یادداشت سردبیر/ یارا خاتمی
از روزی که اذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات بیانیه ای درباره وقایع دی ماه نوشت، راه صدور بیانیه های مختلف باز شد هم از سوی میرحسین موسوی هم شیخ کروبی.
آنهاییکه همواره طرفدار بی قید و شرط میرحسین موسوی بودند و هستند پس از انتشار این بیانیه شروع به تعریف و تمجید کردند و اعلام مواضع او را شجاعتی محض خواندند. از سوی دیگر شیخ کروبی هم تلاش کرد از غافله عقب نماند و او هم به فاصله چند ساعت موضع خود را نسبت به وقایع اخیر اعلام کرد.
موضع نگارنده هم همواره مشخص بوده و یادداشت هایی که در ماههای اخیر نوشته شد، تائیدی بر این ادعا است اما در این نقطه تاریخی یعنی در یازدهمین روز از بهمن ماه که یک ماه از اعتراضات مردمی می گذرد، نقد جدی به میرحسین و شیخ کروبی دارد که چرا آلان؟ چرا همان یک ماه پیش نه؟ چرا حالا که هر روز فیلم و عکس های دو روز خونین 18 و 19 دی در حال انتشار است یادتان افتاد که باید کار نظام جمهوری اسلامی را تمام شده بدانید چرا حالا می گویید کار نظام تمام است.
شاید شاید اگر مردم به جای خواندن بیانیه های بی سر و ته شاهزاده! حرفی و راهنمایی از شما می گرفتند خون این همه جوان به زمین ریخته نمی شد، شاید این همه خانواده عزیز از دست نمی دانند شاید دیگر پدر سپهر آنقدر با حزن و اندوه پسرش را صدا نمی کرد، شاید مادر نیلوفر مجبور نمی شد دو روز پیکر فرزندش را از ترس امنیتی ها در خانه نگه دارد، شاید شاید شاید…
از دیروز که بیانیه میرحسین موسوی منتشر شد، چندین بار آن را خواندم، معلوم بود تک تک کلمات با فکر و اندیشه نوشته شده بود، مثل تمام بیانیه های قبلی که در بزنگاههای حساس و مهم کشور صادر شد و تاثیر خود را هم داشت اما این بار که بخش عمده دیگری از مردم که شاید بود و نبود جمهوری اسلامی برایشان اهمیتی نداشت و داشتند زندگیشان را می کردند، حالا با از دست دادن پاره تنشان به دشمن درجه یک جمهوری اسلامی تبدیل شدند آیا حتی یکبار هم این بیانیه را خوانده اند؟ آیا دیگر برایشان اهمیت دارد که شیخ کروبی چه گفت و میرحسین چه میگوید؟ من برایتان میگویم، مردمی که در سال 1401 فریاد زدند اصلاح طلب اصولگرا دیگر تمام ماجرا عبور خود را از همه اعلام کرده بودند و حالا با گذشت سه سال از آن اتفاق های تلخ و تجربه کشتار بیرحمانه دیگر اساسا دیگر حرف های هیچکس برایشان اهمیت ندارد، حتی میرحسین موسوی.