احمد زیدآبادی در هم میهن نوشت:
اینکه یک صاحب نظر یا اندیشمند در مورد موضوع خاصی نظر شاذ و در عین حال نااستوار و نامنصفانهای ابراز کند، خیلی چیز عجیب و نادری نیست.
هیچ انسانی قادر به درک تمام امور عالم به نحو راستین و درستین آن نیست. بنابراین، آدمیزاد بنا به سرشت و محدودیتهای فراروی تفهم خود، خواهناخواه در مورد مسائلی دچار بدفهمی و لغزش ذهنی میشود و دیگران را به واکنش میاندازد.
با این حساب، اینکه دکتر محمود سریعالقلم با نوعی نگاه طبقاتی منفی، فرزندان خانوادههای نادار و فقیر را شایسته حکمرانی و فعالیت اقتصادی نداند، به قول عربها «نخستین شیشهای نیست که در اسلام شکسته است!» (لیس هذا اوّل قارورة کسرت فیالاسلام) مشکل در واقع آنجاست که عدهای از افراد جامعه به دلایلی، این نوع سخنان به مذاقشان خوش آید و به نحوی از آن استقبال کنند که گویی برای توسعه اقتصادی و اصلاح حکمرانی در کشور باید مانع تحصیل فرزندان خانوادههای کمبضاعت یا بیبضاعت در رشته اقتصاد و سیاست شد و راه آنان را برای ورود به این دو حوزه مسدود کرد!