خانه سیاست صورت‌بندی جدید جمهوری اسلامی از تقابل با آمریکا ؛ از مذاکره هسته‌ای تا نبرد بر سر بقا

هموطن بررسی می‌کند:

صورت‌بندی جدید جمهوری اسلامی از تقابل با آمریکا ؛ از مذاکره هسته‌ای تا نبرد بر سر بقا

تحولات شتابان در هفته‌های اخیر - از دیپلماسی در آنکارا و مسکو گرفته تا آرایش تهاجمی ناوگروه‌های آمریکایی در خلیج فارس - نشان‌دهنده عبور از یک مرحله تنش عادی و ورود به یک «نقطه عطف وجودی» است.

اختصاصی گروه سیاسی/ آوا مهرگانی

تحولات شتابان در هفته‌های اخیر – از دیپلماسی در آنکارا و مسکو گرفته تا آرایش تهاجمی ناوگروه‌های آمریکایی در خلیج فارس – نشان‌دهنده عبور از یک مرحله تنش عادی و ورود به یک «نقطه عطف وجودی» است. بر همین اساس سخنان علی خامنه‌ای همزمان با آغاز «دهه فجر» مبنی بر اینکه تقابل آمریکا و ایران در میل واشنگتن به «بلعیدن ایران» خلاصه می‌شود، تنها یک موضع‌گیری سیاسی به حساب نیامده و تبیین دقیق ماهیت بحرانی است که در آن مسئله نه بر سر «رفتار» جمهوری اسلامی، بلکه بر سر «بقا» و موجودیت آن به عنوان یک واحد سیاسی مستقل است.

بلعیدن ایران یا فروپاشی جمهوری اسلامی؟

وقتی از «بلعیدن ایران» سخن به میان می‌آید، اشاره به راهبردی است که در ادبیات رئالیسم سیاسی، «استحاله ساختاری» یا حذف کامل قدرت موازنه دیپلماتیک-نظامی یک کشور نامیده می‌شود. از منظر نظام بین‌الملل تحت رهبری واشنگتن، جمهوری اسلامی نه صرفاً به خاطر فعالیت هسته‌ای، بلکه به دلیل برهم زدن نظم منطقه و تلاش برای افزایش عمق نفوذ خود ، مانعی برای هژمونی مطلق است. در این پارادایم، آمریکا به دنبال توافقی نیست که در آن ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای به رسمیت شناخته شود، بلکه به دنبال توافقی است که «دندان‌های قدرت» جمهوری اسلامی – شامل توان موشکی، نفوذ منطقه‌ای و برنامه هسته‌ای – را بکشد تا در نهایت فرآیند هضم و بلعیدن آن بدون هزینه انجام شود. لذا، مقاومت کنونی رژیم در این مقطع، نه یک لجبازی دیپلماتیک، بلکه تلاش برای حفاظت از هسته سخت و تداوم بقاست.


سیگنال‌های متناقض؛ از عمل‌گرایی ترامپ تا دیپلماسی لاریجانی
در روزهای اخیر، شاهد تلاقی سه ضلع متفاوت در حوزه دیپلماسی بوده‌ایم که گمانه‌زنی‌ها درباره «توافق بزرگ» را به اوج رسانده است.
نخست، مواضع و تغییر لحن ترامپ: دونالد ترامپ در آخرین مصاحبه‌های خود، با تاکید بر اینکه ایران دنبال مذاکره جدی است ، احتمال بازسازی فضای گفت‌وگو و توافق با تهران را افزایش داده است. اما این پیام، در باطن، دعوت به میز مذاکره‌ای است که در آن بقای جمهوری اسلامی به سلب ابزارهای دفاعی از جمله برنامه موشکی مشروط می‌شود.
دوم، تحرکات علی لاریجانی. حضور فعال علی لاریجانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی در ویترین رسانه‌ای و توییت‌های معنادار او درباره «پیشرفت در شکل‌گیری چارچوب مذاکرات»، نشان‌دهنده فعال شدن لایه‌هایی از رژیم است که هنوز گمان می‌کنند با می‌توان با مدیریت تنش‌ها امکان بقای جمهوری اسلامی را فراهم کرد لذا لاریجانی به عنوان چهره‌ای که «عقلانیت معطوف به بقا» را نمایندگی می‌کند، به دنبال باز کردن گره‌های کوری است که ممکن است به انفجار نظامی منجر شود.
سوم، دیپلماسی دقیقه نودی عراقچی. وزیر امور خارجه با وجود تاکید بر اینکه ایران از خطوط قرمز خود کوتاه نیامده و دنبال مذاکره عادلانه‌ای است که به برنامه موشکی جمهوری اسلامی هم کاری نداشته باشد، همزمان در آنکارا و مسکو در تلاش است تا از طریق میانجی‌ها، پیام آمادگی برای «رفع ابهام» را صادر ‌کند. مواضع عراقچی نشان‌دهنده این است که ایران برای خنثی‌سازی سناریوی جنگ، حاضر به برگشت سر میز مذاکره هست اما مذاکره‌ای که مثل همیشه زمان بخرد و بقای جمهوری اسلامی را تضمین کند.


آرایش نظامی منطقه؛ سایه سنگین جنگ بر سر میز مذاکره
نمی‌توان از گمانه‌زنی‌های صلح سخن گفت و چشم بر استقرار ناوگان جنگی آمریکا در منطقه بست. آرایش نظامی کنونی نشان می‌دهد که گزینه «جنگ» بر خلاف تصور رهبر جمهوری اسلامی نه یک بلوف، بلکه یک ابزار فشار همزمان برای رساندن رژیم به نقطه نهایی است. جمهوری اسلامی نیز با این استدلال که اگر در برابر تهدید نظامی عقب بنشیند، روند فروپاشی آغاز می‌شود و اگر صرفاً به جنگ بیندیشد، زیر فشارهای اقتصادی و نظامی طرف مقابل له خواهد شد، در تلاش است تا همچنان «میدان» و «دیپلماسی» را به عنوان دو لبه یک قیچی برای بریدن طناب محاصره حفظ کند.

تعویق جنگ؛ سند بقا یا برد موقت؟
اکنون مسئله اصلی این است که آمریکا و مشخصا دونالد ترامپ به دنبال «پایان مسئله ایران» است، در حالی که ایران به دنبال «تثبیت موقعیت خود به عنوان قدرت غیرقابل حذف» است. در این شرایط دو سناریو بیشتر قابل ترسیم نیست. سناریوی اول توافق به به مثابه تسلیم است. توافقی که در آن جمهوری اسلامی محدودیت‌های دائمی و بازرسی‌های کامل را بپذیرد، نیروهای نیابتی را مهار کند و از تهدید اسرائیل با برنامه موشکی خود عقب بنشیند. چنین توافقی احتمالا سایه جنگ را دور می‌‎کند اما همان‌طور که از سخنان امروز علی خامنه‌ای برداشت شد جمهوری اسلامی حاضر به پذیرش چنین توافقی نخواهد بود و به این ترتیب وقوع جنگی که حالا رهبر جمهوری اسلامی تاکید می‌کند آتش آن به کشورهای منطقه نیز کشیده می‌شود، قطعی است.
سناریوی دوم اما توافق به مثابه سند بقای جمهوری اسلامی است. مواضع اخیر لاریجانی و اشاره‌های عراقچی نشان می‌دهد که ایران به دنبال فرمولی است که در آن «شناسایی قدرت ایران» برای غرب، هزینه کمتری از «جنگ با ایران» داشته باشد. خط و نشان امروز علی خامنه‌ای برای کشورهای منطقه نیز در همین چارچوب قاب تفسیر است. اینکه آمریکا و دولت ترامپ با توجه به شرایط کنونی و خواست و مواضع متحدان منطقه‌ای خود راضی به چنین توافقی می‌شود یا خیر را نمی‌دانیم اما قطعا حصول آن یا حتی شروع مذاکرات مربوط به آن می‌تواند جنگ را به تعویق اندازد. این تعویق یک برد مقدماتی برای جمهوری اسلامی است اما قطعا یک نتیجه نهایی نخواهد بود. چرا که درگیری با نظام بین‌الملل تنها چالش نظم مستقر در ایران نیست و این حکومت برای حفظ بقا باید به رویارویی با جامعه و مردم نیز پایان دهد.
کشتار عظیم دی ماه ثابت کرد که پایان تقابل میان دولت – مدت در ذهن و منطق خامنه‌ای و همراهنش نه تنها به پذیرش خواست عمومی منتهی نمی‌شود، بلکه به یک جنایت کم سابقه در تاریخ می‌انجامد. راهبردی که در زمستان 1404 مورد استفاده قرار گرفت و سخنان امروز خامنه‌ای ثابت کرد که در صورت لزوم دوباره هم در دستور کار قرار می‌گیرد. شاهد آنکه رهبر جمهوری اسلامی «فتنه اخیر» -بخوانید اعتراضات سراسری مردم ایران – را یک کوتادی سرکوب شده توصیف کرد. عبور او از مرحله ای که معترضان را آشوبگر و اغتشاشگر می‌خواندند و رسیدن به جایی که اعتراضات را کودتا قلمداد می‌کنند، ثابت کرد که از این پس هر اعتراضی در جمهوری اسلامی با گلوله سربی پاسخ داده خواهد شد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن