خانه سیاست ایران در بزنگاه تصمیم تاریخی

ایران در بزنگاه تصمیم تاریخی

ایران در آستانه‌ی یکی از حساس‌ترین دوران‌های تاریخ معاصر خود قرار گرفته است؛ دورانی که در آن سه مؤلفه‌ی فشار خارجی، فرسایش اقتصادی داخلی و شکاف اجتماعی، هم‌زمان و هم‌افزا عمل می‌کنند. پذیرش شروط سه‌گانه و حداکثری ایالات متحده و رژیم اسرائیل، جمهوری اسلامی را در موقعیتی قرار داده که میان بقا با هزینه‌ی حیثیتی و پافشاری بر اصول با خطر فروپاشی گرفتار شده است.

یادداشت مهمان/ مصطفی آب روشن/ جامعه شناس

ایران در آستانه‌ی یکی از حساس‌ترین دوران‌های تاریخ معاصر خود قرار گرفته است؛ دورانی که در آن سه مؤلفه‌ی فشار خارجی، فرسایش اقتصادی داخلی و شکاف اجتماعی، هم‌زمان و هم‌افزا عمل می‌کنند. پذیرش شروط سه‌گانه و حداکثری ایالات متحده و رژیم اسرائیل، جمهوری اسلامی را در موقعیتی قرار داده که میان بقا با هزینه‌ی حیثیتی و پافشاری بر اصول با خطر فروپاشی گرفتار شده است. در چنین وضعیت دوگانه‌ای، منطق قدرت در برابر منطق ایدئولوژی به آزمایش گذاشته شده است. از یک‌سو ادامه‌ی مقاومت ایدئولوژیک به معنای انزوای کامل در نظام بین‌الملل، تشدید تحریم‌ها، و احتمال رویارویی نظامی با دو کشور اتمی و مجهز است؛ از سوی دیگر، تن دادن به سازش و پذیرش شروط، پیامدهای عمیق در مشروعیت داخلی و هویت سیاسی جمهوری اسلامی خواهد داشت. این تلاقی، نه صرفاً یک بحران سیاسی بلکه بحرانی وجودی برای نظام است؛ زیرا از دیدگاه جامعه‌شناختی، همگونی میان روایت ایدئولوژیک و واقعیت اجتماعی به چالش کشیده شده است.

از منظر اقتصادی، کشور در شرایطی نزدیک به فروپاشی قرار دارد. شاخص‌های کلان نظیر تورم بی‌سابقه، کاهش ارزش پول ملی، و خروج سرمایه انسانی در سال‌های اخیر عملاً ساختار تولیدی و اعتماد اجتماعی را آسیب زده‌اند. قشر متوسط که ستون ثبات سیاسی در هر جامعه است به حاشیه رانده شده و شکاف طبقاتی به بی‌اعتمادی و انفعال اجتماعی انجامیده است. در سطح جامعه، نسل جدید به شکلی فزاینده با گفتمان جنگ و مقاومت فاصله گرفته و بخشی از آنان حتی حمله‌ی نظامی احتمالی را مجرایی برای تغییر بنیادین تلقی می‌کند؛ این نگرش از دل ناامیدی عمیق نسبت به اصلاحات داخلی زاده شده است. چنین تحولی، خطرناک‌تر از خودِ تهدید نظامی است، چرا که نشان از فرسایش سرمایه‌ی نمادین نظام دارد. در این بین، ادامه‌ی وضعیت تحریم و فشار، هر روز بیش از پیش امکان بازسازی درون‌زا را از دولت و جامعه سلب می‌کند و چرخه‌ی بازتولید بحران را تقویت می‌نماید.

در این بزنگاه، راه سوم که میان تسلیم کامل و مقاومت تخریبی قرار دارد تنها گزینه‌ی واقع‌بینانه به نظر می‌رسد. این راه شامل نوعی عقلانیت راهبردی است. بازتعریف اهداف سیاست خارجی بر پایه‌ی منافع ملی به جای اصول ایدئولوژیک، و آغاز مذاکره‌ای نه از موضع ضعف بلکه با هدف کاهش هزینه‌ی ملی و حفظ زیرساخت‌های حیاتی کشور. تجربه‌ی تاریخی نشان داده که هیچ نظامی در برابر فرسایش اقتصادی و بحران اعتماد اجتماعی پایدار نمی‌ماند؛ حتی مشروع‌ترین آرمان‌ها در غیاب کارآمدی، توان بسیج اجتماعی خود را از دست می‌دهند. ایران می‌تواند از الگوی کشورهای آسیایی که پس از دوره‌های طولانی تقابل با غرب، مسیر توسعه و تعامل را برگزیدند، بهره گیرد. نوشیدن «جام زهر» اگر با مدیریت هوشمندانه‌ی رسانه‌ای، اصلاح ساختار قدرت، و گشودن فضای گفت‌وگوی ملی همراه شود، می‌تواند نه نشانه‌ی شکست بلکه آغاز دوره‌ی بازسازی عقلانی نظام سیاسی تلقی گردد. در نهایت، شرط بقای هر جامعه، توانایی آن در تطبیق با واقعیت است؛ و شاید بزرگ‌ترین آزمون تاریخی جمهوری اسلامی در این لحظه، توان پذیرش همین واقعیت باشد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن