خانه جامعه «رحمت الهی» یا شکست مزمن حکمرانی

هموطن بررسی می کند

«رحمت الهی» یا شکست مزمن حکمرانی

باران بارید؛ همان بارانی که ماه‌ها و سال‌ها ایرانی‌ها چشم‌انتظارش بودند. بارانی که می‌توانست مرهمی باشد بر خشکسالی‌های ممتد، بر زمین‌های ترک‌خورده، بر سفره‌های خالی از آب. اما بار دیگر، آنچه از آسمان فرو ریخت، نه «رحمت» که نشانه‌ای آشکار از شکست مزمن حکمرانی در ایران بود. سیلابی که هرمزگان، کرمان، بوشهر، قشم و حتی کیش را درنوردید، بیش از آنکه محصول طبیعت باشد، نتیجه مستقیم بی‌برنامگی، سوءمدیریت و ناتوانی ساختاری جمهوری اسلامی در مواجهه با بحران‌های قابل پیش‌بینی است. سازمان هواشناسی از روزها قبل هشدار داده بود؛ هشدار سطح قرمز.

اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق

باران بارید؛ همان بارانی که ماه‌ها و سال‌ها ایرانی‌ها چشم‌انتظارش بودند. بارانی که می‌توانست مرهمی باشد بر خشکسالی‌های ممتد، بر زمین‌های ترک‌خورده، بر سفره‌های خالی از آب. اما بار دیگر، آنچه از آسمان فرو ریخت، نه «رحمت» که نشانه‌ای آشکار از شکست مزمن حکمرانی در ایران بود. سیلابی که هرمزگان، کرمان، بوشهر، قشم و حتی کیش را درنوردید، بیش از آنکه محصول طبیعت باشد، نتیجه مستقیم بی‌برنامگی، سوءمدیریت و ناتوانی ساختاری جمهوری اسلامی در مواجهه با بحران‌های قابل پیش‌بینی است. سازمان هواشناسی از روزها قبل هشدار داده بود؛ هشدار سطح قرمز. همه می‌دانستند بارش‌های شدید در راه است. نیروهای امدادی به‌ظاهر در آماده‌باش بودند، مرخصی‌ها لغو شده بود و جلسات بحران تشکیل شده بود. 

اما آنچه در عمل رخ داد، تصویری آشنا از سال‌های گذشته بود: خیابان‌های زیر آب، خودروهای گرفتار، قطع برق و آب، تخریب راه‌ها، اختلال در پروازها و در نهایت، جان‌هایی که از دست رفت. 

بندرعباس؛ شهری بی‌دفاع در برابر آب بندرعباس، شهری که به‌دلیل موقعیت جغرافیایی و اختلاف ارتفاع با اراضی بالادست، سال‌هاست مستعد سیلاب است، بار دیگر غافلگیر شد؛ غافلگیری‌ که دیگر نمی‌توان آن را به گردن «حادثه» یا «غیرقابل پیش‌بینی بودن» انداخت. سیلاب‌هایی که از تپه‌های شمالی به شکل آبشار به شهر سرازیر شدند، نماد عریان شهری هستند که بدون زیرساخت، بدون شبکه دفع آب‌های سطحی کارآمد و بدون مدیریت یکپارچه توسعه یافته است. 

مسیرهای حیاتی مانند جاده بندرعباس–بندرلنگه بسته شد، دسترسی به بندر شهید رجایی مختل شد، برق فشار متوسط در صدها نقطه قطع شد و فرودگاه بندرعباس با اختلال جدی مواجه گردید. شش کیلومتر از محور منتهی به مهم‌ترین بندر تجاری کشور در محاصره آب قرار گرفت؛ رخدادی که نه‌تنها بحران شهری، بلکه زنگ خطر جدی برای اقتصاد ملی است. قشم و هرمز؛ وقتی مردم با قایق در خیابان تردد می‌کنند در جزیره هرمز، تصاویر مردم که با قایق در خیابان‌ها رفت‌وآمد می‌کردند، به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. این تصاویر، نه جذابیت توریستی داشت و نه طنز تلخ؛ بلکه سندی زنده از رهاشدگی مناطق جنوبی کشور بود. 

در قشم، شکست سد خاکی در منطقه طولا و تخلیه اجباری ساکنان، بار دیگر نشان داد که سازه‌های نیم‌بند، پروژه‌های بی‌کیفیت و مدیریت مقطعی، در برابر طبیعت تاب نمی‌آورند. 

کرمان؛ تخریب گسترده و روستاهای خالی از سکنه. بنابر اعلام رسمی، ۱۳۹ روستا درگیر سیل شد و ۸ شهر دچار آب‌گرفتگی و راه ارتباطی چندین شهرستان قطع شد. سه روستا به‌طور کامل تخلیه شد و ده‌ها روستای دیگر با قطعی آب و برق دست‌وپنجه نرم کرد. بیش از هزار میلیارد تومان خسارت تنها به راه‌های روستایی وارد شد؛ رقمی که خود گواه عمق فاجعه است. این خسارات در استانی رخ داد که سال‌هاست با محرومیت ساختاری، بیکاری گسترده و مهاجرت اجباری دست‌به‌گریبان است. سیل، آخرین ضربه به پیکری بود که پیش‌تر نیز ناتوان و رنجور شده بود. 

در بوشهر اگرچه خوشبختانه تلفات جانی گزارش نشد، اما خسارات وارده به زیرساخت‌ها و بخش کشاورزی گسترده بود. صدها هکتار از اراضی زیرکشت گوجه‌فرنگی تا مرز نابودی پیش رفتند و شبکه‌های برق و تأسیسات زیربنایی آسیب دیدند. این «بی‌تلفاتی»، بیش از آنکه نتیجه مدیریت کارآمد باشد، حاصل شانس و شدت کمتر بارش در مقایسه با استان‌های همجوار بود. 

تلفات انسانی؛ بهای سنگین بی‌کفایتی سیلاب جنوب کشور دست‌کم هفت قربانی گرفت؛ از جمله دو کودک و یک امدادگر هلال احمر. مرگ کودکان در سیل، نه یک اتفاق ناگوار، بلکه نشانه شکست دولت در ایفای ابتدایی‌ترین وظیفه خود یعنی حفاظت از جان شهروندان است. وقتی متخصصان سال‌هاست هشدار می‌دهند که بیش از ۱۲۰۰شهر و روستا در ایران در معرض خطر سیل هستند، هر قربانی جدید، مسئولیتی مستقیم بر دوش حاکمیت می‌گذارد. بحران فقط طبیعی نیست؛ بحران، حکمرانی است کارشناسان تغییر اقلیم بارها تأکید کرده‌اند که ایران وارد دوره‌ای از بارش‌های شدید، کوتاه‌مدت و مخرب شده است؛ پدیده‌ای که پس از خشکسالی‌های طولانی رخ می‌دهد. اما تفاوت کشورها نه در وقوع این پدیده‌ها، بلکه در نحوه مواجهه با آن‌هاست. 

در ایران، مدیریت بحران به اقداماتی واکنشی، مقطعی و نمایشی محدود شده است. نه طرح جامع کنترل سیلاب اجرا شده، نه حریم رودخانه‌ها حفظ شده و نه توسعه شهری با ملاحظات زیست‌محیطی همراه بوده است.

از سیل تا جامعه؛ یک ریشه مشترک در همین بستر است که اظهارات احمد بخارایی، جامعه‌شناس، معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. او از جامعه‌ای آشفته، ناامید و در مسیر فروپاشی اجتماعی سخن می‌گوید: جامعه‌ای که بی‌برنامگی در مدیریت سیل، تنها یکی از جلوه‌های آن است. ناکارآمدی در آموزش، بیکاری گسترده فارغ‌التحصیلان، فقدان گروه‌های مرجع، بحران هویت نسل جدید و بی‌اعتمادی عمومی، همگی حلقه‌های یک زنجیرند. وقتی نسل جدید احساس می‌کند دیده و شنیده نمی‌شود، وقتی سیاست‌گذاری‌ها ایدئولوژیک و بی‌اعتنا به واقعیت‌های اجتماعی است، نتیجه‌اش نه‌تنها نافرمانی فرهنگی، بلکه بی‌تفاوتی اجتماعی و سیاسی است. 

همان بی‌تفاوتی که در مشارکت پایین انتخابات، ضعف مطالبه‌گری و پذیرش منفعلانه بحران‌ها نمود پیدا می‌کند. سیل می‌آید، دولت غایب است سیل هرمزگان، قشم، کیش و کرمان، یک هشدار دیگر بود؛ هشداری که اگر باز هم نادیده گرفته شود، تکرار آن با هزینه‌های انسانی و اقتصادی سنگین‌تری همراه خواهد بود. این فاجعه نشان داد که مشکل ایران، کمبود منابع طبیعی یا غیرقابل‌پیش‌بینی بودن حوادث نیست؛ مشکل، حکمرانی ناکارآمد، فقدان برنامه‌ریزی بلندمدت و بی‌توجهی سیستماتیک به جان و زندگی شهروندان است. تا زمانی که مدیریت بحران به جای پیشگیری، به سوگواری پس از فاجعه محدود شود، تا زمانی که توسعه بدون زیرساخت و بدون توجه به اقلیم ادامه یابد، و تا زمانی که هشدار کارشناسان نادیده گرفته شود، هر بارش می‌تواند به سیل، و هر سیل به تراژدی ملی تبدیل شود. سیل اخیر، نه یک استثنا، بلکه قاعده‌ای است که جمهوری اسلامی سال‌هاست آن را بازتولید می‌کند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن