خانه سیاست تراژدی تلخ ایران امروز

تراژدی تلخ ایران امروز

این صحبت های زنده یاد مهندس مهدی بازرگان در دادگاه رژیم پهلوی را در زمان انتخابات هم می‌گفتم: «ما آخرین گروهی هستیم که با زبان قانون و به شیوه‌ای مسالمت‌آمیز با شما سخن می‌گوییم. با محکوم کردن ما، ملت خاموش نخواهد شد؛ بلکه با زبانی دیگر با شما سخن خواهد گفت.»

آذر منصوری

این صحبت های زنده یاد مهندس مهدی بازرگان در دادگاه رژیم پهلوی را در زمان انتخابات هم می‌گفتم: «ما آخرین گروهی هستیم که با زبان قانون و به شیوه‌ای مسالمت‌آمیز با شما سخن می‌گوییم. با محکوم کردن ما، ملت خاموش نخواهد شد؛ بلکه با زبانی دیگر با شما سخن خواهد گفت.»

در واقع حرف من این بود که کاهش مشارکت مردم به فراخوان اصلاح طلبان برای مشارکت در انتخابات، هشداری است که باید به موقع شنیده شود و شاید این آخرین باری باشد که ما می توانیم مردم را برای اصلاح از مسیر صندوق رای و انتخابات امیدوار می کنیم.

و همه آنچه ما و پزشکیان وعده داده بودیم که با آمدن این دولت تحقق خواهد یافت، نه تنها محقق نشد، بلکه هم جنگ شد و هم سفره های مردم کوچکتر شد و هم یکی از خونین ترین اعتراضات در دیماه ۱۴۰۴ اتفاق افتاد و شوربختانه نشان داد  در بر همان پاشنه می چرخد و قرار نیست اصلاحات بخشی از راه حل های حکمرانی باشد. مکرر گفته شد و این هشدارها شنیده نشد. حتی برخی از اعضای هیات رئیسه جبهه اصلاحات بعد از جنگ ۱۲ روزه به دلیل انتشار بیانیه «آشتی ملی»احضار و مورد بازجویی قرار گرفتند!

آنچه در دیماه ۱۴۰۴ رخ داد و موجب سوگ جمعی همه ایرانیان شد نشان داد حذف نیروی میانه و تضعیف آگاهانه‌ی جامعه مدنی و گفتگوی ملی، همواره یک نتیجه‌ی قطعی دارد: خیابان و تنها خیابان. وقتی امکان اعتراض مدنی و خشونت پرهیز و اصلاح مسالمت‌آمیز بسته می‌شود، جامعه به‌ناچار به دوقطبی رانده می‌شود؛ دوقطبی‌ای خشن که در آن، هر دو سوی نزاع نه به گفت‌وگو، بلکه به حذف یکدیگر می‌اندیشند.

پرسش ساده است: هزینه‌ی کدام مسیر برای ایران کمتر بود؟ باید صادقانه اعتراف کرد که نیروی میانه در ایران امروز، با وجود سال‌ها تلاش و هزینه‌دادن، عاملیت سیاسی خود را از دست داده است. انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۳ آخرین کوشش جدی این جریان برای بازگرداندن سیاست به ریل اصلاح بود؛ کوششی که در برخورد با صخره‌های ستبر بن‌بست‌های ساختاری، عملاً بی‌اثر شد. نتیجه ممتنع شدن سیاست ورزی اصلاح‌طلبانه آن بود که میدان سیاست، به‌تدریج به دست گروه‌ها و نیروهایی افتاد که محصول نهایی کنش‌شان، صحنه‌ی خونین اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ شد.

اما همه‌ی مسئولیت را نمی‌توان بیرون از جریان اصلاحات جست‌وجو کرد. بخشی از اصلاح‌طلبان، با ترجیح ماندن در قدرت به هر قیمت، با چشم‌پوشی از اصول و یا گرفتارشدن در تعارض منافع، خود در شکل‌گیری این بن‌بست سهم داشتند. اصلاحاتی که قرار بود کنار مردم باشد و ابزار گشودن گره‌ها، در مواردی به ابزاری برای توجیه وضع موجود فروکاسته شد. در سوی دیگر، مخالفان داخلی اصلاحات سال‌ها گمان می‌کردند با حذف این جریان، مردم ناراضی به آنان خواهند پیوست. این توهم، امروز به‌تلخ‌ترین شکل ممکن فرو ریخت. جامعه نه به آنان پیوست و نه به ساختار موجود دل بست.

اکنون با ایرانی روبه‌رو هستیم که بخش بزرگی از شهروندانش، امید خود را به تغییر از درون از دست داده‌اند و چشم‌انتظار دستی از بیرون مرزها نشسته‌اند؛ و این بی‌اغراق، تلخ‌ترین تراژدی سیاسی ممکن برای یک ملت است. تراژدی که روزبروز ابعاد آن بیشتر به رخ کشیده خواهد شد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن