خانه جامعه آقای اقبالی؛ صدای زن، زندگی، آزادی با قانون حجاب و عفاف خاموش شدنی نیست

هم وطن بررسی می‌کند

آقای اقبالی؛ صدای زن، زندگی، آزادی با قانون حجاب و عفاف خاموش شدنی نیست

در گفت‌وگوی برنامه‌ی بدون توقف از سری برنامه‌های صدا و سیما، ابوالفضل اقبالی، یکی از طراحان قانون موسوم به «حجاب وعفاف»، با قطعیت از این موضوع سخن گفت که جامعه‌ی ایران باید «به استانداردهای پوشش اسلامی» بازگردد. لحن او، لحنی بود از دوران گذشته؛ از زمانی که تصور می‌شد می‌توان با بندهای قانون، رفتار میلیون‌ها نفر را شبیه یک قالب واحد کرد. اما واقعیت این است که جامعه‌ی ایران از آن دوران عبور کرده و هر تلاشی برای بازگرداندنش، نه دفاع از ارزش‌ها که پافشاری بر انکار واقعیت است.

اختصاصی هم وطن / ماهور ایرانی

در گفت‌وگوی برنامه‌ی بدون توقف از سری برنامه‌های صدا و سیما، ابوالفضل اقبالی، یکی از طراحان قانون موسوم به «حجاب وعفاف»، با قطعیت از این موضوع سخن گفت که جامعه‌ی ایران باید «به استانداردهای پوشش اسلامی» بازگردد. لحن او، لحنی بود از دوران گذشته؛ از زمانی که تصور می‌شد می‌توان با بندهای قانون، رفتار میلیون‌ها نفر را شبیه یک قالب واحد کرد. اما واقعیت این است که جامعه‌ی ایران از آن دوران عبور کرده و هر تلاشی برای بازگرداندنش، نه دفاع از ارزش‌ها که پافشاری بر انکار واقعیت است.

اقبالی و جریان فکری او، حجاب را نه کنش انسانی، بلکه ابزاری برای «کنترل اجتماعی» می‌دانند. آن‌ها از حجاب سخن می‌گویند،اما هدف‌شان فراتر از پوشش است؛ هدف‌شان تثبیت یک نظم ذهنی است که مردم را مطیع نه مختار، می‌خواهد. این نگاه، حجاب را از معنا و ایمان شخصی تهی کرده و آن را به نماد حکومتی بدل می‌سازد. در چنین نگاه قالب‌محور، زن نه یک فردِ تصمیم‌گیرنده بلکه سوژه‌ای تحت نظارت دائمی است.

اقبالی در سخنانش با شورِ قانون‌گذارانه از «ضرورت حفظ کرامت زنان» سخن می‌گفت، اما این کرامت را با اجبار و پرونده قضایی تعریف می‌کرد. کرامت وقتی واقعی است که بر پایه‌ی اختیار باشد. جامعه‌ای که زنانش نمی‌توانند در سبک پوشش خود تصمیم بگیرند، جامعه‌ای بدون کرامت است؛ حتی اگر هزارشعار مذهبی درباره‌ی «ارزش زن» تکرار شود.قانون حجاب و عفاف، در شکل فعلی خود، بیش از آن که قانون باشد، بیانیه‌ای سیاسی است. طراحان این قانون می‌کوشند از ابزارقانون برای تحمیل نگاه ایدئولوژیک بهره بگیرند. در واقع، قانون به جای آن‌که پاسدار آزادی انسان باشد، خود به تهدیدی علیه آزادی تبدیل شده است.

در تجربه‌ی چند دهه‌ی اخیر، هیچ طرح اجباری در زمینه‌ی پوشش نتوانسته نه ایمان را افزایش دهد و نه اخلاق را نهادینه کند. تجربه نشان داده که سیاست اجبار، نتیجه‌ی معکوس دارد از جمله مقاومت، اعتراض،تمسخر. زنان حضور خود در خیابان را از انفعال به کنش بدل کرده‌اند. خیابان امروزبرای بسیاری از زنان، فضای ابراز آزادی است، نه محل اجرای قانون‌های بی‌جان.جنبش «زن، زندگی، آزادی»نقطه‌ی آغاز فصل تازه‌ای در تاریخ اجتماعی ایران است. پس از آن، مفاهیم آزادی، بدن، اختیار و پوشش،دیگر در چارچوب‌های رسمی نمی‌گنجند. این جنبش برخلاف ادعای مخالفانش، نه ضد دین بود و نه ضد ارزش؛ بلکه دفاع از حقِ انتخاب بود  حقی که سال‌هاست از زنان دریغ شده.

ابوالفضل اقبالی، در مواضع رسانه‌ای‌اش،گویی این تغییر عظیم فرهنگی را نمی‌بیند. او از حجاب به مثابه سنگر فرهنگی سخن می‌گوید،در حالی که واقعیت این است که نسل جوان، حجاب را (خواه به شکل اختیاری حفظ کند یاکنار بگذارد) یک انتخاب شخصی می‌داند، نه فرمان حکومتی. همین انتخاب شخصی است که معنای حجاب را زنده می‌کند و بدون آن، حجاب تنها پوششی بی‌روح است.

طراحان قانون حجاب و عفاف همچنان در ذهنیت دهه‌ شصت زندگی می‌کنند. در آن دوران، جامعه در برابر نظم رسمی سکوت کرده بود.اما امروز، نسل تازه‌ای با ابزار رسانه، آگاهی و ارتباطات جهانی، دیگر قابل‌مهار نیست. جوانان امروز با یک کلیک، روایت‌های دیگر از آزادی، کرامت، و دین را می‌بینند.سیاستِ اجبار در جهانی که اطلاعات آزادانه جریان دارد، از پیش شکست‌خورده است.اقبالی می‌خواهد قانون را چون دیواری دربرابر این جریان بسازد، اما هیچ دیواری توان مقاومت در برابر میل انسان برای خودمختاری ندارد.

حکومت‌ها همیشه در برابر تغییرات اجتماعی دیر واکنش نشان می‌دهند،هر چه واکنش دیرتر و سخت‌تر باشد، شکاف میان مردم و حاکمیت عمیق‌تر می‌شود. اقبالی حرف «صیانت از کرامت زن» به زبان می‌آورد،اما فراموش می‌کند که کرامت از دلِ آزادی می‌روید، نه از دل محدودیت. وقتی قانون حقِ تصمیم‌گیری بر بدن را از زن می‌گیرد، در واقع او را از کرامت محروم کرده است. زنِ باحجابِ با اختیار، همان اندازه شریف است که زنِ بی‌حجابِ با اختیار. زیست انسانی بر پایه‌ی اجبار، تحقیر است و قانون اگر این تحقیر را رسمی کند، مسئول سقوط اخلاقی جامعه خواهد بود.

از منظر جامعه‌شناسی نیز طرح حجاب اجباری در سال‌های اخیر، بیشتر باعث شکستن اعتماد عمومی شده است. هر چه برخوردها شدیدتر،مقاومت‌ها بیشتر. در شهرهای بزرگ، پوشش زنان سریع‌تر از هر قانون تغییر می‌کند و این تغییر، نوعی اعلام استقلال فرهنگی است. رفتار زنان بدون شعار، پیام روشنی به سیاست‌گذار دارد: «من خودم تصمیم می‌گیرم».اما چهره‌هایی مانند اقبالی، این پیام را تهدید تلقی می‌کنند، نه نشانه‌ی بلوغ اجتماعی. آن‌ها تصور می‌کنند اگر گشت‌های نظارتی یا جریمه‌های سنگین افزایش یابد، مردم به تدریج «مطیع» خواهند شد. این تصور،بی‌پایه است.

تجربه‌ی دهه‌ی گذشته، از مقاومت مردم در برابر قانون‌های اجباری تاتغییر سبک پوشش در دانشگاه‌ها، ادارات و مراکز عمومی، ثابت کرده که اجبار، ابزار تربیت نیست، بلکه ابزار نفرت است.اگر طراحان قانون واقعاً دغدغه‌ی حجاب دارند، باید به جای برخورد قهری، به بازسازی اعتماد اجتماعی بیندیشند. حجاب اگر از ایمان بجوشد، پایدار است؛ اما اگر از ترس تولد یابد، زود فرو می‌ریزد. قانون اجباری همانند دیواری است مقابل صدای جامعه. و صدای جامعه خاموش‌شدنی نیست، حتی اگر موقتاً سرکوب شود.

در جهان امروز، ارزش‌های فرهنگی با گفت‌وگو حفظ می‌شوند، نه با پرونده قضایی. زنان ایرانی طی سال‌های اخیر ثابت کرده‌اند که وقتی اعتماد، امنیت و احترام داشته باشند، انتخاب‌هایشان انسانی‌تر و آگاهانه‌تراست. اما در جامعه‌ای که زن هر لحظه بیم جریمه و بازداشت دارد، هیچ ارزش اخلاقی پایدار نمی‌ماند.قوانین سخت‌گیرانه در حوزه حجاب، نه تنها به کنترل نمی‌انجامد، بلکه جامعه را دو‌چهره می‌کند: ظاهری که برای اجتناب از مجازات حفظ می‌شود و باطنی که از اجبار متنفر است. نتیجه، جامعه‌ای با شکاف اخلاقی شدید است؛ مردم وانمود می‌کنند تا آرام باشند، اما آرام نیستند. این وضعیت،زیربنای بی‌اعتمادی عمومی است که از هر فساد اقتصادی خطرناک‌تر است.

اقبالی و همراهانش شاید گمان کنند در حال صیانت از فرهنگ‌اند، اما واقعیت این است که با قانون‌سازی‌های این‌چنینی، فرهنگ را از مردم می‌گیرند و به نهاد تحکم دولتی واگذار می‌کنند. فرهنگی که از دل ترس زاده شود، هیچ آینده‌ای ندارد.جامعه‌ی ایران امروز دیگر در مرحله‌ی انکار نیست. پوشش زنان در خیابان‌ها، از شمال تا جنوب کشور، سندی زنده بر این استکه قانون‌های اجباری شکست خورده‌اند. مردم آرام اما پیوسته مرزهای تحمیل را پس زده‌اند.حتی کسانی که هنوز به حجاب پایبندند، خواسته‌شان آزادی در انتخاب است، نه تسلیم دربرابر اجبار.

ابوالفضل اقبالی ممکن است همچنان از صحنه‌های تلویزیونی سخن بگوید و وعده‌ی «نظم اجتماعی» دهد، اما این نظم دیگر بر اساس کنترل بدن‌ها بنا نمی‌شود. در دنیایی که زنان ایستاده‌اند و فریاد زده‌اند «زن، زندگی،آزادی»، قانون اگر نخواهد با زندگی همراه شود، محکوم است که از زندگی جدا شود.در نهایت باید گفت: مشکل از مردم نیست،از قانون است؛ قانونی که می‌خواهد اخلاق را با تهدید بسازد و کرامت را با محدودیت حفظ کند. اما اخلاق بدون آزادی، وهمی بیش نیست. کرامت، نه از اجبار که از انتخاب زاده می‌شود. و هرگز هیچ قانون‌گذار، حتی ابوالفضل اقبالی، نمی‌تواند در برابر انتخاب میلیون‌ها زن بایستد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن