یادداشت سردبیر/ یارا خاتمی
به جرات می توانم بگویم که مستند «ترانه» یکی از تاثیرگذارترین کارهایی بود که در چند وقت اخیر دیدم، فارغ از نوع ساخت و کارگردانی که آن را باید صاحب نظران درباره ش صحبت کنند؛ محتوای کار آنقدر مرا جذب کرد که 50 دقیقه بی وقفه آن را تماشا کردم.
صورت ترانه با آن موهای کوتاه، ناخنهای مانیکور شده، رژ قرمز و لباس سیاهش من را حسابی مشغول خود کرده بود، گویا از عمد خواسته بود به مخاطب پیغامی را برساند؛ روایت او از آنچه در این چند سال بر او گذشته با صدایی که در برخی مواقع میلرزید که گویای رنج بسیار او بود یک حرف مهم داشت و آن هم این بود که قوی باشید و قوی بمانید.
مستند ترانه آنقدر حرف برای گفتن دارد که نوشتن همین کلمات شاید حتی یک درصد از آنچه در این فیلم هست را نتواند بیان کند، این مستند مانند یک کتاب درسی است که سال های سال میتوان آن را در مدارس و دانشگاهها تدریس کرد.
ترانه علیدوستی تا پیش از این برای من (یارا خاتمی) همیشه به مثابه زنی بود که سینما را میشناسد و به اصطلاح کارش را بلد است از فیلم من ترانه 15 سال دارم تا شهرزاد و آن نقش بی نظیرش در فیلم چهارشنبه سوری خود تائیدی بر این ادعاست اما… اما بعد از این مستند و کمی قبل تر زمانی که شنیدم در انقلاب مهسا با مردم همراهی کرده مخصوصا پس از انتشار آن عکس با تابلوی زن، زندگی به زبان کردی گویا ترانه دیگری بروز و ظهور کرده که برای شناخت ش نیاز نیست با نقش فیلم هایش قضاوتش کنی؛ ترانه در این مستند خود خودش بود و جمله آغازی فیلم هم از همان اول نشان داد که مخاطب قرار است 50 دقیقه ای را ببینید که قابل مقایسه با هیچ کدام از نقش های قبلی ش نیست و پس از پایان مستند هم این پیام به طور کامل هویدا بود.
صدای لرزان ترانه وقتی از دخترش می گوید یا از دخترانی که در سلول انفرادی کناری برای او شعر مهدی یراحی می خوانند دل مخاطب را به درد می آورد و ناخودآگاه تلاش می کنی بغض ت را فرو دهی و اشکت را طوری پاک کنی که کسی متوجه نشود.
حرف زیاد است و به راحتی می توان برای سکانس به سکانس این مستند نوشت و گفت و گفت اما یک حرف و تکرار آن هیچ وقت تکراری نمی شود و آن هم این است که ترانه صدای یک نفر نیست صدای زنان سرزمین ایران زمین است.