بزرگی از جامعه به یک دغدغه دائمی تبدیل کرده است. در شرایطی که هزینه‌های زندگی با سرعتی بالا افزایش یافته و سطح دستمزدها عملاً از این رشد عقب مانده، بسیاری از خانواده‌ها ناچار شده‌اند اولویت‌های مصرفی خود را بازتعریف کنند؛ بازتعریفی که اغلب به حذف یا کاهش شدید اقلامی منجر شده که نقشی اساسی در حفظ سلامت دارند.

اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق

تورم مواد غذایی در ماه‌های اخیر، به مرحله‌ای رسیده که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک مشکل اقتصادی یا نوسان مقطعی بازار دانست. افزایش بیش از ۷۰ درصدی قیمت خوراکی‌ها، مستقیماً امنیت غذایی خانوار را نشانه گرفته و تغذیه سالم را برای بخش بزرگی از جامعه به یک دغدغه دائمی تبدیل کرده است. در شرایطی که هزینه‌های زندگی با سرعتی بالا افزایش یافته و سطح دستمزدها عملاً از این رشد عقب مانده، بسیاری از خانواده‌ها ناچار شده‌اند اولویت‌های مصرفی خود را بازتعریف کنند؛ بازتعریفی که اغلب به حذف یا کاهش شدید اقلامی منجر شده که نقشی اساسی در حفظ سلامت دارند. گوشت، مرغ و لبنیات دیگر کالاهای عادی سبد خانوار نیستند، بلکه به اقلامی تبدیل شده‌اند که خریدشان نیازمند حساب‌ و کتاب و چشم‌پوشی از سایر نیازهاست. این تغییر اجباری در الگوی مصرف، به‌تدریج پیامدهای خود را نشان می‌دهد. سوءتغذیه، برخلاف تصور رایج، الزاماً با گرسنگی مطلق همراه نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد، به شکل دریافت ناکافی مواد مغذی ضروری بروز می‌کند. 

کاهش مصرف پروتئین، کلسیم و ویتامین‌ها، بدن را در برابر بیماری‌ها آسیب‌پذیر می‌کند و پایه‌های سلامت عمومی را تضعیف می‌سازد. نشانه‌های این وضعیت حالا فقط در مناطق محروم دیده نمی‌شود؛ گزارش‌ها و مشاهدات میدانی حکایت از آن دارد که حتی در شهرهای بزرگ و میان طبقه متوسط نیز، تغذیه سالم به یک چالش جدی تبدیل شده است.

آنچه این وضعیت را نگران‌کننده‌تر می‌کند، بی‌توجهی ساختاری به پیامدهای بلندمدت آن است. حذف یا کمرنگ شدن سیاست‌های حمایتی در حوزه تغذیه، از جمله برنامه‌هایی که پیش‌تر با هدف تأمین حداقل‌های غذایی برای کودکان و اقشار آسیب‌پذیر اجرا می‌شد، عملاً هزینه‌های امروز را به آینده موکول کرده است. 

در حالی که تأمین حداقلی مواد غذایی سالم می‌توانست به‌عنوان یک اقدام پیشگیرانه، از بروز بسیاری از بیماری‌ها جلوگیری کند، اکنون نشانه‌ها حاکی از آن است که جامعه در مسیر افزایش هزینه‌های درمانی قرار گرفته؛ هزینه‌هایی که نه‌تنها خانواده‌ها، بلکه نظام سلامت و بودجه عمومی را نیز تحت فشار قرار خواهد داد.

کاهش مصرف لبنیات، یکی از بارزترین نمودهای این بحران است. محصولی که باید در دسترس همه اقشار باشد، به‌تدریج از سفره‌ها حذف شده و جای خود را به رژیم‌های غذایی کم‌ارزش‌تر داده است. پیامد این حذف، تنها ضعف جسمانی کوتاه‌مدت نیست؛ بلکه اختلال در تعادل کلسیم و ویتامین D، تضعیف استخوان‌ها، کاهش توان سیستم ایمنی و افزایش زمینه ابتلا به بیماری‌های مزمن است. این عوارض معمولاً به‌صورت تدریجی بروز می‌کنند و به همین دلیل، در سیاست‌گذاری‌ها کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند، اما آثار آن‌ها می‌تواند سال‌ها بعد با شدت بیشتری نمایان شود. در این میان، کودکان بیش از همه در معرض آسیب قرار دارند. تغذیه ناکافی در سنین رشد، می‌تواند پیامدهایی داشته باشد که جبران آن‌ها در بزرگسالی دشوار یا حتی غیرممکن است. اختلال در رشد استخوانی، کاهش تمرکز، ضعف سیستم ایمنی و افزایش احتمال ابتلا به بیماری‌های مزمن، تنها بخشی از تبعاتی است که کارشناسان نسبت به آن هشدار می‌دهند. علاوه بر این، سوءتغذیه مادران باردار می‌تواند سلامت نوزادان را از همان ابتدای زندگی تحت‌تأثیر قرار دهد و چرخه‌ای از مشکلات جسمی و درمانی را در سال‌های آینده رقم بزند.

با وجود این هشدارها، سیاست‌گذاری در حوزه تغذیه و سلامت همچنان بیشتر واکنشی و کوتاه‌مدت به نظر می‌رسد. تمرکز بر درمان، به‌جای پیشگیری، باعث شده بار اصلی بحران به زمانی موکول شود که بیماری‌ها بروز کرده و هزینه‌ها چندین برابر شده‌اند. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که آیا نادیده گرفتن تغذیه سالم، به‌عنوان یکی از پایه‌های امنیت اجتماعی و سلامت عمومی، یک انتخاب آگاهانه است یا نتیجه فقدان برنامه‌ریزی بلندمدت؟ واقعیت این است که بی‌عملی امروز، می‌تواند فردای جامعه را با بحرانی پرهزینه‌تر از هر یارانه و حمایت غذایی روبه‌رو کند؛ بحرانی که آثار آن نه‌تنها در بیمارستان‌ها، بلکه در کیفیت زندگی نسل‌های آینده دیده خواهد شد.

تورم خوراکی‌ها؛ وقتی عددها به زندگی روزمره تبدیل می‌شوند

تورم مواد غذایی در ماه‌های اخیر، بیش از هر بخش دیگری از اقتصاد، زندگی روزمره مردم را تحت‌تأثیر قرار داده است. خوراک، برخلاف بسیاری از کالاها، قابل تعویق یا حذف کامل نیست؛ اما آنچه امروز رخ می‌دهد، حذف کیفیت به‌جای حذف مصرف است. خانواده‌ها برای سازگار شدن با هزینه‌ها، به ناچار اقلام مغذی‌تر و گران‌تر را کنار می‌گذارند و به سمت غذاهای ارزان‌تر و کم‌ارزش‌تر از نظر تغذیه‌ای حرکت می‌کنند.

این تغییر الگوی مصرف، اگرچه در ظاهر راهی برای مدیریت هزینه‌هاست، اما در عمل سلامت جامعه را هدف گرفته است. کارشناسان هشدار می‌دهند که چنین روندی، در میان‌مدت می‌تواند هزینه‌هایی به‌مراتب سنگین‌تر از صرفه‌جویی‌های امروز به اقتصاد خانواده و کشور تحمیل کند.

کاهش قدرت خرید؛ ریشه بحران تغذیه

مسئله اصلی، نه صرفاً گرانی، بلکه کاهش مستمر قدرت خرید است. در حالی که قیمت مواد غذایی با شتابی بالا افزایش یافته، سطح دستمزدها و درآمدها متناسب با این رشد حرکت نکرده است. نتیجه، شکاف عمیقی است که میان نیازهای تغذیه‌ای خانوار و توان مالی آن‌ها ایجاد شده است. در چنین شرایطی، سوءتغذیه دیگر پدیده‌ای محدود به اقشار بسیار محروم نیست. نشانه‌های آن در میان طبقه متوسط شهری نیز دیده می‌شود؛ طبقه‌ای که تا چند سال پیش توان تأمین سبد غذایی متعادل را داشت، اما امروز ناچار به انتخاب میان اجاره‌خانه، هزینه آموزش و تغذیه سالم شده است.

سوءتغذیه؛ بحرانی خاموش اما فراگیر

پزشکان و کارشناسان سلامت معتقدند سوءتغذیه الزاماً به معنای گرسنگی مطلق نیست؛ بلکه می‌تواند در قالب دریافت ناکافی مواد مغذی ضروری بروز کند. کاهش مصرف پروتئین، لبنیات و ویتامین‌ها، به‌تدریج بدن را در برابر بیماری‌ها آسیب‌پذیر می‌کند.

به گفته متخصصان، کمبود پروتئین می‌تواند به تحلیل عضلات و تضعیف عملکرد اندام‌های حیاتی مانند کبد و کلیه منجر شود. از سوی دیگر، حذف لبنیات تعادل کلسیم و ویتامین D را بر هم می‌زند و زمینه‌ساز نرمی استخوان، پوکی استخوان و اختلالات اسکلتی می‌شود. این پیامدها معمولاً تدریجی‌اند و به همین دلیل، خطر آن‌ها کمتر جدی گرفته می‌شود؛ اما اثرات بلندمدت‌شان می‌تواند بسیار گسترده باشد.

لبنیات؛ نخستین قربانی سیاست‌های ناکارآمد

لبنیات، به‌عنوان یکی از پایه‌های اصلی تغذیه سالم، در سال‌های اخیر بیش از سایر اقلام تحت فشار گرانی قرار گرفته است. افزایش قیمت شیر، ماست و پنیر باعث شده این محصولات از سبد مصرف بسیاری از خانوارها حذف یا به‌شدت محدود شود. کارشناسان تغذیه هشدار می‌دهند که حذف لبنیات، به‌ویژه برای کودکان، نوجوانان و سالمندان، تبعات جبران‌ناپذیری دارد. با این حال، سیاست‌های حمایتی در این حوزه یا بسیار محدود بوده یا به‌طور کامل کنار گذاشته شده است؛ مسئله‌ای که انتقاد جدی متخصصان را برانگیخته است.

هزینه درمان؛ بهایی که بعداً پرداخت می‌شود

یکی از محورهای اصلی نقد کارشناسان، بی‌توجهی به اصل پیشگیری است. درمان بیماری‌های ناشی از سوء تغذیه، نیازمند آزمایش‌های متعدد، تصویربرداری‌های پرهزینه و مصرف طولانی‌مدت داروست. برآوردها نشان می‌دهد هزینه ماهانه درمان برخی از این بیماری‌ها می‌تواند به ده‌ها میلیون تومان برسد. این در حالی است که تأمین حداقلی مواد غذایی سالم، به‌مراتب هزینه کمتری دارد. منتقدان می‌گویند حذف یا کاهش حمایت‌های غذایی، در واقع انتقال هزینه از امروز به آینده است؛ انتقالی که در نهایت بار مالی بیشتری بر دوش خانواده‌ها، سازمان‌های بیمه‌گر و بودجه عمومی خواهد گذاشت.

کودکان؛ قربانیان پنهان بحران اقتصادی

در میان گروه‌های مختلف جامعه، کودکان بیشترین آسیب را از سوءتغذیه می‌بینند. کاهش مصرف مواد مغذی در سنین رشد، می‌تواند پیامدهایی مانند کوتاهی قد، ضعف سیستم ایمنی، مشکلات تمرکز و افت تحصیلی را به همراه داشته باشد. کارشناسان تأکید می‌کنند که سوءتغذیه مادران باردار نیز مستقیماً سلامت نوزادان را تهدید می‌کند. کمبود ویتامین‌ها و مواد معدنی در دوران بارداری می‌تواند به تولد نوزادانی با مشکلات جسمی و زمینه‌ساز بیماری‌های مزمن در سال‌های بعد زندگی منجر شود.

تأثیرات جمعیتی؛ فراتر از سلامت فردی

فشار اقتصادی و ناامنی غذایی، تنها به حوزه سلامت محدود نمی‌شود. این عوامل، بر تصمیم خانواده‌ها برای فرزندآوری نیز اثرگذار بوده‌اند. افزایش هزینه‌های تغذیه، درمان و آموزش، بسیاری از زوج‌ها را نسبت به آینده مردد کرده است. در نتیجه، بحران تغذیه می‌تواند به‌طور غیرمستقیم به بحران‌های جمعیتی دامن بزند؛ موضوعی که در سیاست‌گذاری‌های کلان کشور اهمیت ویژه‌ای دارد، اما کمتر به پیوند آن با معیشت و تغذیه توجه شده است.

روستاها؛ محرومیت در دل تولید

یکی از تناقض‌های قابل‌توجه وضعیت کنونی، کاهش دسترسی به مواد غذایی سالم در مناطق روستایی است. در حالی که روستاها زمانی تأمین‌کننده اصلی لبنیات بودند، امروز بسیاری از ساکنان این مناطق برای تهیه همین اقلام با مشکل مواجه‌اند. افزایش هزینه‌ها، کاهش دامداری‌های خرد و نبود سیاست‌های حمایتی مؤثر، باعث شده کمبود کلسیم و ویتامین D در برخی مناطق روستایی به یک معضل جدی تبدیل شود.

نقد سیاست‌ها؛ غیبت پیشگیری در تصمیم‌گیری‌ها

منتقدان معتقدند سیاست‌گذاری در حوزه تغذیه و سلامت، بیش از حد واکنشی و کوتاه‌مدت است. حذف برنامه‌هایی مانند توزیع شیر در مدارس، کاهش حمایت از اقلام اساسی و اتکا به درمان به‌جای پیشگیری، از جمله تصمیم‌هایی است که پیامدهای آن امروز آشکار شده است. کارشناسان تأکید می‌کنند که حمایت هدفمند از تغذیه، نه یک هزینه، بلکه یک سرمایه‌گذاری بلندمدت است؛ سرمایه‌گذاری‌ای که می‌تواند از تحمیل هزینه‌های سنگین درمانی در آینده جلوگیری کند.

تورم ۷۰ درصدی مواد غذایی، زنگ خطری جدی برای سلامت جامعه است. کاهش قدرت خرید، سفره‌ها را کوچک‌تر کرده و زمینه‌ساز بحرانی شده که آثار آن به‌تدریج نمایان می‌شود. اگر سیاست‌گذاری‌ها همچنان بر نادیده گرفتن تغذیه سالم متمرکز باشد، هزینه این بی‌توجهی نه‌ تنها از جیب خانواده‌ها، بلکه از بودجه عمومی و سلامت نسل‌های آینده پرداخت خواهد شد. بحران تغذیه، امروز یک مسئله معیشتی است؛ اما فردا می‌تواند به یکی از پرهزینه‌ترین چالش‌های اجتماعی و سلامت کشور تبدیل شود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن