اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
بامداد ۲۶ اسفند و در حالی که سرمای هوای تهران روزهای پایانی خود را سپری میکند، یکی از نزدیکترین یاران علی خامنهای نیز آخرین نفسهای خود را در این دنیا میکشد. ارتش اسرائیل در حدود ساعت سه بامداد، با عملیاتی دقیق و هدفمند، علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی رژیم جمهوری اسلامی را هدف قرار میدهد و او را ترور میکند.
این مقام ارشد سیاسی و امنیتی، یکی از آخرین بازماندگان حلقه نزدیک به علی خامنهای بود که پس از مرگ رهبر رژیم در ۹ اسفند، عملاً اداره امور را در پشت صحنه بر عهده داشت.
مرگ لاریجانی نه تنها ضربهای سنگین به ساختار امنیتی رژیم وارد کرد، بلکه نمادی از پایان عصر یک دیکتاتور تکنوکرات بود که بیش از چهار دهه در خدمت سرکوب، سانسور و تنشآفرینی ایستاده بود.
از دیدگاه تحلیلگران سیاسی، لاریجانی نه یک سیاستمدار معمولی، بلکه معمار اصلی بسیاری از ابزارهای سرکوب فرهنگی، رسانهای و سیاسی بود که آزادیخواهان، روشنفکران و مردم عادی را قربانی کرد.
در این نوشتار، کارنامهای پر از نقشآفرینی در تاریکترین صفحات دیکتاتوری ولایی علی لاریجانی را بررسی خواهیم کرد..
لاریجانی در ۱۳ خرداد ۱۳۳۶ در نجف اشرف متولد شد و ریشههایش به خانوادهای مذهبی و نزدیک به روحانیت سنتی شیعه بازمیگشت. پدرش، آیتالله میرزا هاشم آملی (همان که مهدی خزعلی، فرزند آیتالله ابوالقاسم خزعلی مدعی بود که یادداشتهای بزرگان حوزه علمیه قم را سرقت میکرد و سپس به نام خود به چاپ میرساند)، از آخوندهای سنتی بود و این ارتباط خانوادگی، درهای قدرت را برای او گشود.
او از دهه ۱۳۶۰ وارد سپاه پاسداران شد و در جنگ ایران و عراق سمتهای فرماندهی گرفت. اما ورود واقعیاش به عرصه سرکوب فرهنگی، با انتصاب به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال ۱۳۷۱ بود. لاریجانی در این سمت (در دولت هاشمی رفسنجانی جایگزین سیدمحمد خاتمی شد) تا بهمن ۱۳۷۲، نقش کلیدی در اجرای سیاستهای سانسور ایفا کرد. او مسئول فیلترینگ کتابها، محدود کردن مطبوعات و جلوگیری از انتشار آثار روشنفکران بود.
در آن دوران، رژیم پس از مرگ خمینی به دنبال تثبیت ایدئولوژی ولایت فقیه بود و لاریجانی با صدور مجوزهای محدود و حذف آثار منتقد، به ابزاری برای خفه کردن صدای منتقدان تبدیل شد. جامعه روشنفکری کشور او را عامل اصلی سانسور سیستماتیک میدانند؛ سانسوری که هزاران کتاب و مقاله را به حاشیه راند و فضای فرهنگی ایران را به زندان فکری بدل کرد.
پس از وزارت ارشاد، لاریجانی به ریاست سازمان صدا و سیما رسید. او از ۱۳۷۳ تا حدود ۱۳۸۳ در این جایگاه، رسانه ملی را به ماشین تبلیغاتی رژیم تبدیل کرد. در این دوره، صدا و سیما نه تنها اخبار را تحریف میکرد، بلکه برنامههای هدفمندی برای حمله به آزادیخواهان و روشنفکران تولید کرد. یکی از بدنامترین این برنامهها، «هویت» بود که در دهه ۱۳۷۰ پخش شد و روشنفکران سکولار و منتقد را به عنوان عوامل بیگانه و ضدانقلاب معرفی میکرد.
لاریجانی در دفاع از تولید برنامه ضدآزادی «هویت» گفته بود: اولاً بحثی که ما در این مجموعه مطرح کردیم، بر اساس توهین و تهدید نیست. ثانیاً بسیاری از شخصیتهای مطرح شده، افراد مذهبی و اندیشمند نیستند، هر چند ممکن است به آن تظاهر کنند. ثالثاً در مورد اینکه میگویند چرا به این افراد مجال صحبت داده نمیشود، باید گفت؛ مگر اینها تاکنون مجال صحبت نداشتند؟ یعنی این حضرات فکر میکنند ما اطلاع نداریم که از کدام سفارتخانه پول میگیرند، که این مطالب را بنویسند!
این برنامه، با مصاحبههای جهتدار و تصاویر دستکاریشده، موجی از فشار روانی و امنیتی علیه نویسندگان و هنرمندان ایجاد کرد و بسیاری را به زندان یا تبعید کشاند. برنامه دیگری که لاریجانی مستقیماً بر آن نظارت داشت، پوشش و تحریف «کنفرانس برلین» در ۱۳۷۷ بود. این کنفرانس که گردهمایی اصلاحطلبان و روشنفکران بود، توسط صدا و سیما به عنوان توطئه غرب علیه انقلاب اسلامی تصویر شد. گزارشهای تحریکآمیز و پخش تصاویر گزینشی، زمینهساز حملات بعدی به شرکتکنندگان شد و موج سرکوب پس از آن را تشدید کرد. از دیدگاه مخالفان، لاریجانی در این سالها، صدای آزادی را در ایران خفه کرد و رسانه را به ابزاری برای ترویج دروغ و نفرت بدل ساخت. او نه تنها آزادی بیان را سرکوب کرد، بلکه با تولید محتوای ایدئولوژیک، مغز نسلهای جوان را با پروپاگاندای رژیم شستشو داد.
پس از صدا و سیما، لاریجانی به عرصه سیاست خارجی کشیده شد. در ۱۳۸۴ و در حالی که عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی انقلاب فرهنگی بود، با حکم علی خامنهای، رهبر وقت جمهویر اسلامی، به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی و مسئول مذاکرات هستهای منصوب شد. او تا ۱۳۸۶ در این سمت ماند و سیاست «تنش حداکثری» با غرب را کلید زد. لاریجانی در مذاکرات با اروپا و آمریکا، موضع سختگیرانهای گرفت و غنیسازی اورانیوم را پیش برد. این رویکرد، هرچند از منظر رژیم «مقاومت» نامیده میشد، اما در عمل تنش با جامعه جهانی را شعلهور کرد و زمینه تحریمهای گسترده شورای امنیت را فراهم آورد.
در این دوره، اقتصاد ایران فلج شد، تورم بالا رفت و مردم عادی زیر بار فشار اقتصادی کمر خم کردند. بسیاری او را معمار اصلی انزوای بینالمللی ایران میدانند؛ کسی که به جای دیپلماسی عقلانی، ایدئولوژی خامنهای را اولویت داد و میلیونها ایرانی را قربانی جاهطلبی هستهای کرد. این دوره، نقطه عطفی بود که لاریجانی از یک سانسورچی فرهنگی به یک تهدید امنیتی جهانی تبدیل شد. اما آب او و محمد احمدینژاد به یک جوی نمیرفت و در نهایت از این سمت استعفا داد.
در این دوره او برای انتخابات ریاست جمهوری نیز خیز برداشت، اما در سال 1384 و در بین هفت کاندیدا، به مقام ششم دست یافت!!!
در ۱۳۸۷، لاریجانی با صحنهپردازیهای مجتبی خامنهای در انتخابات، از حوزه انتخابیه قم به مجلس راه یافت و تنها کسی شد که تا این لحظه در طول عمر جمهوری اسلامی از حوزه انتخابیهای غیر از تهران به ریاست مجلس شورای اسلامی میرسد و تا ۱۳۹۹، یعنی ۱۲ سال، رکورددار این سمت ماند.
در این دوره، او نقش محوری در تصویب قوانین ضد مردمی ایفا کرد. مجلس تحت ریاست او، طرحهایی مانند قانون مبارزه با مفاسد اقتصادی (که بیشتر ابزاری برای حذف رقبا بود)، محدودیتهای اینترنتی و قوانین امنیتی پس از اعتراضات ۱۳۸۸ را پیش برد. این قوانین، آزادیهای مدنی را محدود کرد و فضای نظارت دولتی را گسترش داد.
علی لاریجانی در دورهای که ریاست مجلس را بر عهده داشت، از این فرصت برای انتقام گیری از محمود احمدینژاد استفاده کرد. یکی از درگیریهای مشهور او، با محمود احمدینژاد در مجلس بود. لاریجانی در دفاع از برادرش که احمدینژاد مستندات فساد او را در صحن علنی مجلس به نمایش گذاشت، با رئیس جمهور وقت درگیر شد. این درگیری، ظاهراً مبارزه با فساد بود، اما از منظر مخالفان، بیشتر نمایش قدرت درون رژیم بود. لاریجانی با افشای فساد برادرش توسط احمدینژاد، ضربهای دیگر از او دریافت کرد و تا آخرین روز زندگی کینه آن روز تاریخی مجلس را در دل داشت. در نهایت، مجلس او قوانین ضد کارگری، ضد محیط زیستی و ضد حقوق زنان را تصویب کرد که بار سنگینشان بر دوش مردم افتاد. او در این سالها، به عنوان «رئیس مجلس ولایی» شناخته میشد؛ کسی که هر مصوبهای را با اراده بیت رهبری هماهنگ میکرد.
اوج تنش لاریجانی با علی خامنهای، در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ رخ داد. پس از سالها وفاداری، لاریجانی به دلیل اختلافات پنهان با بیت رهبری، توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شد. ضربهای به اعتبار لاریجانی بود و اگر چه خامنهای گفت که باید از او دلجویی شود، اما چنین اتفاقی رخ نداد.
بسیاری رد صلاحیت لاریجانی را نمادی از بیرحمی دیکتاتوری میدانند؛ حتی وفادارترین خدمتگزاران نیز وقتی از خط قرمز بیت خارج شوند، حذف میشوند. لاریجانی برای مدتی به حاشیه رفت و به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام بسنده کرد. اما رژیم نمیتوانست از تجربه او چشم بپوشد. پس از مرگ خامنهای در ۹ اسفند ۱۴۰۴، لاریجانی دوباره صحنهگردان معرکه شد. او به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی، در پشت پرده صحنه اداره کشور را بر عهده گرفت.
در ماههای پس از جنگ 12 روزه و به ویژه پس از مرگ علی خامنهای، لاریجانی نقش «قدرت پشت صحنه» را ایفا کرد؛ مذاکرات پنهان، مدیریت بحرانهای اقتصادی و هماهنگی با سپاه برای سرکوب اعتراضات احتمالی. نقش او در کشتار و قتلعام مردم در 18 و 19 دی بر کسی پوشیده نیست، اما باید منتظر سقوط جمهوری اسلامی باشیم تا اسناد قطعی این جنایت بیش از گذشته برملا شود.
علی لاریجانی در این مدت تلاش کرد رژیم را در جنگ با غرب و اسرائیل پایدار نگه دارد، اما این تلاشها بینتیجه ماند.
کارنامه لاریجانی خلاصهای از تمام جنایات سالهای اخیر است: سانسور فرهنگی در ارشاد، پروپاگاندای رسانهای در صدا و سیما، تنشآفرینی هستهای، تصویب قوانین سرکوبگر در مجلس و در نهایت، اداره دیکتاتوری پس از خامنهای. او هرگز صدای مردم نبود؛ همیشه ابزار بیت رهبری برای حفظ قدرت به شمار میآمد. حتی درگیریاش با احمدینژاد، بیشتر مبارزه جناحی بود تا عدالتخواهی. لاریجانی نماد «اصولگرای میانهرو» بود که در عمل، همان دیکتاتوری را تداوم بخشید.
ترور او برای آزادیخواهان ایرانی، نه پایان رژیم، بلکه نشانهای از ضعف ساختاری آن است. جمهوری اسلامی که این روزها با ترورهای هدفمند روبهرو شده، نشان میدهد چقدر آسیبپذیر است.
در دهههای فعالیت لاریجانی، ایران از کشوری با پتانسیل دموکراتیک به زندانی برای ملت تبدیل شد. برنامههای او در صدا و سیما، هزاران روشنفکر را بدنام کرد و سانسور ارشاد، فرهنگ را عقیم ساخت. مذاکرات هستهایاش، تحریمها را آورد و مجلسش، حقوق مردم را پایمال کرد. حتی بازگشتش پس از جنگ 12 روزه، فقط برای حفظ نظام بود، نه اصلاح آن. بسیاری از مردم معتقدند مرگ چنین مقامی، فرصتی برای بازنگری در ساختار قدرت است، اما تا وقتی ولایت فقیه پابرجاست، چهرههایی مانند لاریجانی بازتولید میشوند.
این ترور، در بحبوه جنگ با آمریکا و اسرائیل، ضربهای روانی و عملی به حامیان جمهوری اسلامی وارد کرد. لاریجانی آخرین حلقه اتصال نسل قدیمی به بیت و سپاه بود. او که از سپاه شروع کرد و به شورای امنیت رسید، تمام عمرش را صرف حفظ دیکتاتوری کرد. از ارشاد تا مجلس، از هستهای تا پشت صحنه پس از خامنهای، او همیشه در جبهه مقابل مردم ایستاد.
تا اینکه در بامداد ۲۶ اسفند ۱۴۰۴، تاریخ ایران صفحهای تاریک را برای او ورق زد. اما مبارزه برای آزادی ادامه دارد؛ مبارزهای که لاریجانی و همقطارانش هرگز نتوانستند آن را متوقف کنند. جهوری اسلامی، با مرگ یکی از ستونهایش، لرزانتر از همیشه شده است و حالا باید دید که در روزهای آینده چه خواهد شد.