اختصاصی گروه سیاسی/ آوا مهرگانی
تاریخ سیاسی معاصر ایران، همواره شاهد بزنگاههای عجیبی بوده است؛ روزهایی که در آن، جمهوری اسلامی بیسروصدا از سنگرهای قانونی خود عقبنشینی میکند تا مطالبات اجتماعی – بهویژه در حوزه زنان – را به مسلخ استفاده ابزاری ببرد. اگر در دورههای پیشین انتخابات، این تساهل تنها در حد یک مدارای گذرا بود، در ۲۲ بهمن امسال اما، مرزهای وقاحت رسانهای جابهجا شد.
در حالی که در تمام ۳۶۴ روز سال، چشمان تیزبین نظارت و سیستمهای هوشمند، شهروندان را بهجرم سبک زندگیشان تعقیب میکنند، در این روز خاص، دوربینهای دولتی با اشتیاقی وصفناپذیر به شکار همان چهرههایی رفتند که متمرد و مغضوب حاکمیت شناخته میشوند. اوج این نمایش تاملبرانگیز آنجا بود که رئیسجمهور نیز با شوقی آشکار، از زنانی سخن گفت که بدون حجاب رسمی، «ایران» ورد زبانشان بود؛ توصیفی که بیش از آنکه تجلیل از میهنپرستی باشد، اعترافی تلخ به این واقعیت است که قدرت، هرگاه در تنگنا قرار گیرد، حتی از «تابوهای» خود نیز به عنوان پلهای برای بقا استفاده میکند.
ذبح «قانون» زیر پای «پروپاگاندا»
مسئله حجاب در ایران امروز، دیگر یک بحث فرهنگی صرف نیست؛ یک میدان جنگ تمامعیار سیاسی است. حاکمیت با تصویب قوانین سختگیرانه، جریمههای سنگین و محرومیتهای اجتماعی، هزینهی زیست آزادانه را برای زنان به شدت بالا برده است. اما در روز راهپیمایی، ناگهان «بیحجابی» نه تنها جرم نیست، بلکه نشانهای از تنوع آرای ملی قلمداد میشود! اینجاست که باید پرسید: اگر بیحجابی طبق قرائت رسمی، «فحشا» یا «نقشه دشمن» است، چگونه در روز ۲۲ بهمن تبدیل به «شور انقلابی» میشود؟ این پارادوکس نشان میدهد که برای حاکمیت، ارزشهای دینی تنها تا زمانی محترم هستند که با بقای سیاسی تضاد نداشته باشند. به محض آنکه نیاز به یک قاب شلوغ و متکثر پیدا شود، تمام آن خط قرمزهای به اصطلاح الهی و اسلامی ، به نفع پروپاگاندای رسانهای کنار میروند.
موتورسواری زنان؛ رویای ممنوعه، ویترین مجاز!
انتشار تصویر دختری محجبه سوار بر موتور در جریان راهپیمایی امسال، نمک پاشیدن بر زخم کهنهی نیمی از جامعه بود. سالهاست که زنان ایران برای دریافت گواهینامه موتورسیکلت میجنگند و هر بار با دیوار صلب مخالفتهای شرعی و بخشنامههای پلیس برخورد میکنند. چطور است که راندن موتور توسط یک زن در خیابانهای عادی، موجب جریحهدار شدن عفت عمومی و توقیف وسیله نقلیه میشود، اما همان عمل در مسیر راهپیمایی، به عنوان نماد زن تراز مدرن و انقلابی بازنشر میشود؟ اینجاست که میفهمیم مطالبات زنان برای حاکمیت، تنها زمانی اعتبار دارد که بتوان از آن یک پوستر تبلیغاتی ساخت. زن ایرانی در این نگاه، نه یک شهروند صاحب حق، بلکه یک «سیاهیلشکر» است که باید در زمان مقرر، نقش محول شده را بازی کند و سپس به کنج ممنوعیتها بازگرد.
اعتراف تلخ پزشکیان؛ وطنپرستی مشروط؟
سخنان مسعود پزشکیان مبنی بر اینکه «خانمهای بیحجاب میگفتند ما ایران را میخواهیم»، اعترافی دیرهنگام به یک واقعیت بدیهی است. اما نقد اصلی به این نگاه این است: چرا حق دوست داشتن وطن و حضور در تعیین سرنوشت، باید با نوع پوشش، گروگان گرفته شود؟ اینکه حاکمیت تنها در بزنگاههای نیاز (مانند انتخابات یا راهپیمایی)، دست دوستی به سمت زنان منتقد و متفاوت دراز میکند، نشاندهنده یک استیصال ساختاری است. آنها میدانند که پایگاه اجتماعیشان نحیف شده و برای جبران این خلاء، ناچارند به سراغ همانهایی بروند که در روزهای دیگر، زندگیشان را با محدودیتهای بیپایان تلخ کردهاند. این یک معامله یکطرفه است: از شما تصویر و حضور میخواهیم، اما به شما حق و آزادی نمیدهیم.
جشن ملی یا قابی برای فریب عمومی؟
این رویکرد دوگانه، بیش از آنکه به نفع حاکمیت باشد، به تخریب باقیماندهی اعتماد عمومی منجر شده است. جامعه به وضوح میبیند که تساهل فعلی در برخورد با حجاب در سطح شهر، نه از روی باور به حقوق بشر، بلکه یک عقبنشینی تاکتیکی و صحنهآرایی سیاسی به دلیل هراس از شعلهور شدن دوباره اعتراضات است. زنی که امروز با لبخند سوار بر موتور یا بدون روسری در قاب تلویزیون ظاهر میشود، خوب میداند که چند کوچه آنطرفتر یا چند روز بعد، ممکن است بابت همین رفتار توسط سیستمهای هوشمند شناسایی و مجازات شود.
بنابراین، نمایش ۲۲ بهمن، نه یک جشن ملی، که یک «استودیو بزرگ فیلمبرداری» است که در آن، مطالبات واقعی مردم (از حق پوشش تا حق رانندگی) به نفع تثبیت قدرت، مصادره به مطلوب میشود. اما تا زمانی که قانون برای همه روزهای سال یکسان نباشد و حقوق شهروندی بر اساس مصلحتهای مقطعی توزیع شود، این قابها چیزی جز «فریب عمومی» نخواهند بود.