در حالی که جمهوری اسلامی با چالشهای بینالمللی مانند تحریمهای فزاینده و تنشهای منطقهای دست و پنجه نرم میکند، شکافهای عمیق درونی میان باندهای قدرت و حتی سران نظامی، صحنه را به یک میدان نبرد پنهانی تبدیل کرده است.
با افزایش سن رهبری جمهوری اسلامی، بحث جانشینی به یک بحران تمامعیار بدل شده و گروههای سیاسی، از تندروهای نزدیک نهادهای نظامی تا میانهروهای نزدیک به اصلاحطلبان، درگیر جنگهای نیابتی برای تصاحب قدرت هستند.
جنگهای پنهانی با سودای جانشینی: از پناهگاه تا برنامههای اضطراری
با طرح موضوع پایان عصر رهبری دوم جمهوری اسلامی، حاکمیت درگیر یک مبارزه پنهان برای کنترل رهبری آینده است. این جنگ قدرت آنقدرها هم پنهانی نیست، مردم در کوی و برزن اتفاقات مختلف را به این جنگ ربط میدهند که مهترین آن شاید چگونگی مرگ ابراهیم رئیسی باشد. آنجایی که برخیها مرگ این رئیس جمهور همراه و نزدیک به رهبری را هم به مسئله جانشینی و علاقه رئیسی به تصدی این سمت و انتقامگیری مخالفان مربوط میدانستند.
پس از جنگ 12 روزه ایران و اسرائیل که منجر به حذف چندین فرمانده ارشد سپاه شد، رهبر جمهوری اسلامی در یک پناهگاه امن مستقر شده و حتی گفته میشود که جانشینان احتمالی برای خود و فرماندهان نظامی تعیین کرده است.
این اقدامات، نشانهای از ترس از فروپاشی سریع در صورت مرگ ناگهانی رهبری است. طبق گزارشها، رهبر جمهوری اسلامی سه گزینه اصلی برای جانشینی را در نظر گرفته، اما هیچ اجماعی وجود ندارد و باندهای مختلف – از جمله بخشهایی از سپاه و روحانیت سنتی – بر سر گزینههایی مانند مجتبی خامنهای درگیرند و بخشیهای دیگری از سپاه نیز تئوری یک حکومت نظامی با محوریت فرماندهان ارشد را در سر میپرورانند.
به هر حال، در شرایطی که سران جمهوری اسلامی تلاش دارند تا وضعیت را عادی جلوه داده و صحبت از وفاق حداکثری میکنند، در لایههای پنهان آن هر روز جنگ قدرت داغتر میشود.
اختلافات گروههای سیاسی: نبرد بر سر سیاستهای پساجنگ
شکافهای میان گروههای سیاسی ایران، از تندروها تا اصلاحطلبان، به اوج رسیده است. پس از جنگ، جناحهای مختلف بر سر سیاستهای اقتصادی، هستهای و خارجی درگیرند. رقبای سیاسی یکدیگر را به خاطر تشدید تحریمها و تهدید جنگ مقصر میدانند، در حالی که فشارهای داخلی رو به افزایش است.
بخش اصلی اختلاف نظرها مربوط به شرایط پس از جنگ است. گروههای سیاسی در داخل ایران در تلاش هستند تا کنترل اوضاع و تاثیرگذاری بر شرایط پس از جنگ را در اختیار خود قرار دهند. از یک سو سپاه و هسته سخت حامی جمهوری اسلامی هستند که همچنان بر طبل جنگ میکوبند و از سوی دیگر میانهروهایی هستند که با تصور کنترل اوضاع، به دنبال جلب اعتماد غرب هستند.
بنابراین اگر بخواهیم مهمترین چالشهای پیشروی جمهوری اسلامی را در حوزه حکمرانی اولویتبندی کنیم، باید موضوعاتی چون تلاش برای بقای، مسئله جانشینی و بالاخره اختلافات گروههای سیاسی و جنگ قدرت تمامناشدنی را در صدر این فهرست قرار دهیم.
اختلافات بر سر روابط با روسیه: اعتماد شکسته شده
یکی از نقاط کلیدی اختلاف گروههای قدرتمند داخل نظام، مسئله روابط با روسیه و شکل این روابط است. علیرغم امضای معاهده استراتژیک 20 ساله، شکافهای داخلی بر سر قابلیت اعتماد به مسکو هر روز عمیقتر میشود.
پس از حملات اسرائیل و آمریکا به جمهوری اسلامی، روسیه از مداخله نظامی خودداری کرد و این امر، بحثهای داخلی را شعلهور ساخت. این بحثها تنها محدود به روسیه نیست و موافقان و مخالفان گسترش روابط تهران و پکن نیز درگیریهای شدید، اما پنهانی دارند.
این جنگ پنهان زمانی علنی شد که حسن روحانی، رئیس جمهور پیشین جمهوری اسلامی و جواد ظریف وزیر خارجه دولت وی، در رابطه با روسیه موضعی انتقادی اتخاذ کردند.
حسن روحانی گفته بود که تمام قطعنامههای ضد جمهوری اسلامی در سازمان ملل با رای مثبت روسیه و چین همراه بوده است. از سوی دیگر جواد ظریف نیز با یادآوری دوران گفتگوهای برجام، افشا کرد که “روسها در دوران احمدی نژاد به 6 قطعنامه علیه ایران رای مثبت دادند… بعد هم گفتند ایران تحریم است و نمیتواند عضو شانگهای شود… به لاوروف دستور داده بودند نگذارد برجام تصویب شود… هم جلسه حاج قاسم (قاسم سلیمانی) با روسیه را خود روسها لو دادند و هم قضیه پهپادها را روسها لو دادند.”
در واکنش به این اظهارات، موجی از مخالفتها در میان گروههای سیاسی به راه افتاد. به عنوان نمونه، عباس گودرزی، سخنگوی هیئت رئیسه مجلس، حسن روحانی را متهم به “ریختن آب به آسیاب دشمن” با انتقاد از روابط با روسیه و چین کرد.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس نیز گفته بود: ” لازم میدانم انتقاد صریح خود را نسبت به مواضع رئیسجمهور و وزیرخارجه اسبقمان اعلام کنم که دقیقا در شرایطی که مسیر همکاریهای راهبردی ما با کشور روسیه در حال پیشرفت است با مواضع خود به این مسیر لطمه زدند.”
با حمله به حسن روحانی و ظریف از سوی حامیان روسیه، مخالفان روسها نیز وارد عمل شده و به دفاع از مواضع خود پرداختند و مدافعان روسیه را متهم به عملکرد مشابه با اعضای حزب توده کردند.
به عنوان نمونه، حشمتالله فلاحتپیشه رئیس اسبق کمیسیون امنیت ملی مجلس گفته بود: ” صحبتهای رئیس مجلس را نه تنها نشانه رابطه راهبردی بین ایران و روسیه نمیدانم، بلکه متأسفانه آن را نشانه تلخی از قاجاری گری در سیاست خارجی میبینم. روسها طوری زیرکانه عمل کردند که گزینههای ایران در سیاست خارجی به حداقل برسد و الان پرونده ایران در شورای امنیت سازمان ملل متحد ذیل فصل هفتم برگشته است، جایی که روسها نگاه یک طرفهای را به ایران تحمیل کردند. رابطه ایران و روسیه به هیچ وجه راهبردی نیست.”
ورود شمخانی به ماجرا و رسوایی عروسی لاکچری
در همین حین، جنگ قدرت در جمهوری اسلامی ناگهان رنگ و بوی تازهای به خود گرفت. آنجا که شمخانی، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی، که خود و پسرانش از کنار تحریمها و روابط با روسیه به میلیاردها دلار ثروت دست پیدا کردهاند، ناگهان فلش انتقادها را به سمت شخص حسن روحانی گرفت و او را به دروغگویی درباره سقوط هواپیمای اوکراینی متهم و تاکید کرد که “محمد باقری، رئیس وقت ستاد کل نیروهای مسلح با او تماس گرفت و گفت که هواپیما به اشتباه هدف قرار گرفته است. پس از قطع تماس با باقری، بلافاصله با رئیسجمهور تماس گرفته و موضوع را به او اطلاع داده است.”
پیش از این حسن روحانی مدعی بود که تا سه روز پس از آن فاجعه، از علت اصلی بیخبر بوده است.
وظیفه شلیک توپخانه علیه شمخانی را ابتدا حسامالدین آشنا، مشاور پیشین حسن روحانی بر عهده گرفت و درشبکه ایکس نوشت: ” چطور همه فرماندهان را زدند، شمخانی را نزدند، چطور زدند نشد، چطور اگر زدند، حالش انقدر خوب است؟”
اما این پایان ماجرا نبود و شبکه مخالفان، ناگهان فیلم خصوصی عروسی لاکچری دختر شمخانی را به سرعت و در حد گستردهای منتشر کردند.
روزنامه هممیهن نزدیک به اصلاحطلبان به میدان آمد و نوشت: “هزینه میلیاردی عروسی از کجا آمده؟ مردم حق دارند شایعات نفتکشها و سرمایههای افسانهای خانواده شمخانی را باور کنند.”
اظهارات ضد روسیه پسر رحیم صفوی و لو رفتن اسرار خانوادگی
ماجرای روحانی – شمخانی و جنگ قدرت میان موافقان و مخالفان روسیه به همینجا ختم نشد و ناگهان پای پسر رحیم صفوی، فرمانده اسبق سپاه به میان آمد.
حمزه صفوی، در یک مصاحبه به شدت به روسیه انتقاد کرد و گفت: چقدر روسیه توانایی معامله بر سر ایران را دارد؟ معامله وقتی است که مثلاً تسلیحات سنگین روسی در ایران کار میکردند و روسیه ناگهان جلو فعالیت اینها رو بگیرد. روسیه یک S۳۰۰ اینجا داشت که آنهم در جنگ 12 روزه حتی یک شلیک موفق نداشت، یک نگاهی هم موضع اعلامی آقای پوتین است که میگوید ما دو میلیون نفر روس اسرائیلی داریم که ملاحظه آنها را هم داریم. فکر میکنم تکلیف ماجرا خیلی مشخص است.”
پس از انتشار گسترده این سخنان، اینبار موافقان دخالت روسیه در سیاست داخلی و خارجی جمهوری اسلامی وارد میدان شدند و اقدام به انتشار گسترده تصاویر دختر، پسر و برادر رحیم صفوی کردند.
بر اساس افشاگریها، سیدمصطفی صفوی همامی، برادر رحیم صفوی در واشنگتن ساکن است، حسین صفوی همامی، پسر رحیم صفوی در اتریش ساکن است و هانیه سادات صفوی همامی، دختر وی به استرالیا مهاجرت کرده است.
این افشاگریها، ضربشستی محکم به مخالفان دخالت روسها در ایران بود و جنگ قدرت میان این دو گروه را بیش از پیش نمایان کرد.
دوران پسا جنگ و افزایش درگیریهای داخلی در جمهوری اسلامی
حمله اسرائیل و آمریکا به ایران، آسیبهای جبران ناپذیری به جمهوری اسلامی وارد کرد. از یک سو ضعفهای گسترده اطلاعاتی و نظامی را عیان ساخت و از سوی دیگر بار دیگر پوچ بودن ادعای سران نظام را افشا کرد. اما این تمام ماجرا نیست و شاید مهترین آسیب را بتوان در حوزه افزایش اختلافات داخلی و عیان شدن جنگ قدرت دستهبندی کرد.
در همان نخستین روزهای پس از جنگ، حامیان سپاه وارد میدان شدند و تاکید داشتند که اداره کشور در شرایط فعلی نیازمند راهحل “نظامیگری و تسلط سپاه بر قوه مجریه” است، اما مخالفان این تئوری که خوب میدانند با گسترش اختیارات فرماندهان سپاه، جای آنها در تصمیمگیری و تصمیمسازی تنگتر خواهد شد و سپاه حتی میتواند رهبری آینده را هم کنترل کند، حاضر به عقبنشینی نیستند.
برخی از منابع خارج از ایران، حتی مدعی هستند که با افزایش سطح امنیتی رهبری جمهوری اسلامی و حذف دیدارهای غیرضروری، سپاهیان کنترل اوضاع را در دست گرفته و حتی اطلاعات را به صورت قطرهچکانی و گزینش شده به وی منتقل میکنند.
این اختلافات از آنجایی مهم میشود که هر کس در جنگ قدرت فعلی پیروز شود، میتواند انتخاب و کنترل رهبری آینده را هم در اختیار داشته باشد.
اختلافات فرماندهان سپاه پاسداران: از جنگ ۱۲ روزه تا جنگ داخلی باندهای قدرت
شاید برخی بر این باور باشند که سپاه، به عنوان یک نیروی نظامی، سیاسی و حتی اقتصادی در داخل جمهوری اسلامی، یک جمع واحد و با دیدگاهها، نظرات و اهداف واحد است. اما اینگونه نیست و جنگ قدرت در میان فرماندهان ارشد و حتی فرماندهان ردههای میانی به شدت رو به افزایش است.
نشانههای این اختلاف را میتوان در افشاگری مهدی نصیری، روزنامهنگاری که روزی از حامیان افراطی حاکمیتبود و این روزها با تغییر موضع به خارج از کشور مهاجرت کرده است، یافت.
او در یک مصاحبه از برگزاری جلسهای با حضور فرماندهان ارشد سپاه با هدف هموارسازی جانشینی مجتبی خامنهای پرده برداشت و گفت: ” طائب، رئیس سابق اطلاعات سپاه، با حضور فرماندهان سپاه جلسهای برای طرح جانشینی سید مجتبی خامنهای برگزار می کند و بعد از جلسه خبر به بالا میرسد. رهبر هم طائب را عزل و مجتبی را به قم میفرستد.”
بعدها مشخص شد، آن کسی که خبر برگزاری جلسه محرمانه جانشینی مجتبی خامنهای را به شخص رهبر رسانده، کسی نبوده جز محمد باقری، رئیس سابق ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی که در همان دقایق نخست حمله اسرائیل به جمهوری اسلامی کشته شد.
جمهوری اسلامی تلاش بسیاری انجام داد تا اختلافات درونی فرماندهان سپاه را مخفی کند، اما جنگ 12 روزه موجب شد تا بخشهای پنهان دیگری از جنگ قدرت میان فرماندهان سپاه نمایان گردد.
خبرها نشان میدهد که جنگ قدرت در حال حاضر میان چهرههای کلیدی مانند شمخانی، رضایی، عزیز جعفری و به ویژه محمد پاکپور، فرمانده فعلی سپاه به شدت اوج گرفته و هر کدام، دیگری را به اهمال و قصور در انجام وظیفه، نفوذ، جاسوسی و … متهم میکنند. به طوری که برخی منابع وابسته به موساد افشا کردند که پس از جنگ 12 روزه بیش از 400 فرمانده میانی از کار تعلیق شده و دهها نفر از آنها بازداشت شدهاند.
عزل و نصبهای شبانه و شتابزده فرماندهان سپاه نیز این ادعا را ثابت میکند. به عنوان نمونه در روزهای اخیر ناگهان محمدرضا نقدی از سمت خود عزل و حجتالله قریشی از سوی فرمانده سپاه به عنوان معاون هماهنگکننده سپاه منصوب شد. نقدی همان فردی است که فعالان رسانهای نزدیک به سپاه در مورد او گفته بودند که در جنگ 12 روزه، پنهان شده و ارتباط خود را با فرماندهی قطع کرده بود.
شاید در نگاه نخست تصور بر این باشد که اختلافات عمیق میان فرماندهان سپاه، در حوزه وظائف نظامی آنها قابل تعریف است، اما آگاهان بر این باورند که ریشه اصلی این اختلافات از یک سو به گذشتههای دور و جنگ قدرت میان چهرههای کلیدی سپاه باز میگردد و از سوی دیگر منافع اقتصادی گسترده از قبل تحریمها آنها را به رودرویی وادار کرده است.
به هر حال، ریشه اختلافات داخلی گروهها و باندهای قدرت در جمهوری اسلامی هر چه باشد، این واقعیت را بیش از پیش نمایان کرده است که دوران اقتدار نظام رو به افول است و حامیان جمهوری اسلامی دیگر توان گذشته برای دفاع از حاکمیت و سرکوب مخالفان را ندارند.
افزایش روز افزون مشکلات اقتصادی نیز موجب شده که حامیان گذشته حکومت هم نتوانند مانند قبل در مقابل مخالفان حرف تازهای داشته باشند.
شاید برای اثبات این ادعا تنها کافی است که لحظاتی کوتاه در شهرها قدم بزنیم، تا ببینیم که زنان و حتی دختران نوجوان چگونه جسورانه و بیپروا با حجاب اجباری به عنوان نخستین خاکریز جمهوری اسلامی مقابله میکنند.