اختصاصی هموطن/ سوشیانت سرافراز
آخرین روزهای هفته گذشته بود که مسعود پزشکیان رئیسجمهور ایران، «سند ملی سلامت زنان جمهوری اسلامی ایران» را به دستگاههای ذیربط ابلاغ کرد. آنطور که شورای عالی انقلاب فرهنگی اعلام کرده این سند یک چارچوب جامع و راهبردی برای ارتقای سلامت جسمی، روانی، اجتماعی و معنوی زنان با تاکید بر خانوادهمحوری، سبک زندگی اسلامی – ایرانی، کرامت مادری و تقویت سیاستهای جوانی بوده و مشتمل بر یک مقدمه و چهار فصل است. این سند قرار است نقشه راه هماهنگی مابین دستگاههای مسئول در حوزه سلامت زنان را تبیین کند. شاید در یک نگاه اولیه و کلی بتوان برخی از مواد این سند را گامی مثبت در راستای توجه به نیازهای زنان در حوزه سلامت قلمداد کرد اما با نگاهی دقیقتر میتوان دریافت که بسیاری از مفاد و خطوط این سند بازتکرار همان چهارچوب ایدئولوژیک جمهوری اسلامی است که شهروندان و بهویژه شهروندان زن را در قالب رویکرد و عقاید خود میبیند و هر که خارج از این چهارچوب قرار دارد را شایسته توجه و حمایت نمیداند.
وجود این نگاه حتی از عنوان سند مذکور هم مشخص است. عنوانی که زنان را نه «زنان ایران» بلکه «زنان جمهوری اسلامی ایران» میداند. زنانی وابسته به یک نظام سیاسی- عقیدتی و نه یک موطن خاص. اما هر چه به متن سند نگاه کنیم، زنان جمهوری اسلامی معنای بیشتری مییابد. زنانی معتقد به چهارچوبهای اخلاقی عقیدتی نظام سیاسی کشور. نخست آنکه در جای جای این سند از لزوم حمایت از زنان از منظر خانواده و بهویژه در حوزه بارداری، زایمان سالم، سلامت جنسی و مسائلی از این دست سخن گفته شده. گویی سلامت زنان و مراقبتهای بهداشتی درمانی از آنها صرفا در همین حوزه مادر شدن و مادری کردن معنا مییابد. به نظر میرسد مهمترین راهبرد این سند نه حمایت از سلامت همه زنان بلکه تنها حمایت از زنانی است که قصد مادر شدن دارند. به عنوان مثال از مقدمه این سند از حق زنان برای برخورداری از سلامت در عرصههای مختلف بهویژه حوزههای مرتبط با باروری، بارداری و زایمان سالم سخن گفته شده است.
از طرف دیگر این سند جهانبینی خاص حکمرانان در ایران را به زنان تحمیل میکند و برای حفظ سلامت زنان به جای راهکارهای علمی- قانونی راهکارهای شرعی ارائه میدهد به عنوان مثال این سند آنجا که سلامت باروری را تعریف میکند همزمان این موضوع را به داشتن سبک زندگی عفیفانه مشروط میکند: «زنان باید زندگی جنسی سالم، آگاهانه، اخلاقی و عفیفانه داشته و در این راستا بتوانند از خدمات و مراقبتهای بهداشتی مناسب در سنین باروری بهرهمند و قادر به ازدواج، داشتن بارداری و زایمان سالم و ایمن باشند» این زیست عفیفانه، خانوادهمجور و مبتنی بر سبک زندگی اسلامی زنان در همه سطور این سند مورد توجه قرار گرفته که همان الگوی مورد انتظار ساختار سیاسی موجود در ایران است.
به عنوان مثال این مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، بار سلامت جنسی را تماما بر عهده زن گذاشته و در تعریف این مفهوم تاکید میکند که «سلامت جنسی تنها به معنای نبود بیماری، اختلال و انحراف نیست؛ بلکه شامل زندگی اخلاقی و عفیفانه آحاد جامعه و پیشگیری از بیماری جنسی زوجین است.» گویی در نگاه نویسندگان این سند زندگی اخلاقی و عفیفانه تنها ناظر بر زنان است و مردان از این سبک زندگی معاف هستند.
کما اینکه در ساختاری که چند همسری را به صورت رسمی به نفع مردان تبلیغ میکند نمیتوان انتظار داشت که زندگی عفیفانه بر مردان هم تکلیف شود. اما در این سند «زیست عفیفانه» هم تعریف جالبی دارد: «زیست عفیفانه به معنای زندگی مبتنی بر انطباق انواع خواستهها، کششها و لذتجوییهای فردی (از جمله در حوزه امر جنسی) با عقل، ارزشهای اخلاقی و چارچوب احکام شرعی است.» حالا مشخص نیست افرادی که احکام شرعی و ارزشهای اخلاقی مورد نظر در این سند را رعایت نمیکنند آیا از حمایتهای مقرر شده در آن برخودار خواهند شد یا نه. یعنی به صورت کلی این سند سبک خاص زندگی در سایه ایدئولوژی حاکم بر ساختار سیاسی کشور را به زنان تحمیل میکند آنهم در ازای برخورداری از ابتداییترین حقشان یعنی سلامت.
این سند در بخش مبانی و اصول به ارتقاء عدالت در سلامت زنان بر اصل «توازن حق و تکلیف در آموزههای اسلامی» تاکید میکند اما در مفاد بعدی توضیح نمیدهد که حق و تکلیف و توازن آن در آموزههای اسلامی چه ارتباطی با حمایت از سلامت زنان دارد و حق و تکلیف نابرابر فعلی که میان زنان و مردان برقرار است چگونه میتواند سلامت زنان را مورد نظر قرار داده و از آن مراقبت کند. اما در بخش اهداف این سند هم جملات نامفهوم و کلیگوییها ادامه دارد و راه را برای تفسیر موسع و سلیقهای از این سند باز میگذارد. به عنوان مثال یکی از اهداف این سند «حفظ، تأمین و ارتقاء سلامت زنان در ابعاد جسمی و روانی با توجه به عوامل اجتماعی و معنوی مؤثر، پیشگیری از بیماریها و کاهش عوامل تهدیدکننده سلامت زنان در تمام دورههای زندگی در چارچوب ارزشها و سبک زندگی اسلامی- ایرانی» اما مشخص نیست که پیشگیری از بیماریها و کاهش عوامل تهدیدکننده سلامت زنان چگونه در چهارچوب سبک زندگی اسلامی- ایرانی قابل دستیابی است.
کم نیستند زنان کوچکی که به تبعیت از همین سبک زندگی دینی – سنتی به اجبار خانواده در سنین بسیار کم ازدواج کرده و فرزندآوری میکنند و به دلیل همین تجربه زودرس و نارس زندگی زناشویی و زایمان، سلامت جسمی، جنسی و روحیشان دچار مخاطره میشود. در این سبک زندگی عفیفانه اسلامی جایگاه چنین زنانی چگونه تعریف میشود؟ برای حمایت از آنها چه برنامههایی وجود دارد و برای پیشگیری از بازتکرار چنین ازدواجهای خطرناکی که سلامت دختربچهها را تهدید میکنند چه تدبیری اندیشیده شده است؟ از طرف دیگر این سند بارها و بارها بر خانواده محور بودن خود نیز تاکید میکند.
یعنی در سندی که سال ۱۴۰۴ ابلاغ شده همچنان زنان با نگاهی قرون وسطایی نگریسته میشوند نگاهی که بر اساس آن زن از هویتی مستقل برخوردار نیست مگر در چهارچوب خانواده. زن هیچگونه ارزش انسانی ندارد مگر در صورت داشتن نقش همسری و مادری. این سند حتی در یکی از همین مبانی ارزشی تعریف شده خود بر «تقویت نقش زنان و مشارکت مؤثر آنان در سطوح مختلف سیاستگذاری، تصمیمسازی، تصمیمگیری و اجرا در راستای تأمین سلامت خود، خانواده و جامعه با رویکرد خانوادهمحوری و ارتقاء کرامت مادری و فرزندآوری» تاکید میکند. تدوینکنندگان سند در همین جمله بالا هم زن را به صورت یک فرد مستقل در نظر نگرفتهاند.
بر اساس این بند، زنان باید در حوزه تامین سلامت خودشان مشارکت فعال داشته باشند اما با رویکرد خانواده محوری و فرزندآوری. بازهم مشخص نیست زنان مجرد یا زنان متاهل بدون فرزند در این میان چه نقشی برعهده دارند. این سند حتی درحوزه فرهنگسازی غذایی هم تلاش میکند که نگاه خاص حکمروایی را به همه جامعه تسری دهد، درست در بخش اقدامات ملی که از «فرهنگسازی تغذیه سالم و حلال» سخن میگوید و نگاه شرعی حاکم بر غذای حلال و غیر حلال را به جای تغذیه سالم از نگاه علم مینشاند.
در همین بخش اقدامات ملی اما، سند از توسعه پوشش تأمین اجتماعی از طریق تشویق و تسهیل ازدواج زنان سخن گفته است: «حمایت از بهبود قوانین حمایتی مورد نیاز زنان در مواجهه با آسیبهای اجتماعی مؤثر بر سلامت زنان با تأکید بر رویکرد پیشگیرانه و تقویت ضمانت اجرایی، توسعه پوشش تأمین اجتماعی از طریق تشویق و تسهیل ازدواج و توانافزایی و حمایت حقوقی، اقتصادی و فرهنگی از خانوادههای دارای سرپرست زن».
در این ماده مشخص نیست آیا زنان باید از طریق ازدواج تحت پوشش تامین اجتماعی قرار گیرند یا اینکه توسعه پوشش تامین اجتماعی راهکاری برای حمایت از همه زنان است. این جمله نیز بسیار نارس و نامفهوم است. این سند مثلا حمایت کننده از زنان وقتی جالبتر میشود که بدانیم در تبصره ماده ۲ از فصل چهارم آن- که به مراجع نظارت بر اجرای سند میپردازد-، مقرر شده که جهت تعیین احکام و ضوابط شرعی و نظارت بر آنها در فرایند اجراییسازی این سند؛ کارگروهی فقهی متشکل از پنج صاحبنظر حوزوی به پیشنهاد شورای تخصصی حوزوی و تأیید شورای عالی انقلاب فرهنگی در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تشکیل شود.
همچنین در بخش اقدامات معنوی که موثر بر سلامت زنان هم مرکز مدیریت حوزههای علمیه و سازمان تبلیغات اسلامی مسئولیت اجرای سیاستهای مرتبط را برعهده دارد. حمایت، پیگیری و مطالبهگری از دستگاههای مذکور در این خصوص هم بر عهده وزارت بهداشت است. بیراه نیست اگر بگوییم این سند ملغمهای است از تلاش برای حمایت از سلامت زنان برای فرزندآوری بیشتر بدون آنکه زنان سودای ارزشمندی در زندگی اجتماعی، فارغ از زندگی خانوادگی را درسر بپرورانند. سندی که مشخص نیست دقیقا در زندگی زنان ولو زنان متاهل دارای فرزند و مسلمان، قرار است چه رهاوردی به جز زایمان خوب و ازدواج به سبک عفیفانه و اسلامی داشته باشد.