اختصاصی گروه سیاسی/ آوا مهرگانی
جان گرفتن نماد «شیر و خورشید» در خیابانهای ایران، جمهوری اسلامی سخت به تکاپو انداخته است، چنان که نمایندگانی که دهههاست با واژه ملت بیگانه بوده و ایران را تنها به چشم بستری برای ترویج ایدئولوژی خود دیدهاند، حالا با دوفوریت به دنبال گدایی احترام برای پرچمی هستند که خودشان آن را از معنا تهی کردهاند. آنها نمیفهمند که حرمت پرچم، نه در صحن مجلس و با تهدید به حبس و شلاق، که در قلبهای مردمی ساخته میشود که خود را در آن نماد ببینند.
برافراشته شدن پرچم شیر و خورشید در خیابان و دانشگاه نشان میدهد که حاکمیت قافیه را در عرصه مشروعیت باخته است. به خاطر همین هم دوباره نقاب ملیگرایی زده و قصد دارد همان بازی تکراری «ای ایران» خواندن بعد از جنگ 12 روزه را راه اندازد. حقیقت تلخ اما برای مردم عیان است؛ نمادی که برای سرپا ماندنش نیاز به قانون مجازات داشته باشد، دیگر پرچم یک ملت نیست، پردهی ضخیمی است که برای ندیدن واقعیت جامعه، جلوی چشمان خود کشیدهاند.
ملیگرایی اضطراری و پنهان شدن پشت نام «ایران»
تاریخ جمهوری اسلامی طی این چهل و هفت سال نشان داده است که هرگاه حاکمیت در تنگنای سخت مشروعیت قرار میگیرد، ناگهان به یاد «ایران» میافتد. همان جریانی که در دهههای نخستین، ملیگرایی را تقبیح میکرد و تا همین چندسال پیش مراسم و آیینهای ملی از جمله چهارشنبه سوری را نشانه «کفر» و «جاهلیت» مینامید، حالا در بزنگاههای بحران، تصویر «آرش کمانگیر» را در شهر نصب کرده و ایران ایران میخواهند تا چهرهی سخت نظامیگری خود را تلطیف کند.
این میهنپرستی تاکتیکی که نمونهاش را در بعد از جنگ ۱۲ روزه دیدیم، نه از سر عشق به خاک، که یک استراتژی بقا است. آنها که سالها «امت» را بر «ملت» مقدم شمردند، اکنون میخواهند از عرق ملی مردم به عنوان سپر بلای ناکارآمدیهای خود استفاده کنند. مجازات برای اهانت به پرچم، ادامه همین ریاکاری است؛ آنها میخواهند پشت هیبت نام ایران سنگر بگیرند، در حالی که خود بزرگترین تبرزنندگان به ریشههای این سرزمین بودهاند.
جنگِ نمادها: رفراندومی که در خیابان رقم خورد
دلیل شتابزدگی و «دوفوریتی» بودن این طرح را نباید در متون حقوقی، بلکه باید در کف خیابان جست. حقیقت تلخ برای حاکمیت این است که در جریان اعتراضات سراسری، یک جابجایی نمادین بزرگ رخ داده است. برافراشته شدن گستردهی پرچم «شیروخورشید» پیامی واضح به اتاقهای فکر رژیم بود و ثابت کرد که قرارداد اجتماعی میان ملت و این پرچم رسمی گسسته است.
وقتی پرچم رسمی، به جای آنکه چتری برای همه ایرانیان باشد، به نماد حاکمیت – که مشروعیت سیاسی هم ندرد – و ابزار تفکیک «خودی» از «ناخودی» تبدیل شد، اعتبار ملیاش را داوطلبانه حراج کرد. اهتزاز نمادهای تاریخی در تجمعات، یک «نه» بزرگ به پرچمی است که دهههاست بوی سرکوب و تبعیض میدهد. جمهوری اسلامی با پیگیری این طرح دوفوریتی جدید، عملاً به جنگ با یک «رفراندوم نمادین» خواهد رفت؛ آنها میخواهند با زور قانون و ترس از مجازارت، شکوهی را بازگردانند که پیشتر در پیشگاه افکار عمومی قربانی کردهاند.
از قدسیت آسمانی تا قداست پوتینها
نکتهی هراسآلود و در عین حال مضحک این طرح، گنجاندن نام «فرماندهان نظامی شهید شده» در فهرست مقدسات است. حاکمیتی که سالها تلاش کرد با صرف بودجههای کلان تبلیغاتی، از فرماندهان خود «اسطوره» و «قهرمان فراملی» بسازد، حالا با واقعیتی تکاندهنده روبروست و مدام آتش زدن بنرها و پایین کشیدن تصاویر این فرماندهان در میادین شهر را نظاره میکند.
این کنشهای اعتراضی نشاندهندهی یک خشم عمیق و انباشته است. جامعهای که میبیند بودجههای کلان مملکت صرف بلندپروازیهای نظامی این فرماندهان در منطقه میشود در حالی که سفره مردم روزبهروز کوچکتر شده است، دیگر این افراد را «قهرمان» نمیبیند. تصاویر سوختهی فرماندهان نظامی در خیابانها، فریاد بلند مردمی است که میان «دفاع از خاک» و «بقای نظام» تفاوت قائلاند. جمهوی اسلامی با جرمانگاری اهانت به این تصاویر، در واقع میخواهد جلوی فروریختن بتهایی را بگیرد که خود ساخته است؛ اما غافل از آنکه قداستی که با پوتین و اسلحه و زندان تحمیل شود، در اولین تندباد خشم ملت، خاکستر خواهد شد.
توسعهی گستره مقدسات؛ ابزاری برای خفه کردن فریاد
تا پیش از این، برچسب مبهم «توهین به مقدسات»، ابزار اصلی بازداشتهای سلیقهای بود. اکنون با اضافه کردن «پرچم و فرماندهان نظامی شهید شده » به مبحث جدیدی به نام «مقدسات حکومتی» ایجاد خواهد شد!
این طرح، در واقع جرمانگاری اعتراض نمادین است. در فضایی که رسانه در زنجیر و کلام سانسور میشود، شهروندان با کنشهایی مثل آسیب زدن به پوستر یک فرمانده یا بیاعتنایی به پرچم رسمی و … اعتراض خود را نشان میدهند. جمهوری اسلامی اما سعی دارد که حتی این آخرین منافذ ابراز خشم را هم مسدود کند. این یعنی توسعهی پلیس از حوزه «دین» به حوزه «نظامیگری»، تا هیچکس جرات نکند به ویترین اقتدار نظام، حتی با یک نگاه منتقدانه، آسیب بزند.
اقتداری که با بخشنامه باز نمیگردد
این طرح دوفوریتی، تیر خلاصی به ادعای مردمی بودن نظامی است که حالا برای وادار کردن مردمش به احترام، دست به دامن قانون و مجازارت شده است. پرچم واقعی، آن است که مردم با افتخار بر دوش بکشند، نه آنکه از ترس تازیانه، در برابرش به اجبار تعظیم کنند. ایران اما فراتر از پوسترها و پارچههایی است که با زور سرنیزه برافراشته میشوند؛ ایران همان ارادهی ملتی است که هویت خود را در آزادی میجوید، نه در تکریم نظامیان.