یارا خاتمی / سردبیر
دیروز با انتشار صدای ضبط شده علی شکوری راد ولوله ای برپا شد و در کمتر از چند ساعت تحلیلگران و رسانه ها یا بر او تاختند یا نقدهایی را عنوان کردند.
آنچه در ادامه این مطلب می خوانید روایت او از آنچه در دی ماه به ویژه در دو روز 18 و 19 دی گذشت است، او در این صدای منتشر شده کشته شدن روح الله عجمیان در حوادث 1401 را یک برنامه از پیش تعیین شده دانست و تاکید آنها مخصوصا اعلام کردند که قاتل او یک پزشک است که ببینند جامعه چه عکس العملی نشان می دهد.
روایت شکوری راد اینطور آغاز می شود:
اگر من دسترسی داشتم به دکتر پزشکیان، این را می گفتم:«میدانید روحالله عجمیان رو توی کرج؛ چگونه کشوندنش؟ گفتن برو لباس بسیج بپوش بیا داخل جمعیت. کی اولین ضربه رو زد؟ چهجوری مردمِ به جان اومده ضربات بعدی رو زدن؟ کیا اونجا بودن، حاضر و آماده فیلمبرداری کردند؟ و کیا حاضر و آماده بودند که ظرف ۲۴ ساعت تمام اون کسایی که اونجا بودن رو گرفتند؟ و کیا بودن که اون پزشک رادیولوژیستی که اونجا بود رو متهم کردن؟ میخواستن یک اعدامیِ «پزشک متخصص» داشته باشند تا جامعه رو مرعوب کنند و این کار رو کردند. یعنی با یک قضیه روحالله عجمیان، جنبش زن زندگی آزادی رو (به قول خودشون) جمعش کردن. این نمونهاشه؛ نمونههای دیگه هم میتونم مثال بزنم. در ماجرای کوی دانشگاه مثلاً اتوبوسی که توی خیابان نصرت آتیش گرفت؛ کی آتیش زد؟ یا موارد بعد. خود احمدینژاد که رئیسجمهور مملکت بوده، در اون زمان خودش اومده اینها رو گفته.»
از اینجا به بعد یک سری سوال مطرح می شود که شخص آقای شکوری راد باید پاسخ دهند و سوال اول اینکه شما مگر در ستاد انتخاباتی مسعود پزشکیان نبودید چرا می گوید اگر دسترسی داشتم؟ کاش با افکار مردم اینطور بازی نکنید.
شکوری راد در ادامه صحبت هایش گفته «تعجبآوره که چرا دکتر پزشکیان گزارش نهادهای امنیتی رو باور کرد و اومد تو تلویزیون گفت و خودش رو سوزاند و آتش زد به دل مردم. مردمی که تو صحنه میدیدند چه اتفاقی افتاده و میدونستند چی شده. من رضا پهلوی رو اصلاً بحثش رو نمیکنم، اون دیگه تکلیفش روشنه؛ اصلاً یک آدمِ کممایه و پلشت. حالا اون هم برکشیده اسرائیل هست در حقیقت، نه آمریکا؛ آمریکا هنوز قبولش نکرده و داره زور میزنه. حالا یه عده هم دورش جمع شدن از بیپناهی. بسیاری از این کسایی که داد میزنند «پهلوی برمیگرده» یا شعار «جاوید شاه» میدن، هیچ دلبستگی به رضا پهلوی ندارند؛ ولی چون هیچ پناهی براشون باقی نمونده، پناه بردن به اون. چون اصلاحطلبا یه زمانی پناه اینا بودن، هر وقت هر راهی رفتند که کار رو اصلاح بکنند، راه رو براشون بستند و اصلاحطلبان را تو جامعه منفور کردن. پناهی براشون باقی نذاشتن، رفتن پناه بردن به رضا پهلوی.
سوال دوم: آقای شکوری اینکه امروز مردم پناهی ندارند مقصر اول و آخرش شما و تفکر اصلاح طلبان است هر چند تو صحبت هایتان اشاره کردید اما بیان جمله هر وقت اصلاح طلبان خواستند کاری بکنند راهشان را بستند دیگر قابل قبول نیست از سوی مردم.
شکوری راد از اینجای صحبت هایش پس از دفاع از انقلاب 57 می گوید: «الان ننگه برای ما که بعد از ۴۷ سال از انقلاب پرشکوه اسلامی (که به نظر من واقعاً انقلابی بینظیر بود)، برسیم به امروز که جوونای این مملکت (که میدونید آمار کشتهها و بازداشتشدهها بین ۱۵ تا ۲۵ ساله)، شعار بدن… اون زمان فرح گفته بود که «ما جوونایی ساختیم که انقلاب کردند»، شما جوونایی ساختید که چیکار کردند؟ حالا این هم جوونایی که ما ساختیم، دارن این کار رو میکنن. این جوونا تمامشون پدر مادرهایی دارند که تو انقلاب اسلامی مشارکت داشتند و این جوانها الان علیه پدر مادراشون هستن. یا مثلاً بهزاد نبوی ۸۴ ساله میگه: «من از هر انقلابی پشیمونم و با انقلاب دیگهای بیگانهام». بهخاطر چی؟ بهخاطر اینکه نتیجه انقلاب اینجوری شده.
حالا به هر حال، یه عدهای هم متأسفانه توی مملکت تجاهل میکنن. الان دیگه همه چی روشن شده تقریباً، نونشون در اینه که تجاهل بکنند به واقعیت ماجرا. ما باید بدونیم که سیاهترین روز تاریخ ایران رقم خورده و این روز رو ما به این سادگی ظرف سالهای آینده نمیتونیم پاک بکنیم؛ مگر اینکه آمریکا حمله بکنه و چنان دربوداغون بکنه که اصلاً دیگه گم بشه این چیزها توش. وگرنه اگه بمونه، این روز به عنوان سیاهترین روز تاریخ ایران باقی خواهد ماند؛ بهخاطر اینکه افراد بسیار بیگناه، جوانهایی که نمیتونی بگی چون اومده دو تا شعار داده مستحق کشتنه.
من تعجب میکنم؛ من دیروز شنیدم و همینجور ذهنم درگیره. بالاخره تو فامیل ما هم بسیجی و پاسدار هست. نقل کرده یکی از اینها که به اون نزدیکه، گفته: «آره، اینها همچنان دارن میگن خوب کاری بود». من میگم این بسیجی بیچاره رو به کجا رسوندین؟ اون میگه: «آره، اینها رو باید میکشتند». تنفر دوقطبی درست کردن. اون بسیجی یا سپاهی که من میشناسم آدم بسیار پاکیه؛ تو فامیل میشناسم، یک ذره هم رانت نخورده، ولی ایدئولوژیک طرفداره. بعد اون میگه این جوونایی که کشته شدن حقشونه. این چی ساختیم ما؟ من برای هر دو طرف غصه میخورم. یا عدهای الان از این جوونا (باز امروز یکی تعریف میکرد)، میگن: «ما هر بسیجی رو هرجا پیدا کنیم آتیشش میزنیم». خب این چه اتفاقی افتاده؟ رگبار ببنده تو کوچه بنبست؟ رفته رگبار بسته اونا رو کشته؟ این بسیجی بوده این کار رو کرده؛ جانیِ بالفطره نبوده، مزدور نبوده، بسیجی بوده، احتمالاً سابقه جبهه هم داشته.
ببینید، این الان به ما میگن که حاکمیت «تهدید وجودی» احساس کرد و برای اینکه خودش رو حفظ کنه هر کاری لازم بود کرد؛ «ما برای حفظ نظام هر کاری لازم باشه میکنیم». ولی این تهدید وجودی چهجوری به وجود آمد؟ حالا اجازه بدید… حفظ نظام… ببینید، جواب شما رو بدم. امام زمان این جمله رو گفت که متحجرین در برابر قانونگذاری در جمهوری اسلامی ایستاده بودند. امام گفت حفظ نظام از اوجب واجبات است؛ به اون متحجرینی گفت که میگفتن اسلام اجازه نداده شما فلان کار رو بکنید. امام به اونا میگفت حفظ نظام از اوجب واجباته، نه در برابر مردمی که امام صدها بار حق رأیشان را به رسمیت شناخت. بزرگترین کاری که امام کرد، به رسمیت شناختن حق رأی برای آحاد جامعه بود. اونها رو نادیده میگیرند و فقط این یه جمله رو میگیرن. در حالی که امام بارها گفته: «مردم هر چیزی بگن همونو باید اجرا بکنید. شما قیم مردم نیستید، شما وکیل مردمید. اگه مردم به ضرر خودشون هم چیزی تصویب کردن، شما باید همون رو انجام بدید. حق ندارید جلوی مردم وایستید».
از اینجا به بعد صحبت های شکوری راد مانند بسیاری از صاحب نظران و تحلیلگرانی می شود که نه بعد از اعتراضات دی ماه بلکه از 1401 می گویند: متاسفیم که انقلاب کردیم!.
آنچه شکوری راد می گوید این است:«من خودمم گفتم که ما متأسفانه یه انقلابی کردیم؛ یعنی اگر ما مثلاً اصلاحطلبی رو بلد بودیم، شاید در زمان انقلاب هم اصلاحطلب میبودیم و یه روشی رو انتخاب میکردیم که بعد ۴۷ سال نرسیم به اینجا. ما اون موقع با شور بودیم، با اخلاص بودیم. من حالا داستان دوچرخهام رو چند بار گفتم، اینجا هم بگم. چند روز بعد انقلاب گفتن دانشگاهها میخواد باز شه. من دانشجو بودم، سال یک. یه دوچرخه کورسی پدرم خریده بود برام ۱۲۰۰ تومن. من با دوچرخه رفتم دانشگاه. یه قفل و زنجیر داشت که هرجا میرفتم میبستم به درختی یا ستونی که دزد نبره. تا اومدم ببندمش به ستون سلفسرویس، گفتم «ما انقلاب کردیم!»؛ قفل رو باز کردم و بستم دورِ زین (به ستون نبستم). رفتم یه ساعتی اونجا با دانشجوها حرف زدیم که چهجوری کار کنیم. بعد یه ساعت اومدم دیدم دوچرخه نیست؛ دزد برده بود!
این رو میخواستم به آقای عبدالعلیزاده بگم؛ بزرگترین ضربه روحی، ضربه به باورهای آدمه. آدمکشتن بشه، طوریش نیست؛ بچهاش هم کشته بشه، طوریش نیست؛ هر اتفاقی بیفته طوریش نیست، اما وقتی باورهای آدم ضربه میخوره، تحملش بسیار بسیار سخته. حالا این داستان دوچرخه من، اون موقع واقعاً اصلاً برام دیگه مهم نبود، گفتم «پس انقلاب چی شد؟». خاتمه بدم دیگه؛ من حالا در مورد حمله آمریکا هم یه چیزی میخواستم بگم که دیگه نمیگم. خیلی ممنون.»
سوال پایانی؛ آقای شکوری راد چرا درباره حمله احتمالی آمریکا چیزی نگفتید، اتفاقا باید میگفتید، شما مسوولید در برابر تک تک مردم این کشور. شما بودید که از اول خرداد تا آخر تیر 1403 همه زور و انرژی خود را گذاشتید که یکی از هم فکرانتان مثل مسعود پزشکیان روی کار بیاید چرا چون فکر می کردید که این نظام قابل اصلاح است؟ کدام اصلاح آقای شکوری راد؟ اساسا جمهوری اسلامی اعتقادی به اینکه مسیر را اشتباه می رود ندارد بعد شما دنبال اصلاح بودید، خنده داره واقعا و حالا بعد از یکسال و نیم آمدید چه می گویید؟ خون جوان ها گردن شما هم هست، این را بدانید.