خانه سیاست رقص روی خون با برگزاری جشن حکومتی

هموطن میزان مشروعیت و مقبولیت جمهوری اسلامی را بررسی می‌کند

رقص روی خون با برگزاری جشن حکومتی

امروز و همزمان با ۲۲ بهمن، جمهوری اسلامی در حالی راهپیمایی سالانه خود را برگزار کرد که از یک سو سایه تهدیدهای نظامی آمریکا بر سر آن سنگینی می‌کند و از سوی دیگر، پس از کشتار هزاران نفر در دی ماه، جامعه سوگوار و کینه‌دار است.

اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی

امروز و همزمان با ۲۲ بهمن، جمهوری اسلامی در حالی راهپیمایی سالانه خود را برگزار کرد که از یک سو سایه تهدیدهای نظامی آمریکا بر سر آن سنگینی می‌کند و از سوی دیگر، پس از کشتار هزاران نفر در دی ماه، جامعه سوگوار و کینه‌دار است.

رسانه‌های دولتی و حکومتی این رویداد را “باشکوه” و “میلیونی” توصیف کردند و مدعی شدند که با حضور اقشار مختلف جامعه و حتی بخشی‌هایی از مخالفان برگزار شده است. آنها برای اثبات ادعای خود حتی تصاویری از زنانی که حجاب اجباری نداشتند را به نمایش گذاشته و مدعی شدند که آنها برای دفاع از اسلام و انقلاب به میدان آمدند!

اما این نمایش قدرت، در بستری از بحران‌های داخلی و خارجی رخداد که نشان‌دهنده از دست رفتن مشروعیت حکومت است. تنها یک ماه پیش، در دی‌ ماه ۱۴۰۴ ، اعتراضات گسترده‌ای سراسر کشور را فراگرفت که با سرکوب خونین مواجه شد و هزاران کشته بر جای گذاشت. شب ۲۲ بهمن نیز، صدای فریاد “مرگ بر دیکتاتور” از پشت‌بام‌ها بلند شد که این تضاد آشکار، ماهیت ساختگی راهپیمایی‌های حکومتی را برملا می‌کند. 

تضاد و دوقطبی خطرناک رو به گسترش در جامعه امروز ایران

راهپیمایی‌های حکومتی که به مناسبت سالگرد انقلاب اسلامی ۱۳۵۷برگزار می‌شوند، از ابتدا به عنوان ابزاری برای نمایش وحدت وحمایت از نظام طراحی شده‌اند. اما در واقعیت، این رویدادها اغلب باحواشی بسیاری روبرو بوده است. گزارش‌های متعدد از منابع مستقل نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی برای پر کردن خیابان‌ها، از اتوبوس‌های دولتی استفاده می‌کند و شرکت‌کنندگان را از مناطق روستایی و حاشیه‌ای به شهرهای بزرگ می‌آورد. 

البته نمی‌توان این نکته را انکار کرد که بخش قابل توجهی از جامعه، همچنان حامی جمهوری اسلامی هستند و در این دوره نیز با توجه به شرایط حاکم بر کشور، با اشتیاقی بیشتری در راهپیمایی حکومتی شرکت کردند.

با این وجود، راهپیمایی 22 بهمن امسال از آن جهت حائز اهمیت است که بیشتر به یک نمایش حکومتی شبیه است تا یک حرکتخودجوش مردمی.برای اثبات این ادعا نیز همین نکته کافی است که جمهوری اسلامی برای جلوگیری از اعتراضات واقعی، همچنان اینترنت را محدود کرده و نیروهای امنیتی را در حالت آماده‌باش قرار داده است.

در مقابل این نمایش، واقعیت اعتراضات دی‌ ماه ۱۴۰۴ قرار دارد که یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های رژیم از زمان وقایع ۱۳۵۷ بوده است. این اعتراضات، که ابتدا از بحران اقتصادی – مانند سقوط ارزش ریال و تورم افسارگسیخته – آغاز شد، به سرعت به شعارهایی علیه کل نظام تبدیل گردید. گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری مانند عفو بین‌الملل نشان می‌دهد که نیروهای امنیتی حکومت هزاران نفر را در قیام دی ماه کشتند. حتی مسئولان جمهوری اسلامی نیز نمی‌توانستند این حجم از کشتار را کتمان کرده و عدد ۳۱۱۷ کشته را به صورت رسمی و علنی اعلام کردند.

این سرکوب، نه تنها نتوانست اعتراضات را خاموش کند، بلکه خشم عمومی را افزایش داد و امروزه با جامعه‌ای مملو از کینه و خشم روبرو هستیم. حتی مقامات جمهوری اسلامی، مانند علی خامنه‌ای،به کشته شدن “هزاران نفر” اذعان کردند، اما آن را به “دشمنان خارجی” نسبت دادند. این کشتارها، که توسط سازمان ملل و گزارشگران ویژه آن محکوم شد، نشان‌دهنده از دست رفتن کامل مشروعیت اخلاقی حاکمیت است. نظامی که برای حفظ قدرت، به کشتار شهروندان خود متوسل می‌شود، نمی‌تواند ادعای نمایندگی مردم را داشته باشد و مدعی شود که در روزهای سخت، مردم با جان و دل برای دفاع از او به خیابان آمده‌اند.

شب ۲۲ بهمن نیز گواه دیگری بر این عدم مقبولیت بود. در حالی که حامیان جمهوری اسلامی برای راهپیمایی روز بعد آماده می‌شدند،مردم در شهرهایی مانند تهران از پشت‌بام‌ها و بالکن‌ها فریاد “مرگ بر دیکتاتور” سر دادند. ویدیوها و گزارش‌های منتشرشده در رسانه‌هایی مانند مختلف این شعارها را با روزهای پیش از وقایع ۱۳۵۷ مقایسه کرده‌اند، جایی که مردم علیه حکومت وقت فریاد می‌زدند.

این فریادها، که در شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام و ایکس به شدت دست به دست می‌شود، نشان‌دهنده شکاف عمیق بین حاکمیت و مردم است. 

این پدیده، که به “شکستن مارپیچ سکوت” معروف است، بیانگر آن است که مردم دیگر از بیان مخالفت خود هراسی ندارند و جمهوری اسلامی تنها با خشونت می‌تواند سکوت موقتی ایجاد کند.

علاوه بر بحران‌های داخلی، تهدیدهای خارجی نیز حکومت را درموقعیت ضعیفی قرار داده است. در ماه‌های اخیر ، ایالات متحده تحت رهبری دونالد ترامپ، نیروهای نظامی خود را در خاورمیانه افزایش داد و تهدید به حمله کرده، مگر اینکه ایران در مذاکرات هسته‌ای و موشکی تن به توافق بدهد.

این تهدیدها، که شامل استقرار ناو هواپیمابر و پایگاه‌های نظامی می‌شود، پس از جنگ ۱۲ روزه سال و اعتراضات دی ماه تشدید شد.جمهوری اسلامی که اقتصادش تحت تحریم‌های سنگین قرار دارد و ارزش ریال به پایین‌ترین سطح تاریخی رسیده، توان مقابله نظامی ندارد.

این ضعف خارجی، با از دست رفتن نفوذ منطقه‌ای – مانند شکست در سوریه و لبنان – همراه است و رژیم را به سراشیبی سقوط رسانده است.

از سوی دیگر، از دست رفتن مشروعیت جمهوری اسلامی، ریشه در عوامل عمیق‌تری دارد. از نظر اقتصادی، تورم بالای ۵۰ درصد،بیکاری جوانان و سقوط ارزش پول ملی، مردم را به ستوه آورده است. از نظر سیاسی، انتخابات‌های ساختگی و سرکوب مخالفان، هیچ فضایی برای اصلاح باقی نگذاشته است. از نظر اجتماعی، نسل جوان که بیش از ۶۰ درصد جمعیت را تشکیل می‌دهد، دیگر ایدئولوژی اسلامی را نمی‌پذیرد و به سمت ارزش‌های سکولار و دموکراتیک گرایش دارد. گزارش‌های تحلیلی از مؤسسه‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۶ با “طوفان کامل” شکست‌ها روبرو است: بحران اقتصادی، اعتراضات داخلی و فشار خارجی.

حتی حامیان سنتی حاکمیت نیز اکنون در اعتراضات شرکت می‌کنند.

در نتیجه، راهپیمایی‌های حکومتی مانند ۲۲ بهمن، نه نشانه قدرت،بلکه تلاشی ناامیدانه برای حفظ ظاهر هستند. جمهوری اسلامی که مشروعیت خود را از دست داده، در سراشیبی سقوط قرار گرفته است. اعتراضات دی‌ ماه و فریادهای شبانه، صدای واقعی مردم ایران هستند که خواهان تغییر بنیادین‌اند. اگر سران جمهوری اسلامی نتواند به مطالبات پاسخ دهند – که با ساختار استبدادی‌اش بعید است – سقوط آن اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. تاریخ نشان داده که رژیم‌هایی که بر خشونت تکیه می‌کنند، دیر یا زود فرو می‌پاشند و بسیاری از آنها در روزهای آخر عمر خود نمایش‌هایی مانند راهپیمایی 22 بهمن برگزار کرده بودند که از آن جمله می‌توان به آخرین سخنرانی قذافی پیش از سقوط استناد کرد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن