اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی
علی شکوریراد، دبیرکل پیشین حزب اتحاد ملت و فعال سیاسی، اخیرا در توضیح یک فایل صوتی 22 دقیقهای که در آن به نکات مهمی اشاره کرده بود، نوشته؛ « دورهمی معاونين ستاد دكتر پزشكيان هر از گاهى با رياست آقاى دكتر عبدالعلىزاده برگزار میشود و گپ و گفتی همراه با صرف شام دارند. سهشنبه ۱۴۰۴/١١/١٤ این دورهمی برگزار شد. دوستان نظراتشان را درمورد وقایع اخیر و کشتار صورت گرفته [دیماه] گفتند. من هم صحبتی داشتم و تحلیلی از واقعیت ماجرا ارائه دادم که ضبط کردم. فایل صوتی آن را به اشتراک میگذارم تا از نقد و نظر دوستان بهره ببرم.»
در این فایل البته، طبعا دسترسی به آنچه به گفته او؛ نظرات دوستان بوده، وجود ندارد اما نکاتی که این پزشک سیاستمدار به آن اشاره کرده، نکات مهمی است که نباید از کنار آن به سادگی عبور کرد. شکوریراد را سالهاست از نزدیک میشناسم. به رغم همه انتقادی که-مثل هر شخص دیگری به دلیل تفاوت نگرش هر دو انسانی به مسائل مختلف-به او در موارد متعددی از سیاستورزی و مشی کنشگری سیاسی دارم اما، رئیس بخش رادیولوژی بیمارستان سینای تهران را سیاستمداری صادق در بزنگاههای شجاع و البته سالم میدانم. شکوریراد در سخنان خود به جرقه اعتراضات بازار توسط حاکمیت و نهادهای امنیتی آن اشاره کرده که در جای خود، چندان بیراه به نظر نمیرسد. به هر ترتیب به دلیل انباشت سنگین اعتراض و مطالبات بر زمین مانده کهنه در جامعه ایران و صد البته تجربیات مشابه آنچه در آغاز اعتراضات دیماه 96 توسط حلقه مشهد به یاد داریم، خیلی دور از ذهن نیست که آقایان بخواهند، خود دست به تحرکات اعتراضی زده و به نوعی سعی در تخلیه بخشی از هیجان اعتراضی جامعه برای جلوگیری از انفجار آن در فضای انسدادی مطلق کنونی کنند. حال، اینکه طبق معمول کار از دستشان در رفته و جامعه، خیلی زود با عبور از اعتراضات موردی به ریشه اعتراض و فغان خود رسیده و علتالعلل این انسداد را مورد شناسایی و هدفگیری قرار داده، جای خود دارد! کما اینکه بنا بر برخی گفتههای موثق، ردپای مدللها در آغاز اعتراضات بازار به چشم میخورد و حتی حلقههای امنیتی-که برای به خاک و خون کشیدن بهترین جوانان و مردمان این سرزمین، ذرهای تعلل نکردند-نیز ظاهرا چندان اصراری بر کتمان این مسئله و البته برخورد با آنها را نداشتهاند که اگر داشتند تا الان، صدایش درآمده بود!
شکوریراد در این سخنان به یک نکته کلیدی اشاره میکند که مدتهاست صدای ما برای گفتنش، شده مصداق همان صدایی که به جایی نرسد، فریاد است! این فعال سیاسی به درستی به لزوم سوال و جواب و بازخواست کسانی تاکید میکند که مردم که هیچ؛ در مقابل خدا هم ظاهرا پاسخگو نیستند! همانگونه که پیشتر نیز در یادداشتی در هموطن نوشتم؛ این مردم همان مردم جان به لب رسیدهاند، همانها که هر بار سوالی از حاکمیت پرسیدند یک پاسخ تکراری از هسته سخت قدرت و بدنه امنیتی و تمامیتخواه آن شنیدند. همانها که ظرف چند دهه اخیر، هر جا مردم سمتدیده و مظلوم ایران از چرایی عدم تحقق توسعه پرسیدند، گفتند که عوضش امنیت داریم! هر جا پرسیدند؛ این فقر خانمانسوز کی و کجا به نقطه پایانش خواهد رسید، پاسخ شنیدند که عوضش امنیت داریم! گفتند؛ پس رفاه اجتماعی چه میشود؟ گفتند؛ عوضش امنیت داریم! گفتند؛ سیاست خارجی شاخ و شانه کشیدن و جنگ با همه جهان کی به تعامل و مناسبات نرمال و سازنده با دنیا خواهد رسید، گفته شد که عوضش امنیت داریم! حالا اما امروز که این کلمات را میخوانید، تشت رسوایی این گفتمان، مدید مدتی ست از بام افتاده و مدتهاست که امنیت هم نداریم! همانها که ظرف یک ماه گذشته و پس از قتل عام و حمام خونی که از خون پاکترین و رشیدترین جوانان این وطن بر زمین ریختند، گوش فلک را کرد کرده و کل پایتخت مملکت را با کمک شهردار بنر دوست خود، پر از شعار «تروریست، تروریست» و «رهایتان نخواهیم کرد» کردهاند که کجا نشستهاید که عوامل آموزش دیده موساد و سیاه و فلان و بهمان در خیابانها و کوچه پس کوچههای مملکت، سر بریدهاند و شلیک کردهاند!
شکوریراد با استناد به فکتی در این باره، یادآور شده؛ «در یکی از بولتنهای دانشگاه امام حسین صریحاً نوشته شده است برای سرکوب ابتدا باید کشتهسازی کرد، مسجد آتش زد، قرآن آتش زده شود تا بتوانیم اعتراضات را سرکوب کنیم. در همین کرج، روحالله عجمیان را لباس بسیجی تنش کردند و به میان مردم معترض فرستادند، همان زمان از کشتنش فیلمبرداری کردند و سپس تمام کسانی که آنجا بودند را گرفتند و پزشک متخصص را محکوم به اعدام کردند تا جامعه را مرعوب کنند.»
وی ادامه میدهد؛ «یک بسیجی رفته در یک کوچه بنبست که مردم گرفتار شده بودند را به رگبار بسته و کشته است؛ ببینید چه جامعه دوقطبی درست کردید و نفرت ایجاد کردید بین مردم و نیروهای حاکمیت… اگر ایران باقی بماند، سیاهترین روز تاریخ برای کشور رقم خورد.»
همانطور که شکوریراد هم در این سخنان، تصریح میکند، بعید بدانیم که احدی از مردم این سرزمین، خطی از این خزئبلات نخ نما و کهنه را باور کرده باشد اما، اگر فرض را هم به محال بر صحت این ادعاها بگذاریم، سوال اصلی و اساسی اینجاست که پس نیروهای پر ادعای امنیتی که در هر بازجویی با نگاه بالا به پایین، لحن آمرانه و خشونت مشمئزکننده با هر خبرنگار و فعال سیاسی و کنشگر مدنی به امر و نهی پرداخته و انگشت اشاره بالا و پایین میکنند در این به زعم خودشان؛ جولان عوامل موساد و سیا و فلان در کجای ماجرا بودهاند و اصلا در این مملکت کسی پیدا میشود که به این حضرات بگوید؛ بالای چشممان مبارکشان، ابروست؟ از همین جنگ دوازده روزه که ظرف مدت تنها چند ساعت، صغیر و کبیر فرماندهان ارشد نظام با نقطهزنی از پیش رصد شده خود به چند تصویر روی بنرهای مختلف بدل شدند، این نیروهای پرادعا و طبلهای توخالی کجا بودند؟ مگر نه اینکه حضرات هرجا میرسند از کشته شدن بالغ بر 600 تروریست در اعتراضات دیماه سخن میگویند؟ همانطور که شکوریراد گفته؛ این همه نیروی آموزشدیده و به ادعای آقایان؛ تروریست، تجهیز شدهاند، آموزش دیدهاند، محل اقدام خود را جانمایی کردهاند و دست به سلاحی که از پیش آورده بودند، بردهاند؛ بعد آقایان وارد عمل شدهاند؟ وارد کدام عمل شده و ردای تحقق کدام ادعای خود را بر تن کردهاند؟ همینقدر پوچ، همینقدر پر ادعا و همینقدر توخالی. شما اما بگویید؛ برخورد با یک خبرنگار، فعال سیاسی، کنشگر مدنی یا به زندان انداختن فلان چهره دانشگاهی! چنان با ظرافت به قول خودشان کار را جمع میکنند که باید دید و تعریف کرد!
شکوریراد، باز به نکته درست دیگری اشاره دارد که در آن از نقش نیروهای امنیتی در به آتش کشیدن اموال عمومی، مساجد، مقدسات و وسایلی نظیر اتوبوس و امثال هم برای به دست آوردن بهانه در سرکوب گسترده سخن میگوید. نقشی که شواهد همه ماوقعی که از اعتراضات چند دهه گذشته به این سو در ذهن داریم نیز، خود گواهی بر همین مدعاست. کما اینکه در کشتار دیماه نیز خبرگزاری امنیتی فارس به سیاق سابق دست به کار شد و همان ابتدای اعتراضات در حالی که کار به اصطلاح داشت از دست حضرات در میرفت، گزارش کار کرد که اعتراض حق مردم است اما، حساب اعتراض از اغتشاش باید جدا شود! بعد از عملیاتی شدن این حربه نیز، حتما به خاطر دارید که باز شهردار بنری پایتخت، چطور در و دیوار شهر را از تصاویر آتشسوزیها و امثالهم پر کرد که «این اعتراض نیست»! بعدش هم که در سیرک حکومتی 22 دی شاهد بودیم که چطور خودروهای آتش گرفته را در جای جای شهر نصب کردند و از تروریسم و لزوم محکومیت آن گفتند! البته، جا دارد که باز کمی به عقب برگردیم و این سنت خبیث دیرینه را از به آتش کشیدن سینما رکس آبادان و نسبت دادن آن به حکومت وقت دنبال کنیم. ظاهرا، خط همان خط است و شیوه، همان شیوه! منتها با این تفاوت که دیگر پادشاه روش «اغتشاش، اغتشاش و اعتراف تلویزیونی و اخیرا هم تروریستسازی» لخت است و کسی برای آن تره هم خرد نمیکند.
با این همه و با صرف نظر از بخش دیگری از سخنان شکوریراد که به زعم نگارنده و به گواه مستندات عمومی جامعه از خونآشامی دیماه، درست به نظر میرسد، باید چند خطی نیز به نقد از این سخنان پرداخت. در جایی که این نماینده سابق مجلس در سخنان خود به حذف نیروهای میانه و کنشگران واسط از سوی حاکمیت اشاره میکند اما آنگونه که باید-منهای اشارهاش به موضع پیشین خود درباره خطاب قرار دادن علی خامنهای در آخرین کنگره حزب اتحاد-اشارهای به قصور و سکوت و انفعال بعضا آمیخته با منفعتطلبی اصلاحطلبان در بزنگاههای مهم ندارد که همین دست فرمان، دست کم از 92 تا کنون، امروز این طیف سیاسی را به جایی رسانده که شاهد وضعیت اسفناک آن در میان آحاد مختلف جامعه ایران هستیم. وضعیتی که در واقع، مسئول اصلی آن، خود اصلاحطلبان هستند تا مسببین ردیفهای بعدی!
نکته دیگر درباره سخنان دبیرکل سابق اتحاد ملت، این است که وی به آغاز اعتراضات با محوریت و خواست نهادهای امنیتی اشاره میکند اما، عمدا یا سهوا اشارهای به نقش دولت پزشکیان در گسترش اعتراضات و روشن کردن موتور کشتار توسط شخص رئیس دولت با مواضعی که از او شنیدیم، نمیکند.
به هر ترتیب از خاطرمان نرفته که قرار بر این بود که این دولت با بر سر کار آمدنش-بخوانید؛ بر سر کار نیامدن جلیلی-، مسئله فیلترینگ را یک بار برای همیشه حل و فصل کند، سایه جنگ از سر کشور برداشته شود، دلار پرواز نکرده و سه رقمی نشود و البته همه این پلشتیها و کرور، کرور مصائبی از این دست در همین دولت-که او در این فایل صوتی اذعان کرده که از انتخابش پشیمان نیست-و با حضور مسعود پزشکیانی بر سر ایرانیان هوار شد که علی شکوریراد در کارزار رقابتهای انتخاباتی به عنوان معاون رسانهای ستادش به ایفای نقش میپرداخت.
این فعال سیاسی در این اظهارات خود چنان به صداقت مسعود پزشکیان اشاره و تاکید و البته آن را ارزشگذاری میکند-اگر فرض را بر صحت این ادعا هم بگذاریم-که گویی چنین صفتی به خودی خود، میتواند سرپوشی باشد بر یک سال و اندی انفعال، بیاختیاری، ادعای اجرای برنامههای علی خامنهای، فقدان تحلیل و گفتمان و امثالهم. به عبارت دیگر، شکوریراد در کنار اینکه پزشکیان را به درستی برکشیده رهبر عنوان و به نوعی رئیس کنونی دولت را رئیس جمهور رهبری معرفی میکند اما از پذیرش اینکه مسعود پزشکیان به عنوان کاندیدای مورد حمایت او در بهترین حالت، یک معاون وزیر خوب یا عضو موثر کابینه در دولت هم نخواهد بود.
مشکل اصلی در این جاست که امثال علی شکوریراد، بنای پذیرش این مهم را ندارند که در آرمان خود متحمل شکست شده و به رغم ذکر مصیبت درست در استراتژی، تاکتیک و انتخاب راهبرد صحیح در عرصه سیاستورزی در کنار اقدامات اقتدارگرایان و تمامیتخواهان حاکمیتی، دچار انسدادی خودکرده شدهاند.