گروه سیاسی / ماهور ایرانی
آنچه در روزهای اخیر در خیابانهای آبدانان از شهرهای استان ایلام رقم خورد، تنها یک سکانس از اعتراضات دامنهدار سال ۱۴۰۴ نیست؛ بلکه «نقطه عطفی» در تاریخ رویارویی جامعه ایران با جمهوری اسلامی محسوب میشود. در حالی که اتاقهای فکر در تهران با طراحی بستههای اقتصادی دولت پزشکیان و توزیع کالابرگهای ۴ میلیونی، تصور میکردند فرمول قدیمی «خرید سکوت با حداقل معیشت» همچنان کارساز است، واکنش معترضان ایلامی تمام محاسبات امنیتی و سیاسی نظام را به چالش کشید.
تصاویر دراماتیک حمله به فروشگاههای زنجیرهای «کوروش» که شریان حیاتی کارتلهای اقتصادی سپاه پاسداران محسوب میشوند و صحنهی بدیع «پاشیدن برنج به آسمان» به جای غارت آن خلق شد، پیامی روشن را مخابره کرد؛ جامعه ایران از مرحله «مطالبه نان» عبور کرده و وارد عصر «مطالبه کرامت» شده است. این گزارش به بررسی این گزاره میپردازد که چگونه وعدههای فریبنده «آب و برق مجانی» و «مقام انسانیت» در سال ۵۷، پس از چهار دهه، در سال ۱۴۰۴ به بنبست رسیده و نسلی را پدید آورده که دیگر نه فریب وعدههای بهشتی را میخورد و نه تسلیم رشوههای ریالی دولت پزشکیان میشود. آبدانان امروز، آیینه تمامنمای شکست ایدئولوژیک و اقتصادی حکومتی است که مشروعیت خود را حتی در میان گرسنگان نیز از دست داده است.
تصاویری که در روزهای اخیر از آبدانان مخابره شد، روایتی فراتر از یک ناآرامی معمولی را به نمایش میگذارد. حمله معترضان به فروشگاه زنجیرهای «کوروش» که افکار عمومی آن را بخشی از کارتلهای اقتصادی وابسته به سپاه پاسداران میدانند و نحوه برخورد مردم با کالاهای اساسی، فصل جدیدی را در دفتر قطور اعتراضات سال ۱۴۰۴ گشوده است.
آنچه آبدانان را از نمونههای پیشین متمایز میکند، حرکت نمادین معترضان بود؛ کیسههای برنج پاره شد و دانههای سفید به جای آنکه به خانهها برده شود، در آسمان شهر پخش شد. پیامی صریح به حاکمیت: «ما گرسنهایم، اما دزد نیستیم.»
انتخاب فروشگاههای زنجیرهای وابسته به نهادهای نظامی به عنوان هدف اعتراض، نشاندهنده تغییر استراتژی در «خیابان» است. معترضان دیگر تنها به شعارهای سیاسی بسنده نمیکنند، بلکه نمادهای «سفره انحصاری» جمهوری اسلامی را هدف قرار دادهاند.
فروشگاههای کوروش که در سالهای اخیر با حذف کسبوکارهای خرد و بهرهگیری از رانتهای دولتی، نبض بازار کالاهای اساسی را در دست گرفتهاند، در نگاه معترضان نه یک بنگاه اقتصادی، بلکه «شعبهای از وزارت سرکوب» محسوب میشوند. حمله به این انبارها، حمله به گلوگاه اقتصادی سپاه پاسداران است که به باور بسیاری از تحلیلگران، بودجه سرکوب را از طریق همین انحصارات تامین میکند.
دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی همواره تلاش کرد تا معترضان را با عناوینی چون «اراذل و اوباش» یا «غارتگر اموال عمومی» معرفی کند تا بدنه سنتی جامعه را از همراهی با آنان بترساند. اما واقعه آبدانان این سناریو را با چالش جدی مواجه کرد.
وقتی مردمی که زیر بار تورم افسارگسیخته سال ۱۴۰۴ کمر خم کردهاند، به انبار مواد غذایی میرسند اما از بردن حتی یک دانه برنج برای مصرف شخصی خودداری میکنند و آن را به نشانه اعتراض به هوا میپاشند، عملاً مشروعیت اخلاقی حکومت را به چالش میکشند. این حرکت نمادین بیانگر آن است که درد مردم، تنها «نان» نیست، بلکه «کرامت» لگدمال شدهای است که عامل آن را ساختار سیاسی حاکم میدانند.
اعتراضات سال ۱۴۰۴ در شرایطی جریان دارد که جمهوری اسلامی با بحرانهای چندلایه روبروست. کسری بودجه، انزوای دیپلماتیک و حالا شورش گرسنگانی که حاضر به باجدهی نیستند. آبدانان که همواره یکی از کانونهای مقاومت مدنی در غرب ایران بوده است، نشان داد که سرکوبهای خونین سالهای گذشته (از ۹۶ و ۹۸ تا ۱۴۰۱) نتوانسته آتش زیر خاکستر را خاموش کند. جمهوری اسلامی در تلهای خودساخته گرفتار شده است. اگر سرکوب کند، خشم متراکمتری را ایجاد میکند (مانند آنچه در ایلام میبینیم) و اگر عقبنشینی کند، ساختار اقتدارگرای خود را فرو ریخته میبیند.
واقعه آبدانان هشداری جدی برای تهران است: وقتی مردم حتی از غنائم نیز چشمپوشی میکنند و تنها به نابودی نمادهای قدرت میاندیشند، یعنی جامعه از مرحله «مطالبهگری» عبور کرده و وارد فاز «نفی کامل» ساختار شده است. دانههای برنجی که در آسمان آبدانان رقصیدند، شاید سنگینتر از گلولههایی باشند که نیروهای امنیتی شلیک میکنند؛ چرا که این دانهها بذر آگاهی و تمایز میان «مردم» و «حکومت» را در ذهن ناظران کاشتند.
در حالی که دولت مسعود پزشکیان در تلاشی سراسیمه برای مهار اعتراضات گسترده سال ۱۴۰۴، از بسته پیشنهادی «یارانه یک میلیونی و کالابرگ ۴ میلیونی» رونمایی کرده است، وقایع شهر آبدانان نشان داد که محاسبات اتاق فکر جمهوری اسلامی تا چه اندازه با واقعیت جاری در خیابانهای ایران فاصله دارد.
طرح اقتصادی دولت پزشکیان که با تبلیغات فراوان و با هدف صریح «آرامسازی فضای جامعه» ارائه شد، بر یک پیشفرض سنتی استوار بود؛ اینکه معترضان تنها «گرسنه» هستند و اگر شکمشان با کالابرگهای دولتی سیر شود، به خانهها بازمیگردند.
اما آنچه در آبدانان رخ داد، یک پاسخ سیاسی روشن به این رویکرد بود. معترضان با تسخیر انبار فروشگاه کوروش که نماد اقتصاد رانتی و وابسته به سپاه پاسداران شناخته میشود دسترسی مستقیم به همان «کالاهایی» پیدا کردند که دولت وعده آن را در قالب کوپن میدهد. اما واکنش آنها چه بود؟ به جای غارت برای مصرف شخصی، برنجها را به هوا پاشیدند.
این حرکت حاوی پیامی ویرانگر برای جمهوری اسلامی است؛ مردم ایران به دنبال «صدقه» نیستند؛ آنها کرامت انسانی خود را که در چهار دهه گذشته زیر چکمههای استبداد و ناکارآمدی له شده است، جستجو میکنند.
طرح یارانه یک میلیونی و کالابرگ ۴ میلیونی، آخرین تیر ترکش حکومتی است که مشروعیت سیاسی خود را کاملاً از دست داده و اکنون میکوشد با رابطه «ارباب-رعیتی»، وفاداری یا دستکم سکوت شهروندان را بخرد.
اما صحنههای آبدانان نشان داد که معترضان سال ۱۴۰۴، معادله را تغییر دادهاند. این اقدام مردم، ردِ صریحِ وابستگی به «سفره سپاه» بود. فروشگاههای کوروش که قرار است مجری طرح کالابرگهای دولتی باشند، در آبدانان نه به عنوان منبع تغذیه، بلکه به عنوان نماد تحقیر ملی هدف قرار گرفتند. جمهوری اسلامی همواره کوشیده است اعتراضات را به «مطالبات معیشتی» تقلیل دهد تا از بار سیاسی آن بکاهد. طرحهای دولت پزشکیان نیز در همین راستا طراحی شده بود تا با ایجاد یک مسکن موقت اقتصادی، خیابانها را خلوت کند.
با این حال، وقایع اخیر اثبات کرد که حتی اگر دولت تمام انبارها را هم به رایگان بگشاید، شکاف عمیق میان ملت و حکومت پر نخواهد شد. مردم در آبدانان ثابت کردند که درد اصلی، «نبود برنج» نیست، بلکه وجود حکومتی است که اقتصاد، سیاست و کرامت انسانها را به گروگان گرفته است.
به نظر میرسد جمهوری اسلامی در سال ۱۴۰۴ با بنبستی مواجه شده که پول نفت و چاپ اسکناس قادر به گشودن آن نیست. مردمی که برنج را به هوا میپاشند، نشان دادند که روحیهشان تسخیرناپذیر است و دیگر با وعدههای ۴ میلیونی، عزت نفس خود را در بازار مکاره سیاست جمهوری اسلامی حراج نخواهند کرد.
چهل و شش سال پس از آنکه بنیانگذار انقلاب اسلامی هنگام بازگشت به تهران در بهشت زهرا وعده داد که نه تنها آب و برق را مجانی میکند، بلکه مردم را به «مقام انسانیت» میرساند، وقایع این روزهای آبدانان و واکنش مردم به انبارهای مواد غذایی سپاه پاسداران، نشانگر فروپاشی کامل آن اتوپیای وعده داده شده است.
در سال ۵۷، جامعه ایران با رویای «معنویات» و «رفاه رایگان» به استقبال حکومتی رفت که قرار بود کرامت انسانی را احیا کند. اما در سال ۱۴۰۴، نسل جدید نه تنها فریفته «یارانه نقدی» و «کالابرگ» دولت چهاردهم نمیشود، بلکه با پرتاب کردن برنج به آسمان، نمادینترین پاسخ ممکن را به حاکمیت میدهد: ما دیگر خریدار بهشت دروغین شما نیستیم.
انقلاب ۵۷ بر پایه یک قرارداد نانوشته اما پررنگ شکل گرفت؛ معامله آزادی سیاسی در برابر رفاه و کرامت اخروی. بنیانگذار جمهوری اسلامی با ادبیاتی پوپولیستی مدعی بود که در حکومت اسلامی، پول نفت بر سر سفرهها میآید و کرامت انسانها احیا میشود. آن نسل، خسته از استبداد پیشین، این وعدهها را باور کرد و اختیار کشور را به روحانیون سپرد.