خانه سیاست قمار تحقیرآمیز اصلاح طلبان؛ از مردم رانده و از صندوق رای بازمانده

هم وطن گزارش می دهد؛

قمار تحقیرآمیز اصلاح طلبان؛ از مردم رانده و از صندوق رای بازمانده

با گذشت مدت کوتاهی از اعتراضات سراسری و خونین دی‌ماه ۱۴۰۴، فضای سیاسی ایران در آستانه انتخابات شوراهای شهر شاهد صف‌آرایی جدیدی است؛ تقابلی آشکار میان افکار عمومیِ خشمگین و داغدار در یک سو و چهره‌های شاخص جریان اصلاحات در سوی دیگر که در تدارک ورود دوباره به عرصه انتخابات هستند.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی

با گذشت مدت کوتاهی از اعتراضات سراسری و خونین دی‌ماه ۱۴۰۴، فضای سیاسی ایران در آستانه انتخابات شوراهای شهر شاهد صف‌آرایی جدیدی است؛ تقابلی آشکار میان افکار عمومیِ خشمگین و داغدار در یک سو و چهره‌های شاخص جریان اصلاحات در سوی دیگر که در تدارک ورود دوباره به عرصه انتخابات هستند. این تحرکات در شرایطی صورت می‌گیرد که ابعاد سرکوب اعتراضات اخیر همچنان در صدر اخبار جهانی قرار دارد؛ تا جایی که شب گذشته، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در اظهاراتی تکان‌دهنده مدعی شد که آمار کشته‌شدگان این اعتراضات توسط ماشین سرکوب جمهوری اسلامی به ۳۲ هزار نفر می‌رسد.
علی‌رغم فضای به شدت ملتهب کشور و درخواست‌های گسترده برای تحریم کامل انتخابات، گزارش‌ها حاکی از آن است که بخش قابل‌توجهی از جریان اصلاح‌طلب، بدون توجه به بحران مشروعیت موجود، قصد تصاحب کرسی‌های شورای شهر، به ویژه در تهران را دارند.
در میان نام‌هایی که برای حضور در این انتخابات و سازماندهی لیست‌های انتخاباتی مطرح شده، مجموعه‌ای از چهره‌های شناخته‌شده به چشم می‌خورد؛ از محمدرضا جلایی‌پور و نادره رضایی (معاون هنری پیشین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) تا علی تاجرنیا (رئیس ستاد انتخاباتی مسعود پزشکیان در تهران).

اما این فهرست به همین جا ختم نمی‌شود. حضور و فعالیت نام‌هایی همچون علی پیرحسین‌لو، مهدی شیرزاد، اسماعیل گرامی‌مقدم، محمد خون‌چمن، ابوالفضل رضوی، اسماعیل دوستی، علی باقری،حسن الحسینی، حبیبه گلرخ، حسن فایضی و مینوخالقی، نشان‌دهنده یک تصمیم سازمانی و هدفمند در این طیف سیاسی برای بقا در ساختار قدرت است اما خبرها حاکی از آن است که از سوی هیئت نظارت در انتخابات رد صلاحیت شدند.
 
اما با وجود این رد صلاحیت‌ها تصمیم این چهره‌های اصلاح‌طلب با واکنش‌های بسیار تندی از سوی فعالان مدنی، خانواده‌های آسیب‌دیده و افکار عمومی مواجه شده است. این اقدام اصلاح‌طلبان نه یک کنش سیاسی متعارف، بلکه مصداق بارز و شرم‌آور «خون‌شویی» و تلاش برای عادی‌سازی شرایط پس از یک سرکوب بی‌سابقه است.
در شبکه‌های اجتماعی و محافل سیاسی، این گزاره به شدت مطرح است که اصلاح‌طلبان با شرکت در انتخاباتی که روی خون معترضان دی‌ماه ۱۴۰۴ برگزار می‌شود، عملاً به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به نظام حاکم تبدیل شده‌اند. مخالفان استدلال می‌کنند در شرایطی که جامعه در سوگ از دست دادن هزاران تن از شهروندان خود به سر می‌برد و آمار کشته‌شدگان ابعاد فاجعه‌باری به خود گرفته است، دغدغه چهره‌هایی که روزگاری خود را صدای «توسعه مدنی» می‌خواندند، تنها درگیر شدن در بازی‌های جناحی برای گرفتن چند صندلی در شورای شهر است.
جریان اصلاحات که در سال‌های گذشته و در پی اعتراضات پیشین با ریزش شدید پایگاه اجتماعی خود روبرو بود، اکنون با یک بحران اخلاقی و سیاسی بی‌بازگشت مواجه است. عدم همراهی این چهره‌ها با مردم و سکوت یا انفعال آن‌ها در برابر کشتار معترضان، تیر خلاصی بر اعتبار این جریان ارزیابی می‌شود.
اصرار چهره‌های شاخص این جریان بر مشارکت در انتخابات، در تضاد آشکار با خواست عمومی جامعه‌ای است که هنوز در شوک حوادث دی‌ماه به سر می‌برد. این رویکرد، نشان می‌دهد که دیوار بی‌اعتمادی میان شهروندان و اصلاح‌طلبان به بلندترین حد خود رسیده است؛ دیواری که منتقدان می‌گویند دیگر با هیچ شعار، وعده و لیست انتخاباتی فرو نخواهد ریخت و نام این افراد در تاریخ تحولات ایران، نه به عنوان منتقدان وضع موجود، بلکه به عنوان شرکای عادی‌سازی سرکوب ثبت خواهد شد.
بازداشت‌های اخیر سران جبهه اصلاحات توسط نهادهای امنیتی، پیام روشنی از سوی هسته سخت قدرت به تمام جناح‌های سیاسی بود. دستگیری چهره‌های رده‌بالای جبهه اصلاحات، از جمله آذر منصوری (رئیس جبهه اصلاحات)، ابراهیم اصغرزاده، ابراهیم امینی، جواد امام و حسن رسولی، و سپس آزادی آن‌ها، بیش از آنکه یک برخورد امنیتی ساده باشد، یک «تحقیر استراتژیک» به شمار می‌رود.
جمهوری اسلامی با این اقدام به صراحت نشان داد که برای حیات سیاسی اصلاح‌طلبان هیچ شأن و اعتباری قائل نیست و رهبران آن‌ها را هر زمان که اراده کند، به بند می‌کشد. اما شگفتی ماجرا در رفتار ماشین سرکوب نیست، بلکه در واکنش حیرت‌انگیز چهره‌های میانه‌رو و بدنه موسوم به «انتخاباتی» جریاناصلاحات است.
جریانی که حتی در برابر بازداشت و تحقیر رئیس و نواب رئیس خود سکوت می‌کند و از خیر دفاع از هویت سازمانی خویش می‌گذرد، چگونه ادعای دفاع از حقوق مردمی را دارد که هزاران نفر از آن‌ها در خیابان‌هابه خاک و خون کشیده شده‌اند؟
برای طیف میانه‌رو و همیشه حاضر در صحنه انتخابات، ظاهراً هیچ خط قرمزی وجود ندارد؛ نه جوی خون راه افتاده در خیابان‌های ایران و نه حتی سیلیامنیتی به صورت رهبران هم‌حزبی‌شان.

این گروه نشان داده است که به یک سندرم مزمن و مهلک مبتلا شده: «مشارکت به هر شکلی و تحت هر شرایطی».
در ادبیات سیاسی امروز ایران، این رویکرد دیگرنه «پراگماتیسم» یا «کنشگری مدنی»، بلکه مصداق بارز «همدستی در عادی‌سازی جنایت» می‌نامند. وقتیخون ده‌ها هزار شهروند بی‌گناه نتواند ترمز ماشین انتخاباتی میانه‌روها را بکشد، حضور در انتخابات چیزی جز تلاش برای مشروعیت‌تراشی برای یک نظام بحران‌زده نیست. این چهره‌ها عملاً به حکومت پیاممی‌دهند که شما می‌توانید بکشید، می‌توانید رهبران ما را تحقیر و زندانی کنید، اما ما همچنان در نقش «اپوزیسیون وفادار» برای گرم کردن تنور انتخابات شما آماده‌ایم.
چرا میانه‌روهای اصلاح‌طلب حاضر به انتخاب مسیر«عقب‌نشینی» و تحریم ساختار نیستند؟ پاسخ ناظران سیاسی به این پرسش روشن و گزنده است؛ترس از مردم و فقدان هویت خارج از دایره قدرت.
 
جریان میانه‌رو به خوبی می‌داند که در فردای بدون جمهوری اسلامی، یا در خیابانی که مردم رهبری آن را در دست دارند، هیچ جایگاهی ندارد. بقای سیاسی،اقتصادی و حتی رانتیِ این طیف، به بند ناف نهادهای جمهوری اسلامی متصل است. آن‌ها عقب‌نشینی نمی‌کنند، زیرا بیرون از ساختارحکومت، نه زبانی برای گفت‌وگو با نسل معترض امروز دارند و نه کارنامه‌ای که قابل دفاع باشد.
بنابراین، آن‌ها ترجیح می‌دهند با چنگ و دندان به پوسته‌ی توخالی انتخابات شوراهای شهر بچسبند، حتی اگر هزینه این چسبندگی، قدم زدن روی خون کشته‌شدگان دی‌ماه ۱۴۰۴ و نادیده گرفتن تحقیر امنیتی هم‌قطارانشان (منصوری، اصغرزاده و دیگران) باشد.
جریان موسوم به «روزنه‌گشا»، با پرچمداری چهره‌هایی چون علی باقری به عنوان دبیرکل این طیف، و محمدرضا جلایی‌پور از اعضای کلیدی شورای مرکزی حزب تازه ‌تاسیس «عهد»، مدعیِ نوعی پراگماتیسم سیاسی است. استدلال ظاهری آن‌ها این است که در اوج انسداد، باید به دنبال «روزنه‌ای» برای تنفس سیاسی گشت.
اما ناظران سیاسی و افکار عمومی با طرح یک پرسش بنیادین، این ادعا را به چالش می‌کشند؛ وقتی دیوارحاکمیت با خون ده‌ها هزار معترض (که حتی در مجامع جهانی آمار آن تا ۳۲ هزار نفر برآورد شده) رنگ‌آمیزی شده است، تلاش برای یافتن «روزنه» حتی به هزینه رد صلاحیت چه معنایی جز همدستی با قاتلان دارد؟
واقعیت آن است که برای حزب «عهد» و هسته مرکزی روزنه‌گشاها، این روزنه رو به سوی مردم یا دموکراسیب از نمی‌شود؛ بلکه دریچه‌ای است به اتاق‌های تاریک نهادهای امنیتی و راهروهای قدرت، تا در ازای دریافت تایید صلاحیت و چند کرسی در شهرداری‌ها و شوراها، نقش «اپوزیسیونِ رام و بزک‌کننده» را برای جمهوری اسلامی بازی کنند.
در ساختار به شدت کنترل‌شده جمهوری اسلامی، به ویژه پس از اعتراضات خونین اخیر، حضور در عرصه انتخابات بدون هماهنگی و چراغ سبز نهادهای امنیتی و اطلاعاتی، امری محال است. در حالی که سران سنتی و حتی میانه‌روی جبهه اصلاحات طعم بازداشت و تحقیر را چشیده‌اند، مصونیت و تحرکات آزادانه روزنه‌گشاها حاوی پیام روشنی است.
 
تحلیل‌ها حاکی از آن است که چهره‌هایی مانند علیباقری و محمدرضا جلایی‌پور، در یک توافق نانوشته (یاشاید نوشته‌شده) با هسته سخت قدرت، ماموریتیافته‌اند تا ویترین جمهوریتِ نظامی را که مشروعیتش در خیابان‌ها به رگبار بسته شده، بازسازی کنند. این جریان در تلاش است تا با عادی‌سازیفاجعه، این پیام را به داخل و خارج مخابره کند که «سیاست در ایران جریان دارد». در مقابل این خدمتِ بزرگ به جمهوری اسلامی، نهادهای امنیتی نیز مسیر آن‌ها را برای رسیدن به پست‌ها و مناصب اجرایی در شوراهای شهر هموار می‌کنند.
کنشگری حزب «عهد» و جریان روزنه‌گشا در مقطع کنونی، از مرحله «انفعال» فراتر رفته و به مرحله «سفیدشویی» رسیده است. در ادبیات سیاسی،سفیدشویی به معنای تلاش برای پاک کردن عامدانه لکه‌های ننگ، جنایت و فساد از چهره یک رژیم اقتدارگراست.
هنگامی که جلایی‌پور، باقری و هم‌فکرانشان در میانه عزای عمومی جامعه، جلسات انتخاباتی برگزار می‌کنند،لیست می‌بندند و برای تصاحب کرسی‌های شهریب رنامه‌ریزی می‌کنند، در واقع در حال ارسال پالس اطمینان به جمهوری اسلامی هستند. آن‌ها به حاکمیتمی‌گویند: «شما می‌توانید سرکوب کنید، می‌توانید اینترنت را قطع کنید، می‌توانید خیابان‌ها را به خاک و خون بکشید و حتی هم‌حزبی‌های ما را به زندان بیندازید؛ ما همچنان اینجا هستیم تا با مشارکت خود، بر روی این جنایات ماله بکشیم.»
دی‌ماه ۱۴۰۴ در تاریخ سیاسی ایران تنها یک ماه در تقویم نیست؛ بلکه زخمی ناسور بر پیکر جامعه‌ای است که به گفته شب گذشته دونالد ترامپ، رئیس‌جمهورآمریکا، شاهد قربانی شدن بیش از ۳۲ هزار نفر از فرزندانش توسط ماشین سرکوب جمهوری اسلامی بود. در میانه چنین فاجعه‌ تاریخی و بی‌سابقه‌ای،انتظار می‌رفت که حداقل‌های اخلاقی، هر نیروی سیاسی را به توقف، بازبینی و همراهی با مردمِ داغدار وادار کند.

اما طیف موسوم به «اصلاح‌طلبانِ انتخاباتی» و جریان‌های میانه‌رو، با چشم بستن بر این دریای خون، مسیرِ شرم‌آورِ «خون‌شویی» را برگزیدند تا شاید در ضیافتِ انتخاباتی شوراهای شهر، سهمی از قدرتِ آغشته به خون ببرند اما در نهایت مهر رد صلاحیت بر پیشانی آنان نقش بست.
 
با این حال، تحولات روزهای اخیر و روند انتخابات نشان داد که جمهوری اسلامی در ساختارِ به شدت امنیتی و تمامیت‌خواه خود، حتی به وفادارترین اپوزیسیون‌هایِ بزک‌کرده‌ خویش نیز رحم نمی‌کند. تیغِ برنده‌ی «رد صلاحیت‌ها» بر گردن همین اصلاح‌طلبانِ مشتاق، سیلیِ بیدارکننده‌ای بود که هسته سخت قدرت به صورت آن‌ها نواخت.
حاکمیت با رد صلاحیت گسترده‌ این چهره‌ها، پیام بی‌رحمانه اما روشنی مخابره کرد؛ سیستمی که برای بقای خود ابایی از کشتار ده‌ها هزار شهروند ندارد، برای تثبیت قدرتِ یکدستِ خود، کوچک‌ترین نیازی به «روزنه‌گشاها» و شرکایِ میانه‌رو احساس نمی‌کند. تراژدیِ جریان اصلاحات دقیقا در همین نقطه رقم خورد؛ آن‌ها که حاضر شدند از روی جسد هزاران هم‌وطنِ معترض عبور کنند تا ارادت و تمکین خود را به نهادهای امنیتی ثابت کنند، در نهایت پشت درهای بسته هیئت‌های اجرایی و نظارتی، با تحقیرآمیزترین شکل ممکن پس زده شدند.
امروز، جریان اصلاح‌طلبیِ طرفدارِ صندوق در نقطه‌ای ایستاده است که آن را «ورشکستگیِ مطلقِ دوطرفه» می‌نامند. آن‌ها از یک سو، با نادیده گرفتن سرکوب‌های عریانِ خیابانی و تلاش برای عادی‌سازی جنایاتجمهوری اسلامی، پایگاه اجتماعی و تتمه اعتبار خود را در پیشگاه مردم ایران برای همیشه از دست دادند؛ و از سوی دیگر، با دریافت مُهرِ تحقیرآمیزِ «رد صلاحیت»، از ساختار قدرتی که برایش خوش‌رقصی می‌کردند نیز به بیرون پرتاب شدند.
داستانِ انتخابات شوراهای شهر در پسا دی‌ماه ۱۴۰۴، تنها روایتِ رد صلاحیتِ چند سیاستمدار تشنه‌ی قدرت نیست؛ بلکه سندِ مرگِ قطعیِ رویای «تغییر از درون» و «روزنه‌گشایی» در جمهوری اسلامی است. حکومتی که مشروعیت خود را تنها در لوله تفنگ و سرکوبِ خونینِ جامعه می‌جوید، دیگر نیازی به ویترینِ«اصلاح‌طلبی» برای فریبِ افکار عمومیِ داخلی یا بین‌المللی ندارد.
در این میان، چهره‌ها و احزابی که گمان می‌کردندمی‌توانند با نادیده گرفتنِ خون‌های ریخته‌شده،صندلی‌های شورا و شهرداری را تصاحب کنند، اکنون در تاریک‌ترین و منزوی‌ترین نقطه تاریخ سیاسی معاصر ایران ایستاده‌اند؛ طردشده از سوی حاکمیتِ مستبد، و منفور در نگاهِ مردمی که نه می‌بخشند و نه فراموش می‌کنند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن