اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی
تحولات شتابآلود در جغرافیای سیاسی جهان به نقطهی عطف سرنوشتسازی رسیده است که در آن، مرزهای میان بحرانهای داخلی و مداخلات بینالمللی بیش از هر زمان دیگری در هم تنیده شدهاند. حمله نظامی ایالات متحده به ونزوئلا، فراتر از یک تغییر رژیم ساده در آمریکای لاتین، به مثابه زلزلهای سیاسی عمل کرده که لرزههای آن به سرعت در حال بازتعریف گسلهای قدرت در خاورمیانه است. این رخداد که از آن به عنوان نخستین گام عملیاتی در راستای اجرای سند امنیت ملی نوین واشنگتن یاد میشود، نشاندهنده عزم جزم کاخ سفیدبرای اعادهی قدرت مطلق در قاره آمریکا و تثبیت هژمونی بر منابع حیاتی انرژی است. اما آنچه این بحران فرامرزی را برای تهران به یک هشدار موجودیتی تبدیل میکند، تقارن زمانی معنادار آن با اعتراضات گستردهای است که از هفتم دیماه در تهران آغاز شده و به سرعت شعلههای آن به سایر شهرهای ایران سرایت کرده است.
پایان صبر استراتژیک آمریکا
حمله نظامی به ونزوئلا را نباید صرفاً یک اقدام ایذایی علیه یک دولت مخالف دانست؛ این حرکت در واقع تجسم عینی احیای «دکترین مونرو» در قرن بیست و یکم است که با ابزارهای نوین نظامی و اطلاعاتی بازسازی شده است. واشنگتن با هدفگذاری بر چیرگی تام بر کل قاره، در پی آن است تا هرگونه نفوذ بازیگران فرامنطقهای نظیر ایران را در آنچه «حیاط خلوت» خود مینامد، برای همیشه مسدود کند. از دیدگاه راهبردی، سقوط احتمالی دولت مادورو به معنای فروریختن یکی از مهمترین پایگاههای لجستیکی و سیاسی ایران در غرب است که جمهوری اسلامی سالها برای ایجاد «عمق استراتژیک متقابل» روی آن سرمایهگذاری کرده بود. در این میان، اظهارات یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون اسرائیل، که با صراحتی بیسابقه از تهران خواست به دقت وقایع ونزوئلا را زیر نظر بگیرد، ابعاد امنیتی این واقعه را دوچندان کرده و نشان میدهد که «مدل ونزوئلا» به مثابه یک الگوی عملیاتی روی میزقدرتهای جهانی قرار گرفته است.
سلاح سرد واشنگتن علیه شریانهای تهران
نکته استراتژیکتر در این میان، پیوند ناگسستنی میان ژئوپلیتیک انرژی و ثبات داخلی است. کنترل مستقیم یا غیرمستقیم ایالات متحده بر ذخایر عظیم نفتی ونزوئلا، توازن قوا در بازار جهانی را به نفع غرب تغییر داده و با مدیریت عرضه و احتمال بازگشت کنترلشده روسیه به بازار، قیمتها را در سطحی پایین تثبیت میکند. این وضعیت به معنای کاهش شدید درآمدهای ارزی ایران و بیاثر شدن تاکتیکهای سنتی دور زدن تحریمهاست. در حالی که شریانهای اقتصادی ایران تحت فشار بیسابقه قرار گرفتهاند، اعتراضات جاری که از هفتم دیماه آغاز شده، بعد جدیدی به بحران بخشیده است. معترضانی که در تهران و سایرشهرها به خیابان آمدهاند، مستقیماً ناکارآمدی ساختاری و فشارهای معیشتی را هدف قرار دادهاند. این همزمانی، یعنی فوران خشم داخلی درست در لحظهای که متحدان استراتژیک خارجی در حال فروپاشی هستند، مصداق یک حمله گاز انبری به تهران است.
فرسایش مشروعیت؛ پاشنه آشیل قدرت
بحران مشروعیت، همان پاشنه آشیلی است که حمله نظامی به ونزوئلا را برای واشنگتن ممکن ساخت؛ چرا که ساختار سیاسی در کاراکاس به دلیل شکاف عمیق با مردم، توان بسیج عمومی خود را از دست داده بود. اکنون تقارن این وضعیت با اعتراضات دیماه در ایران، زنگ خطر را به صدا درآورده است. پیام لاپید و طراحان جنگ ونزوئلا حاوی این معنا است که وقتی نهادهای رسمی بازنمایی از کارکرد تهی شوند و پیوند دولت-ملت گسسته شود، راه برایمداخلات خارجی تحت پوشش «حمایت از خواست عمومی» هموار میگردد. اسرائیل از اینفضا برای تقویت گفتمان تغییر رژیم استفاده کرده و سعی دارد به جهان نشان دهد که دوره ائتلافهای بلوک شرق به سر آمده است.
در نهایت، جمهوری اسلامی اکنون خود را در محاصرهای از تهدیدات میبیند که از مرزهایکاراکاس آغاز شده و در خیابانهای تهران و سایر شهرها طنینانداز میشود. نادیده گرفتن سرنوشت مادورو و بیتوجهی به ریشههای اعتراضات داخلی جاری تداوم یافته، میتواندهزینههای جبرانناپذیری بر آینده استراتژیک کشور تحمیل کند. جهان در حال تماشای سقوط یک دومینو در آمریکای لاتین است و پرسش اساسی اینجاست که آیا ساختار سیاسی در ایران، پیش از آنکه فشار اقتصادی ناشی از اشغال چاههای نفت ونزوئلا و خشم ناشی از مطالبات انباشته داخلی به نقطه انفجار برسد، توانایی بازسازی پیوند خود با جامعه را خواهد داشت یا خیر.