خانه سیاست ایران در آستانه تغییر؛ وقتی خیابان به جای سیاست‌مداران تصمیم می‌گیرد

هموطن گزارش می‌دهد

ایران در آستانه تغییر؛ وقتی خیابان به جای سیاست‌مداران تصمیم می‌گیرد

تحولات سیاسی و اجتماعی معاصر ایران به نقطه‌ای از تکوین رسیده است که در ادبیات علوم سیاسی از آن تحت عنوان «وضعیت پیشا-انقلابی» یاد می‌شود. در این وضعیت، ساختار حکمرانی نه تنها توانایی اقناع توده‌ها را از دست داده، بلکه ابزارهای سنتی مدیریت بحران آن نیز به ضد خود تبدیل شده‌اند.

اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی 

تحولات سیاسی و اجتماعی معاصر ایران به نقطه‌ای از تکوین رسیده است که در ادبیات علوم سیاسی از آن تحت عنوان «وضعیت پیشا-انقلابی» یاد می‌شود. در این وضعیت، ساختار حکمرانی نه تنها توانایی اقناع توده‌ها را از دست داده، بلکه ابزارهای سنتی مدیریت بحران آن نیز به ضد خود تبدیل شده‌اند. آنچه امروز در فضای عمومی ایران مشاهده می‌شود، نشان‌دهنده یک چرخش پارادایمیک است؛ تغییر نقطه ثقل‌ سیاست از راهروهای بسته قدرت به سنگرهای سیال خیابانی. خیابان در این ساحت، نه یک اخلال در نظم، بلکه به مثابه تنها فضای تنفسی برای جامعه‌ای عمل می‌کند که تمامی راه‌های میانجی‌گری و چانه‌زنی مدنی را به روی خود مسدود می‌بیند.

خیابان به‌مثابه پارلمان حذف‌شدگان

خیزش‌های پیاپی سال‌های اخیر را نباید صرفاً واکنش‌هایی مقطعی به گرانی یا تحریکات بیرونی قلمداد کرد. این حرکت‌ها خروجی منطقی یک «انسداد ساختاری» عمیق هستند. در یک سیستم سیاسی پویا، نهادهایی مانند انتخابات، احزاب و مطبوعات آزاد وظیفه انتقال مطالبات از لایه‌های زیرین جامعه به مرکز تصمیم‌گیری را بر عهده دارند. اما وقتی این نهادها از معنا تهی شده و به ابزارهای حذف تبدیل می‌شوند، سیاست ناچار است مکان جدیدی برای تجلی بیابد.

در چنین شرایطی، خیابان به عنوان «پارلمان حذف‌شدگان» ظاهر می‌شود. این بن‌بست زمانی به اوج می‌رسد که حاکمیت به جای پذیرش لزوم بازنگری در قرارداد اجتماعی، به «انکار واقعیت» روی می‌آورد. صلبیت ایدئولوژیک و تصلب ساختاری‌باعث شده تا کوچک‌ترین مطالبه زیستی، بلافاصله به یک چالش امنیتی کلان تبدیل شود. جامعه به این درک رسیدهاست که ساختار فعلی، فاقد مکانیسم‌های خوداصلاح‌گری است؛ لذا خیابان به زبان گویای حقیقتی تبدیل شده که اعلام می‌کند دوران سیاست‌ورزی فرمایشی به پایان رسیده است.

سراب اصلاحات اقتصادی؛ چرا جراحی معیشتی بدون تحول سیاسی شکست می‌خورد؟

یکی از خطاهای استراتژیک نظام حکمرانی در ایران، پناه بردن به «تکنوکراسی بدون سیاست» است. تلاش برای حل بحران‌های معیشتی و ناترازی‌های کلان از طریق فرمول‌های صرفاً اقتصادی، در غیاب یک تحول بنیادین در نظام سیاسی، محکوم به شکست است. اقتصاد ایران پیش از آنکه درگیر کمبود منابع باشد، گروگان «اقتصاد سیاسی رانتی»و تداخل منافع نهادهای غیرپاسخگو در شریان‌های مالی است.

اصلاحات اقتصادی در خلاء مشروعیت سیاسی، تنها به معنای تحمیل فشار بیشتر بر طبقات فرودست و متوسط است. جامعه به درستی درک کرده است که ریشه تورم و فقر در تصمیمات کلان سیاسی و انزوای بین‌المللی نهفته است. تا زمانی که سیاست خارجی بر مدار تنش‌زدایی پایدار قرار نگیرد ، حاکمیت قانون جایگزین احکام سلیقه‌ای نشود و شفافیت ساختاری، بساط نهادهای موازی را جمع نکند؛ هرگونه جراحی اقتصادی، تنها جراحتی عمیق‌تر بر پیکر جامعه وارد خواهد کرد. توسعه، فرآیندی تفکیک‌ناپذیر است؛ نمی‌توان انتظار شکوفایی در تولید داشت در حالی که فضای فکری و سیاسی کشور با انسداد روبروست.

خطر رادیکالیسم؛ محصول محتوم ناشنیده ماندن

خطر بزرگی که آینده ایران را تهدید می‌کند، «رادیکال‌تر شدن جامعه» در غیاب پاسخ‌های معتبر سیاسی است. وقتی نسلی که با اینترنت و ارزش‌های جهانی بزرگ شده، خود را در برابر دیواری از نشنیدن و انکار می‌بیند، زبان گفتگو را به نفع زبان تقابل رها می‌کند. این رادیکالیسم، محصول انتخاب جامعه نیست، بلکه محصول انسدادی است که هرگونه مسیرمسالمت‌آمیز را به بن‌بست کشانده است.

در غیاب یک «میانه» سیاسی قدرتمند که بتواند بین حاکمیت و مردم میانجی‌گری کند، فضا به سمت قطبی‌شدن مطلق پیش می‌رود. در این اتمسفر، عقلانیت سیاسی جای خود را به خشم انباشته می‌دهد و مطالبات از «اصلاح رفتار» به «تغییر ساختار» تغییر جهت می‌دهند. اگر حاکمیت به فوریت مسیری برای تخلیه فشار سیاسی نگشاید، رادیکالیسم نه به عنوان یک انحراف، بلکه به عنوان تنها استراتژی بقا نزد توده‌ها اعتبار خواهد یافت که پیامد آن می‌تواند فروپاشی شیرازه اجتماعی و هزینه‌های جبران‌ناپذیر ملی باشد.

ضرورت آغاز مسیر گذار مسالمت‌آمیز و فراگیر

ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به یک «قرارداد اجتماعی جدید» نیاز دارد. تداوم وضعیت موجود نه ممکن است و نه مطلوب. برای جلوگیری از سناریوهای ویرانگر،ضرورت دارد که یک مسیر گذار طراحی شود. این گذار بایددارای سه ویژگی حیاتی باشد: ۱. شمول‌گرایی: یعنی به رسمیت شناختن تمام تکثرات مذهبی، قومی، جنسیتی و طبقاتی ایران. ۲. مسالمت‌آمیز بودن: استفاده از سازوکارهای مدنی برای حفظ زیرساخت‌های ملی و جلوگیری از هرج‌مرج. ۳. تغییر بنیادین قواعد بازی: حرکت به سمت حکمرانی‌ای که در آن قدرت، ناشی از اراده عمومی و مقید به قانون باشد.

حاکمیت باید درک کند که عقب‌نشینی در برابر اراده ملی، نه نشانه ضعف، بلکه نشانه خرد سیاسی برای بقای مفهوم «میهن» است. مسیر گذار، تنها راهی است که می‌تواند انرژی نهفته در خیابان را از پتانسیل تخریبی به قدرت سازندگی برای آینده تبدیل کند. در این مسیر، نخبگان سیاسی وظیفه دارند نقشه‌راهی برای این انتقال فراهم کنند.

ایران در لحظه «تصمیم بزرگ» ایستاده است. خیابان پیامی صریح و بدون لکنت مخابره می‌کند و آن اینکه دوران بازی‌های سیاسی تکراری، مهندسی انتخابات و وعده‌های تهیبه پایان رسیده است. امروز دیگر بحث بر سر این نیست که آیا تغییر رخ می‌دهد یا خیر؛ بلکه بحث بر سر «هزینه» و «کیفیت» این تغییر است.

زمان برای اصلاحات فرمایشی به پایان رسیده؛ اکنون زمان جراحی‌های بزرگ برای نجات پیکر رنجور میهن است. سیاستمداران باید بدانند که اگر امروز راه را برای تغییر باز نکنند، فردا خیابان مسیر را بدون حضور آن‌ها ترسیم خواهد کرد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن