گروه سیاسی / ماهور ایرانی
در حالی که هنوز بوی خون و باروت از همه جای ایران به مشام میرسد و خانوادههای داغدار پشت دیوارهای سردخانهها به دنبال نشانهای از عزیزانشان میگردند،جمهوری اسلامی پس از هفتهها سکوت، سرانجام مهر سکوت را شکست. اما آنچه اعلام شد، نه تسلای خاطر بازماندگان، بلکه نمکی بود بر زخم عمیق جامعهای که در دیماه ۱۴۰۴، خونینترین روزهای تاریخ معاصر خود را تجربه کرد.
در این میان، واکنش یوسف پزشکیان، فرزند مسعود پزشکیان (رئیسجمهور)، به این فاجعه ملی، خشم عمومی را شعلهورتر کرده است. او در توییتی که بسیاری آن را مصداق بارز «بیشرمی سیاسی» و «بازی با کلمات در مسلخ» میدانند، واژهی «مرگ» را نه برای جانباختگان، بلکه برای کسانی که به پروژه شکستخورده پدرش امید ندارند، به کار برد.
مقامات امنیتی جمهوری اسلامی شمار کشتهشدگان اعتراضات دیماه را ۲۹۸۶ نفر اعلام کردند. عددی که حتی در مقیاسهای رسمی جمهوری اسلامی نیزهولناک است، اما در برابر واقعیتهای میدانی، حکم یک شوخی تلخ را دارد.
در حالی که منابع مستقل حقوق بشری همچنان در حال بررسی آخرین وضعیت آمار دقیق کشته شدگان را در دست دارند رسانههای آزاد از جمله ایران اینترنشنال شمار جانباختگان را بیش از ۳۶ هزار نفر تخمین زدهاند. این شکاف ۳۳ هزار نفری، تنها یک اختلاف آماری نیست؛ این گودالی است که جمهوری اسلامی تلاش دارد اجساد معترضان را در آن پنهان کند.
اعلام عدد ۲۹۸۶ نفر، تلاشی است برای عادیسازی کشتار. گویی حاکمیت میخواهد بگوید: «ما فقط سه هزار نفر را کشتیم، نه سی و شش هزار نفر». این استراتژی تقلیلگرایانه در حالی اجرا میشود که تصاویر ماهوارهای از گورستانهای جدید و گزارشهای بیمارستانی، روایتی کاملاً متفاوت از یک«نسلکشی سیاسی» را مخابره میکنند.
در میانه این بهت و ماتم ملی، یوسف پزشکیان، که گویی در سیارهای دیگر و به دور از فریادهای مادران داغدار زیست میکند، دست به قلم برد. او نوشت: «آدمی به امید زنده است. امید به اصلاح. کسی که امیدش را از دست بدهد مرده است. اصلاحات نامیراست. مرگ سرنوشت کسانی است که امیدشان به اصلاح را از دست میدهند.»
این جملات، نه یک پند اخلاقی، بلکه مانیفستِ خشونتِ پنهانِ جریانی است که هنوز خود را «اصلاحطلب» مینامد.
در روزهایی که کلمه «مرگ» برای هزاران خانواده ایرانی معنای گلوله جنگی، باتوم و شکنجه دارد، پسر رئیسجمهور این واژه را دزدیده و آن را به یک مفهوم انتزاعی تقلیل میدهد. او بیشرمانه به مردمی که زیر رگبار گلولههای دولت پدرش جان دادهاند میگوید: «شما چون امید به اصلاحات نداشتید، محکوم به مرگ بودید.
جمله «مرگ سرنوشت کسانی است که امیدشان به اصلاح را از دست میدهند» را نمیتوان صرفاً یک تعبیر ادبی دانست. در بستر سیاسی فعلی، این جمله یک تهدید عریان است. پیام روشن است: یا به نمایش مسخره «اصلاحات» در حکومتی که ۳۶ هزار نفر را در یک ماه قتلعام کرده تن میدهید، یا «مرگ» (حذف فیزیکی یا سیاسی) سرنوشت محتوم شماست.
یوسف پزشکیان از «نامیرایی اصلاحات» سخن میگوید، در حالی که خیابانهای ایران شهادت میدهند که اصلاحات سالهاست مرده و دفن شده است. آنچه او نامیرا میخواند، در واقع جسد متعفنی است که خانواده پزشکیان و حلقه قدرت، سعی دارند با تزریق خون جوانان معترض، آن را زنده نگهدارند.
دولت مسعود پزشکیان که با وعدههای فریبنده و شعار «صدای بیصدایان» بر سر کار آمد، اکنون رکورددار خونینترین سرکوب در تاریخ جمهوری اسلامی شده است. توییت یوسف پزشکیان نشان میدهد که شکاف میان «کاخ پاستور» و «کف خیابان» به درهای پرناشدنی تبدیل شده است.
زمانی که بیش از ۳۶ هزار انسان به دلیل اعتراض به وضعیت موجود جان میدهند، صحبت از «امید به اصلاح» نه تنها بلاهت سیاسی، بلکه جنایت علیه حقیقت است. جمهوری اسلامی با انتشار آمار مهندسی شده، سعی در کوچکنمایی جنایت دارد و پسر رئیسجمهور با توییت خود، مسئولیت اخلاقی این جنایت را گردن قربانیان میاندازد؛ قربانیانی که جرمشان «ناامیدی از اصلاحات» و فریاد زدن برای تغییر واقعی بود.
فرزند رئیسجمهور از «نامیرایی اصلاحات» سخن میگوید، اما حافظه جمعی ایرانیان روایتی دیگردارد. در ۴۷ سال گذشته، هر زمان که جامعه ایران به بنبست رسید و ندای «تغییر» و «اصلاح» سرداد، ماشین سرکوب با تمام قوا به میدان آمد. بیاییدمروری کنیم بر این «امید به اصلاح» که آقای پزشکیان از آن دم میزند:
دهه ۶۰؛ پاکسازی جوانان نسل اول انقلاب و سند گورستان خاوران
زمانی که گروههای سیاسی و جوانان انقلابی خواهان سهمی از آزادی وعده داده شده بودند، پاسخ سیستم چه بود؟ «اصلاح» امور از طریق حذف فیزیکی هزاران زندانی سیاسی.
خاوران هنوز هم سندی زنده است بر اینکه چگونه امید به عدالت، با بولدوزرها در خاک دفن شد.
دهه ۷۰؛ سلاخی روشنفکران
در روزهایی که جامعه روشنفکری ایران روزنهای برای تنفس میجست و قلم به نقد استبداد میچرخاند، پاسخ حاکمیت «قتلهای زنجیرهای» بود. مختاریها و پویندهها قربانی شدند تا مبادا «امید به اصلاح» از چارچوب تعیین شده فراتر رود.
۱۳۸۸؛ رای من کو؟
میلیونها نفر در سکوت به خیابان آمدند تا بگویند به روند انتخابات معترضاند. پاسخی که دریافت کردند، گلوله بر سینه ندا آقاسلطان و شکنجه در کهریزک بود. آنجا هم کسانی که امیدشان را به «قرائت رسمی» از دست داده بودند، به مرگ محکوم شدند.
آبان ۹۸؛ نیزار خونین
اعتراض به گرانی بنزین، جرقهای بود بر انبار باروت نارضایتی فقرا. پاسخ حکومت، شلیک مستقیم به سر و سینه معترضان در نیزارهای ماهشهر و خیابانهای سراسر ایران بود. ۱۵۰۰ نفر کشته شدند، فقط به این جرم که امیدی به بهبود وضعیت اقتصادی نداشتند.
دی ماه ۹۸؛ سقوط هواپیمای اوکراینی
حتی آسمان هم امن نبود. ۱۷۶ انسان بیگناه، قربانی«سپر انسانی» موشک سپاه پاسداران شدند و وقتی مردم برای دادخواهی به خیابان آمدند، بار دیگر با گاز اشکآور و باتوم پذیرایی شدند.
۱۴۰۱؛ زن، زندگی، آزادی
اعتراض به قتل مهسا امینی و حجاب اجباری،بزرگترین چالش مشروعیت نظام را رقم زد. پاسخ حکومت چه بود؟ شلیک به چشم دختران، اعدام جوانان و پر کردن سردخانهها.
یوسف پزشکیان در حالی مینویسد «اصلاحات نامیراست» که گویی فراموش کرده است پدرش، مسعود پزشکیان، وارث ویرانهای است که بر روی اجساد معترضان ادوار مختلف بنا شده است. ادعای او مبنی بر اینکه «کسی که امیدش را از دست بدهد مرده است»، توهینی آشکار به شعور مردمی است که «مرگ» را نه در ناامیدی، بلکه در تداوم این سیستم میبینند.
مردم ایران نمردند چون امیدشان را از دست دادند؛ آنها کشته شدند چون به چیزی فراتر از «اصلاحاتِ ویترینی» امید بستند. آنها کشته شدند چون فهمیدند در ساختاری که پاسخ هر سوالی گلوله است، واژه «اصلاح» دروغی بیش نیست.
جملات یوسف پزشکیان را نباید دستکم گرفت. این ادبیات، باز تولید همان نگاه امنیتی است که مخالفان را «مرده» و «غیرخودی» میپندارد. وقتی پسر رئیسجمهور میگوید «مرگ سرنوشت کسانی است که امیدشان به اصلاح را از دست میدهند»، در واقع حکم ارتداد سیاسی میلیونها ایرانی را صادر میکند که از بازی اصلاحطلب-اصولگرا عبور کردهاند.
تاریخ ۴۷ ساله جمهوری اسلامی ثابت کرده است که هرگاه حاکمیت کلمه «اصلاح» را به کار برد، باید منتظر خونریزی جدیدی بود. توییت یوسف پزشکیان، نه دعوت به امید، بلکه هشداری است برای آینده؛ هشداری که میگوید یا به نمایش ما تن میدهید، یاسرنوشتتان همان است که در دهههای گذشته دیدید.
در نهایت، یوسف پزشکیان باید بداند که آنچه مرده است، مردم نیستند، بلکه اعتبار واژههایی است که او و همفکرانش سالهاست پشت آن پنهان شدهاند.
توییت یوسف پزشکیان، بیش از آنکه پیامی فلسفی درباره «امید» باشد، سندِ ورشکستگی اخلاقی جریانی است که هنوز تصور میکند میتواند با بازیهای زبانی، بر کوه جنایات ۴۷ ساله سرپوش بگذارد. او از جایگاه امنِ «پسرِ رئیسجمهور» و از پشت دیوارهای بلند پاستور، برای مردمی نسخه میپیچد که سهمشان از «سفره انقلاب»، تنها طناب دار دهه ۶۰ و گلولههای جنگی دیماه ۱۴۰۴ بوده است.
وقتی او مینویسد مرگ سرنوشت کسانی است که امیدشان به اصلاح را از دست میدهند، در واقع ناخواسته منطقِ حذفِ سیستماتیک جمهوری اسلامی را فریاد میزند. او اعتراف میکند که در قاموس پدرانشان، «شهروندِ زنده»، تنها شهروندی است که سر تعظیم فرود آورد و به نمایشِ تکراری و خونینِ اصلاحات تن دهد؛ وگرنه سزای هر کس که این «امیدِکاذب» را پس بزند، نیستی و مرگ است.
اما یوسف پزشکیان باید بداند که تاریخ مصرف این تهدیدها و امیدفروشیها به پایان رسیده است. آنچه او «نامیرا» میخواند (اصلاحات)، سالهاست در گورستان خاوران، در کف خیابانهای ۸۸ و ۹۸، و در چشمهای نابیناشده معترضان ۱۴۰۱ دفن شده است. جامعه ایران دیگر نه به دنبال «اصلاحِ» یک جسد متعفن، بلکه در پی دفنِ تمامیتِ این ساختارِ مرگآفرین است.
تاریخ قضاوت خواهد کرد که در زمستان سرد و خونین۱۴۰۴، چگونه «امید» به واژهای برای توجیه کشتار تبدیل شد و چگونه مدعیان اصلاحات، در حالی که پاهایشان تا زانو در خون مردم فرو رفته بود، برای اجساد قربانیان فلسفه بافتند.