اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
روز شنبه، دانشگاههای صنعتی شریف و امیرکبیر در تهران شاهد تجمعات اعتراضی دانشجویان بودند. دانشجویان با شعارهایی مانند تند سیاسی به محوطه دانشگاه آمدند. این اعتراضات که به مناسبت چهلمین روز جاویدنامان اعتراضات خونین دی ماه ۱۴۰۴ برگزار شد، با درگیریهای پراکنده میان دانشجویان مخالف جمهوری اسلامی و نیروهای موسوم بسیج دانشجویی همراه بود.
گزارشها نشان میدهد که در دانشگاه امیرکبیر دربهای خروجی مسدود شد و برخی اخبار نیز از بازداشت تعدادی از دانشجویان حکایت دارد؛ در دانشگاه شریف نیز دانشجویان با نیروهای بسیج روبهرو شدند و شعارهایی علیه رهبر جمهوری اسلامی سر دادند. این رویدادها بازتاب گستردهای در فضای مجازی داشت و نشاندهنده ادامه تنشهای عمیق اجتماعی در ایران است.
این اعتراضات، بیش از آنکه یک رویداد صرف دانشجویی و صنفی باشد، نمادی از شکاف عمیق و دوقطبی شدید در جامعه ایران است. جامعهای که در سالهای اخیر به شدت دوقطبی شده و خشونت – چه در سطح خیابان و چه در فضای مجازی – به بخشی از واقعیت روزمره تبدیل شده است.
حال این پرسش مطرح میشود که چرا جامعه ایران تا این اندازه دوقطبی و خشن شده است؟ پاسخ این پرسش را باید در ریشههای تاریخی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جستوجو کرد.
دوقطبیسازی در ایران ریشه در سیاستهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی دارد که از ابتدای وقایع ۵۷، جامعه را به دو اردوگاه «خودی» و «غیرخودی» تقسیم کرد. این رویکرد، که مخالفان را به عنوان «دشمن داخلی» یا «عامل خارجی» معرفی میکند، در سرکوب اعتراضات دهههای گذشته – از جنبش سبز ۱۳۸۸ و اعتراضات آبان ۱۳۹۸ تا جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ – به وضوح دیده شد. این سیاستها باعث شد تا بخش بزرگی از جامعه احساس تحقیر، نادیده گرفته شدن و بیاعتمادی عمیق کند.
دوقطبی نه تنها سیاسی، بلکه فرهنگی و اقتصادی نیز بوده است؛ از یک سو کسانی که به دنبال تحولات انقلابی و پایان نظام فعلی هستند و از سوی دیگر حامیان حکومت که با ابزار سرکوب و پروپاگاندا هر صدای مخالفی را خفه میکنند. این وضعیت، ظرفیت گفتوگو و تفاهم را تقریباً از بین برده و خشونت را به تنها زبان ممکن برای بیان نارضایتی تبدیل کرده است.
عوامل اقتصادی نیز به شدت به این دوقطبی دامن زدهاند. تورم افسارگسیخته، بیکاری گسترده بهویژه در میان فارغالتحصیلان دانشگاهی، سقوط ارزش پول ملی و تحریمهای طولانیمدت، شکاف طبقاتی را عمیقتر کرده و خشم عمومی را افزایش داده است.
دانشجویان – که اغلب از طبقه متوسط و تحصیل کردهاند – احساس میکنند آیندهشان توسط سیاستهای ناکارآمد و ایدئولوژیک حکومت تباه شده است. اعتراضات امروز در دانشگاههای شریف و امیرکبیر دقیقاً بازتاب همین خشم انباشته است؛ جایی که دانشجویان با نیروهای بسیج – که به عنوان بازوی اجرایی ایدئولوژیک حکومت عمل میکنند – درگیر شدند و شعارهایی مانند «بیشرف ، بیشرف» و «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند.
رسانههای اجتماعی نیز نقش دوگانهای ایفا کردهاند؛ از یک سو فضایی برای بیان آزادانه اعتراضات فراهم آوردهاند، اما از سوی دیگر به دوقطبیسازی و خشونت کلامی دامن زدهاند. در فضای مجازی، جامعه به دو اردوگاه کاملاً متضاد تقسیم شده است؛ یکی که سرکوب را محکوم میکند و دیگری که آن را توجیه میکند. این دوقطبی مجازی، به سرعت به خشونت فیزیکی در خیابانها منتقل میشود؛ همانطور که امروز شاهد آن بودیم و در اعتراضات خونین دی ماه نیز به کشته شدن هزاران نفر منجر شد.
حال پرسش اصلی این است: آیا راه برونرفتی از این بحران دوقطبی و خشونت وجود دارد؟ بسیاری از تحلیلگران و فعالان سیاسی بر این باورند که ادامه وضعیت فعلی، جامعه را به سمت فروپاشی و هرجومرج بیشتر میبرد. یک مسیر پیشنهادی که در میان مخالفان نظام رواج دارد، سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق اعتراضات گسترده، فشار بینالمللی و نافرمانی مدنی است. این دیدگاه معتقد است که بدون براندازی ساختار فعلی، امکان اصلاح واقعی و کاهش دو قطبی وجود ندارد. آنها معتقدند که در ادامه این مسیر، محاکمه عادلانه مسببان جنایات – از مسئولان ارشد سرکوب اعتراضات گذشته تا عاملان مستقیم کشتار و شکنجه – ضروری است. این محاکمهها باید تحت نظارت بینالمللی و بر اساس استانداردهای حقوق بشری انجام شود تا عدالت برقرار گردد و اعتماد از دسترفته جامعه بازگردد. محاکمه عادلانه نه انتقامجویی، بلکه ابزاری برای جلوگیری از تکرار جنایات و التیام زخمهای جامعه است.
در نهایت، عفو عمومی میتواند پلی برای آشتی ملی باشد. پس از سرنگونی احتمالی و محاکمه رهبران اصلی، اعطای عفو به نیروهای پایینرتبه – مانند بسیجیان که از سفره انقلاب بهرهمند نشده و دستشان به خون مردم آلوده نیست، سربازان وظیفه و کارمندان عادی که اغلب قربانی ایدئولوژی و اجبار بودهاند – میتواند جامعه را متحد کند و چرخه خشونت را متوقف کند.
این رویکرد، الهامگرفته از تجربیات موفق کشورهایی مانند آفریقای جنوبی پس از آپارتاید است؛ جایی که کمیسیون حقیقت و آشتی، عفو مشروط به اعتراف را با عدالت ترکیب کرد و توانست خشونت را کاهش دهد.
البته دیدگاههای دیگری نیز وجود دارد. برخی معتقدند اصلاحات تدریجی از درون نظام – مانند آزادی زندانیان سیاسی، لغو فیلترینگ و برگزاری انتخابات آزاد – میتواند بدون سرنگونی، دو قطبی را کاهش دهد. اما با توجه به سابقه طولانی سرکوب و وعدههای عملنشده و همچنین داغی که خونهای هزاران نفر بر دلهای ایرانیان گذاشته است، این گزینه برای بخش بزرگی از جامعه غیرقابل اعتماد به نظر میرسد.
اعتراضات امروز در دانشگاههای شریف و امیرکبیر نشان میدهد که نسل جوان دیگر به وعدههای توخالی باور ندارد و خواستار تغییر اساسی است.
در پایان باید تاکید کرد که دوقطبی و خشونت در جامعه ایران نتیجه دههها سیاستهای ناکارآمد، سرکوب سیستماتیک، نابرابری اقتصادی و تحقیر فرهنگی است. راه برونرفت، هر چه باشد، نیازمند سه عنصر کلیدی است: عدالت، آشتی و گفتوگوی واقعی. سرنگونی نظام، محاکمه عادلانه مسببان و عفو عمومی میتواند یکی از مسیرهای ممکن برای عبور از این بحران باشد؛ اما موفقیت آن به وحدت داخلی، حمایت جامعه جهانی و اراده جمعی برای پایان دادن به چرخه خشونت بستگی دارد.
جامعه ایران، با پتانسیل بالای جوانان و تاریخ پربار خود، شایسته آیندهای بدون دوقطبی خشونتگرا، بدون ترس و بدون کشتار است.