اختصاصی- گروه سیاسی / فرهاد جم
پس از گذشت بیش از دو هفته از قطع گسترده و عامدانه اینترنت که به منظور اجرای یک سرکوب بیسابقه و پنهانسازی ابعاد فاجعه صورت پذیرفت، اکنون که پردههای سانسور به ناچار اندکی کنار رفتهاند، ابعاد هولناک فاجعهای که بر سر جامعه دانشگاهی ایران آوار شده، نمایان میشود. دانشگاهها، که همواره کانونهای بیداری و مطالبهگری بودهاند، امروز به میدانهای جنگی تبدیل شدهاند که در آن، نه علم، بلکه وحشت و ارعاب حکمرانی میکند. گزارشها حاکی از یک تسخیر کامل است؛ اختیارات دانشگاه رسماً از دست وزارت علوم خارج شده و به نهادهای امنیتی واگذار گشته است. شنیدهها و دیدهها، روایتی است از خون، بازداشت، تهدید و استیصال حاکمیتی که از دانشجویان و جوانان در هراس است.
خون دانشجویان نخبه بر سنگفرش خیابانها
آمار دقیق دانشجویان جانباخته در کشتار خونین روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، همچنان در قفس کتمانکاری حکومت زندانی است. با این حال، اسامیای که به سختی و با مقاومت خانوادهها و فعالان دانشجویی منتشر شده، خود گواهی است بر ابعاد بیسابقه این جنایت. این لیست، فهرستی از آیندهسازان ایران است که به ضرب گلوله مستقیم نیروهای سرکوبگر کشته شدند.
مصطفی سرافراز اردکانی، دانشجوی مهندسی مکانیک دانشگاه یزد، و حمیدرضا وطنجو، دانشجوی تاریخ دانشگاه فرهنگیان اصفهان، جزو اولین قربانیان بودند که در اوج جوانی به قتل رسیدند. اما روایتها از نحوه شهادت و برخورد با پیکر این عزیزان، قلب هر انسان آزادهای را به درد میآورد.
علی یزدانی، دانشجوی ۱۹ ساله کامپیوتر دانشگاه نجفآباد، در فلاورجان با شلیک سلاح جنگی به ناحیه سر کشته شد. پیکر او پس از یک هفته کشمکش و فشار، به خانوادهاش تحویل داده شد تا مراسم تدفین، شبانه و در خفا برگزار شود. این فشارها با هدف جلوگیری از تبدیل شدن مراسم خاکسپاری به کانون اعتراضات مردمی اعمال میشود.
در شهرکرد، محمدرضا علیخانی، دانشجوی ۱۹ ساله فنی، با شلیک مستقیم به سر و گردن جان باخت. نهادهای امنیتی،پیکر او را تنها پس از اخذ تعهد کتبی از پدرش مبنی بر حضور حداکثر ۱۰ نفر در مراسم و برگزاری تدفین در ساعت ۱۱ شب، تحویل دادند. اوج بیشرمی در گواهی فوت او منعکس شده است؛ جایی که علت مرگ به دروغ «اصابت جسم سخت» قید شده تا شلیک گلوله جنگی پنهان بماند. این عبارت، رمز عبور حکومت برای انکار قتلهای خیابانی است.
فاجعه به پایتخت نیز کشیده شده بود. ماهان مردانی، دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه صنعتی شاهرود، و امیرپارسا اشکبوس، دانشجوی میکروبیولوژی دانشگاه آزاد تهران شمال، هر دو با گلوله جنگی کشته شدند. امیرپارسا اشکبوس از پشت و از ناحیه گردن مورد اصابت قرار گرفته است؛ شیوهای که نشاندهنده شلیک مستقیم به معترضان بیدفاع و در حال فرار است. مهرداد یعقوبیمهر، دانشجوی دکترای شیمی، و محمد (میلاد) غلامی، دانشجوی ۳۵ ساله کامپیوتر، نیز در تهران به ضرب گلوله کشته شدند.
در مشهد، امیرعلی باستانی، دانشجوی ۲۳ ساله زیستشناسی،از پشت هدف گلوله قرار گرفت. مقاومت خانواده او در برابر سناریوی امنیتی مبنی بر اعلام «بسیجی بودن» وی، منجر به ممانعت از خاکسپاری در بهشت رضا و برگزاری مراسم در بهشت جواد تحت تدابیر شدید امنیتی شد. همچنین، فائزه حسیننژاد، دانشجوی ۲۳ ساله پزشکی، پس از شلیک، با باتوم مورد حمله قرار گرفت و به دلیل خونریزی شدید در درمانگاه جان باخت. این روایتها، نه تنها قتل، بلکه اوج قساوت و بیرحمی نیروهای سرکوب را به نمایش میگذارد. نیروهای امنیتی نه تنها در رابطه با فائزه بلکه در موارد مشابه زیادی مانع از دسترسی زخمیان به مراکز درمانی شدند و همین امر باعث شده است، افرادی که امکان احیای آنها وجود داشته نیز جان خود را از دست بدهند.
امیرحسین شکاری، تکواندوکار ۲۱ ساله و عضو پیشین تیم ملی، که از استعدادهای درخشان ورزشی بود، با گلوله سرکوبگران کشته شد. مربی او، نایبقهرمان جهان، با انتشار ویدیویی از آرزوهای بر باد رفته شاگردش نوشت. این تراژدی، ابعاد ملی دارد و تنها محدود به دانشگاه نیست.
پاکسازی سیستماتیک؛ بازداشتهای هدفمند و خاموش کردن صدای معترضین
در کنار کشتار، موج بازداشتها با هدف پاکسازی کامل فضای دانشگاهی از هرگونه صدای مخالف، به راه افتاده است. نهادهای امنیتی با تمرکز بر دبیران انجمنها و فعالان شناخته شده، تلاش میکنند تا هستههای مقاومت را از ریشه بخشکانند. کیارش خسروی، دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شریف،بلافاصله پس از انتشار بیانیه انتقادی انجمن، احضار و در دفتر پیگیری وزارت اطلاعات بازداشت شد، او مطابق آخرین اخبار به زندان اوین منتقل شده است.
مصطفی محمدحسن، دانشجوی ارشد فلسفه علم شریف، نیز با احضار قضایی به اوین منتقل شد. هممچنان جمعی از دانشجویان دانشگاهها سراسر کشور نیز در زندانها هستند و اطلاعی دقیقی از آخرین وضعیت آنها در دسترس نیست. به گفته برخی از فعالان دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی نیز تعدادی دانشجوی در حال بازداشت دارد و مجید جمشیدزاده دانشجوی دانشگاه علم و صنعت نیز همچنان در زندان است. این بازداشتهای سریع و هدفمند، نشان میدهد که نهادهای امنیتی از مدتها قبل، لیست فعالان دانشجویی را در اختیار داشتهاند و تنها منتظر فرصتی برای اجرای عملیات پاکسازی بودند.
وضعیت دانشجویان بازداشتی، به ویژه کسانی که با اتهامات سنگین روبرو هستند، به شدت نگرانکننده است. مبین محامدی و یوسف یوسفی، دو دانشجوی خواجه نصیر، با گذشت ۲۲ روز همچنان در بازداشت و زندان فشافویه به سر میبرند. اتهام «لیدری در اعتراضات» علیه آنها مطرح شده و وثیقه آنها رد شده است. این روند مبهم و عدم دسترسی به وکیل، جان و آینده این دانشجویان را به خطر انداخته است.
عرفان مواساتی، دبیر انجمن دانشکده دندانپزشکی دانشگاه تهران، و سعید درودی، دانشجوی نمایش عروسکی دانشگاه هنر، نیز در میان بازداشتشدگان هستند که هیچ اطلاعی از وضعیت و محل نگهداری آنها در دست نیست. این پنهانکاری، خود بخشی از شکنجه روانی خانوادهها و تلاشی برای ایجاد فضای رعب و وحشت در میان دانشجویان باقیمانده است.
سقوط دانشگاه؛ تسخیر کامل توسط نهادهای امنیتی
گزارشها دیگر تردیدی باقی نمیگذارد که دانشگاههای ایران، رسماً از حیطه مدیریت وزارت علوم خارج شده و به پادگانهای تحت کنترل نهادهای امنیتی تبدیل شدهاند. این تحول، به معنای پایان استقلال آکادمیک و آغاز دوران حکمرانی مطلق نهادهای اطلاعاتی بر فضای علمی کشور است. در این شرایط، برخی از مسئولان دانشگاهی، خود به بازوی سرکوب تبدیل شدهاند.
روایتها نشان میدهد که این افراد، بدون هیچ واهمهای، دانشجویان معترض را به برخوردهای امنیتی تهدید میکنند و عملاً نقش واسطه میان دانشجویان و بازجویان را ایفا میکنند. این خیانت نهادی، یکی از تلخترین بخشهای این تراژدی است.
کمیتههای انضباطی، از جمله در دانشگاه علم و صنعت، با اقدامی کاملاً فراقانونی، شروع به اخذ تعهدنامه از دانشجویان کردهاند. این تعهدنامهها، که گاه به قید کفالت اساتید صورت میگیرد، پیشاز هرگونه تفهیم اتهام یا مشخص شدن تخلف، به منظور تضمین سکوت و عدم مشارکت آتی دانشجویان در اعتراضات گرفته میشود. این باجگیری انضباطی، نشاندهنده عمق نفوذ نهادهای امنیتی در ساختارهای داخلی دانشگاه و تبدیل کمیتههای انضباطی به ابزاری برای ارعاب و کنترل است.
استراتژی تعطیلی دانشگاهها و فرار از مواجهه
تصمیم گسترده و سراسری برای مجازی کردن امتحانات پایان ترم و تخلیه خوابگاههای دانشجویی در دهها دانشگاه بزرگ کشور، از جمله بهشتی، امیرکبیر، علامهطباطبایی، شیراز و فردوسی مشهد، نه یک تصمیم آموزشی، بلکه یک اعتراف رسمی به شکست و ضعف حاکمیت است.
حکومت به شدت از تجمع دانشجویان در یک مکان متمرکز هراس دارد. کانالهای دانشجویی به درستی این تصمیم را «نشانگر ترس از بازگشایی و حضور دانشجویان در دانشگاهها» دانستهاند. با جلوگیری از تمرکز دانشجویان و سنگاندازی در مسیر ارتباط میان فعالین، جمهوری اسلامی تلاش میکند تا «آزادیطلبی و برابریخواهی دانشجویان را خنثی کند.» این تصمیم، به قیمت قربانی کردن کیفیت آموزش و آینده تحصیلی میلیونهادانشجو، تنها برای حفظ امنیت متزلزل حکومت اتخاذ شده است.
مفقودشدگان و ابهام در سرنوشت و درد بیپایان خانوادهها
در کنار کشتهشدگان و بازداشتیها، سرنوشت دانشجویان مفقود شده، ابعاد دیگری از فاجعه را نمایان میکند. راحله معینی، دانشجوی ۲۳ ساله مقیم ایتالیا که برای دیدار خانواده به ایران بازگشته بود، در جریان تجمعات ۱۸ دی در سعادتآباد ناپدید شد. او پس از زخمی شدن با شلیک گلوله، در کوچهای پنهان شد، اما هنگامی که خودرو برای انتقال او رسید، هیچ اثری از وی و دوستش نبود. با وجود پیگیریهای مکرر خانواده، هیچ نهادی مسئولیت بازداشت یا اطلاعرسانی درباره وضعیت او را نپذیرفته است. این سکوت نهادها، نگرانی خانواده او را به اوج رسانده و احتمال بازداشت پنهانی یا سرنوشتی تلختر را تقویت میکند. همچنین، خبر فوت مشکوک الینا بهرامی، دانشجوی زبان و ادبیات آلمانی دانشگاه تهران، که شورای صنفی دانشگاه با نهایت خفقان موجود، تنها به تسلیت اکتفا کرده و اجازه بیان علت فوت را نداشته است، در کنار همزمانی با اعتراضات ملی، احتمال کشته شدن او در جریان اعتراضات را تقویت میکند.
فرافکنی، تحریف و واکنشهای مضحک مقامات
در حالی که دانشگاهها در خون و وحشت غوطهورند، واکنشهای مقامات رسمی کشور، توهینآمیز و فریبکارانه است.
حسین سیماییصراف، وزیر علوم، در یک فرافکنی بیشرمانه، مسئولیت قتلعامها را به گردن «شخص ترامپ» انداخت و مدعی شد که قاتل عزیزان ما اوست. این اظهارات، در حالی مطرح میشود که جنایت با دستور و نظارت عالیترین نهادهای امنیتی و اجرایی کشور صورت گرفته و شلیکها توسط نیروهای داخلی انجام شده است.
دولت پزشکیان نیز هیچ دستاوردی برای دانشگاه نداشته و تنها به ابزاری برای سرکوب و سیاستزدایی تبدیل شده است. مقامات ایندولت، با تقلیل خواستههای سیاسی شهروندان به خواستههای صنفی، عملاً راه را برای سرکوب باز کردند. جریانهای سیاسی نیزبا «توجیهات بی سر و ته» و همدستی در وقایع، بار دیگر ثابت کرد که تنها پوششی برای استبداد است. بیانیه وزیر علوم درباره «گفتوگوی علمی» در دانشگاه، در شرایطی که دانشگاهها تحت اشغال امنیتی هستند، یک شوخی تلخ و فریبنده است.
نامهایی که فریاد خواهند شد
جنایت سازمانیافتهای که در دیماه ۱۴۰۴ رخ داد، با تخمینهایی که از کشته شدن ۱۲ هزار تا ۲۰ هزار نفر در سطح کشور سخن میگویند، ابعادی فراتر از تصور دارد. حکومت با تهدید و بازداشت گسترده، تلاش کرد تا این واقعیت را تحریف کند. از درخواست پول برای تحویل جسد تا تهدید خانوادهها و سوءاستفاده از نام جانباختگان به عنوان «شهدای اغتشاشات»، همگی نشاندهنده بیشرمی و وحشت یک حکومت فاقد مشروعیت است.
با این حال، خون دانشجویان نخبهای که جان خود را از دست دادند، هرگز فراموش نخواهد شد. نامهایی چون: احمدرضا قادری، احمد خسروانی، پارسا صفار، روبینا امینیان، آیدا حیدری، زهرا (رها) بهلولیپور، امیرعلی زارعی، یاسین میرزاییقلعهزنجیری، علی زنگنه، سورنا گلگون، زهرا محمودپور، علیرضا رفیعیراد و آریانا ارجمندی، تنها گوشهای از قربانیان این سرکوب هستند.
دانشگاههای ایران، امروز در محاصره کامل نهادهای امنیتی قرار دارند. آموزش به تعلیق درآمده و فضای علمی با وحشت آمیخته شده است. اما این سرکوب وحشیانه، نه نشانه قدرت، بلکه گواه ترس عمیق حاکمیت از نسل آگاه و مطالبهگر است. مردم ایران و جامعه دانشگاهی، اجازه نخواهند داد خون این جوانان پایمال شود و گزارشهای مجود، تنها آغاز افشای ابعاد کامل این فاجعه ملی است.