خانه سیاست بعل سوزی، نمایش قدرت یا عجز/ جمهوری اسلامی به دنبال چیست؟    

هم وطن گزارش می دهد؛

بعل سوزی، نمایش قدرت یا عجز/ جمهوری اسلامی به دنبال چیست؟    

در حالی که خیابان‌های ایران هنوز بوی خون و باروت اعتراضات خونین دی‌ماه ۱۴۰۴ را می‌دهد، برگزاری کارناوال‌های حکومتی در ۲۲ بهمن امسال، تصویری هولناک و سورئال را در برابر دیدگان ناظران قرار داد. تصاویری که بیش از آنکه یادآور یک جشن ملی یا سیاسی باشد، تداعی‌کننده آیین‌های باستانی و تاریک قربانی کردن انسان در پای خدایان سنگی بود.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی 

در حالی که خیابان‌های ایران هنوز بوی خون و باروت اعتراضات خونین دی‌ماه ۱۴۰۴ را می‌دهد، برگزاری کارناوال‌های حکومتی در ۲۲ بهمن امسال، تصویری هولناک و سورئال را در برابر دیدگان ناظران قرار داد. 

تصاویری که بیش از آنکه یادآور یک جشن ملی یا سیاسی باشد، تداعی‌کننده آیین‌های باستانی و تاریک قربانی کردن انسان در پای خدایان سنگی بود.

در اسطوره‌های باستانی کنعان و کارتاژ، «مولوخ» یا«بعل»، بتی بود که برای راضی نگه داشتن او و تضمین بقای شهر یا برداشت محصول، کودکان را زنده در کوره آتشین شکم او می‌انداختند. امروزه، با نگاهی به رفتار حاکمیت در سرکوب وحشیانه دی‌ماه و پایکوبی متعاقب آن در بهمن‌ماه، دشوار است که شباهت میان این «نظام سیاسی» و آن «آیین باستانی» را نادیده گرفت. 

گویی جمهوری اسلامی در یک «سحر و جادوی سیاسی» برای طلسمِ بقای خود، به ریختن خون معصوم‌ترین قشر جامعه نیاز مبرم دارد.

آنچه در ۲۲ بهمن امسال از سوی هواداران تندروی نظام تحت عنوان «جشن پیروزی» به نمایش گذاشته شد، ماهیتی فراتر از یک راهپیمایی حکومتی داشت. آتش زدن نمادین، رجزخوانی‌های آخرالزمانی و پایکوبی بر خاکستری که هنوز گرمای اجساد جوانان معترض را در خود دارد، نمودی از یک مراسم آیینی بود.

تحلیل رفتارهای هسته سخت قدرت نشان می‌دهد که آنها باور دارند که «خون»، ضامن بقاست. این تفکر که ریشه در خرافات مدرن و کیش شخصیت‌پرستی دارد، درست مانند جادوگران کهن که تصور می‌کردند با قربانی کردن عزیزترین دارایی‌ها (کودکان) می‌توانندخشم خدایان را فرو نشانند و عمر حکومت را بخرند، عمل می‌کند. هواداران نظام در حالی پرچم‌ها را می‌چرخاندند که گویی در حال انجام وردی برای دور کردن ارواح معترضان کشته شده بودند؛ اما واقعیت تلخ این است که این «بعل‌سوزی» نمادین، سرپوشی بر جنایت واقعی بود که یک ماه پیشتر رخ داد.

ارتباط میان این نمایش‌های خیابانی و کشتار دی‌ماه۱۴۰۴ انکارناپذیر است. در اعتراضات دی‌ماه، ما شاهد تغییر استراتژی سرکوب از «بازداشت» به «حذف فیزیکی» با تمرکز بر کودکان و نوجوانان بودیم. آمارهای غیررسمی از کشته شدن ده‌ها کودک زیر ۱۸ سال حکایت دارد. چرا کودکان؟ در منطقِ «مولوخ‌مسلک» جمهوری اسلامی، کودکان نماد آینده و تغییر هستند. کشتن آنها، تنها حذف یک معترض نیست؛ بلکه تلاشی مذبوحانه برای کشتن «زمان» و متوقف کردن تاریخ است. حاکمیت که تمام مشروعیت زمینی و آسمانی خود را از دست داده، اکنون برای سر پا ماندن به جادوی سیاه خشونت متوسل شده است. آنها باور دارند که هر قطره خونِ ریخته شده از یک نوجوان در دی‌ماه، آجری است که پایه‌های لرزان بیت قدرت را در بهمن‌ماه محکم می‌کند.

این همان منطق قربانی است: «ما می‌کشیم تا زنده بمانیم.» در دی‌ماه ۱۴۰۴، ماشین سرکوب جمهوری اسلامی، خیابان‌ها را به معبدی بدل کرد که در آن جوانان ایران به پای بتِ «حفظ نظام» ذبح شدند و اکنون، در سالگرد انقلاب ۵۷، هواداران نظام بر گرد این قربانگاه می‌رقصند و گمان می‌کنند که این سحر و جادو، خطر سقوط را دور کرده است.

تاریخ اما درس دیگری می‌دهد. خدایان خونخوار باستان، نظیر مولوخ و بعل، در نهایت با نابودی تمدن‌هایی که آنها را می‌پرستیدند، به فراموشی سپرده شدند. سحر و جادوی جمهوری اسلامی نیز که بر پایه خون کودکان بنا شده، باطل‌شدنی است. آنچه حاکمیت در ۲۲ بهمن به عنوان نمایش قدرت اجرا کرد، در واقع رقصِ وحشت بود؛ وحشت از نسلی که در دی‌ماه نشان داد حتی با قربانی شدن نیز عقب نمی‌نشیند. خون کودکان دی‌ماه ۱۴۰۴، نه مایه بقای نظام، بلکه باطل‌السحرِ مشروعیتِ نداشته‌ی آن شد. جمهوری اسلامی شاید توانسته باشد با تقدیم خون جوانان به بتِ قدرت، چند صباحی بیشتر بر مسند بماند، اما تاریخ گواهی می‌دهد حکومتی که فرزندان خود را می‌خورد، پیشاپیش مرده است و تنها زمانِ دفن آن باقی مانده است.

در تاریخ فروپاشی ایدئولوژی‌ها، لحظه‌ای وجود دارد که حکومت‌ها وقتی تمام کارت‌های مشروعیت دینی و سیاسی خود را می‌بازند، به «تاریک خانه خرافات» پناه می‌برند. 

اما آنچه امروز در رفتار هسته سخت قدرت در جمهوری اسلامی می‌بینیم، فراتر از خرافات معمولی است؛ نوعی دهن‌کجی آشکار به مبانی ادعایی خودشان و پناه بردن به نمادها و آیین‌هایی است که چهار دهه تحت عنوان «نمادهای صهیونیستی و یهودی» با آن‌ها مبارزه کرده‌اند.

در تحلیل نمادهای به کار رفته در پروپاگاندای اخیرنظام، پرده از حقیقتی هولناک برمی‌دارد؛ جمهوری اسلامی که ادعای نابودی اسرائیل را دارد، برای«طلسم بقای» خود، دست به دامان سحر و جادوی باستانی و نمادهای منتسب به یهودیت و آیین‌های بین‌النهرین شده است.

مشاهده نمادهایی که ریشه در عرفان یهود (کابالا) یا بت‌های باستانی کنعان (نظیربعل و مولوخ) دارند در طراحی‌های حکومتی و رفتار برخی محافل خاص قدرت، شوکه‌کننده است. سوال اینجاست؛چگونه حکومتی که موجودیت خود را بر «یهودستیزی» بنا کرده، اکنون برای حفظ تاج و تخت، به سراغِ مخزن‌الاسرارِ همان قوم رفته است؟

پاسخ در «استیصال متافیزیکی» نهفته است. اتاق‌های فکر نظام به این نتیجه رسیده‌اند که دعاهایشان دیگر مستجاب نمی‌شود و آسمانِ ایدئولوژیک‌شان خالی است. لذا در یک چرخش جنون‌آمیز، به سراغ «جادوی سیاه» رفته‌اند. آن‌ها با توسل به نمادهای باستانی عبرانی و بت‌های فنیقی،گویی می‌خواهند قدرتِ دشمن را بدزدند و آن را برای تحکیم پایه‌های لرزان خود به کار گیرند. این همان رفتار «ساحران فرعون» است که در لباس موسی ظاهر شده‌اند. استفاده از الگوهای ستاره‌شناسی، اعداد مقدس در آیین کابالا و بازسازی قربانگاه‌های مولوخ در قالب المان‌های شهری، نشان می‌دهد که حاکمیت باور دارد قدرتِ بقا، نه در فقه، بلکه در علوم غریبه‌ی اقوام باستانی نهفته است.

اما سحر و جادو، طبق باورهای باستانی، بدون «قربانی» عمل نمی‌کند. و اینجاست که تراژدی دی‌ماه۱۴۰۴ معنای دیگری می‌یابد. کشتار سیستماتیک کودکان و نوجوانان در اعتراضات اخیر، تنها یک سرکوب سیاسی نبود؛ بلکه در این قرائتِ شوم، «سوختِ ماشینِ جادو» بوده است.

