خانه سیاست دوگانه ما و حکومت؛ برآیند مبارزات و بیداری دانشگاه

هم وطن از فریاد‌های دانشجوی آزاده در برابر جلیلی تا بیانیه‌های دانشجویی در روز دانشجو گزارش می‌دهد

دوگانه ما و حکومت؛ برآیند مبارزات و بیداری دانشگاه

دانشگاه، این قلب تپنده تاریخ معاصر ایران، در آذرماهی دیگر، نه صحنه جشن‌های فرمایشی، بلکه میدان رویارویی عریان دو اراده متضاد شد: اراده‌ای که می‌خواهد جامعه را در سکوت و انقیاد نگه دارد و اراده‌ای که بر زیستن آزاد، آگاهی و مقاومت پای می‌فشارد. در روزهایی که حاکمیت غرق در توهم اقتدار، خیابان‌ها را به میدان جنگ با زنان و منتقدان تبدیل کرده و با «طناب‌های آماده برای گردن» مردم بی‌دفاع را تهدید می‌کند، دانشگاه همچنان سنگر آگاهی است؛ سنگری که پس از سرکوب‌های خونین ۱۴۰۱، نه تنها تسلیم نشد، بلکه عمیق‌تر و ریشه‌ای‌تر از گذشته، دوگانه «ما و حکومت» را فریاد می‌زند.

اختصاصی هم وطن/ گروه سیاسی- پژواک کیا

دانشگاه، این قلب تپنده تاریخ معاصر ایران، در آذرماهی دیگر، نه صحنه جشن‌های فرمایشی، بلکه میدان رویارویی عریان دو اراده متضاد شد: اراده‌ای که می‌خواهد جامعه را در سکوت و انقیاد نگه دارد و اراده‌ای که بر زیستن آزاد، آگاهی و مقاومت پای می‌فشارد. در روزهایی که حاکمیت غرق در توهم اقتدار، خیابان‌ها را به میدان جنگ با زنان و منتقدان تبدیل کرده و با «طناب‌های آماده برای گردن» مردم بی‌دفاع را تهدید می‌کند، دانشگاه همچنان سنگر آگاهی است؛ سنگری که پس از سرکوب‌های خونین ۱۴۰۱، نه تنها تسلیم نشد، بلکه عمیق‌تر و ریشه‌ای‌تر از گذشته، دوگانه «ما و حکومت» را فریاد می‌زند.

رویارویی در قلب تهران؛ دستانتان بوی خون میدهد

دانشگاه تهران همواره صحنه‌ی نماد تاریخی جنبش دانشجویی است. امسال نیز در میان هیاهوی مراسمی که قرار بود تریبونی برای توجیه سیاست‌های حاکمیت باشد، سعید جلیلی، نماینده رهبرجمهوری اسلامی و نماد تمامیت ساختار قدرت، مشغول سخنرانی بود. اما ناگهان، صدای یک دانشجو، چون آذرخشی در آسمان تاریک، فضا را شکافت. این صدا، صدای یک فرد نبود؛ پژواک خشم نسلی بود که از فساد، فقر و استبداد به ستوه آمده است. دانشجوی معترض، بی‌هیچ واهمه‌ای، انگشت اتهام را مستقیماً به سوی جلیلی نشانه رفت و با کلماتی که وزن تاریخ را بر دوش داشتند، گفت: «دستانتان و هر نفستان، بوی خون می‌دهد.» این جمله، چکیده تمام جنایت‌هایی بود که از سال ۱۴۰۱ به این سو، دانشگاه و جامعه را در خود فرو برده است. او آمده بود تا صدای غایبانی باشد که جانشان را در راه آزادی فدا کردند؛ ژینا، نیکا و حدیث، نام‌هایی که دیگر تنها اسم نیستند، بلکه پرچم مقاومت‌اند.

