اختصاصی گروه سیاسی/ آوا مهرگانی
علی خامنهای روز ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، در حالی که ایران زیر سایه همزمان بحرانهای اقتصادی، تهدیدهای امنیتی و فشارهای فزاینده بینالمللی قرار دارد، طبق روال سالهای گذشته در آرامگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی حاضر شد. حضوری که در قاب رسانههای رسمی بهعنوان نماد «ثبات و تداوم» بازنمایی شد، اما در تحلیل رسانههای بینالمللی و ناظران مستقل، نه یک آیین تکراری، بلکه کنشی معنادار در دل وضعیت فوقالعاده تلقی شد. این نوشتار میکوشد نشان دهد چرا در مقطعی که نشانههای بحران در سطوح مختلف عیان شده، حاکمیت همچنان به اجرای مناسک نمادین اصرار دارد و این روال مرسوم چگونه از یک عادت سیاسی، به ابزاری برای پیامرسانی، بازدارندگی و حتی انکار بحران بدل شده است.
مانور عادیسازی در دل وضعیت فوقالعاده
نخستین و مهمترین پیام این حضور نمادین، ارسال سیگنالی مبنی بر «کنترل اوضاع» است. در دانش ارتباطات سیاسی، زمانی که یک ساختار با تهدیدهای وجودی روبروست، تکرار دقیق و بیکموکاست مناسک تقویمی، ابزاری برای نفی واقعیتهای بحرانی است. رسانههایی نظیر رویترز و جروزالم پست در گزارشهای اخیر خود به این نکته اشاره کردهاند که رهبری ایران با حضور در انظار عمومی و ادای احترام به بنیانگذار نظام، عملاً در حال اجرای استراتژی «انکار فعالانه» است.
این پیام بیش از آنکه برای مصرف داخلی باشد، مخاطبی جهانی دارد. در حالی که اندیشکدههای غربی از احتمال تزلزل در ساختار قدرت تهران سخن میگویند، ایستادن در نقطه آغازین انقلاب، به معنای این است که «ساعت نظام» هنوز با وقت انقلاب ۵۷ تنظیم است و فشارهای خارجی نتوانستهاند این نظم زمانی را بر هم بزنند. به بیانی دیگر، این حضور پاسخی بصری به شایعاتی است که پیرامون ضعف یا سراسیمگی در کانون مرکزی قدرت به گوش میرسد.
پناه بردن به مشروعیت اولیه در غیاب کارآمدی
وقتی یک نظام سیاسی در حوزههای ملموسی نظیر اقتصاد، دیپلماسی و تامین رفاه عمومی با چالشهای بنیادین روبرو میشود، به ناچار به سمت سرمایههای نمادین و معنوی خود مایل میشود. بر این اساس میتوان گفت که حضور علی خامنهای در آرامگاه آیتالله خمینی در بهمن ۱۴۰۴، تلاشی برای بازگشت به «مشروعیت کاریزماتیک اولیه» است.
از این منظر «تجدید میثاق» در شرایط کنونی به سیاق سالهای گذشته، نوعی اعتراف غیرمستقیم به ناکارآمدی ابزارهای مدرن حکمرانی است. حاکمیت با بازگشت به مزار بنیانگذار انقلاب 57 ، میکوشد تا شکاف عمیق میان «واقعیت خیابان» و «آرمانهای ۵۷» را با استفاده از هالهی مقدسات انقلابی پر کند. برای هستهی سخت قدرت این حضور به مثابه شارژ مجدد باتریهای ایدئولوژیک است؛ پیامی به نیروهای وفادار مبنی بر اینکه «ما هنوز بر سر عهد خود هستیم و اصالت نظام فدای ضرورتهای مقطعی نخواهد شد».
روال مرسوم یا سلاح سیاسی؟
در واقع حضور علی خامنهای در آرامگاه بنیانگذار انقلاب از دو منظر قابل توجه و تحلیل است. این اقدام از یک نشانهای از «انجماد سیاسی» در تهران است؛ وضعیتی که در آن سیستم قدرت توانایی انطباق با واقعیتهای جدید را از دست داده و تنها به تکرار الگوهای قدیمی پناه میبرد. از سوی دیگر این «بیتوجهی به بحرانها» در رفتار رهبر جمهوری اسلامی، نوعی دیپلماسی بازدارنده است. نمایش «عدم اضطراب» در اوج تهدیدهای نظامی، به طرف مقابل میفهماند که تهران حاضر به عقبنشینی نیست.
این همان نقطهای است که در آن «روال مرسوم» به یک «سلاح سیاسی» تبدیل میشود. وقتی دوربینهای خبرگزاریهای جهانی، رهبر جمهوری اسلامی را در حال قرائت آرام فاتحه نشان میدهند، پیامی که مخابره میشود این است: «ما در میانه طوفان، هنوز وقت برای فاتحهخوانی داریم.» این نمایش آرامش، بخشی از جنگ اعصاب در شطرنج قدرت جهانی است.
شکاف نسلها و زوال زبان نمادین
این رویکرد در لایه اجتماعی اما با یک چالش بزرگ یعنی «زوال اثرگذاری نمادها» مواجه است. شاید در دهههای گذشته، این حضور نمادین میتوانست بخشهایی از جامعه را به هیجان بیاورد اما در سال ۱۴۰۴ و در سایهی بحرانهای متعدد و مشخصا بعد از قتلعام فراموش ناشدنی دی ماه ، این مناسک تنها یک بازی رسانهای نخنما است. نمیتوان این واقعیت را نادیده گرفت که نمادگرایی انقلابی، دیگر توان اقناع نسل Z و لایههای خاکستری جامعه ایران را ندارد. بر این اساس اصرار بر انجام این مراسم بدون توجه به شرایط ملتهب کنونی نه تنها اثرگذار نیست بلکه میتواند نتیجه معکوس نیز داشته باشد و شکاف موجود بین حاکمیت و جامعه را بیش از پیش تعمیق کند. در واقع، آنچه حاکمیت آن را «صلابت» مینامد، در تحلیلهای اجتماعی «گسست از واقعیت» خوانده میشود.
در جمعبندی این واکاوی، باید گفت حضور علی خامنهای در مرقد بنیانگذار انقلاب در ۱۱ بهمن ۱۴۰۴، نه یک اقدام از سر عادت، بلکه یک انتخاب راهبردی بود. حاکمیت با این کار، مرزهای خود را با هرگونه ایده «اصلاحات ساختاری» یا «تغییر جهت» مشخص کرد. این حضور، بیانیهای صامت بود که اعلام کرد جمهوری اسلامی در مواجهه با بحرانهای گسترده کنونی همچنان با ابزارهای از کارافتاده قدیمی مواجه شده و تصور میکند که با نمایش وفاداری به ریشههای ایدئولوژیک، از طوفان عبور خواهد کرد.