در آیین‌های انحرافی که با نمادهای تحریف شده یهودی و کنعانی آمیخته شده، «خونِ بی‌گناه» دارای قدرت جادویی برای دفع بلا و تضمین حیات است. جمهوری اسلامی در دی‌ماه ۱۴۰۴، عملاً خیابان‌های ایران را به مسلخ‌گاهی بدل کرد تا با ریختن خون نسل جدید، رضایتِ خدایانِ تاریکی را جلب کند. آن‌ها کودکان را کشتند، نه فقط چون اعتراض کردند، بلکه چون برای بقای سیستم در این «معامله‌ی شیطانی»، به قربانیانی پاک و جوان نیاز بود.

این اقدام، اوج ورشکستگی اخلاقی حکومتی است که دیگر نه «اسلامی» است و نه حتی «ایرانی»؛ بلکه به فرقه‌ای مخوف تبدیل شده که ملغمه‌ای از خرافاتِ صهیونیستی‌-کابالایی (به زعم خودشان) و توحشِ استبدادی را برای زنده ماندن ترکیب کرده است.

توسل جمهوری اسلامی به نمادهای یهودی و جادوی باستانی، اعتراف به شکست کاملِ «اسلام سیاسی»است. وقتی ولی‌فقیه و سردارانش برای بقا به جای قرآن، به اوراد و طلسمات و نمادهای «بعل» متوسل می‌شوند، یعنی خودشان هم می‌دانند که خدا مدت‌هاست اردوگاه آنان را ترک کرده است. اما تاریخ درس مهمی می‌دهد؛ جادوی سیاه شاید بتواند مدتی توهم قدرت ایجاد کند، اما خونِ به ناحق ریخته شده، خاصیت باطل‌السحر دارد. خون کودکان دی‌ماه ۱۴۰۴، قدرتمندتر از تمام طلسم‌های وارداتی و نمادهای دزدیده شده از معابد باستانی عمل خواهد کرد. جمهوری اسلامی در حال غرق شدن است و چنگ انداختن به تخته‌‌پاره‌های خرافات و جادوی اقوام دیگر، تنها سرعت غرق شدن این کشتی سوراخ را در دریای خون‌هایی که ریخته،بیشتر می‌کند.

تصاویری که از کارناوال‌های حکومتی ۲۲ بهمن امسال به بیرون درز کرد، نه تنها در داخل ایران بحث‌برانگیزشد، بلکه بهت و حیرت رسانه‌های بین‌المللی را نیز برانگیخت. اما در این میان، واکنش رسانه‌های اسرائیلی و تحلیلگران خاورمیانه به نمادهایی که شباهت عجیبی به بت‌های باستانی «بعل» و «مولوخ» داشتند، ابعادی تکان‌دهنده به ماجرا بخشیده است. برای ناظران خارجی، جمهوری اسلامی دیگر نه یک حکومت دینی متعارف، بلکه شبیه به یک «فرقه آخرالزمانی» است که برای بقا به آیین‌های خونین پیشا تاریخی روی آورده است.

رسانه‌های اسرائیلی که همواره تحولات ایران را با ذره‌بین رصد می‌کنند، این بار نه بر برنامه‌های هسته‌ای، بلکه بر ماهیت نمادین و ایدئولوژیک حاکمیت تهران متمرکز شده‌اند. روزنامه‌هایی نظیر جروزالم پست و هاآرتص در مقالاتی تند، استفاده از نمادهایی شبیه به کوره‌های آدم‌سوزی مولوخ در جشن‌های حکومتی را “اعترافی ناخواسته” به ماهیت رژیم خواندند.

«جمهوری اسلامی که سال‌هاست شعار نابودی اسرائیل را سر می‌دهد، اکنون خود به زنده‌کننده منفورترین سنت‌های دشمنان باستانی یهود و بشریت تبدیل شده است. آنها در ظاهر شعار اسلامی می‌دهند،اما در عمل بت “بعل” را در تهران برپا کرده‌اند؛ بتی که غذایش کودکان است. آنچه در دی‌ماه ۱۴۰۴ بر کودکان ایران گذشت و جشنی که اکنون برپا کرده‌اند، یادآور تاریک‌ترین فصول تورات و قربانی کردن فرزندان در دره هنوم است.»

این زاویه دید، ضربه‌ای مهلک به ادعای “معنویت” و “اخلاق” در جمهوری اسلامی است. از دیدگاه رسانه‌های منطقه، حکومتی که قرار بود پرچمدار مبارزه با “طاغوت” باشد، اکنون خود به مجسمه‌ زنده‌ طاغوت‌های اساطیری بدل شده است که تنها با بلعیدن خون تازه، احساس امنیت می‌کند.

تنها اسرائیل نیست که انگشت حیرت به دهان گزیده است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن