خانه سیاست جنگ جانشینی در رهبری بالا گرفت؛ روحانی در کمین، لاریجانی در میدان

هم وطن گزارش می دهد؛

جنگ جانشینی در رهبری بالا گرفت؛ روحانی در کمین، لاریجانی در میدان

انتشار هم‌زمان دو گزارش تکان‌دهنده در روزنامه‌های «لو فیگارو» فرانسه و «نیویورک‌تایمز» آمریکا، بار دیگر نگاه‌ها را به لایه‌های پنهان و ملتهب قدرت در جمهوری اسلامی ایران معطوف کرده است. این گزارش‌ها تصویری از یک نظام سیاسی ارائه می‌دهند که در بحبوحه اعتراضات داخلی و تهدیدات خارجی، درگیر بی‌سابقه‌ترین شکاف‌های درونی در بالاترین سطوح حاکمیت بوده است.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی 

انتشار هم‌زمان دو گزارش تکان‌دهنده در روزنامه‌های «لو فیگارو» فرانسه و «نیویورک‌تایمز» آمریکا، بار دیگر نگاه‌ها را به لایه‌های پنهان و ملتهب قدرت در جمهوری اسلامی ایران معطوف کرده است. این گزارش‌ها تصویری از یک نظام سیاسی ارائه می‌دهند که در بحبوحه اعتراضات داخلی و تهدیدات خارجی، درگیر بی‌سابقه‌ترین شکاف‌های درونی در بالاترین سطوح حاکمیت بوده است.

اگر ادعای این منابع غربی صحت داشته باشد، جمهوری اسلامی در روزهای آغازین ژانویه (دی‌ماه)، نه تنها با خیزش خیابانی، بلکه با یک «شورش درونی» یا اقدامی که می‌توان آن را نوعی «کودتای نرم» نامید، مواجه شده است؛ اقدامی که گفته می‌شود حسن روحانی در رأس آن قرار داشته و علی لاریجانی با ایفای نقشی دوگانه، مانع تحقق آن شده است.

گزارش روزنامه «لو فیگارو» روایتی دراماتیک از روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه (۸ و ۹ ژانویه) ارائه می‌دهد. بر اساس این گزارش، حسن روحانی، رئیس‌جمهور پیشین، تلاش کرده تا با ایجاد ائتلافی ناهمگون متشکل از «تکنوکرات‌های دولت خود» (مانند محمدجواد ظریف)، «نیروهای سنتی حوزه علمیه قم» و حتی «بخش‌هایی از سپاه پاسداران»، مدیریت بحران را از دست سیدعلی خامنه‌ای خارج کند.

اگر چنین نشستی برگزار شده باشد، هدف آن احتمالاً عزل رهبر جمهوری اسلامی نبوده، بلکه تلاشی برای سلب اختیارات اجرایی و امنیتی او تحت عنوان «شورای مدیریت بحران» بوده است. حضور چهره‌هایی از سپاه پاسداران در کنار ظریف و روحانی نشان‌دهنده عمق نگرانی در بخش‌هایی از بدنه نظام نسبت به مسیری است که رهبر جمهوری اسلامی در برخورد با اعتراضات و سیاست خارجی در پیش گرفته است.

شکست این طرح، بنا بر گزارش فیگارو، به دلیل مخالفت علی لاریجانی بوده است. این نکته کلیدی است؛ لاریجانی که خود سال‌ها به عنوان «معتمد نظام» شناخته می‌شد و در انتخابات‌های اخیر مورد بی‌مهری شورای نگهبان قرار گرفت، ظاهراً در این بزنگاه تاریخی، وفاداری به هسته مرکزی قدرت را به همراهی با جریان میانه‌رو ترجیح داده است.

فیگارو مدعی است که پیامد این اقدام جسورانه، حصر خانگی کوتاه‌مدت روحانی و ظریف و بازداشت اطرافیان آنها بوده است. این ادعا هم‌خوانی عجیبی با گزارش‌های پیشین کانال ۱۴ تلویزیون اسرائیل دارد که در آن زمان از بازداشت این چهره‌ها خبر داده بود.

اگرچه دفتر محمدجواد ظریف این اخبار را «شایعه» و «فضاسازی» خوانده، اما در ساختار امنیتی جمهوری اسلامی، تکذیبیه‌ها اغلب کارکردی تاکتیکی برای خرید زمان یا حفظ ظاهر وحدت دارند. همزمانی این وقایع با سرکوب خونین اعتراضات، این فرضیه را تقویت می‌کند که هسته سخت قدرت، پیش از آنکه دستور آتش به اختیار در خیابان‌ها را صادر کند، ابتدا خیال خود را از «مخالفان درون کاخ» راحت کرده است.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور فعلی، در این میان چهره‌ای محافظت‌شده تصویر شده است. اینکه طراحان این اقدام او را بی‌خبر نگه داشته‌اند، می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای حفظ او به عنوان «گزینه ذخیره» یا ناتوانی او در ایفای نقش در بازی‌های بزرگ قدرت باشد. در حالی که فیگارو از نقش لاریجانی در خنثی‌سازی طرح روحانی می‌گوید، گزارش «نیویورک‌تایمز» قطعه دیگر این پازل را تکمیل می‌کند. این روزنامه مدعی است که علی خامنه‌ای مدیریت «تضمین بقای ساختار» و «شرایط جنگی» را عملاً به علی لاریجانی سپرده است.

این دو گزارش در کنار هم معنای سیاسی سنگینی دارند؛ علی لاریجانی با رد کردن طرح روحانی، اعتماد مجدد و حیاتی رهبر جمهوری اسلامی را خریده است و واگذاری تعیین «لایه‌های جانشینی» به لاریجانی و حلقه نظامیان، نشان می‌دهد که سیدعلی خامنه‌ای خطر فروپاشی سیستم در اثر جنگ یا خلاء قدرت را جدی‌تر از همیشه ارزیابی کرده است. همچنین میلیتاریزه شدن کامل سیاست؛ نیویورک‌تایمز اشاره می‌کند که لاریجانی ۶۷ ساله (فرمانده پیشین سپاه) اکنون هدایت امور را در دست گرفته است. این یعنی گذار از «جمهوری اسلامی فقها» به «حکومت اسلامی نظامی-امنیتی» سرعت گرفته است.

مجموع این گزارش‌ها نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی در یکی از شکننده‌ترین مقاطع تاریخ ۴۷ ساله خود قرار دارد. از یک سو، شکاف در نخبگان سیاسی به حدی رسیده که صحبت از تلاش برای محدود کردن اختیارات رهبری به میان می‌آید و از سوی دیگر، خطر جنگ با ایالات متحده و اسرائیل، رهبری سالخورده ایران را وادار کرده تا کلیدهای اصلی اتاق کنترل را به «معتمدترین تکنوکرات-نظامی» خود، یعنی علی لاریجانی بسپارد.

آنچه مسلم است، فضای سیاسی ایران آبستن حوادثی است که در اتاق‌های دربسته تهران رقم می‌خورد؛ جایی که به نظر می‌رسد سرنوشت نظام، نه در صندوق‌های رأی، بلکه در توازن قوای میان «حلقه لاریجانی-سپاه» و «جریان حذف‌شده اصلاح‌طلب-اعتدالی» تعیین خواهد شد.

 در حالی که خیابان‌های ایران و تجمعات دیاسپورا در ماه‌های اخیر بیش از هر زمان دیگری نام «رضا پهلوی» را به عنوان نماد گذار از جمهوری اسلامی فریاد می‌زنند، گزارش‌های درز کرده از لایه‌های امنیتی نظام حاکی از واقعیتی متفاوت و تکان‌دهنده در اندرونی قدرت است.

گزارش اخیر «لو فیگارو» درباره تلاش ناکام حسن روحانی برای به دست گرفتن «مدیریت بحران» از دست سیدعلی خامنه‌ای، تنها یک درگیری جناحی ساده نیست؛ بلکه آن را تمرینی جسورانه برای تصاحب ردای رهبری دانسته می شود. در شرایطی که مردم در خیابان به دنبال بازگشت سلطنت یا جمهوری سکولار هستند، به نظر می‌رسد «دولت پنهان» یا دست‌کم بخش‌هایی از آن، رویای بازگشت «شیخ دیپلمات» را این بار نه در پاستور، بلکه در بیت رهبری می‌پرورانند.

ادعای فیگارو مبنی بر اینکه روحانی با همراهی ظریف و بخش‌هایی از سپاه قصد داشته اختیارات رهبری را محدود کند، نشان می‌دهد که روحانی خود را تنها گزینه باقی‌مانده برای «نجات کشتی نظام» از غرق شدن می‌داند.

حسن روحانی، برخلاف چهره‌هایی چون ابراهیم رئیسی (که با مرگش از معادله حذف شد) یا مجتبی خامنه‌ای (که حساسیت‌برانگیز است)، خود را نماد «عقلانیت ابزاری» جمهوری اسلامی می‌داند. او که سال‌ها دبیر شورای عالی امنیت ملی بوده، دقیقاً می‌داند که هسته سخت قدرت چه زمانی احساس خطر می‌کند.

طرح نام روحانی در محافل خصوصی برای جانشینی، بر اساس این تئوری شکل گرفته است که برای خواباندن اعتراضات و پیشگیری از فروپاشی (و جلوگیری از تحقق شعار “رضا شاه روحت شاد”)، نظام نیاز به چهره‌ای دارد که بتواند با غرب معامله کند و در داخل وعده اصلاحات ساختاری بدهد؛ نقشی که روحانی سال‌ها برای ایفای آن تمرین کرده است.

تضاد اصلی در صحنه سیاسی ایران اکنون میان «خواست آشکار مردم» و «مهندسی پنهان نخبگان» است. خیابان (رضا پهلوی): معترضان با عبور کامل از اصلاح‌طلبان و اصولگرایان، با صدا زدن نام فرزند آخرین شاه ایران، خواهان تغییر بنیادین رژیم  و بازگشت به نظمی سکولار و ملی‌گرا هستند. برای این قشر، حسن روحانی نه یک منجی، بلکه بخشی از صورت‌مسئله است؛ کسی که در دوران ریاست‌جمهوری‌اش سرکوب‌های خونین ۹۶ و ۹۸ رخ داد.

 پستوهای قدرت (حسن روحانی): در مقابل، نخبگان سیاسی که خطر سقوط را حس کرده‌اند، روحانی را به عنوان «آلترناتیوِ آلترناتیو» می‌بینند. آنها می‌دانند که نمی‌توانند با زبان سرکوب مطلق ادامه دهند. روحانی گزینه‌ای است که قرار است به عنوان «سوپاپ اطمینان» عمل کند تا انرژی متراکم جامعه که به سمت رضا پهلوی متمایل شده را منحرف و مدیریت کند.

اگر سناریوی مطرح شده در گزارش‌های غربی درست باشد و روحانی (حتی پس از شکست موقت طرح کودتای سفیدش) همچنان گزینه‌ای جدی برای دوران گذار یا جانشینی باشد، پیامدهای آن در ایران سهمگین خواهد بود.

تشدید خشم عمومی؛ نشستن حسن روحانی بر جایگاه ولی‌فقیه، برای بخش عظیمی از جامعه که او را با «وعده‌های توخالی»، «صبح جمعه فهمیدم» و «گرانی بنزین» به یاد می‌آورند، نه تنها آرامش‌بخش نیست، بلکه می‌تواند مانند ریختن بنزین بر آتش عمل کند. مردم ایران که اکنون چشم به «شاهزاده تبعیدی» دوخته‌اند، بازتولید قدرت در چهره‌ای امنیتی-امنیتی مانند روحانی را تداوم وضع موجود می‌دانند.

شکاف در سپاه پاسداران؛ گزارش فیگارو به حضور برخی سرداران سپاه در جلسه روحانی اشاره داشت. این یعنی بدنه نظامی نیز دچار دوپاره‌گی شده است. گروهی که راه نجات را در مدل تکنوکراتیک-امنیتی روحانی می‌بینند و گروهی (نزدیک به لاریجانی یا مجتبی خامنه‌ای) که آن را خیانت می‌دانند. رهبری احتمالی روحانی می‌تواند جنگ داخلی در سپاه را علنی کند.

فریب غرب؛ حضور روحانی در رأس هرم قدرت، احتمالاً با هدف ارسال سیگنال به واشنگتن و اروپا طراحی می‌شود تا با احیای دیپلماسی، فشار خارجی را کم کنند. اما این تنها یک «تغییر دکوراسیون» برای حفظ ساختار ولایت فقیه خواهد بود، نه تغییری که مردم در خیابان‌ها طلب می‌کنند.

انتشار هم‌زمان جزئیات تکان‌دهنده از جنگ قدرت در تهران توسط رسانه‌های معتبر غربی، پرده از واقعیتی برمی‌دارد که شاید حیاتی‌ترین تصویر از وضعیت کنونی جمهوری اسلامی باشد: نظامی که در بالا دچار «خونریزی داخلی» است و در پایین با «طرد مطلق» روبروست.

برآیند گزارش‌های «لو فیگارو» و «نیویورک‌تایمز» ما را به سه جمع‌بندی کلیدی و راهبردی می‌رساند:

پایان اسطوره «یکدستی قدرت»

ادعای تلاش حسن روحانی برای نوعی «کودتای نرم» و سلب اختیارات رهبری، نشان می‌دهد که شکاف در جمهوری اسلامی از مرحله اختلاف‌نظر سیاسی عبور کرده و به مرحله «نبرد برای بقا» رسیده است. بخش‌هایی از بدنه نظام (تکنوکرات‌ها و لایه‌هایی از سپاه) به این نتیجه رسیده‌اند که ادامه مسیر با فرماندهی کنونی سیدعلی خامنه‌ای، به سقوط حتمی منجر می‌شود. بازگشت علی لاریجانی به عنوان «ناجی مورد اعتماد رهبر» نیز تلاشی برای ترمیم همین شکاف مهلک است.

 توهم «منجی درون‌سیستمی» در برابر واقعیت خیابان

در حالی که حسن روحانی و تیم او خود را به عنوان آلترناتیو و «عقل منفصل» برای دوران پس از خامنه‌ای یا دوران گذار طرح می‌کنند، جامعه ایران فرسنگ‌ها از این بازی عبور کرده است. فریاد زدن نام «رضا پهلوی» در خیابان‌ها، نماد صریح «عبور از کلیت جمهوری اسلامی» است.

محاسبات اتاق‌های فکر نظام (چه جناح روحانی و چه جناح لاریجانی) بر مبنای «اصلاحات از بالا» و «تغییر چهره» استوار است، اما آنها چشم خود را بر این واقعیت بسته‌اند که برای مردمی که خواهان بازگشت به نظم سکولار و ملی هستند، حسن روحانی تفاوتی ماهوی با دیگر کارگزاران نظام ندارد.

 خطرناک‌ترین سناریوی ممکن

اگر گزارش‌ها صحیح باشد و روحانی همچنان در سودای رهبری یا مدیریت کلان باشد، ایران در آستانه یک تقابل تاریخی قرار دارد. نظامی که می‌خواهد با نشاندن «چهره‌ای با ماسک دیپلماسی» (روحانی) بر تخت قدرت، خشم غرب و خیابان را کنترل کند، در برابر مردمی قرار می‌گیرد که این تغییرات را تنها یک «فریب بزرگ» برای خرید زمان می‌دانند.

جمهوری اسلامی اکنون در وضعیتی پارادوکسیکال گرفتار شده است؛ در پستوهای قدرت، جنگ بر سر این است که «چه کسی» (لاریجانی یا روحانی) کشتی طوفان‌زده نظام را هدایت کند، اما در اقیانوس متلاطم جامعه، مردم دیگر به دنبال تغییر ناخدا نیستند؛ آنها خواهان غرق کردن این کشتی و ساختن نظمی نوین هستند. تقابل آینده ایران، نه دعوای زرگری میان روحانی و لاریجانی، بلکه رویارویی نهایی میان «تلاش نظام برای بازتولید خود» و «اراده ملت برای پایان دادن به آن» خواهد بود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن