گروه سیاسی / ماهور ایرانی
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در واکنش به دیدار محرمانه و سطح بالای مقامات آمریکایی و ایرانی در مسقط، آب پاکی را روی دست مقامات تهران ریخت. او با یادآوری سیاست فشار حداکثری علیه ونزوئلا، به صراحت اعلام کرد که واشنگتن هیچ عجلهای برای توافق ندارد و این جمهوری اسلامی است که زیرسایه “پیامدهای سنگین”، ناچار به پذیرش توافق است.
در حالی که گزارشها حاکی از دیدار استیوویتکاف، فرستاده ویژه، و جرد کوشنر، داماد و مشاور ارشد ترامپ با وزیر خارجه جمهوری اسلامی در روز ۱۷ بهمنماه در عمان است، حضور برد کوپر، فرمانده سنتکام در این مذاکرات، پیامی روشن و تهدیدآمیز برای تهران داشت: دیپلماسی زیر سایه اسلحه.
دونالد ترامپ در پاسخ به خبرنگاران درباره عدم دستیابی به توافق فوری، از کلیدواژهای استفاده کرد که میتواند کابوس این روزهای اقتصاد فروپاشیده ایران باشد: “ونزوئلا”.
او گفت: «ما زمان زیادی داریم. اگر ونزوئلا را به خاطر بیاورید، مدتی صبر کردیم و عجلهای نداشتیم.»
ارجاع ترامپ به پرونده ونزوئلا، نشاندهنده استراتژی“خفگی تدریجی” است. در این مدل، ایالات متحده با تکیه بر تحریمهای فلجکننده و انزوای دیپلماتیک،رژیم حاکم را چنان در تنگنای اقتصادی و نارضایتی عمومی قرار میدهد که طرف مقابل برای بقای خود، چارهای جز تسلیم تمامعیار نداشته باشد.
ترامپ با بیان اینکه “ایران باید هم بخواهد به توافق برسد”، عملاً به موضع ضعف شدید جمهوری اسلامی در میز مذاکره اشاره کرده است. مقامات تهران که در داخل با بحران مشروعیت و تورم افسارگسیخته دست و پنجه نرم میکنند، امیدوار بودند با یک توافق سریع، راه تنفسی برای اقتصاد در حال احتضار خود بیابند؛ اما پاسخ ترامپ نشان میدهد کاخ سفید از عمق بحران در ایران آگاه است و قصد ندارد امتیازی پیش از موعد بدهد.
نکته قابل تأمل در این دور از مذاکرات مسقط، حضور برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا(سنتکام) در کنار تیم سیاسی ترامپ است. حضور یک مقام ارشد نظامی در مذاکراتی که علیالظاهرسیاسی است، پیامی نمادین و در عین حال عملیاتی دارد. به نظر میرسد ترامپ با فرستادن کوپر، همزمان با جرد کوشنر (معمار پیمان ابراهیم)، دو گزینه را روی میز وزیر خارجه ایران گذاشته است؛ پذیرش نظم جدید منطقهای و عقبنشینی از سیاستهای نیابتی (گزینه کوشنر). روبرو شدن با برخورد سخت و پیامدهای سنگین نظامی (گزینه کوپر).
ترامپ در سخنان خود تأکید کرد: «آنها میدانند اگر توافق نکنند، پیامدهایش بسیار سنگین خواهد بود.» این جمله در کنار حضور فرمانده سنتکام، فراتر از یک بلوف سیاسی و بیشتر شبیه به یکاولتیماتوم نهایی ارزیابی میشود.
دونالد ترامپ تایید کرد که اوایل هفته آینده دیداری مجدد برگزار خواهد شد. او مذاکرات را “بسیار خوب” توصیف کرد، اما این “خوب” بودن از دیدگاه ترامپ، به معنای پیشرفت مذاکرات به نفع منافع ملی ایران نیست، بلکه احتمالاً به معنای نرمش و عقبنشینیهای پیدرپی نماینده جمهوری اسلامی در برابر خواستههای واشنگتن است.
جمهوری اسلامی که سالها شعار “مقاومت” و “بیاثربودن تحریمها” را سر میداد، اکنون در ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، نمایندگان عالیرتبه خود را به مسقط فرستاده تا با تیمی مذاکره کنند که نه تنها معماران “فشار حداکثری” هستند، بلکه آشکارا اعلام میکنند عجلهای برای نجات تهران ندارند.
ناظران سیاسی معتقدند که تهران در این دور از مذاکرات، با دستهای خالی و از موضع نیاز وارد شده است. جمله ترامپ مبنی بر اینکه “میبینیم در نهایت چگونه پیش میرود”، نشان میدهد که توپ کاملاً در زمین جمهوری اسلامی است. حکومت ایران باید تصمیم بگیرد که آیا تن به توافقی خواهد داد که احتمالاً سختگیرانهتر از برجام و شامل محدودیتهای منطقهای و موشکی است، یا ریسک “پیامدهای سنگین” و ادامه مسیر ونزوئلایی شدن اقتصاد را به جان میخرد؛ مسیری که میتواند به قیمت حیات سیاسی نظام تمام شود.
با این حال دونالد ترامپ قبل از عزیمت به مارالاگو برایسپری کردن ایام تعطیلات آخر هفته، فرمان اجرایی تعرفه ۲۵ درصدی برای کشورهایی که خواستار تجارت با جمهوری اسلامی را صادر کرد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، با امضای یک فرمان اجرایی بیسابقه، فاز جدیدی از «فشار حداکثری» را علیه جمهوری اسلامی کلید زد. اینفرمان که مکانیسم تنبیهی خودکار شامل تعرفههایسنگین تجاری را برای خریداران نفت و کالای ایران فعال میکند، عملاً آخرین منافذ تنفسی اقتصاد ایرانرا هدف قرار داده است.
امضای این فرمان در حالی صورت میگیرد که مقامات جمهوری اسلامی طی سالهای گذشته همواره بر استراتژی «خنثیسازی تحریمها» و فروش نفت از طریق شبکه دلالان و «ناوگان ارواح» تأکید داشتند.
اما تصمیم جدید کاخ سفید نشان میدهد که واشنگتن دیگر به تحریم فروشنده (ایران) بسنده نمیکند و این بار شمشیر را مستقیماً بر گردن خریداران گذاشته است.
این فرمان اجرایی، خطرناکترین اقدام اقتصادی ایالات متحده علیه تهران در دهههای اخیر است. تا پیش از این، واشنگتن شرکتهای خریدار نفت ایران را تحریم میکرد که غالباً شرکتهای صوری و بینامونشان بودند و به راحتی جایگزین میشدند.
اما فرمان جدید ترامپ، «کشورها» را هدف قرار میدهد. بر اساس این دستور، هر کشوری که به خرید کالا یاخدمات از جمهوری اسلامی ادامه دهد، با تعرفههای تجاری تنبیهی ۲۵ درصد بر صادرات خود به آمریکا مواجه خواهد شد. این یعنی شرکای تجاری محدودِ ایران، باید بین دسترسی به بزرگترین اقتصاد جهان (آمریکا) و خرید نفت تخفیفدار ایران، یکی را انتخاب کنند؛ انتخابی که نتیجه آن از پیش مشخص است.
نوک پیکان این فرمان اجرایی، بیش از هر جای دیگر، پکن را نشانه رفته است. چین به عنوان بزرگترین خریدار نفت ایران که طی سالهای اخیر با نادیده گرفتن تحریمهای نفتی، شریان حیاتی حکومت ایران را باز نگه داشته بود، اکنون در موقعیتی دشوار قرار گرفته است.
جمهوری اسلامی که تمام تخممرغهای خود را در سبد «سیاست نگاه به شرق» و پیمانهایی نظیر شانگهای و بریکس چیده بود، حالا با واقعیت تلخِ
رئالپولیتیک روبرو شده است.
کارشناسان معتقدند چین که خود درگیر جنگ تجاری با آمریکاست، حاضر نخواهد شد به خاطر حمایت از تهران، متحمل تعرفههای سنگینتر بر کالاهای صادراتی خود به آمریکا شود.
سکوت احتمالی یا عقبنشینی پکن در برابر اینفرمان، به معنای فروپاشی کامل استراتژی علی خامنهایدر اتکا به شرق برای مقابله با غرب خواهد بود. این اقدام ترامپ همزمان با مذاکرات در مسقط، پیامی روشن دارد؛ زمان برای جمهوری اسلامی به پایان رسیده است.
اگر تا دیروز فروش نفت در بازار سیاه و بازگشت ارز از طریق صرافیهای غیررسمی، اقتصاد ایران را به شکلی کجدار و مریز سرپا نگه میداشت، اعمال تعرفه بر کشورهای خریدار، انگیزه اقتصادی معامله با ایران را به صفر میرساند. هیچ کشوری حاضر نیستبرای چند دلار تخفیف نفتی، میلیاردها دلار ضرر ناشی از تعرفههای گمرکی آمریکا را به جان بخرد.
با اجرایی شدن این فرمان، پیشبینی میشوددرآمدهای ارزی جمهوری اسلامی که هماکنون نیز در پایینترین سطح تاریخی خود قرار دارد، با شوک جدیدی مواجه شود. تبعات این تصمیم برای اقتصاد داخلی ایران ویرانگر خواهد بود؛ جهش دوباره نرخ ارز و سقوط آزاد ریال، کسری بودجه غیرقابل جبران و چاپ پول بدون پشتوانه و ناتوانی دولت در تأمین کالاهای اساسی و دارو.
به نظر میرسد دونالد ترامپ با این فرمان، حلقه محاصره را تکمیل کرده است تا مقامات جمهوری اسلامی را بر سر یک دوراهی سرنوشتساز قرار دهد: نوشیدن «جام زهر» و پذیرش شروط آمریکا برای تغییر رفتار بنیادین، یا نظارهگر بودن فروپاشی کامل ساختار اقتصادی کشور زیر فشار انزوای جهانی.
این فرمان اجرایی حاوی یک بیانیه از سوی کاخ سفید داشت. دونالد ترامپ با امضای فرمانی که میتوان آن را «محاصره مطلق» نامید، آخرین منافذ تنفسی اقتصادِ به اغما رفته جمهوری اسلامی را هدف قرار داد. فرمان اجرایی جدید کاخ سفید، پیامی صریح و بیرحمانه به شرکای تجاری محدودِ تهران بهویژه چین است؛ یا با ایران تجارت کنید، یا قید بازار آمریکا را بزنید.
این اقدام فراتر از تحریمهای سنتی است؛ این یک مکانیسم «تنبیه شخص ثالث» است که با اهرم قدرتمند تعرفه، هزینه تجارت با جمهوری اسلامی را چنان بالا میبرد که حتی جسورترین قاچاقچیان نفت و شرکای خاکستری رژیم نیز توان پرداخت آن را نخواهند داشت.
سالهاست که مقامات جمهوری اسلامی با تکیه بر شبکه پیچیدهای از دلالان، شرکتهای صوری و تخفیفهای نجومی نفتی، تلاش کردهاند تحریمهای آمریکا را دور بزنند و چند دلاری برای بقای سیستم خود به دست آورند. اما فرمان جدید ترامپ، دقیقاً همین شبکه مویرگی را هدف گرفته است.
با ایجاد سیستم تعرفهای علیه خریداران، واشنگتن عملاً «مشتری» را هدف قرار داده است نه «فروشنده» را. این هوشمندانهترین و در عین حال مرگبارترین ضربه به ساختار مالی جمهوری اسلامی است. وقتی خریدار بداند که خرید یک بشکه نفت از ایران میتواند منجر به تعرفههای سنگین بر صادرات خودش به آمریکا شود، عطای نفت ارزان ایران را به لقایش خواهد بخشید.
این فرمان بیش از هر جای دیگر، در پکن خوانده خواهد شد. سیاست «نگاه به شرق» که علی خامنهای سالها بر آن اصرار داشته و اقتصاد کشور را به امیدحمایت چین معطل نگه داشته بود، اکنون با یک چالش وجودی روبروست.
چین به عنوان بزرگترین شریک تجاری آمریکا، هرگز منافع استراتژیک و بازار تریلیون دلاری ایالات متحده را فدای رابطهای پرهزینه با یک رژیم منزوی در خاورمیانه نخواهد کرد.
ترامپ با این فرمان، پکن را در دوراهی انتخابی قرار داده که پاسخ آن از پیش مشخص است. این یعنی فرو ریختن آخرین ستونی که اقتصاد جمهوری اسلامی بر آن تکیه کرده بود.
بخش دیگری از این فرمان که به وزرای خارجه و بازرگانی آمریکا «اختیار تام» میدهد، نشاندهنده عزم جزم واشنگتن برای اجرای بیتنازل این سیاست است. سیستم بوروکراسی آمریکا اکنون برای شکار هر دلاری که به سمت تهران میرود، بسیج شده است.
اما نکته کلیدی در بند مربوط به «اصلاح فرمان» نهفته است. ترامپ با زیرکی راه بازگشت را باز گذاشته، اما به شرطی سنگین: «تغییر رفتار در امنیت ملی و سیاست خارجی».
این عبارت در ادبیات دیپلماتیک یعنی «تسلیمکامل». آمریکا میگوید تنها زمانی فشار را برمیدارد که جمهوری اسلامی دست از ماجراجوییهای منطقهای،برنامه موشکی و سرکوب داخلی بردارد و عملاً تبدیل به حکومتی شود که دیگر شباهتی به «جمهوری اسلامی»فعلی ندارد.
این فرمان نشان میدهد که کاسه صبر جامعه جهانی لبریز شده و جمهوری اسلامی اکنون تنهاتر از همیشه،در برابر طوفانی قرار گرفته که موجودیت آن را تهدیدمیکند؛ طوفانی که این بار نه با شعار، بلکه با قطع کامل شریانهای حیاتی پول همراه است.
یکی دیگر از کلیدیترین بخشهای این بیانیه،انگشت گذاشتن بر زخم کهنه اقتصاد ایران است؛ تضاد منافع مردم با جاهطلبیهای نظامی حکومت. کاخ سفیدبا صراحت اعلام کرده است که «سوءمدیریت منابع کشور آشکار است». این جمله ترجمه دیپلماتیک همان واقعیتی است که میلیونها ایرانی هر روز با پوست و گوشت خود لمس میکنند؛ میلیاردها دلار درآمد نفتی که به جای صرف شدن برای نوسازی زیرساختهایفرسوده، تأمین آب و برق و رفاه عمومی، در تنور جنگافروزیهای منطقهای و توسعه برنامههای هستهای و موشکی دود میشود.
واشنگتن با این ادبیات، مستقیماً به جامعه ناراضی ایران پیام میدهد که مسئول فقر و فلاکت فعلی، نه تحریمها، بلکه اولویتبندیهای ایدئولوژیک حاکمانی است که بقای گروههای نیابتی در لبنان و یمن را به نان شب مردم ایران ترجیح میدهند. بیانیه رئیسجمهور آمریکا با عباراتی صریح مانند «سرکوب بیرحمانه»، «کشتن هزاران معترض» و «نقض حقوق بشر»، مشروعیت داخلی جمهوری اسلامی را به چالش میکشد.
استفاده از عبارت «برای حفظ قدرت از خشونت استفاده میکند»، تصویری از یک حکومت متزلزل را ترسیم میکند که تنها ابزار باقیماندهاش برای بقا، لوله تفنگ است. این بخش از بیانیه، یادآور سرکوبهای خونین اعتراضات روزها و حتی سالهای اخیر است و نشان میدهد که پرونده جنایات داخلی رژیم، اکنون به بخشی جداییناپذیر از سیاست فشار حداکثری آمریکا تبدیل شده است. دیگر تفکیکی بین رفتار منطقهای و رفتار داخلی جمهوری اسلامی وجود ندارد؛ هر دو منشأ تهدید تلقی میشوند.
توصیف جمهوری اسلامی به عنوان یک «تهدیدغیرعادی و فوقالعاده مستمر» در ادبیات سیاسی ایالات متحده، بار حقوقی و امنیتی سنگینی دارد. این عبارت دست رئیسجمهور آمریکا را برای اتخاذ هرگونه اقدام سختگیرانه، از تحریمهای فلجکننده تا برخوردهای نظامی، باز میگذارد.
کاخ سفید با تأکید بر «پاسخ پایدار و تشدیدشده»،عملاً اعلام کرده است که سیاست مهار جمهوری اسلامی وارد فاز جدیدی شده است. در این فاز، جمهوری اسلامی نه به عنوان یک دولتِ طرف مذاکره، بلکه به عنوان یک باند تبهکار بینالمللی شناخته میشود که منابع یک ملت ثروتمند را گروگان گرفته تا تروریسم را صادر و مخالفان را سرکوب کند.
به نظر میرسد با این بیانیه، واشنگتن حجت را بر تهران تمام کرده است: تا زمانی که جمهوری اسلامی به جای سرمایهگذاری بر مردم خود، بر «شبهنظامیان نیابتی» و «بمب هستهای» سرمایهگذاری میکند،هیچ چشماندازی جز انزوای بیشتر، فقر عمیقتر و احتمالاً رویارویی نهایی وجود نخواهد داشت.
تکاندهندهترین بخش این بیانیه، تأیید رسمی حمله نظامی ماه ژوئن است. عبارت «تأسیسات هستهای جمهوری اسلامی را منهدم کرد و برنامه هستهای تهران را بهطور قابلتوجهی عقب راند»، اعترافی سنگین به شکست پروژه چند ده ساله هستهای ایران است. جمهوری اسلامی که با تحمیل فقر به مردم و انزوایبینالمللی، میلیاردها دلار را صرف حفر تونلها و سانتریفیوژها کرده بود، اکنون با واقعیتی تلخ روبروست؛ اهرم فشار هستهای از دست رفته است.
پنهانکاری جمهوری اسلامی درباره ابعاد واقعی خسارات عملیات «چکش نیمهشب»، تلاشی مذبوحانه برای حفظ وجهه در میان هواداران داخلی و نیروهای نیابتی منطقه بوده است. اما اکنون ترامپ با علنی کردن این موضوع، به همه نشان داد که «بازدارندگی»مورد ادعای سپاه پاسداران، توهمی بیش نبوده است.
دونالد ترامپ در این متن با یادآوری کارنامه خود خروج از برجام (که آن را «توافق معیوب» میخواند) و قرار دادن سپاه در لیست تروریستی پیام روشنی به بیت رهبری میفرستد؛ هیچ تغییری در کار نیست،جز تشدید فشار.
او تأکید میکند که «هرگز عقبنشینی نکرده است». این جمله خط بطلانی است بر تحلیلهای خوشبینانه برخی جریانات داخل حکومت ایران که امیدوار بودند ترامپِ تاجر، اهل معامله باشد. ترامپِ ۲۰۲۶، همان ترامپِ ۲۰۱۸ است، اما با ابزارهای تهاجمیتر و صبر کمتر.
بخش پایانی بیانیه، صریحترین تهدید نظامیعلیه تمامیت جمهوری اسلامی در سالهای اخیراست. اشاره به «اعزام ناوگان عظیم» و درخواست برای«توافق عادلانه بدون سلاح هستهای»، در واقع یکپیشنهاد دیپلماتیک نیست، بلکه یک اولتیماتومنظامی است.
ترامپ با ادبیاتی، تهران را تهدید کرده که اگر پایمیز مذاکره نیاید، با «پیامدهایی حتی شدیدتر»(از عملیات چکش نیمهشب) مواجه خواهد شد. جمهوری اسلامی اکنون در بنبستی استراتژیک گرفتار شده است؛ اهرم هستهای خود را در عملیات ژوئن از دست داده، اقتصادش زیر بار فشار حداکثری و فساد داخلی له شده و اکنون سایه سنگین نیروی دریاییآمریکا را بر سر خود حس میکند.
به نظر میرسد ترامپ با این بیانیه، آخرین فرصت را به تهران داده است تا بین «نوشیدن جام زهر و پذیرش شکست» یا «رویارویی نظامی نابرابر»، یکیرا انتخاب کند. مسیری که در هر دو حالت، پایانرویاهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را رقم خواهد زد.
اما در این میان سیدعباس عراقچی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی در مصاحبه با الجزیره بعد از مذاکره مسقط در روز جمعه ۱۷ بهمن ماه بود. سخنان عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی درباره «شروع خوب» مذاکرات با واشنگتن، بیش از آنکه بازتابدهنده واقعیتهای میدانی باشد، تلاشیمذبوحانه برای مدیریت افکار عمومی در داخل و حفظ آبروی ریختهشده نظامی است که هم تأسیساتهستهایاش نابود و هم شریانهای اقتصادیاش قطع شده است.
در حالی که دونالد ترامپ با ادبیاتی تحقیرآمیزاعلام کرده «عجلهای برای توافق ندارد» و تأیید کرده که عملیات «چکش نیمهشب» زیرساختهای اتمی تهران را منهدم کرده است، وزیر خارجه جمهوری اسلامیهمچنان از «حق مسلم غنیسازی» و «خط قرمز بودن موشکها» سخن میگوید. این اظهارات نشاندهنده شکاف عمیق بین توهمات مقامات تهران و واقعیتهایسخت ژئوپلیتیک است.
عراقچی مدعی شده که «حتی با بمباران هم نتوانستند توانمندیهای ما را نابود کنند». این ادعا در تضاد کامل با بیانیه کاخ سفید و گزارشهای اطلاعاتی است که از عقب رانده شدن قابلتوجه برنامه هستهای ایرانخبر میدهند.
این انکار واقعیت، مصرف داخلی دارد. پذیرش اینکهمیلیاردها دلار هزینه برای برنامه هستهای در یکعملیات نظامی دود شده و به هوا رفته، برای حکومتی که مشروعیت خود را بر مبنای «اقتدار نظامی» تعریفکرده، به معنای اعلام ورشکستگی کامل است. عراقچیمیگوید «اورانیوم از ایران خارج نمیشود»، اما سوال اینجاست؛ وقتی زیرساختی باقی نمانده و فشار اقتصادی در حال خفهکردن کشور است، این اورانیومانباشته شده جز بهانهای برای تحریمهای بیشتر چه سودی دارد؟
پیشنهاد عراقچی برای «کاهش درصد غنیسازی»نیز نوعی عقبنشینی آشکار اما دیرهنگام است. جمهوری اسلامی که روزی شعار غنیسازی ۶۰ و ۹۰ درصد میداد، اکنون در موضع ضعف، ملتمسانه پیشنهاد کاهش درصد میدهد تا شاید سایه جنگ را دور کند.
خطرناکترین بخش سخنان وزیر خارجه جمهوریاسلامی، تهدید صریح به حمله موشکی به کشورهایمیزبان پایگاههای آمریکاست. عراقچی سعی میکند با تفکیک بین «خاک همسایگان» و «پایگاههایآمریکا»، این تهدید را تئوریزه کند، اما در حقوق بینالملل، حمله به پایگاه نظامی در خاک یک کشور، حمله به تمامیت ارضی آن کشور محسوب میشود.
این اظهارات در حالی بیان میشود که کشورهایمنطقه با مشاهده ضعف ایران و قاطعیت آمریکا،بیش از پیش به واشنگتن نزدیک شدهاند. تهدیداتعراقچی نه تنها بازدارنده نیست، بلکه مهر تأییدی است بر ادعای کاخ سفید مبنی بر اینکه جمهوری اسلامیمنشأ اصلی بیثباتی در خاورمیانه است. اینسخنان، انزوای تهران در میان همسایگانش را تکمیلمیکند.
عراقچی میگوید «موشک قابل مذاکره نیست». اینجمله کلیشهای در حالی تکرار میشود که فرمان جدیدترامپ برای اعمال تعرفه ثانویه، دقیقاً به خاطر همینسیاستهای موشکی و منطقهای صادر شده است. جمهوری اسلامی سعی دارد وانمود کند که میتواندپرونده هستهای را از پرونده موشکی و منطقهای جدا کند. اما واشنگتن با استراتژی «فشار همهجانبه»، به وضوح نشان داده که دوران این تفکیکها به سر آمده است. اصرار عراقچی بر حفظ برنامه موشکی به قیمتفقر مطلق مردم ایران، نشان میدهد که اولویت اول و آخر جمهوری اسلامی، حفظ ابزارهای بقای حکومتاست، حتی اگر به قیمت نابودی اقتصاد ملی تمام شود.
در مجموع، سخنان عراقچی تصویری از یکدیپلماسی سردرگم و شکستخورده را ترسیم میکندکه در حالی که بر روی ویرانههای برنامه هستهای و اقتصاد ملی ایستاده، همچنان سعی دارد با لفاظیهایتوخالی، ژست پیروزی و مقاومت بگیرد؛ ژستی که خریدار چندانی، نه در واشنگتن و نه در خیابانهایتهران، ندارد.