اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق
تهران در حالی یکی از آلودهترین پاییزهای دهه اخیر را تجربه میکند که قطع گسترده درختان در دوره مدیریت کنونی شهرداری، دوباره ترسها درباره آینده زیستپذیری این کلانشهر را زنده کرده است. از باغ فردوس و میرداماد تا پاستور و جمشیدیه، ردی از ارهکردن درختانی دیده میشود که سالها سرمایه زیستی شهر بودهاند؛ درختانی که قرار بود سپر طبیعی تهران در برابر آلودگی هوا باشند، اما امروز جایشان به گودالهای پر از خاک و تابلوهای «درخت خشک بود» داده شده است.
در چنین وضعیتی، پرسش اصلی این است چرا در دوره مدیریت علیرضا زاکانی روند قطع درختان شتاب گرفته و با وجود اعتراضها، رویکرد شهرداری همچنان بر ادامه این روند پافشاری میکند؟
تهران هر سال با شروع پاییز وارد فصل هشدار میشود؛ فصلی که در آن آلودگی هوا مثل پتویی سنگین روی شهر مینشیند و نفسکشیدن را سختتر میکند. در همین روزهایی که شاخص کیفیت هوا بهطور مداوم روی عددهای «ناسالم» و «بسیار ناسالم» میایستد، خبرهایی از قطع درختان کهنسال در نقاط مختلف پایتخت منتشر میشود؛ خبری که دیگر عجیب نیست اما همچنان دردناک و پرسشبرانگیز است. چرا باید در شهرِ بیهوا، آخرین منبع تولید اکسیژن نیز چنین بیرحمانه از بین برود؟ پرسشی که به مدیریت شهری برمی گردد.
واقعیت این است که اغلب این رخدادها در دوره مدیریت علیرضا زاکانی بر شهرداری تهران ثبت شدهاند؛ دورهای که با وجود وعدههای متعدد برای «افزایش فضای سبز»، شاهد مجموعهای از پروندههای بحثبرانگیز هستیم؛ قطع درختان محوطه باغ فردوس، قطع درختان بلوار میرداماد، حذف درختان محوطه پاستور، گزارشهایی از قطع درختان جمشیدیه، خشکشدن ناگهانی مجموعهای از درختان برای اجرای پروژههای عمرانی و در همه این موارد، پاسخ مشترک شهرداری یک جمله بوده «درختان خشک یا آلوده بودند و باید قطع میشدند.
اما بررسیهای میدانی خبرنگار هموطن، اعتراض شهروندان و واکنش کارشناسان محیطزیست نشان میدهد که این توضیح نهتنها کافی نیست، بلکه گاه با شواهد موجود نیز سازگار نیست. یکی از پرسشهای اساسی این است: اگر این حجم از درختان در نقاط گوناگون شهر «خشک» شدهاند، آیا این خود نشانهای از بحران مدیریت فضای سبز نیست؟ در واقع تهران دچار خشکی اقلیمی نشده؛ دچار خشکی مدیریتی شده است. حلقه گمشده در روایت شهرداری شهرداری میگوید «درخت خشک خطرناک است و باید حذف شود.»
در نگاه اول حرف درستی است، اما پرسش اینجاست: این درختها چگونه و تحت مدیریت چه دورهای خشک شدند؟ چرا درختان تازهخشکشده، درست در همان محلهایی قرار دارند که پروژههای عمرانی یا تغییرات کاربری در آنها مطرح بوده؟ از باغ فردوس، جایی که درختان سالها مقاومت کرده بودند، تا میرداماد که بسیاری از درختانش هنوز شاداب بودند، ارهها بدون توقف کار کردهاند. این روند، حتی در میان اعضای سابق شورای شهر نیز نگرانیهایی ایجاد کرده است.
برخی از آنها تأکید کردهاند که قطع درخت در دوره فعلی شهرداری، نسبت به سالهای قبل افزایش یافته و این یک زنگ خطر است. تهرانِ امروز؛ شهری که نفس ندارد برای درک عمق فاجعه کافی است به آمار آلودگی هوای تهران در پاییز و زمستان اخیر نگاه کنیم.
در بسیاری از روزها، شاخص آلودگی در مرز «اضطرار» قرار گرفت؛ وضعیتی که برای کودکان، سالمندان و بیماران تنفسی بسیار خطرناک است. در چنین شرایطی، هر درخت که قطع میشود فقط یک درخت نیست؛ یک دستگاه تصفیه هوای طبیعی است که از کار میافتد. تهران بهطور متوسط بیش از ۴۲۰ هزار هکتار بافت ساختهشده دارد، اما سرانه فضای سبز در بسیاری از مناطق آن کمتر از استاندارد جهانی است.
با وجود چنین کمبود بحرانی، قطع حتی چند ده درخت نیز میتواند اثر مستقیم بر کیفیت هوا داشته باشد. حال تصور کنید وقتی گزارشها از قطع صدها درخت در نقاط مختلف منتشر میشود، این اثر چقدر تشدید میشود. آلودگی هوای تهران فقط نتیجه خودروها و صنایع نیست؛ نتیجه سیاستگذاری اشتباه در مدیریت محیطزیست شهری نیز هست. درختکُشی تهران، محصول نگاه پروژهمحور به شهر است در گفتوگو با یکی از کارشناسان برجسته محیطزیست که سالهاست وضعیت فضای سبز تهران را رصد میکند، روایت تلخی از وضعیت فعلی شنیده میشود.
او میگوید: «تهران مدتی است وارد مرحلهای شده که در آن مدیریت شهری، درخت را نه یک موجود زنده و سرمایه زیستی بلکه مانعی در برابر پروژهها میبیند. درخت برای برخی مدیران، جایی در معادلات عمرانی ندارد مگر آنکه از بین برود تا جا برای ساختوساز باز شود.»
او توضیح میدهد که طبیعت تهران دیگر تحمل شوکهای ادامهدار را ندارد. اگر هر سال تعداد زیادتری درخت قطع شود و جایگزینی واقعی صورت نگیرد، این شهر عملاً در مسیر بیابانیشدن قرار میگیرد. این کارشناس میگوید که در دورههای مختلف شهرداری، سیاستهایی برای حفاظت از درخت وجود داشته، اما امروز شرایط متفاوت است: «در دوره فعلی شهرداری یک نوع تساهل نسبت به حذف درخت به چشم میخورد. بهجای آنکه از درختان با تمام توان مراقبت شود، با اولین نشانه ضعف یا اولین فرصت برای توسعه پروژه، حکم قطع صادر میشود. این روند خطرناک است.» او با استناد به موارد اخیر میگوید: «چطور ممکن است در چند نقطه متفاوت شهر، در یک بازه زمانی کوتاه، درختان به یکباره “خشک” شوند؟ این اتفاق یا نشاندهنده ضعف جدی در نگهداری است یا نشانه اینکه خشکشدن، مقدمهای برای قطع است و هر دو حالت، نتیجه مدیریت غلط است.
محیطزیست؛ قربانی نخست مدیریت نمایشی
یکی از انتقادهای جدی کارشناسان به مدیریت فعلی شهرداری تهران، تمرکز بر اقدامات نمایشی بهجای اقدامهای بنیادی است. نامگذاری ایستگاهها، مراسم نمادین، عکسهای تبلیغاتی و وعدههای پرطمطراق در حالی مطرح میشوند که همزمان؛ فضای سبز تخریب میشود، آلودگی هوا رکورد میزند و پروژههای عمرانی در دل بافت سبز اجرا میشود.
در چنین محیطی، درختان تبدیل به «اولین قربانی» میشوند؛ بیصدا، بیدفاع و بیآنکه کسی پاسخگوی از بین رفتنشان باشد. حتی زمانی که شهردار تهران اعلام کرد نام ایستگاهی را «مدال شورا» میداند، بسیاری از کاربران شبکههای اجتماعی نوشتند: «مدال واقعی شهر، درختانی هستند که از دست دادهایم.» پیام روشن بود: شهروندان به نمایشهای نمادین دل نمیبندند؛ آنها کیفیت هوایی را میخواهند که فرزندانشان بتوانند در آن نفس بکشند. درختان قربانیِ توجیههای تکراری یکی از خطرناکترین عادتهای مدیریت فعلی، تبدیل توجیه «خشکبودن» به یک واژه بیمسماست.
هرجا ارهای کار میکند، این واژه بهعنوان پاسخی قطعی مطرح میشود. اما بازدیدهای مردمی، بررسی خبرنگاران و حتی برخی دادههای رسمی نشان میدهد بسیاری از این درختان:نه خشک بودند، نه پوسیده و نه آلوده بود. بلکه قطعشان برای اجرای طرحهای عمرانی یا تغییر کاربری آسانتر بود. کارشناسان میگویند یک درخت ۳۰ ساله را نمیتوان با یک نهال ۶ ماهه جایگزین کرد. این تعویض، یک شوخی تلخ است. درختان کهنسال تهران برای رشد به چند دهه نیاز داشتهاند. جایگزینی نیست؛ صفر شدن سرمایه است. وقتی مدیریت سبز تبدیل به مدیریت خاکستری میشود مدیریت شهری باید میان توسعه و محیطزیست تعادل برقرار کند. اما در دوره اخیر، کفه ترازو بهطور آشکاری بهسوی توسعه فیزیکی شهر سنگین شده است؛ توسعهای که نهتنها کیفیت زندگی را بالا نبرده، بلکه چالشهای محیطزیستی را به مرز بحران رسانده است.
تصور کنید شهری که آلودگی هوا در آن مزمن شده، خشکسالی تشدید شده، بادهای موسمی کاهش یافته و جمعیت و خودروها افزایش پیدا کرده است، در چنین شهری قطع حتی یک درخت خلاف منطق اداره شهر است. اما تهران در ماههای اخیر شاهد قطع دهها و صدها درخت بوده است.
کارشناس محیطزیست می گوید: «اگر این روند ادامه یابد، تهران تا ۱۰ سال دیگر زیستپذیری خود را از دست میدهد.
او میگوید: تهران دیگر ظرفیت «خطا» ندارد، «تهران مثل بیماری است که بهسختی نفس میکشد. در چنین شرایطی، حذف درخت یعنی حذف دستگاه اکسیژن بیمار. اگر این روند ادامه یابد، تا ۱۰ سال دیگر تهران از نظر محیطزیستی غیرقابلسکونت میشود. مردم ناچار به مهاجرت آبوهوایی خواهند شد. این هشدارها، نه شعارند و نه اغراق. آمار سالهای اخیر بهخوبی نشان میدهد: تهران در حال حرکت بهسمت یک ابر بحران زیستمحیطی است.
مسئولیت مستقیم مدیریت شهری نمیتوان واقعیت را پنهان کرد: روند قطع درختان در دوره مدیریت زاکانی شدت گرفته است. این موضوع نه برداشت رسانههاست، نه شایعه؛ بلکه حاصل گزارشهای متعدد میدانی، اعتراض کارشناسان و مطالبهگری شهروندان است. تهران شهری نیست که بتوان با تصمیمهای کوتاهمدت و نگاه پروژهمحور ادارهاش کرد.
این شهر به مدیریتی نیاز دارد که بداند هر درخت یک واحد تولید اکسیژن، یک سپر در برابر آلودگی هوا، یک منبع زیستی و یک حق عمومی است. درختان تهران مدال نیستند؛ میراثاند. و مدیریت شهری اگر در حفاظت از این میراث کوتاهی کند، شهر هزینهاش را با هوایی که نمیتوان در آن نفس کشید خواهد پرداخت.