دانشجو ادامه داد: «جان پاک ژینا و نیکا و حدیث را گرفتید و هر سال روزهایی که نفس خون‌آلودتان از ترس حضور مردم در ساگرد پرکشیدنشان می‌گیرد، خیابان را پُر از مزدورانتان می‌کنید اما صدای زن نمی‌میرد.» این اعتراف تلخ به ترس حاکمیت از حافظه مردم، نشان داد که این نسل نه تنها تاریخ را فراموش نکرده، بلکه آن را سلاح مبارزه خود ساخته است. او حاکمیت را نه دولتمرد، بلکه «کاسبان تحریم و غارتگران سفره مردم» خواند و افزود: «قاتل سفره کارگرید، جانگیر آخرین دست‌وپا زدن‌های اقتصاد این خاکید.» این عبارات، مرز میان مبارزه سیاسی و مبارزه معیشتی را برداشت. برای این نسل، فساد اقتصادی، سرکوب سیاسی و فقر، اجزای یک پازل واحدند که توسط همین حاکمیت چیده شده است. اشاره به ممانعت از برگزاری سالگرد مختاری و پوینده، نشان داد که ترس حاکمیت از «قلم و صدا» نه یک اتفاق، بلکه یک سیاست سیستماتیک است: «می‌کشید و می‌کشید اما نمی‌دانیدصدای آزادی خاموش نخواهد شد.»

این دانشجو، نماد دانشجویی بود تنها خسته نیست، بلکه از دیدن چهره‌های نمادین استبداد، حالش به هم می‌خورد. او تجسم این واقعیت بود که دانشگاه، با وجود تمام سرکوب‌ها، همچنان بیدار است و حاضر نیست با هیچ امتیاز فرمایشی یا مصلحت‌اندیشی، سکوت کند.

دانشگاه، قلمرویی اشغال‌شده؛ از امنیتی ‌سازی تا کالایی‌سازی

فریاد دانشجوی تهران، تنها یک واکنش لحظه‌ای نبود؛ بلکه برآمده از دردی عمیق و ساختاری بود که دانشگاه‌ها از سال ۱۴۰۱ به شکلی فزاینده با آن دست و پنجه نرم کرده‌اند. بیانیه‌های دانشجویی در آذرماه امسال، کالبدشکافی دقیقی از این ستم سیستماتیک ارائه می‌دهند. جمعی از دانشجویان دانشگاه مازندران در بیانیه خود، با تاکید بر اینکه «دانشگاه مِلک قدرت نیست؛ دانشگاه قلمرو دانشجوست»، به صراحت از اشغال فضای آکادمیک سخن گفتند. آنها دانشگاه را به صحنه «سرکوب و خاموش‌سازی» بدل شده می‌دانند که زیر سلطه «سازوکارهای امنیتی، پلیسی و سرمایه‌سالار» قرار گرفته است.

این دانشجویان، حضور نیروهای حراست، بسیج سازمان‌یافته و «بازجو–دانشجوها» را تلاشی برای «حذف سوژگی دانشجو و نابودی امکان زیست آزاد» تلقی می‌کنند. آنچه در دانشگاه می‌گذرد، به زعم آنان، همان سیاست انضباط پلیسی است که تمام جامعه را از بدن زنان تا نیروی کار کنترل می‌کند. آنان معتقدند:«آزادی زنان شرط آزادی جامعه است؛ پوشش اختیاری حق بی‌قید و شرط انسان است؛ هیچ قدرتی حق ندارد بر بدن زنان حکم براند.» این پیوند حیاتی میان آزادی‌های فردی و آزادی‌های اجتماعی، نشان‌دهنده بلوغ سیاسی نسلی است که دیگر مبارزات را در چارچوب‌های محدود نمی‌بیند.

از سوی دیگر، دانشجویان به تهی‌سازی دانشگاه از اندیشه انتقادی اشاره می‌کنند. اخراج و سرکوب اساتید معترض پس از خیزش ۱۴۰۱ و جایگزینی آنان با «اساتید رانتی و بی‌صلاحیت»،تلاشی است برای تبدیل دانشگاه از «ابزار آگاهی به کارخانه‌ی تولید نیروهای مطیع». وقتی علم از نقد خالی شود، تنها ابزار توجیه قدرت خواهد بود؛ روندی که دانشجویان آن را «خیانت به جامعه» می‌دانند. دانشجویان دانشگاه علامه نیز در بیانیه خود، با لحنی تلخ، وضعیت امروز دانشگاه را «وضعی طبیعی» نمی‌دانند. آنها تاکید می‌کنند که جمهوری اسلامی با مداخله ایدئولوژیک، امنیتی کردن فضا و فراری دادن نخبگان، به دنبال «سیاستِ نابودی نهاد دانشگاه» بوده است. نتیجه این سیاست، یأسی است که با روح جوانی ناسازگار است. دانشجویان علامه تاکید می‌کنند: «ما پیش از آنکه جوانه بزنیم لگدمال می‌شویم. این احساس مرده بودن پیش از زندگی کردن، اساساً با روح جوانی ناسازگار است.»

آنها به فوران آتشفشان خشم دانشگاه در سال ۱۴۰۱ اشاره می‌کنند، و بیان می‌کنند که سرکوب سنگین،افسردگی سیاسی را بازگرداند و موج مهاجرت را شدت بخشید. با این حال، در مواجهه با حکومتیکه کشور را در آستانه جنگی قریب‌الوقوع و نابودی منابع طبیعی قرار داده، دانشجویان علامه اعلام می‌کنند که با آگاهی از «فرصتِ اندکِ باقیمانده»، دوشادوش مردم ستمدیده ایستاده‌اند و صدایشانجز «صدای رنج مردممان» نخواهد بود. اینجاست که دانشگاه، خود را در دل یک جامعه بزرگتر می‌بیندکه در مقابل ستم ساختاری ایستاده است.

پیام از پشت میله ها؛ پیمان ۱۶ آذر و اراده به تغییر

برای درک عمق این مقاومت، باید به صدای کسانی گوش داد که بهای بیداری را با سال‌های عمر خود در زندان پرداخته‌اند. نامه‌های دانشجویان زندانی به مناسبت روز دانشجو، نه تنها سند مظلومیت، بلکه منشور مقاومت نسل جدید است. امیرحسین مرادی، دانشجوی زندانی، در نامه‌اش، به ۷۲ سال سرکوب دانشجویان از رژیم شاه تا «حکومت اعدامی» کنونی اشاره می‌کند. او از احسان فریدی که در خطر اعدام است و احمد بالدی که به جان آمد و به زندگی خود پایان داد، یاد می‌کند تا نشان دهد که استبداد امروز در ضعیف‌ترین موقعیت تاریخی خود، تنها راهکار را در «اعدام‌های فزاینده و قتل عام گونه» می‌بیند.

مرادی، در واکنش به این شرایط، مسیر را نه در انتظار موشک و پهپاد خارجی و نه در انتظار «اصلاح و یا استحاله‌ی رژیم »، بلکه در اقدام داخلی می‌داند و می گوید: «آیا باید دست از سکوت و بیع ملی برداشت و با تمام توان برای ایجاد تغییر کوشید؟» او تاکید می‌کند که دموکراسی از آسمان نازل نمی‌شود و این جوانان و دانشجویان‌اند که باید چشم‌انداز ایران آزاد را محقق سازند. او ۱۶ آذر را «عهدنامه‌ای میان نسل‌های ایستاده علیه استبداد در راه آزادی» می‌خواند. علی یونسی،دانشجوی زندانی دیگر، با اشاره به گذشت بیش از دو هزار روز از دوری‌اش از دانشگاه، درس‌های زندان را «مقاومت» می‌داند. او می‌پرسد: «چگونه می‌توان در این زمستانی‌ترین جغرافیا مغلوب زمستان نشد؟» یونسی تاکید می‌کند که حکومت‌های دیکتاتوری، زندان‌هایی به وسعت کشور می‌سازندتا مردم را تحقیر کرده و خواسته‌هایشان را کوچک کنند. پاسخ او به این جغرافیای زمستان‌زده، چه ایران باشد و چه زندان، تنها یک چیز است: «مبارزه!»

یونسی، دانشگاه را «قلب تپنده این مسیر پر رنج آگاهی منتج به مبارزه» می‌داند که مشعلش هیچ‌گاهزمین نیفتاده است و معتقد است از میان گلوله‌های مزدوران شاه تا شلیک‌های بسیجیان در ۱۴۰۱، این مشعل همچنان می‌درخشد. او مسئولیت تاریخی دانشگاه را در این فضای تاریک، «سخت اما امکان‌پذیر» می‌داند و دانشجویان را فرامی‌خواند تا با قرار دادن قلب‌هایشان روبروی هم، «توفانی از شورش و عصیان» به پا کنند.

احسان فریدی، که خود زیر تیغ اعدام است، در نامه‌اش به دانشجویان، به صراحت اعلام می‌کند که آزادی از بیرون تحمیل نمی‌شود: «بلکه تنها از دل ایمان و اراده همین دانشجویان و مردم سرزمین‌مان زاده خواهد شد.» او معیار سنجش را نه مدرک‌ها، بلکه «ایستادگی» می‌داند و دانشجویان را امیدهای زنده این سرزمین خطاب می‌کند. فریدی خطاب به یاران دبستانی خود می‌گوید: «محکم بمانید، که ایران فردا نه از دلِ فرمان‌ها و حصارها، بلکه از ایمان شما به کرامت انسان زاده خواهد شد.» این کلام، در اوج تهدید به مرگ، اوج اراده به زیستن و تغییر است.

از نقد سلبی تا خواست ایجابی؛ بازپس‌گیری جامعه

در زمانه‌ای که رسانه‌های جریان اصلی، چشم‌ها را به سوی کنفرانس‌های خارجی دوخته‌اند، تاکیدتشکل‌های دانشجویی بر گرامیداشت ۱۶ آذر، تاکیدی بر مبارزات تاریخی و ملی ماست. این مبارزه، قرائتی از «ملت ایران» ارائه می‌دهد که دموکراسی و مشارکت همگانی را دغدغه اصلی خود می‌داند.دانشجویان دریافته‌اند که نقصان احزاب و تشکل‌ها، فضا را برای مدعیان خارجی باز کرده و حاکمیت نیز از این فرصت برای سرکوب مشروعیت می‌گیرد. از این رو، تاکید بر سازماندهی داخلی و تمرکز بر مسائل ایجابی، حیاتی است.

آنها معتقدند که قدرت برای تغییر، به اندازه استعدادهای مادی و معنوی درونی جامعه است و به جای توافق بر سر چهره‌ها، باید بر سر «مسائلمان» به توافق برسیم؛ بر سر خواست دموکراسی و شیوه‌های خودآیین زیست اجتماعی توافق کنیم. وقت آن رسیده است که به جای نقد سلبی قدرت، بر خواسته‌های ایجابی تاکید شود. دانشجویان فراخوان می‌دهند که بلندتر از همیشه، از لزوم تشکل‌یابی صنفی و سیاسی حرف زده شود و در دانشگاه، مطالباتی چون « مشارکت شورایی در آموزش و مدیریت دانشگاه» مطرح گردد.

فعالان دانشجویی بر ایم باورند نگاه باید از مسئله قدرت، به سوی یکدیگر برگردد؛ به سوی مشارکت‌های اجتماعی بر سر مسائل انضمامی زندگی و باید به دفاع از «جامعه» برخاست و ضوابط «یک جامعه بودن» را از بطن زندگی بازتعریف کرد. این سیاست جدید، برآمده از «فهم قدرتِ زندگیو اراده به زیستنِ مردمی است که استعدادها و حقوقشان پایمال شده است.» دانشگاه، با تمام زخم‌هایی که از سرکوب‌های ۱۴۰۱ متحمل شده، امروز نه تنها نمرده، بلکه بیدارتر از همیشه، در مقابل نمادهای استبداد می‌ایستد. دوگانه ما و حکومت، دیگر نه یک شعار، بلکه یک واقعیت عریان است. دانشجویان به صراحت اعلام کرده‌اند که با امتیازات کوچک راضی نمی‌شوند و مسیر مقاومت مدنی و سازماندهی را تا بازپس‌گیری قلمرو آزادی، آگاهی و برابری، ادامه خواهند داد. زمستان سخت است، اما عزم بهار در قلب تپنده دانشگاه، شعله‌ورتر از هر زمان دیگری است.

The university, this beating heart of Iran’s contemporary history, in another December, became not a scene of celebrations, but a field of naked confrontation between two opposing wills: the will that wants to keep the society in silence and subjugation and the will that insists on free living, awareness and resistance.
 

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن