گروه سیاسی / ماهور ایرانی
با صدور حکمی از سوی سید علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، احمد وحیدی به عنوان جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران منصوب شد؛ انتصابی که با کنار گذاشتن علی فدوی از این جایگاه، پرسشهایی جدی درباره تحولات درونی سپاه، توازن قدرت در ساختار نظامی-امنیتی ایران و نسبت آن با فضای سیاسی کشور ایجاد کرده است.
در متن حکم انتصاب، رهبر جمهوری اسلامی از احمد وحیدی خواسته است «ارتقای آمادگی نیروهای مسلح» و «بهبود معیشت کارکنان سپاه» را با هماهنگی ستاد کل نیروهای مسلح دنبال کند؛ دو محوری که در سالهای اخیر، بهویژه در سایه فشارهای اقتصادی و افزایش تنشهای منطقهای، به دغدغههای ثابت حاکمیت تبدیل شدهاند. با این حال، این تأکیدها در حالی مطرح میشود که سپاه پاسداران نهتنها یک نهاد نظامی، بلکه بازیگری سیاسی، اقتصادی و امنیتی با نفوذ فراگیر در ساختار قدرت ایران است.
مراسم معارفه با اظهارات معناداری از سوی محمد پاکپور، فرمانده کل سپاه، همراه بود. او علی فدوی را یکی از «شاخصهای اطلاعاتی سپاه» خواند و اعلام کرد که فدوی به ریاست «گروه مشاورین فرمانده کل سپاه» منصوب شده است؛ سمتی که اگرچه در ظاهر ارتقا محسوب میشود، اما عملاً به معنای خروج او از زنجیره رسمی فرماندهی است.
این تغییر، با توجه به سابقه فدوی به عنوان جانشین فرمانده کل سپاه، از جمله در جریان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، از نگاه ناظران نوعی تنزل جایگاه تلقی میشود.
نکته قابل توجه آن است که برخلاف رویه معمول در سپاه پاسداران، این بار علی فدوی به عنوان جانشین، به فرماندهی کل منصوب نشد. در ساختار رسمی سپاه، جانشین فرمانده کل و معاون هماهنگکننده، در مرتبهای بالاتر از فرماندهان نیروهای چهارگانه قرار دارند و معمولاً جانشینی پلهای برای رسیدن به رأس هرم فرماندهی محسوب میشود. عبور خامنهای از این قاعده نانوشته، نشانهای از مداخله مستقیم و شخصی رهبر جمهوری اسلامی در مهندسی توازن قدرت در سپاه توصیف میشود.
احمد وحیدی، که اکنون به این جایگاه رسیده، چهرهای شناختهشده در ساختار امنیتی جمهوری اسلامی است. فرماندهی قرارگاه نجف، مسئولیت در بخشهای مختلف اطلاعات سپاه و نقشآفرینی در شکلگیری نیروی قدس با ساختار جدید، از جمله سوابقی است که فرمانده کل سپاه در این مراسم به آنها اشاره کرد. خبرگزاری مهر، نزدیک به سپاه، این انتصاب را «استراتژیک و غافلگیرکننده» خوانده است؛ توصیفی که خود بیانگر حساسیت و اهمیت این جابهجایی در درون حاکمیت است.
این تحولات در حالی رخ میدهد که علی فدوی در ماههای اخیر مواضعی صریح و تند علیه رویکردهای دولت مسعود پزشکیان در قبال مذاکره اتخاذ کرده بود. فدوی اواسط تابستان، بدون نام بردن از رئیسجمهور، از اظهارات او در دفاع از گفتوگو انتقاد کرد. پزشکیان ۱۹ مرداد گفته بود: «گفتگو به معنای تسلیم نیست. گفتگو نکنیم میخواهید بجنگید؟» اما فدوی در واکنشی آشکار، تأکید کرده بود که «آمادگی نیروهای مسلح تعطیلبردار نیست» و منازعه میان «حق و باطل» هرگز پایان نمییابد؛ ادبیاتی که شکاف میان نگاه دولت و بخشی از فرماندهان سپاه را برجسته میکرد.
در همان گفتوگو، فدوی درباره احتمال حمله دوباره اسرائیل نیز سخن گفت و مدعی شد که «ضربه بزرگی» به اسرائیل وارد شده و آنها درخواست پایان درگیری کردهاند؛ ادعاهایی که با روایتهای مستقل و بینالمللی همخوانی ندارد، اما بازتابدهنده گفتمان رسمی قدرت در جمهوری اسلامی است.
انتصاب احمد وحیدی به جانشینی فرمانده کل سپاه پاسداران، هفت ماه پس از پایان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، آخرین حلقه از زنجیرهای از تغییرات هدفمند در رأس ساختار نظامی جمهوری اسلامی است؛ زنجیرهای که بلافاصله پس از آن جنگ آغاز شد، زمانی که وحیدی بهطور کمسابقهای به جانشینی ستاد کل نیروهای مسلح منصوب شد. کنار هم گذاشتن این دو انتصاب در بازهای کمتر از یک سال، تصویر روشنی از راهبرد رهبر جمهوری اسلامی برای مدیریت پیامدهای جنگ، ترمیم شکافهای فرماندهی و بازآرایی توازن قدرت در درون سپاه و ارتش ارائه میدهد.
جنگ ۱۲ روزه، صرفنظر از روایت رسمی، نقطه گسست در اعتماد به «آمادگی بازدارنده» جمهوری اسلامی بود. آسیبپذیری برخی مراکز، ناهماهنگی میان یگانها و تضاد روایتها درباره میزان موفقیت یا شکست، فشار بیسابقهای را متوجه رأس فرماندهی نیروهای مسلح کرد.
انتصاب احمد وحیدی به جانشینی ستاد کل در همان مقطع، نشانهای روشن از این ارزیابی درونسیستمی بود که بحران، نه صرفاً تاکتیکی، بلکه ساختاری است؛ بحرانی که نیاز به چهرهای اطلاعاتی–امنیتی، با سابقه کنترل، پالایش و مداخله در ساختارها دارد، نه صرفاً یک فرمانده میدانی.
با گذشت هفت ماه، انتقال وحیدی از ستاد کل به جانشینی فرمانده کل سپاه، نشان میدهد که ارزیابی رهبر جمهوری اسلامی از کانون بحران، بهطور مشخص بر سپاه متمرکز شده است؛ نهادی که هم بار اصلی سیاست منطقهای را به دوش میکشد و هم مسئول مستقیم روایتسازی از «پیروزی» و «اقتدار». این جابهجایی، بیش از آنکه ارتقا یک فرد باشد، بیانگر بیاعتمادی فزاینده به سازوکارهای درونی سپاه و فرماندهان ردهبالای آن است.
در این چارچوب، احمد وحیدی نه بهعنوان یک فرمانده نمادین، بلکه بهعنوان «ناظر عالی امنیتی» وارد هرم سپاه میشود؛ فردی با پیشینه طولانی در اطلاعات سپاه، فرماندهی قرارگاههای حساس و نقشآفرینی در بازطراحی نیروی قدس. چنین کارنامهای، او را به ابزار اعمال کنترل، مهار رقابتهای درونی و انتقال خطوط قرمز رهبر جمهوری اسلامی به بدنه فرماندهی تبدیل میکند.
پیامد نخست این تغییرات، تضعیف موقعیت جانشینان سنتی فرماندهی سپاه است. کنار گذاشتن علی فدوی از روند معمول جانشینی، و انتقال او به جایگاهی مشورتی، نشان میدهد که تجربه میدانی و وفاداری ایدئولوژیک، دیگر برای عبور از فیلتر رهبری کافی نیست. آنچه اکنون اولویت دارد، توان مدیریت بحران، کنترل روایت شکست، و مهار شکاف میان سیاست رسمی و واقعیت میدان است.
پیامد دوم، تشدید امنیتیسازی سپاه از درون است. حضور همزمان وحیدی در رأس ستاد کل و سپس در جانشینی فرمانده کل سپاه، باعث همپوشانی بیسابقه نهادهای اطلاعاتی و عملیاتی میشود. این همپوشانی، اگرچه ممکن است به انسجام فرماندهی کمک کند، اما به احتمال زیاد به حذف یا حاشیهراندن فرماندهان مستقل، افزایش سوءظن در سطوح بالای سپاه و تعمیق فضای امنیتی درونسازمانی میانجامد.
پیامد سوم، سیاسیتر شدن نقش سپاه در نسبت با دولت است. وحیدی، بهعنوان چهرهای کاملاً برخاسته از اراده رهبری، عملاً نقش رابط یا سد میان دولت و سپاه را ایفا خواهد کرد. این موضوع، در شرایطی که دولت خواستار کاهش تنش و حرکت بهسوی مذاکره است، میتواند به انسداد بیشتر مسیر تصمیمگیری و تقویت دست جریانهای تندرو در نهادهای نظامی منجر شود.
در افق، این تغییرات بیش از آنکه نشانه ثبات باشند، علامت اضطرارند. تمرکز قدرت در دست چهرههایی چون احمد وحیدی، واکنشی است به تجربهای که حاکمیت آن را شکست یا دستکم هشدار راهبردی تلقی میکند. اما این راهحل، به بهای فرسایش اعتماد درونی، کاهش ابتکار فرماندهان میدانی و تعمیق شکاف میان روایت رسمی و واقعیت نظامی تمام میشود.
در نهایت، انتصابهای پیاپی احمد وحیدی را میتوان تلاشی برای «مدیریت پیامدهای جنگ» دانست، نه عبور از آن. جنگ ۱۲ روزه پایان یافت، اما بازتابهای آن همچنان در چینش قدرت، تصمیمهای فوقسری و اضطراب پنهان در رأس نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ادامه دارد؛ اضطرابی که با جابهجایی افراد مهار میشود، اما ریشههای آن، عمیقتر و حلنشده باقی مانده است.
کنار گذاشتن دریادار علی فدوی از جایگاه جانشینی فرمانده کل سپاه پاسداران و انتصاب او به ریاست «گروه مشاورین فرمانده کل سپاه»، یکی از معنادارترین تحولات در چینش قدرت نظامی جمهوری اسلامی در ماههای پس از جنگ ۱۲ روزه به شمار میرود. این جابهجایی، اگرچه در ادبیات رسمی با واژههایی چون «تجلیل» و «استفاده از تجربه» توصیف شده، اما در عمل نشانهای روشن از افول نقش اجرایی یکی از چهرههای کلیدی سپاه است.
علی فدوی از فرماندهانی است که مسیر حرفهایاش با نیروی دریایی سپاه و سپس با قرار گرفتن در ردههای بالای فرماندهی، بهویژه در سالهای تنش حاد با ایالات متحده و اسرائیل، گره خورده است. او سالها بهعنوان جانشین فرمانده کل سپاه، یکی از صداهای اصلی گفتمان «بازدارندگی تهاجمی» و تهدید مستقیم دشمنان خارجی بود؛ گفتمانی که بیش از آنکه بر مدیریت هزینه–فایده جنگ متکی باشد، بر نمایش اراده و ایدئولوژی استوار بود.
نقش فدوی در جریان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، جایگاه او را در معرض ارزیابی مجدد قرار داد. اگرچه روایت رسمی تلاش کرد عملکرد سپاه را موفق جلوه دهد، اما شواهد میدانی، واکنشهای شتابزده رسانهای و تناقض در اظهارات فرماندهان، از وجود ناهماهنگی و فقدان یک فرماندهی یکپارچه حکایت داشت. در چنین فضایی، حضور فدوی در رأس جانشینی، بهجای آنکه نقطه قوت تلقی شود، به نمادی از استمرار همان الگوی پرهزینه تبدیل شد.
کنار گذاشتن او از جانشینی، در واقع بازتاب یک تصمیم راهبردی است؛ فاصله گرفتن از فرماندهانی که بیش از حد به گفتمان ایدئولوژیک و جنگمحور متکیاند و جایگزینی آنان با چهرههایی امنیتی–اطلاعاتی، همچون احمد وحیدی، که توان کنترل بحران، مهندسی درونسازمانی و مدیریت پساجنگ را دارند.
انتقال فدوی به نقش مشاور، نوعی «حذف نرم» است؛ روشی آشنا در ساختار جمهوری اسلامی که بهجای برکناری علنی، فرد را از قدرت تصمیمگیری عملی دور میکند، بیآنکه هزینه سیاسی یا نمادین بپردازد.
اظهارات فدوی در ماههای اخیر نیز در این روند بیتأثیر نبوده است. موضعگیری صریح او علیه هرگونه مذاکره و تأکید مداوم بر تداوم «نبرد حق و باطل»، آن هم همزمان با تلاش دولت برای کاهش تنش، نشان داد که فدوی نهتنها فرماندهای نظامی، بلکه بازیگری سیاسی است که میتواند به تشدید شکاف میان دولت و نهادهای نظامی دامن بزند. برای رهبری جمهوری اسلامی، که در مقطع پساجنگ نیازمند کنترل پیام و کاهش اصطکاکهای درونی است، چنین چهرهای بیش از آنکه دارایی باشد، به ریسک تبدیل میشود.
نقش جدید فدوی بهعنوان مشاور، اگرچه امکان حضور او در جلسات غیرعلنی و انتقال تجربه را فراهم میکند، اما او را از چرخه تصمیمسازی عملیاتی خارج میسازد. این جابهجایی، همچنین پیامی روشن به بدنه سپاه دارد؛دوران ارتقا بر اساس شعارهای تند و نمایش رسانهای قدرت، دستکم در مقطع کنونی، به پایان رسیده و معیار اصلی بقا در رأس هرم، انطباق کامل با ارزیابیهای امنیتی رهبر جمهوری اسلامی است.
در نهایت، سرنوشت علی فدوی را میتوان نمونهای فشرده از الگوی برخورد نظام با فرماندهان پرنفوذ دانست: حفظ ظاهر احترام، حذف از قدرت واقعی. او نه حذف کامل شده و نه همچنان بازیگر اصلی است؛ بلکه به «حاشیه امن» منتقل شده است؛ حاشیهای که در آن، صدا شنیده میشود، اما تصمیم گرفته نمیشود. این جابهجایی، بیش از آنکه درباره شخص فدوی باشد، درباره تغییر اولویتهای امنیتی جمهوری اسلامی در دورهای است که هزینه خطا در محاسبات نظامی، بیش از هر زمان دیگری شده است.
انتصاب احمد وحیدی به جانشینی فرمانده کل سپاه را میتوان فراتر از یک جابهجایی معمول نظامی دانست. این تصمیم، نشانهای از تلاش خامنهای برای بازآرایی هرم قدرت در سپاه، مهار فرماندهان پرحاشیه و همسو کردن بیشتر این نهاد با راهبردهای کلان رهبری در شرایط پرتنش کنونی است. در عین حال، کنار گذاشتن علی فدوی از مسیر کلاسیک جانشینی، بار دیگر نشان میدهد که در جمهوری اسلامی، قواعد رسمی و سلسلهمراتب نهادی، همواره تابع تصمیمهای فردی رهبر است؛ تصمیمهایی که پیامدهای آن، نه فقط در درون سپاه، بلکه در سیاست داخلی و سیاست خارجی ایران نیز قابل مشاهده خواهد بود.