گروه سیاسی / ماهور ایرانی
در روزهایی که خیابانهای ایران به صحنه رویارویی خونین مردم با ماشین سرکوب حاکمیت تبدیل شده، صدای معترضان در پس دیوارهای بلند سانسور و تهدید خفه میشود. اما این بار، فریادها از پشت میلههای حصر نیز به گوش میرسد. میرحسین موسوی، چهرهای که دهههاست در انزوای اجباری به سر میبرد، در واکنش به کشتار وحشیانه معترضان در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، بیانیهای صادر کرده که نه یک اعلامیه سیاسی، که حکم اعدام اخلاقی یک نظام است. او با زبانی بیپروا و مستقیم، پرده از واقعیتی برمیدارد که حاکمیت سالها تلاش کرده آن را پنهان کند: بازی به پایان رسیده است.
در فضایی آکنده از خشم و سوگ ملی، میرحسین موسوی رهبر در حصر جنبش سبز با بیانیهای که بهروشنی تیر اتهام را متوجه جمهوری اسلامی میکند،بار دیگر پرده از فاجعهای برداشت که در روزهای هجدهم و نوزدهم دی ۱۴۰۴ بر پیکر جامعه آوار شد. او با آغاز سخنش از افزودن برگی سیاه بر تاریخ طولانی ملت گفت و تأکید کرد که ایران در حافظه جمعی خود مشابه چنین جنایتی را کمتر به یاد دارد.
موسوی با زبانی بیپرده نوشت هرچه روزها میگذرد ابعاد هولانگیز این واقعه بیشتر آشکار میشود و آنچه رخ داده چیزی کم از خیانت و جنایتی بزرگ علیه مردم نیست. در روایت او خانهها و کوچهها و شهرها همه در ماتم نشستهاند و این فاجعه را نتیجه سالها شدت گرفتن سرکوب دانست فاجعهای که نه تنها نسل حاضر بلکه دههها و شاید سدهها بعد نیز از آن یاد خواهد شد.
در ادامه، موسوی تصویری خونین از روزهای دیماه ارائه میکند. از رودخانهای سخن میگوید که از خون گرم محرومان در سرمای دی بر زمین جاری شد رودخانهای که به گفته او تا زمانی که مسیر تاریخ را تغییر ندهد از جوشش باز نخواهد ایستاد. این توصیف تند و بیمحابا نه فقط سوگواری که خشم انباشته او را بازتاب میدهد و بهصراحت حاکمیت را مسئول مستقیم این فاجعه معرفی میکند.
بیانیه موسوی در این بخش تنها گزارش نیست هشدار است شهادت است و حکم تاریخی بر کارنامه حکومتی که او آن را عامل عزادار شدن خانهها و کوچهها و شهرهای این سرزمین میداند.
میرحسین موسوی در حصر با لحنی بیسابقه و تهاجمی خطاب به حاکمیت اعلام میکند که مردم بارها و بارها به صراحت گفتهاند این نظام را نمیخواهند و دیگر دروغهای رسمی را باور نمیکنند او با تاکید بر اینکه دیگر بس است پایان بازی را اعلام میکند و آنچه امروز دامنگیر قدرت شده را نتیجه مستقیم سالها ستم و سرکوب میداند ستمهایی که به گفته او اکنون به شکل ثمر دادن همان درختان زقومی بازگشتهاند.
موسوی با یادآوری روزهایی که حاکمیت علیه ملت خود لباس رزم پوشید میگوید این مسیر چیزی جز تیشه زدن به ریشه خود نبود و سرکوب دلسوزان مردم و بستن دهان هر صدای مدافع حقوق انسانها عملا راه را برای مداخله خارجی هموار کرد او بیاعتنایی عامدانه به هشدارها و نصیحتها را نشانه جهالتی میداند که گرانبهاترین فرصتهای تاریخی کشور را بر باد داد.
در این روایت نوبت پاسخگویی را فرا رسیده میداند و میگوید از این قدرت نیز چیزی جز داستانی آغشته به خون و خشونت باقی نخواهد ماند بار دیگر تاکیدمیکند که دیگر بس است و حاکمیت نه راه حلی برای بحرانهای عمیق کشور دارد و نه ملت راهی جز بازگشت به اعتراض تا رسیدن به نتیجه پیش روی خود میبیند. موسوی هشدار میدهد که تکرار فاجعه هجدهم و نوزدهم دی ممکن نخواهد بود و این بار باری است که نیروهای نظامی و انتظامی دیر یا زود و احتمالا زود از برداشتن آن سر باز خواهند زد.
بیانیه با فراخوانی صریح به نیروهای مسلح ادامه مییابد جایی که موسوی از آنها میخواهد تفنگها را زمین بگذارند و از قدرت کناره بگیرند تا ملت خود سرنوشت این سرزمین را به دست گیرد و ایران را به سوی آزادی و آبادی ببرد این سخنان در فضای سرکوب زده امروز بیش از آنکه یک موضع سیاسی باشد اعلام شکاف عمیق میان جامعه و حاکمیتی است که مشروعیت خود را در خیابانهای خونین دیماه از دست داده است.
میرحسین موسوی با طرح مسیری مشخص برای خروج کشور از بن بست سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی بر ضرورت بازگرداندن حق تصمیم گیری به مردم تاکید میکند. او خود را همراهی کوچک در کنارملت معرفی میکند و میگوید راه نجات ایران نه در سرکوب بیشتر و نه در معامله با قدرتهای بیرونی بلکه در مراجعه مستقیم به اراده عمومی است.
موسوی پیشنهاد برگزاری رفراندوم قانون اساسی را مطرح میکند و آن را منوط به شکل گیری جبهه ای فراگیر از همه سلایق ملی میداند جبهه ای که مرز خود را همزمان با مداخله خارجی و استبداد داخلی روشن کند و گذار دموکراتیک مسالمت آمیز را به عنوان تنها گزینه پیشروی جامعه معرفی نماید.
در این روایت صلح و امنیت پایدار نه محصول زور اسلحه و نه نتیجه مهندسی امنیتی بلکه حاصل خواست آشکار ملتی دانسته میشود که سالهاست از حاکمیت سلب اختیارشده است. موسوی با صراحت اعلام میکند نجات کشور از استبداد حاکم تنها زمانی ممکن است که مردم خود بدون دخالت خارجی سرنوشتشان را در دست بگیرند؛ پیامی که در متن آن جمهوری اسلامی نه بخشی از راه حل بلکه مانع اصلی تحقق اراده ملت تصویر میشود و رفراندوم به مثابه خط پایان بر ساختاری معرفی میشودکه مشروعیت خود را در خیابانهای خونین دی ماه از دست داده است.
میرحسین موسوی در بخش پایانی بیانیه خود لحنی آمیخته با سوگ و اعتراض تند علیه جمهوری اسلامی اتخاذ میکند و با اتکای آشکار به زبان دینی همان زبانی که حاکمیت سالها برای مشروعیت بخشیدن به سرکوب به کار گرفت اکنون آن را علیه خود نظام بازمیگرداند. او از خداوند میخواهد فریادمظلومانی را که از صمیم جان به درگاهش میآورند بشنود و دعای آنان را برای ایرانی آزاد و آباد برآورده کند .سخنی که در متن خشم عمومی این روزها نه یک نیایش عادی بلکه اعلام شکست اخلاقی و معنوی حکومتی است که خود را نماینده خدا مینامد. اما امروز روبهروی دعای محرومان ایستاده است. موسوی این اجابت الهی را تنها تسلی ممکن برای مردمی میداند که عزیزانشان در خیابانهای دی ماه به خاک افتادند و جانهایشان هنوز در سوگ و التهاب میسوزد.
او سپس تصویری میسازد که بار معنایی سیاسی سنگینی دارد. میگوید روزی که زندانیان آزاد شوند نخستین آزادی از آن دین خدا خواهد بود که پس از اسارتی طولانی در چنگ دین فروشان دوباره لبخند محمدی خورشید را خواهد دید این جمله حملهای آشکار به روحانیت حاکم است که موسوی آنان را دین فروش مینامد و در برابر دین حقیقی قرار میدهد.تصویری که در آن حتی ایمان و اعتقاد نیز در جمهوری اسلامی زندانی شده و در انتظار رهایی است.
در پایان موسوی با وجود تیرهترین روزهای کشور آرزویی روشن بر زبان میآورد. آرزوی سربلندی و بهروزی برای ایران و نسل نوخاستهاش. نسلی که امروز در خیابانها و دانشگاهها و شهرهای معترض ایران در برابر سرکوب ایستاده و آینده خود را از حاکمیتیمیخواهد که سالهاست از پاسخگویی شانه خالی کرده است. این پایانبندی در بیانیه او نه صرفا دعایی معمول بلکه اعلام امیدی لجوجانه است امیدی که در برابر خشونت جمهوری اسلامی به عنوان آخرین سپر معنوی و اخلاقی ملت باقی مانده است.
در پایان این گزارشهای پیدرپی که از زوایای گوناگون به بحرانهای جمهوری اسلامی پرداختهاند، تصویری روشن و بیرحم از یک نظام در آستانه فروپاشی ترسیم میشود. کشتار ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، نه یک حادثه منفرد، که نقطه اوج یک فرآیند طولانی سرکوب و انکار بود. بیانیه میرحسین موسوی از حصر، همچون آینهای تمامنما، عمق فاجعه و پایان ناپذیری خشم مردمی را نشان داد. او با صراحت اعلام کرد که «بازی به پایان رسیده است» و حاکمیت نه راهحلی دارد و نه مشروعیتی.
تحلیلهای اقتصادی پیشین نشان داد که چگونه سیاستهای ناکارآمد، یارانههای نمایشی و دستکاری بازار ارز و طلا، نه تنها بحران معیشت را حل نکرده، که بیاعتمادی عمومی را به حد انفجار رسانده است. اعتراضات خیابانی دیگر تنها درباره «نان» نیست؛درباره «حق حاکمیت» است. پرتاب برنج به هوا در آبدانان، نمادی از نفی کامل سیستم توزیع وابسته به نهادهای حاکم بود.
گزارشها درباره افزایش اعدامها و محکومیت شورای امنیت سازمان ملل نیز نشان میدهد که جمهوری اسلامی، در مواجهه با خیزش داخلی، به جای گفتوگو، به وحشتافکنی روی آورده است. این تاکتیک اما دیگر کارساز نیست. همانگونه که موسوی هشدار داد، نیروهای نظامی و انتظامی دیر یا زود از اجرای فرمانهای خونین سر باز خواهند زد.
راهحل پیشنهادی موسوی برگزاری رفراندوم برای تدوین قانون اساسی جدید با مشارکت همه جریانهای ملی و مبتنی بر نفی استبداد و مداخله خارجی تنها مسیر منطقی برای خروج از بنبست کنونی است. این خواست، امروز نه یک آرمانگرایی، که ضرورتی فوری برای جلوگیری از فروپاشی کامل و جنگ داخلی است.
جمهوری اسلامی در دور باطل «مدیریت بحران» به جای «حل بحران» گرفتار آمده است. هر اقدام آن، از یارانه یکمیلیون تومانی تا سرکوب خونین، تنها آتش خشم عمومی را شعلهورتر میکند. جامعه ایران، به ویژه نسل جوان، دیگر حاضر به پذیرش هیچیک از دروغهای گذشته نیست.
نتیجه نهایی این فرآیند، طلوع اجتنابناپذیر اراده ملی است. همانگونه که در پایان بیانیه آمده، هنگام آزادی، اولین چیزی که رها میشود «دین راستین»از چنگ «دینفروشان» خواهد بود. آینده ایران را تنها مردم ایران در میدان مبارزه برای آزادی و آبادی تعیین خواهند کرد. سقوط این نظام، با زمین گذاشتن تفنگها از درون آغاز خواهد شد.
تاریخ در حال ورق خوردن است و صفحه جدیدی که مردم ایران خواهند نوشت، پایانی بر این فصل تاریک و آغاز فصلی از حاکمیت مردمی خواهد بود.