اختصاصی هموطن؛ گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
زمانی که منصور ارضی، دختر رئیس جمهور وقت را در مراسم معنوی شبهای قدر در مسجد ارگ تهران فاحشه خطاب و زمانی که سعید حدادیان در مراسم عزاداری، معاون وقت رئیس جمهور را به عورت انسان تشبیه کرد، باید میدانستیم که روزی وحید شکری، مداح جوان و تازهکار، به حجتالاسلام سلیمانی اردستانی تنها به دلیل ابراز عقیده، زنازاده بگوید و بابت این شیرینکاری هم در جشن تولد خود تلفن آیفون 17 دستخوش بگیرد!
اگر روزی خطبا و مداحان و روضهخوانان در جامعه مذهبی و سنتی ایران دارای ارج و قرب بودند، اما امروز نه تنها در میان مردم از چنین جایگاهی برخوردار نیستند، بلکه خود تبدیل به عاملی برای دینگریزی جامعه تبدیل شدهاند.
عزاداریهای مذهبی؛ از دیروز تا امروز
برگزاری مراسمهای معنوی به ویژه عزاداریهای مذهبی برای اهل بیت، یکی از ارکان اصلی فرهنگ شیعی در ایران است. این مراسمها که ریشه در تاریخ اسلام شیعی دارند، نمادی از مقاومت،عدالتخواهی و سوگواری معنوی بودند. اما در دهههای اخیر، به ویژه پس از وقایع 57، این آیینها دستخوش تغییرات اساسی شدهاند.
آنچه زمانی یک عمل معنوی و مردمی بود، به ابزاری برای پروپاگاندای حکومتی تبدیل شده و از محتوای اصیل خود دور شده است.
عزاداری برای اهل بیت در ایران سابقهای طولانی دارد. از دوران صفویه که شیعه به عنوان مذهب رسمی اعلام شد، این مراسمها به بخشی از هویت ملی تبدیل شدند. در آن دوره، عزاداریها بیشترمردمی و محلی بودند و بر جنبههای معنوی مانند سوگواری برای عدالت و مقاومت امام حسین تمرکز داشتند. این آیینها، شامل تعزیه،نوحهخوانی و سینهزنی، نمادی از همبستگی اجتماعی بودند و اغلب بدون دخالت مستقیم حکومت برگزار میشدند.
اگر چه منصور ارضی همین چند روز قبل به دروغ گفت که در دوره پهلوی، شرکت کنندگان مراسم عزاداری امام حسین کشته میشدند، اما در دوران قاجار و پهلوی، عزاداریها همچنان مردمی باقی ماندند.
با این وجود پس از وقایع 57، جمهوری اسلامی این آیینها را به ابزاری ایدئولوژیک تبدیل کرد. در زمان حیات آیتالله خمینی و به ویژه پس از وی و در دوره فعلی، محرم به عنوان نمادی از مبارزه با طاغوت(حکومت پهلوی) معرفی گردید و آن را با مفاهیم انقلابی پیوند زدند. این تغییر، آغاز حکومتی شدن عزاداریها بود.
امروزه، این مراسمها دیگر محدود به سوگواری نیستند، بلکه به نمایشهای سیاسی تبدیل شدهاند. شواهد غیر قابل کتمان نشان میدهند که حکومت از این آیینها برای ترویج اهداف سیاسی خود از جمله ترویج پیامهای ضدآمریکایی و ضداسرائیلی استفاده میکند، برای مثال، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی دستورالعملهایی برای ادارات دولتی و هیاتهای مذهبی صادر میکند تا محتوای مراسمهارا با اهداف حکومتی همخوان سازد.
این فرآیند، عزاداریها را از ریشههای معنوی دور ساخته و آنها را به بخشی از ماشین تبلیغاتی حکومت تبدیل کرده است.
حکومتی شدن مراسم عزاداری
یکی از برجستهترین تغییرات در عزاداریهای ایران، حکومتی شدن آنها است. جمهوری اسلامی از محرم برای تقویت پایههای ایدئولوژیک خود استفاده میکند. رهبر جمهوری اسلامی، بارها برسیاسی کردن این مراسمها تأکید کرده و آنها را به ابزاری برای مقاومت علیه غرب تبدیل کرده است.
این رویکرد، مراسمها را از حالت مردمی خارج کرده و آنها را تحت کنترل نهادهای دولتی درآورده است.
در سالهای اخیر، هیاتهای مذهبی اغلب با حمایت مالی دولت برگزار میشوند و مداحان برجسته مانند، منصور ارضی، میثم مطیعی، مهدی رسولی، محمود کریمی، حسین طاهری یا سعیدحدادیان، محتوای سیاسی را در نوحههای خود میگنجانند و در مقابل مداحان غیر حکومتی مانند حمید علیمی و یا مداحان یزدی و خوزستانی، ممنوعالمنبر میشوند.
در دوران پهلوی، محدودیتهایی بر عزاداریها اعمال میشد تا ازسیاسی شدن آن جلوگیری شود، اما جمهوری اسلامی عکس آن عملکرده و هیاتها را کاملا سیاسی کرده است.
این حکومتی شدن، منجر به کاهش مشارکت واقعی مردم شده ومراسمها را به نمایشهای اجباری تبدیل کرده است.
این فرآیند، نه تنها اصالت مراسم را از بین برده، بلکه آنها را به ابزاری برای سرکوب مخالفان تبدیل کرده است. گزارشهای حقوق بشری نشان میدهند که حکومت از این مراسمها برای کنترل جامعه استفاده و هرگونه انحراف از خط رسمی را سرکوب میکند.
تهی شدن عزاداریها از معنای واقعی، یکی از آسیبهای اصلی است. آنچه زمانی سوگواری معنوی بود، به نمایشهای سطحی وحتی کارناوالی تبدیل شده است.
شواهد نشان میدهند که برخی مداحیها از سبکهای غیرمتعارف و غیرمعنوی برای تهییج بیشتر مخاطبان استفاده کرده و مراسمهای عزاداری نوین به کنسرت شبیه شدهاند تا سوگواری.
این تغییرات،عزاداریها را از نقش رهاییبخش خود دور کرده و آنها را به سرگرمیهای سطحی تبدیل کرده است.
در کنار این آسیب، در سالهای اخیر شاهد خرافهگویی و خرافهپرستیهای بسیاری در مراسمهای مذهبی هستیم و مطالبی بر خلاف اصول اعتقادی شیعه و همچنین مستندات تاریخی بیان میشود که با هیچ معیار اخلاقی و شرعی همخوانی ندارد.
علاوه بر این، آسیبشناسیهای دینی نشان میدهد که مخالفان اسلام و فرهنگ شیعه از این تحریفات بیشترین استفاده را برده و حتی در بخشهایی خودشان بر این آتش دمیدهاند. اما در اصل،حکومتی شدن مراسمهای مذهبی و معنوی، عامل اصلی تهی شدن این مراسم از اعتبار است.
آسیبهای وارده بر باورهای مذهبی
حکومتی شدن و تهی شدن عزاداریها، آسیبهای جدی به باورهای مذهبی جامعه وارد کرده است. از سوی دیگر سرکوب اعتقادات مذهبی مخالف شیعه و همچنین سرکوب آزادیهای مذهبی، در سالهای اخیر به عنوان یکی از مهمترین دستاوردهای جمهوری اسلامی مطرح بوده و در کنار تهیشدن مراسمهای مذهبی از اهداف معنوی، به دینستیز شدن جامع منجر گردیده است.
تغییرات فوق منجر به کاهش ایمان مردم شده و مردم را از دین دورکرده است.
به طور کلی باید گفت که مداحیها و عزاداریهای مذهبی اهل بیت در ایران از اهداف اصلی خود دور شدهاند. حکومتی شدن این مراسمها آنها را به ابزاری سیاسی تبدیل کرده که دیگر نقش رهاییبخش ندارند. به جای سوگواری معنوی، شبیه به کارناوالهای سطحی شدهاند که با رقص، موسیقی غربی و محتوای سیاسی پرشدهاند.
این تغییرات، آسیبهای جدی به باورهای مذهبی وارد کرده و به افزایش ضدیت با دین در جامعه دامن زده است.
گزارشها نشان میدهند که این فرآیند، نه تنها دین را تضعیف کرده،بلکه جامعه را از هویت اصیل خود دور کرده است. نتیجه این است که عزاداریها دیگر انسانساز نیستند، بلکه به عاملی برای دوری ازدین تبدیل شدهاند.
مراسمهای عزاداری حکومتی و مداحان وابسته به نهادهای قدرت،طی چهار دهه گذشته یکی از بزرگترین ضربهها را به باورهای دینی مردم ایران زدهاند و شاید بیش از هر عامل دیگری، زمینهسازدینگریزی و دینستیزی گسترده در میان نسل جوان شدهاند.
وقتی عزاداری امام حسین از یک مراسم معنوی و مردمی به یک«پروژه سیاسی – بودجهای» تبدیل میشود، دیگر نمیتوان انتظارداشت که دلهای مردم باایمان به آن نزدیک شوند. میلیاردها تومان ازبیتالمال (و گاهی پولهای مشکوک و کثیف نهادها و اشخاصی خاص مانند علی انصاریها) صرف ایستگاههای صوتی عظیم،نورپردازیهای هالیوودی، سفرههای چندکیلومتری، و مهمتر از همه،دستمزدهای نجومی مداحان درباری میشود.
مداحی که سال گذشته در یک هیات معروف تهرانی فقط برای ده شب اول محرم بیش از یک میلیارد تومان گرفته بود، چگونه میتواند از مظلومیت حسین دم بزند؟ وقتی مردم میبینند که همان مداحی که دیشب اشکشان را درآورده، امروز با ماشین ضدگلوله و بادیگارد ازهیات خارج میشود و هر وقت هوس کند به سمت مردم شلیک میکند، اعتمادشان به صداقت این گریهها از بین میرود.
این مداحان حکومتی، روضه را به ابزاری برای توجیه قدرت تبدیل کردهاند و در منبرهایشان، کشتن و سرکوب مردم معترض را بااستناد به واقعه کربلا مشروع جلوه میدهند؛ گویی یزید زمان، همان جوان معترضی است که در خیابان شعار «زن، زندگی، آزادی»میدهد!
این تحریف آشکار تاریخ عاشورا، بیش از هر چیزی به باورهای جوانان ضربه زده است. وقتی نوجوانی میشنود که مداح با کسب میلیاردها تومان از بیتالمال میگوید: «اگر حسین امروز بود، بااغتشاشگران برخورد میکرد»، دیگر نمیتواند بین حسین واقعی وحسین دستنویس شده توسط دستگاه پروپاگاندا تفکیک قائل شود؛نتیجهاش این میشود که کلا از دین فاصله میگیرد.
این تضاد میان ظاهر و باطن، میان شعار و عمل، بیش از هر کتاب روشنفکری، جوانان را به سمت بیاعتمادی مطلق به نهاد دین سوق داده است. آمارهای غیررسمی نشان میدهد که در شهرهای بزرگ،درصد کسانی که خود را «مسلمان غیرمذهبی» یا حتی «بیدین»معرفی میکنند در میان متولدین دهه هشتاد و نود به شکل وحشتناکی بالاست؛ و تقریبا همهشان یک جمله مشترک دارند: «ما از این دین و هیات و مداح و روضههای اجباری و دروغین، حالمان به هم میخورد.»
وقتی عزاداری از یک عمل قلبی به یک «نمایش بودجهخوار» تبدیل میشود، وقتی مداح به جای اینکه خادم اهل بیت و خادم مردم باشد،به «ستاره پاپ مذهبی» با قراردادهای کلان تبدیل میشود، و وقتی روضهخوانی به جای آنکه مردم را به خدا نزدیک کند، به ابزاری برای مشروعیتبخشی به سرکوب و فساد تبدیل میشود و در این راه حتی از نسبت دادن الفاظ رکیک به مخالفان سیاسی حکومت ابایی ندارد، دیگر نمیتوان از مردم انتظار داشت که به دین و دینداری اعتمادکنند. اینجاست که دینستیزی نه از سر لجاجت فکری، بلکه از سرتهوع اخلاقی، متولد میشود.
بزرگترین آسیب به باورهای مذهبی و دینی مردم را نه روشنفکران دگراندیش، نه شبکههای ماهوارهای و نه حتی فشارهای اقتصادی زدهاند؛ بزرگترین ضربه را همان مداحان و هیاتهای میلیاردی زدهاند که با پول مردم، ایمان مردم را خریدند و حراج کردند. نتیجهاش نسلی است که دیگر با شنیدن نام امام حسین نه اشک میریزد، نه سینه میزند؛ بلکه با نفرت و بیاعتمادی از کنار پرچمهای سیاه وطبل و زنجیر میگذرد و زیر لب میگوید: ما را به خیر اینها امیدی نیست.