اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
صبح روز نهم اسفند، جهان شاهد یکی از بزرگترین تحولات سیاسی در خاورمیانه بود و ارتش آمریکا و اسرائیل حملاتی سراسری علیه جمهوری اسلامی را آغاز کردند. غروب نهم اسفند ناگهان رسانههای اسرائیلی برای نخستین بار خبر کشته شدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی را اعلام کردند.
تأیید مرگ رهبر جمهوری اسلامی، پس از حملات گسترده مشترک آمریکا و اسرائیل، نه تنها پایان زندگی یک فرد، بلکه نقطه بیبازگشتی در مسیر سقوط کامل رژیم است. این رویداد، که براساس گزارشهای متعدد از سوی مقامات اسرائیلی، اظهارات دونالدترامپ و شواهد اطلاعاتی تأیید شده، نشان میدهد که رژیمی که بیش از چهار دهه بر پایه ولایت فقیه و سرکوب ساختاری استوار بود،اکنون با خلا رهبری مطلق مواجه شده است.
در حال حاضر جمهوری اسلامی نه تنها توان تعیین رهبر جدید راندارد، بلکه حتی در صورت تلاش برای چنین کاری، قادر به تأمین امنیت او نخواهد بود.
زمینه مرگ خامنهای به عملیات نظامی دقیق و گستردهای بازمیگردد که در نهم اسفند انجام شد. گزارشهای معتبر از منابع اسرائیلی و آمریکایی حاکی از آن است که مقر بیت رهبری در تهران هدف قرارگرفت و خامنهای در این حمله کشته شد. اطلاعات دقیق و هدفمندی که به این حذف منجر گردید – از جمله موقعیت دقیق، زمانبندی وضعفهای امنیتی – نشاندهنده نفوذ بسیار بالای اسرائیل درلایههای اطلاعاتی و امنیتی ایران است. این نفوذ، که احتمالا ترکیبی از عوامل داخلی ناراضی، فناوریهای پیشرفته جاسوسی، عملیات سایبری طولانیمدت و حضور عوامل نفوذی موساد بوده، بیانگر شکست کامل دستگاههای امنیتی مانند اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات است.
این سطح از دسترسی به اطلاعات محرمانهترین نقاط نظام، یعنی بیت رهبری، بیسابقه است. حتی اگر جمهوری اسلامی در روزهای آینده تلاش کند فردی را به عنوان جانشین معرفی کند، این فرد نیز بلافاصله در معرض حذف قرار خواهد گرفت.
نفوذ اسرائیل و احتمالاً دیگر بازیگران خارجی به حدی عمیق شده که هیچ مقامی در جمهوری اسلامی نمیتواند احساس امنیت کند. این واقعیت، حکومت را به یک ساختار کاملاً آسیبپذیر و ناپایدار تبدیل کرده است.
ایران در حال حاضر فاقد رهبری کارآمد و متمرکز است. خامنهای مرده است و قدرت در روزها یا حداکثر هفتههای آینده به دست به دست خواهد شد و حتی ممکن است به رقیب منتقل شود. جمهوری اسلامی مردم را از دست داده و فریادهای شادی و جشنهای خودجوش در خیابانها، گواه این واقعیت است که این لحظات، در حقیقت آخرین ساعات رژیم در ایران به شمار میرود.
ویدیوها و گزارشهای میدانی نشان میدهد که مردم، پس از سالهافشار اقتصادی شدید، تورم افسارگسیخته، بیکاری گسترده، سرکوب جنبشهای اعتراضی مانند زن، زندگی، آزادی و فساد سیستماتیک،اکنون مرگ خامنهای را به عنوان نماد پایان عصر تاریک جشن میگیرند.
این شادیها محدود به طبقه متوسط شهری نیست؛ حتی در میان نیروهای نظامی پایینرتبه و بسیجیان سابق، نشانههایی از شکاف وعدم تمایل به دفاع از جمهوری اسلامی دیده میشود. حکومت که همیشه بر پایه ترس، سرکوب و پروپاگاندای ایدئولوژیک دوام آورده بود، اکنون پایههای اجتماعی خود را کاملاً از دست داده و فروپاشی آن تنها مسئله زمان است.
یکی از نقاط ضعف اساسی جمهوری اسلامی، عدم وجود جانشین واقعی و مشروع است. برای خامنهای جانشین واقعی وجود نخواهد داشت؛ مردم دیگر رهبری از جنس فقیه و آخوند را نمیپذیرند. ساختار ولایت فقیه پس از دههها ناکارآمدی، فساد و سرکوب، درمیان نسل جوان و حتی بخشهایی از نخبگان مذهبی اعتبار خود را از دست داده است. اعتراضات گسترده سالهای ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ و دی ماه خونین، نشان داد که اکثریت جامعه ایرانی این مدل حکومتی را رد کردهاند. حتی اگر مجلس خبرگان یا دیگر ارکان قدرت تلاش کنند فردی را به سرعت معرفی کنند، این انتخاب با مقاومت شدیدداخلی مواجه خواهد شد.
علاوه بر این، کل ساختار رهبری رژیم آسیب دیده یا حذف شده است. گزارشها از کشته شدن چندین فرمانده ارشد سپاه، مشاوران نزدیک خامنهای و حتی برخی اعضای شورای دفاع حکایت دارد. این وضعیت، رژیم را به یک نهاد توخالی و بدون تصمیمگیری مرکزی تبدیل کرده که قادر به مدیریت بحرانهای چندجانبه نیست – از بحران اقتصادی تا تهدیدات نظامی خارجی و ناآرامیهای داخلی.
در چنین شرایطی، تنها راه حل پایدار، تغییر و حذف جمهوری اسلامی است. نه اصلاحات نیمبند، نه بازگشت به وضعیت پیشین ونه تلاش برای حفظ ظاهر نظام ولایی.
اداره کشور باید فورا به مردم واگذار گردد و با برگزاری انتخابات دموکراتیک، آزاد و منصفانه، مردم خودشان قدرت را در اختیار بگیرند.
در این دوره گذار میتوان از نمایندگان جامعه مدنی، فعالان حقوق بشر، اقتصاددانان مستقل، حقوقدانان برجسته، چهرههای سیاسی اپوزیسیون دموکراتیک و حتی برخی نیروهای نظامی که به مردم میپیوندند، بهره برد.
هدف اصلی باید ایجاد ثبات، جلوگیری از هرجومرج، مدیریت اقتصاد بحرانزده (با تمرکز بر کنترل تورم، تأمین کالاهای اساسی وجذب سرمایه خارجی) و آمادهسازی برای انتقال قدرت به دولت منتخب مردم باشد.
تجربههای موفق مانند تونس پس از انقلاب ۲۰۱۱ یا آفریقای جنوبی پس از آپارتاید نشان میدهد که چنین شیوه انتقالی میتوانند پلی مؤثر به سوی دموکراسی محسوب شود، مشروط بر اینکه فراگیر،شفاف و متعهد به حقوق بشر باشد.
چالشهای پیش رو جدی هستند. بقایای جمهوری اسلامی ممکن است به خشونت متوسل شوند؛ نیروهای وفادار سپاه یا بسیج میتوانند تلاش کنند کنترل برخی مناطق را حفظ کنند، اما بدون رهبری مرکزی و حمایت مردمی، این تلاشهای پراکنده، کوتاه مدت وناکارآمد و صد البته خشونتگرا و همراه با قتلعام مردم خواهد بود.
بازیگران خارجی مانند روسیه و چین نیز ممکن است بخواهند ازبقایای جمهوری اسلامی حمایت کنند تا نفوذ خود را حفظ نمایند، امابا توجه به حمایت غرب از تغییرات دموکراتیک و نفوذ نظامی اسرائیل و آمریکا در منطقه، این حمایتها محدود خواهد ماند.
مهمتر از همه، مردم ایران اکنون متحدتر از همیشه هستند. فریادهای شادی در خیابانها نه تنها بیان خشنودی از مرگ خامنهای، بلکه اعلام آمادگی برای ساختن ایران آینده است – ایرانی آزاد،دموکراتیک و بدون استبداد مذهبی.
در نهایت، مرگ خامنهای نقطه بیبازگشت است. رژیمی که هویت خود را به یک فرد گره زده بود، اکنون بدون او فرومیپاشد. ایران درآستانه عصر جدیدی قرار دارد؛ عصری که قدرت به مردم باز میگردد وتنها با تغییر رژیم و گذار به دموکراسی واقعی میتوان به ثبات،پیشرفت و صلح رسید.
این تحول نه تنها برای ایران، بلکه برای کل خاورمیانه، نویدبخش آیندهای روشنتر است – آیندهای بدون تهدید هستهای، بدون حمایت از تروریسم و بدون سرکوب سیستماتیک. ساعات رژیم به پایان رسیده و مردم ایران، پس از دههها مبارزه، در آستانه پیروزی نهایی ایستادهاند.