خانه سیاست نقاب جناح‌‌ها از چهره سیاست افتاد / عصر عریانی قدرت؛ از وسوسه تمرکز تا ضرورت تکثر

هموطن گزارش می‌دهد

نقاب جناح‌‌ها از چهره سیاست افتاد / عصر عریانی قدرت؛ از وسوسه تمرکز تا ضرورت تکثر

سیاست در ایران برای تقریبا سه دهه، اسیر یک دوگانه سنتی بود که تمام تضادهای جامعه را در قاب رقابت «اصولگرا» و «اصلاح‌طلب» روایت می‌کرد. این تقسیم‌بندی، نه تنها نقشه راه فعالان سیاسی، بلکه تنها دریچه تحلیل برای ناظران داخلی و خارجی بود. اما امروز با اطمینان می‌توان گفت که این عمارت قدیمی فرو ریخته است.

اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی 

 سیاست در ایران برای تقریبا سه دهه، اسیر یک دوگانه سنتی بود که تمام تضادهای جامعه را در قاب رقابت «اصولگرا» و «اصلاح‌طلب» روایت می‌کرد. این تقسیم‌بندی، نه تنها نقشه راه فعالان سیاسی، بلکه تنها دریچه تحلیل برای ناظران داخلی و خارجی بود. اما امروز با اطمینان می‌توان گفت که این عمارت قدیمی فرو ریخته است. ما اکنون در عصر «پساجناح» ایستاده‌ایم؛ جایی که دوقطبی‌های کاذب رنگ باخته‌اند، ماجرای اصلاح‌طلب و اصولگرا تمام شده و یک شکاف بنیادین و عریان سر برآورده است ؛ یعنی تقابل میان قدرت متمرکز فردمحور و ضرورت قدرت متکثر.

چرا تاریخ مصرف دوگانه قدیمی تمام شد؟

پایان عصر اصولگرایی و اصلاح‌طلبی، ناشی از یک اتفاق تصادفی نبوده است؛ بلکه محصول طبیعی فرسودگی کارکرد این دو جریان است. زمانی که هویت‌های سیاسی نتوانند به مطالبات واقعی جامعه پاسخ دهند، به تدریج به برچسب‌هایی بی‌معنا تبدیل می‌شوند.

اصلاح‌طلبی که زمانی سودای تغییرات ساختاری داشت، در میانه دیوان‌سالاری و محدودیت‌ها، بخش زیادی از سرمایه اجتماعی خود را از دست داد. در مقابل، اصولگرایی نیز با عبور از آرمان‌های اولیه، به جریانی تبدیل شد که بیش از هر چیز بر حفظ وضع موجود و یکدستی قدرت تمرکز دارد. وقتی خروجی‌های معیشتی و آزادی‌های مدنی تحت تاثیر جابه‌جایی این دو جناح تغییر نکرد، جامعه از این بازی عبور کرد. مشارکت پایین در انتخابات‌های اخیر، در حقیقت اعلام پایان این دوقطبی از سوی مردمی بود که دیگر تغییر را در صندوق‌های سنتی جست‌وجو نمی‌کنند.

ظهور دوقطبی اصلی: وسوسه تمرکز در برابر اراده تکثر

با فروپاشی دوقطبی‌های جناحی، اکنون حقیقت سیاست در ایران خود را نشان می‌دهد. این گسست جدید، دیگر بر سر سلیقه فرهنگی یا وابستگی حزبی نیست؛ بلکه بر سر «نحوه توزیع قدرت» است.

در یک سو، الگویی از حکمرانی ایستاده است که کارآمدی را در قدرت متمرکز و یکدستی ارکان حکومت می‌بیند. در این نگاه، نهادهای انتخابی از جمله دولت و مجلس، بیشتر نقش بازوهای اجرایی را دارند و دایره تصمیم‌گیری به هسته‌های سخت محدود می‌شود. در سوی دیگر، جریانی هویت یافته که فراتر از بازی‌های حزبی، به دنبال قدرت متکثر است. این قطب، خواستار توزیع قدرت میان نهادهای مدنی، حاکمیت قانون و بازگشت حق تعیین سرنوشت به آحاد ملت است. اینجاست که دوقطبی واقعی شکل می‌گیرد: وسوسه مدیریت گلخانه‌ای در برابر ضرورت زیست دموکراتیک.

انزوای پزشکیان؛ بن‌بست سیاست‌ورزی در خلأ

وضعیت امروز دولت مسعود پزشکیان، آینه تمام‌نمای این تغییر پارادایم است. او با شعار «وفاق» سعی دارد شکافی را پر کند که دیگر متعلق به دوران فعلی نیست. وفاق میان جناح‌هایی که نفوذ اجتماعی‌شان را از دست داده‌اند، نمی‌تواند به یک راه حل ملی تبدیل شود.

انزوای نسبی دولت او و دشواری در اقناع بدنه اجتماعی، نشان‌دهنده آن است که جامعه دیگر به میانجی‌گری میان جناح‌ها راضی نیست. وقتی ساختار انتخاباتی نتواند توازن قدرت را به نفع اراده عمومی تغییر دهد، دولت برآمده از آن در خلأ معلق می‌ماند. شکست ساختارهای انتخاباتی در بازسازی اعتماد عمومی، ثابت کرد که مشکل امروز ایران، با جابه‌جایی مهره‌های سیاسی حل نمی‌شود؛ چرا که مسئله اصلی، ساختار تصمیم‌گیری است، نه نام تصمیم‌گیر.

نگاه جامعه به «حقیقت قدرت»؛ فراتر از ویترین‌های رسمی

یکی از مهم‌ترین تحولات فکری در سال‌های اخیر، تغییر تمرکز افکار عمومی از حواشی به متن است. جامعه ایران به نوعی واقع‌گرایی سیاسی دست یافته است که در آن، دیگر فریب نمایش‌های پارلمانی یا وعده‌های جناحی را نمی‌خورد. مردم امروز به جای نگاه کردن به «ویترین» (دولت و مجلس)، مستقیماً به کانون‌های اصلی و «حقیقت قدرت» نگاه می‌کنند.

این شفافیت ادراکی باعث شده تا مرزها روشن‌تر شود. شهروند ایرانی اکنون می‌داند که ریشه ناترازی‌های اقتصادی و تنگناهای بین‌المللی کجاست. این آگاهی، دوقطبی «جامعه مدنی مطالبه‌گر» در برابر «حکمرانی مقتدر» را به اصلی‌ترین نیروی محرک سیاست تبدیل کرده است. در این فضا، هر سیاستی که بخواهد بر تضادهای قدیمی اصلاح‌طلب و اصولگرا تکیه کند، پیشاپیش محکوم به شکست است.

ایران در آستانه یک انتخاب بزرگ

ایران وارد فصلی شده است که در آن، بازیگران قدیمی دیگر توانایی کارگردانی ندارند. دوقطبی جدید، چالشی است که آینده میان‌مدت و بلندمدت کشور را رقم خواهد زد. این شکاف با توزیع مناصب میان جناح‌ها یا شعارهای کلیشه‌ای پر نخواهد شد.

حقیقت این است که سیاست در ایران به نقطه رویارویی با واقعیت رسیده است. اگر ساختار سیاسی نتواند به سمت بازسازی معنای جمهوریت و به رسمیت شناختن تکثر قدرت حرکت کند، فرسایش مشروعیت به مراحل بازگشت‌ناپذیری خواهد رسید. آینده ایران نه در گرو پیروزی یک جناح بر جناح دیگر، بلکه در گرو نحوه پاسخ به این پرسش بنیادین است: آیا قدرت به کانون‌های متکثر مردمی بازمی‌گردد یا در وسوسه تمرکز مطلق، بیش از پیش از جامعه فاصله می‌گیرد؟

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن