اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی
هنوز هم فکر میکنیم که همه اینها، خواب بوده! نه ماییم، نه این همه اندوه، نه این همه سوگ و نه این همه خون جوان! هر طور که بالا و پایینش میکنیم؛ حتی به سفاکیت جمهوری اسلامی که سبقه سیاهی در بزنگاههایی نظیر جنایات ۸۸، دی ۹۶، آبان ۹۸ و جنبش زن، زندگی، آزادی در کارنامهاش به چشم میخورد، این حد از خونآشامی و کشتار قابل تصور و فهم نیست. هر صفحه مجازی را که مروری تیتروار میکنیم، رقص سوگ خانوادهای جدید به مانند یک تیر سه شعبه در قلب آدمیزاد فرو میرود. اصلا آدم نمیتواند هضم کند که چطور این همه خون تازه بر زمین ریخته و این همه جوان، این همه جگرگوشه و این همه عزیزکردههای ایرانهخانم در دو روز با عملگان سرکوب، دست در دست نیستی برای همیشه زیر خروارها خاک استبداد رفتهاند. هنوز هم هرچقدر مرور میکنیم، هرچقدر به صفحات مختلف سر میزنیم، ابر سیاه این سوالات از بالای سر ملاجمان رخت بر نمیبندد که چطور در دو روز، دست به این حجم از کشتار زده شده؟ درهای چند زاغه مهمات را باز کردهاند؟ چند خشاب روی جسم و جان این مردم بیدفاع خالی شده؟ چند فشنگ را با احتساب تیرهای خطا به سوی مردم در کردهاند که چنین صحنه آخرالزمانی از جنایت پیش روی امروز جامعه ایران به تصویر کشیده شده؟
حالا فکر میکنید در چنین وضعیتی که دل هر انسان آزاده و هر وجدان بیداری؛ ریش شده، وزیر میراث فرهنگی این مملکت چه پیشنهادی از از آستین خارج کرده؟ کنارهگیری از قدرت و حضور در دادگاه صالحه حقوق بشری؟ دلجویی از خانوادههای داغدار؟ یا رویکردهایی از این دست؟ خیر! اصلا و ابدا که زبانمان لال؛ مسئولین جمهوری اسلامی که در هیچ شرایطی از موضع طلبکارانه خود عدول نمیکنند! سید رضا صالحی امیری، وزیر میراث فرهنگی و گردشگری بیآنکه شرم کرده و اقلا به فضائل سکوت ملتزم باشد، چشم به لنز دوربین رسانهها دوخته و پیشنهاد داده که نوروز ۱۴۰۵ را با عنوانی که در روتیتر این یادداشت آمده، نامگذاری کنند! خیلی هم خوب، خیلی هم عالی، پس از آن همه خون که بر این خاک چکید، ردای انسانیت از تن به در کرده و دست در دستان خونین دیکتاتور وفاق و همدلی پیشه کنیم و انگار نه انگار که شرفی در میان بوده و هست، از سوگ آن همه جوان عبور کنیم و همه چیز بشود؛ گل و بلبل! این موضع دولت پزشکیان، چنانکه از سوی سخنگوی دولتش و دیگر اعضای کابینه آن مطرح شده، هر چه باشد، تجلی وقاحتی است که تنها از عهده و گرده یک ذهن شنیع برمیآید، نه یک مقام عالی دولت که باید مدعیالعموم حقوق همه آحاد ملت باشد.
اتحاد و انسجام ملی، اکنون بیش از هر زمان دیگری به مانند مفاهیمی چون؛ بصیرت، نفوذ، فتنه و موارد دیگری از این دست به مسلخ رفته و حاکمیت کنونی مستقر در ایران مظلوم ما به هنرمندانهترین وجه و صورت ممکن، آن را به ابتذال کشیده است. آقایان در حالی تازه از خواب خرگوشی برخواسته و متوجه لزوم تحقق این مفهوم در جامعه سوگوار و تکه پاره شده ایران شدهاند که دیگر به نظر میرسد که خیلی وقت است که موعد انقضای آن به سر آمده است! اینکه در بزنگاه دادخواهی ملت عزادار ایران، پیشنهاد عبور از سوگ داده و در بحبوحه «الان؟ الان؟ یا الان؟»های حمله نظامی و پرچم مندرس وفاق را بالا ببرند، چیزی جز وقاحت نبوده و واقعیتی جز ترس و استیصال حاکمیت از فرداهای نزدیک مبادا را به ذهن مخاطب متبادر نمیکند.
دولتی که رئیساش همین چند صباح قبل، شمشیر بر علی شکوریراد-که در حبس به سر میبرد-کشیده و در پاسخ به موارد مطرح شده از سوی دبیرکل سابق حزب اتحاد ملت درباره دست داشتن عوامل سرکوب در کشتن مردم و به آتش کشیدن اموال عمومی و مواردی از این دست، مدعی شد که؛ «میخواهم آدمی که ادعا کرده چنین اتفاقاتی از سوی حاکمیت رخ داده است، را از بازداشت بیرون بیاورند و به او اختیار دهیم تا بررسی کند و اگر سخنانش صحت داشت ما را دار بزنند. اگر در حکومت، ما یا کسانی که به ما مرتبط هستند گفتهاند چنین کارهایی انجام شود، خداوکیلی باید ما را اعدام کنند. این چه حرفی است که فردی به اسم اصلاحات یا روشنفکری حرفهایی بر زبان بیاورد که دشمن دلش میخواهد؟ مگر ممکن است کاری کنیم که خودمان بازار، مسجد و ماشین آمبولانس را به آتش بکشیم که مثلا جامعه را مدیریت کنیم و بعد نتانیاهو و ترامپ از آنسو بگویند بروید و آتش بزنید ما هم هستیم و داریم میآییم؟ انصاف و حقیقتیابی هم خوب چیزی است.» و صد البته بعدش هم دوزاریاش یا با اشاره و کنایه اطرافیان یا پرس و جو از خوفیهچیها افتاد که بلی! ظاهرا چنین بوده، اصلا در صلاحیت و شایستگی آن نیست که ادعای عبور از سوگ و وفاق و همدلی و مفاهیم مبتذل شدهای-حداقل از زبان حاکمیت-از این دست به زبان براند!
حالا که آن سبوی بشکسته و آن پیمانه نصفه
و نیمه به زمین ریخته، آقایان به مانند همیشه تازه یاد وفاق و وطن پرستی و مفاهیم مقدسی از این دست افتادهاند که هرچه باشد، حرف دهان آنها نیست. حضرات تازه یادشان افتاده که عجب! کوروش کبیری هم در تاریخ این مملکت بوده، شاپور ساسانی، افسانه نیست و اصلا سرزمینی وجود دارد به نام «ایران»! شب بخیر! که دیگر وقت سر به بالین گذاشتن پیش از سفر ابدی است و دیگر برای این دست افاضات و نسخهپیچیهایی که قوارهاش بر تن راویانی چون آنها، زار میزند، خیلی وقت است که دیر شده!
به عنوان نمونه، صالحی امیری در جای دیگری از افاضات خود آورده؛ «برای تداوم حیات جامعه ایرانی، باید از حاشیهها دوری کنیم و بر وفاق ملی متمرکز شویم!». سوال اینکه؛ جناب وزیر، خوب است پاسخ بدهد که؛ حاشیهها؟ جامعه ایرانی؟ حیات؟ شیب؟ بام؟ اصلا مگر به مدد و یمن عملکرد مشعشع نیم قرنی او و همقطارانش، جامعهای هم مانده که حالا به فکر تداوم حیاتش افتادهاند؟ مسئله «خون» بیش از ۳۰ هزار قد رشید، سرو بلند، جوان رعنا و عزیزکردههای این سرزمین، مسئله حاشیهای است؟
بله! آقای جمهوری اسلامی! آن تشت رسوایی خیلی وقت است که از سر بام افتاده و مدید مدتی است که بر سر نخواستن آنچه حتی به این نظام مستقر و بالا و پایینش شبیه بوده، دست کم در میان بخش اکثریت جامعه امروز ایران، دعواست! سخن دراز و دلها خون است و بیش از این بنای نگارنده بر ذکر مصائب هوار شده بر سر جامعه نحیف و مظلوم ایران نیست. ای بیچاره ایران و ای بیچاره ملتی که امروز دچار و گرفتار چنین حاکمان پلشتمسلک و وقیحی شدهاند و به قول مرحوم محمد علی فروغی، اینجاست که تا چشم کار میکند و جانها حسش میکنند، شاهدیم که «عجب باد سفاهتی میوزد!».