خانه سیاست اپیزود آخر اصلاح‌طلبی یا آغاز سیزن جدید آن؟

محک تاریخی اصلاح‌طلبان در پیشگاه ملت؛

اپیزود آخر اصلاح‌طلبی یا آغاز سیزن جدید آن؟

اگر اولین نگاه «اصلاح‌طلبی» در سپهر سیاست در ایران را دوم خرداد ۷۶ در نظر بگیریم در این ۲۸ سال و ۷ ماهی که از عمر این جریان سیاسی-که البته تبار ایدئولوژیک آن را می‌توان تا قدمت بیشتر و تا مشروطه فهم کرد-گذشته.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی

اگر اولین نگاه «اصلاح‌طلبی» در سپهر سیاست در ایران را دوم خرداد ۷۶ در نظر بگیریم در این ۲۸ سال و ۷ ماهی که از عمر این جریان سیاسی-که البته تبار ایدئولوژیک آن را می‌توان تا قدمت بیشتر و تا مشروطه فهم کرد-گذشته، شاهد کنشگری فعال و البته در مواردی؛ موثر در بزنگاه‌های مختلف از سوی آن بوده‌ایم. از خلق شگفتی که حتی از توان درک و تحلیل بسیاری از صاحبنظران و ناظران وقت نیز خارج بود و در نهایت و به رغم حمایت تمام قد هسته سخت قدرت و شخص اول مملکت از ناطق نوری، سید محمد خاتمی را با توان تقویت و انسجام‌بخشی به بدنه مردمی به عنوان کاندیدای خود با رایی تاریخی راهی پاستور کرد، گرفته تا ایستادن پای روشن شدن وجوه پنهان جنایت‌های مخوف به نام قتل‌های زنجیره‌ای و البته، ثبت کارنامه‌ای قابل دفاع در هشت ساله دولت اصلاحات.
این جریان سیاسی، البته منهای اشتباهات استراتژیک و شکست‌های مصیبت‌بار خود-نظیر انتخابات ۸۴-پیروزی‌هایی را هم در کارنامه ثبت کرده که در مواردی، می‌توان به عنوان نقاط قابل اعتنای تاریخ تاریک معاصر ایران از آن یاد کرد. از ایستادگی کاندیدای اصلاح‌طلبان در سال ۸۸ پای موضع مردم و قدم گذاشتن به راه حصر ۱۶ ساله-که الان هم ادامه دارد-گرفته تا طرح مواضعی که همواره در راستای موضع اکثریت جامعه، همواره مورد طرح قرار گرفته و بر همین مبنا نیز، امکان حمایت و بسیج بدنه رای در بزنگاه‌هایی چون انتخابات ۹۲ و ۹۶ را به رغم همه کارشکنی‌ها و تمامیت‌خواهی اقتدارگرایان را برای آن‌ها به ارمغان آورد.
با این همه در این مرقومه، بنا بر مرور کارنامه این طیف سیاسی در دهه‌های مختلف اخیر نبوده و اتفاقا بنای نگارنده بر مخاطب قرار دادن اعضای جبهه اصلاحات ایران در وهله و بزنگاه تاریخی کنونی است. در این میان، البته تا حد زیادی، حساب روزنه‌گشایان و جماعتی که به هر قیمت و با هر معناداری و کیفیت در صدد همراهی با خواست تمامیت‌خواهان در عمل بوده و در هر شبه انتخابات و بزنگاه سیاسی، فارغ از مطالبه و خواست اکثریت مردم در اندیشه گشودن راهی برای تکیه زدن بر کرسی قدرت هستند-که دست آخر به آن هم نمی‌رسند-سواست. قماشی که اخیرا نیز با راه اندازی تشکل سیاسی به نام «عهد ایران» گردهم آمده و رسما صف خود را از آنچه به عنوان مطالبات مردم رنج کشیده در حوزه‌های مختلف، شناخته می‌شود، جدا کرده‌اند.
همین حالا که این همنشینی این کلمات را کنار هم نظاره می‌کنید، اعتراضات گسترده در شهرهای مختلف کشور وارد دومین هفته خود شده، بیش از ۲۵ جوان رعنای این سرزمین به ضرب گلوله نیروهای سرکوب جان عزیزشان را از دست داده و مادران‌شان سیاه‌ترین روزها و شب‌های خود را سپری می‌کنند، چندین و چند کودک-بله دقیقا و تحقیقا؛ کودک-در بازداشت به سر می‌برند، بازارهای شهرهای مختلف رنگ اعتصاب به خود گرفته و اقتصاد مملکت در حال نیمه تعطیل به سر می‌برد، رئیس دستگاه عدلیه کشور، اظهارات اخیر چهره‌های بیرونی نظیر ترامپ و نتانیاهو را بهانه کرده و از برخورد سخت با معترضان با برچسب و اسم رمز اغتشاش خبر داده است، رهبر مملکت در جمع حامیان خود حاضر شده و رسما و صراحتا با هوا کردن هر مطالبه‌گری و اعتراضی-به مانند همه ادوار گذشته تا امروز-از عنوان «اغتشاشگر» برای معترضین یاد کرده و همه می‌دانیم؛ وقتی او بگوید؛ «آنچه غیرقابل قبول است، ایستادن عده‌ای تحریک‌شده یا مزدور دشمن پشت بازاری‌ها و طرح شعار‌های ضد اسلام و ضد ایران و جمهوری اسلامی است. مسئولان باید با معترض حرف بزنند، اما حرف زدن با اغتشاشگر فایده‌ای ندارد بلکه باید او را سر جای خود نشاند.» چه دست فرمانی برای نیروهای سرکوب ترسیم شده و هر اعتراض و تجمعی با اسم رمز بر سر جای خود نشاندن اغتشاشگران، چگونه به شدیدترین وجه ممکن سرکوب می‌شود و پرشمار موارد دیگری که خودتان از ماوقع این روزها و ایام از آن با خبرید.
در چنین بزنگاه و موقعیت حساسی است که یک نیرو و عنصر سیاسی، باید به ایفای نقش پرداخته و کنش خود در سپهر سیاست کشورش را معطوف هدفی، مبتنی بر خواست و مطالبه اکثریت مردم کند. در این میان، تکلیف اصولگرایان رادیکال و حامیان بی قید و شرط نظام به مانند روزنه‌گشایانی که پیش‌تر به آن اشاره شد از پیش روشن بوده و بر آن‌ها حرجی نیست! اما اصلاح‌طلبانی که در تمام سالیان اخیر، همواره بر اتخاذ مواضعی، ولو به قید کلمات و بیانیه‌ها، همسو با مواضع مردم اصرار ورزیده‌اند، امروز در یک بزنگاه تاریخی و حساس‌تر از هر زمان دیگری قرار گرفته‌اند.

همانگونه که از فضای عمومی حاکم بر جامعه برمی‌آید، ناگفته پیداست که مشی و دست فرمان کنونی پیش گرفته شده از سوی اصلاح‌طلبان دیگر با خواست و اساسا نیاز جامعه امروز، بخصوص عطف به نحوه مواجهه حاکمیت با آن، همخوان و همراستا نیست. به عنوان نمونه در بیانیه اخیر جبهه اصلاحات درباره اعتراضات جاری ۰۴، آمده؛ «اعتراضات شکل‌گرفته در جامعه ایران، بازتاب نارضایتی‌های انباشته و مطالبات برحق شهروندانی است که سال‌ها با مشکلات معیشتی، تبعیض‌های ساختاری، فساد، محدودیت‌های اجتماعی و تضعیف سازوکار‌های قانونی مشارکت روبه‌رو بوده‌اند. حق اعتراض مسالمت‌آمیز، حقی بنیادین و انکارناپذیر شهروندی است و نحوه مواجهه حاکمیت با آن، معیاری روشن برای سنجش عقلانیت، کارآمدی و مسئولیت‌پذیری نظام حکمرانی به شمار می‌رود.»
خب! در این بند از بیانیه بالا، آمده که نحوه مواجهه حاکمیت با آن-اعتراضات مردم-، معیاری روشن برای سنجش عقلانیت، کارآمدی و مسئولیت‌پذیری نظام حکمرانی به شمار می‌رود. خیلی هم خوب، خیلی هم عالی! با رویکردی که از سوی نیروهای سرکوب حاکمیت برای مواجهه با اعتراضات به حق، قانونی و مسالمت‌جویانه مردم شاهد هستیم، چنین حاکمیتی؛ طبعا با کشتن معترضین، عقلانی که عمل نکرده، کارآمد هم که اگر بود، اساسا شاهد این میزان از نارضایتی در میان آحاد مختلف مردمان تحت حاکمیتش نبودیم، مسئولیت‌پذیری هم که اصلا حرفش را نزنیم، بهتر است! اساسا حاکمیتی که اینگونه شاهد جولان نیروهای سرکوبش برای کوچکترین اعتراضات مردم بوده و سر سوزنی اعتنا از سوی آن به اصل ۲۷ قانون اساسی خودش هم در همه این سال‌ها ندیده‌ایم، خود را مخاطب این دست هشدارها و انذارها نمی‌داند!
در جای دیگری از بیانیه اصلاح‌طلبان، همینطور آمده؛ «جبهه اصلاحات ایران با صراحت تأکید می‌کند که برخورد‌های امنیتی، بازداشت‌های گسترده و به‌کارگیری ادبیات تهدید، نه‌تنها به حل مسئله کمکی نمی‌کند، بلکه به تشدید بی‌اعتمادی، تعمیق شکاف‌های اجتماعی و گسترش دامنه نارضایتی‌ها منجر خواهد شد.»
خب در همین فراز هم شاهد تصریحی هستیم که باز به قید آنچه در بالاتر گفته شد، حاکمیت مستقر در ایران، اساسا خود را مخاطب و حتی ملتزم به شنیدن این هشدار نمی‌داند. در همین اعتراضاتی که جبهه اصلاحات درباره‌اش بیانیه داده، هم سرکوب‌ها و برخوردهای گسترده امنیتی و بازداشت‌ها-بخصوص پس از دستور معظم له برای سر جا نشاندن به زعم او؛ اغتشاشگران-رو به افزایش گذاشته و هم به استناد انتخابات ادوار اخیر، گردهمایی‌های یکسویه برگزار شده توسط حاکمیت برای بدنه حامیان خود و هم نوع حکمرانی عمومی‌اش نشان داده و به اثبات رسانیده که کوچکترین وقعی بر تشدید بی‌اعتمادی و تعمیق شکاف‌های اجتماعی ننهاده و از نگاه شخص اول مملکت، اساسا چنین مفروضات و حقایقی برای حکومت رو به پیشرفت و در آستانه قله‌اش، فاقد هرگونه اهمیت تلقی شده و خواهد شد.

منهای تصریح جبهه اصلاحات بر عدم مداخله خارجی-که دست کم، نگارنده و بسیاری از صاحبنظران و ناظران نیز با آن همراه هستند-مواردی به عنوان راهکارهای برون رفت از وضعیت کنونی خطاب به حاکمیت بیان شده که ترتیب آن به شرح زیر است؛
«تغییر رویکرد سیاست خارجی و بکارگیری دیپلماسی فعال و گسترده‌تر به‌منظور رفع تحریم‌ها و بازگشایی در‌های جدید برای اقتصاد کشور و استفاده از ظرفیت‌های بین المللی برای کاهش فشار‌های معیشتی بر مردم.
تغییر رویکرد سیاست داخلی حاکمیت و گفت‌و‌گو با شخصیت‌های سیاسی و ملی دارای سرمایه اجتماعی جهت پیشبرد برنامه‌های اصلاحی.

شنیدن صدای معترضان و گفتگوی مستقیم و بی واسطه حاکمیت با مردم و جامعه مدنی.
اصلاح نهادی و حذف نهاد‌های غیر ضرور با اختیارات غیرقانونی و شبه قانونی که تأثیری جز اتلاف منابع و ناکارآمدی نظام بوروکراسی کشور در اتخاذ تصمیمات مؤثر و به موقع ندارند.»
نیازی به واکاوی یکایک موارد مطروحه در بالا و تحلیل آن نیست. حاکمیت جمهوری اسلامی، نشان داده که سر سوزنی بنای بر تغییر یا پارادایم شیفت در دکترین اعمالی سیاست خارجی خود نداشته و حتی همین حالا هم که تقریبا هیچ کارت بازی از تمامی بازیگران جبهه موسوم به مقاومت با همه هزینه‌های هنگفت در اختیارش نیست، هنوز در، همان در و پاشنه‌اش، همان پاشنه است. در سیاست داخلی هم که در وضعیتی که شاهد آنیم؛ تصاویر گویا بوده و ناگفته پیداست که کوچکترین عزمی برای تغییر معنادار، ملموس و مبتنی بر یک خروجی مشخص در ذهن سیاستمداران، سیاستگذاران و به طور واضح؛ جناب کشتیبان وجود ندارد.
در بند آخر نیز، اصلا حیف از کلمه و واژه! چرا که نسبت رهبری نظام بر اساس آنچه تا کنون شاهد آن بوده و هستیم با هرگونه اصلاح نهادی، حذف نهادهای موازی و شبه قانونی و مواردی از این دست، نسبت جن با بسم‌الله است!
خب اگر همین موضع آخر جبهه اصلاحات را هم مبنای این تحلیل قرار دهیم، آشکار است که وقتی یک عنصر و نیروی سیاسی در ترسیم مشی و رویکرد خود، بی‌اعتنایی، تحدید، طرد و حبس و حصر را از هسته سخت قدرت حاکمه مشاهده می‌کند، طبعا اصرار بر تداوم چنین موضع و رویکردی، مغایر با هر عقل سلیم و منطق واقعی خواهد بود.
اصلاح‌طلبان، امروز در پیشگاه مردم در یک بستر سنجه و محک حیاتی، تاریخی و تعیین کننده قرار گرفته‌اند. یا بناست تا ابد به همین بیانیه نوشتن و اتخاذ لحنی لین و مدارا جویانه با حاکمیت دگم، اقتدارگرا، دیکتاتور و تمامیت‌خواه ادامه داده و به پایان حیات سیاست‌ورزی خود سلام کنند و یا با قاطبه مردم سختی‌کشیده، جان به لب رسیده و محروم و مطرود همراه شده و ضمن خطاب قرار دادن حاکمیت با موضعی قاطع و بی‌لکنت، مرزبندی خود را با این تمامیت‌خواهی روشن و در کنار اکثریت قرار بگیرند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن