خانه سیاست سرکوب اندیشه‌های نو دینی در سایه سنت‌های بسته

هموطن شرایط حاکم بر حوزه‌های علمیه را بررسی می‌کند

سرکوب اندیشه‌های نو دینی در سایه سنت‌های بسته

اختصاصی هموطن؛ گروه سیاسی/ نیکان توحیدی

روز نوزدهم آبان 57، آیت‌الله خمینی در نوفل‌لوشاتو و در پاسخ به نماینده سازمان عفو بین‌الملل که پرسید “آیا در حکومت اسلامی، مارکسیست‌ها آزادی عقیده و آزادی بیان عقیده را دارند؟” گفت: “در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی در هرگونه عقیده‌‏ای هستند” همین سخنان دست‌مایه‌ای شد که بعدها عده‌ای به نقل از آیت‌الله بهشتی مطرح کنند که وی گفته است “در حکومت اسلامی حتی کمونیست‌ها هم در ابراز عقیده آزاد هستند” اما آیت‌الله خمینی تنها چند ماه بعد و در 26 مرداد 58 در سخنرانی عمومی خود گفت: “اگر ما از اول به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را‏‎ ‎‏شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم، و رؤسای‏‎ ‎‏آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزب‌های فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم، و روسای‏‎ ‎‏آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم، و چوبه‌های دار را در میدان‌های بزرگ برپا کرده‏‎ ‎‏بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمت‌ها پیش نمی آمد!”

به عبارتی، فضای وعده داده شده برای آزادی ابراز عقیده، 9 ماه هم دوام نیاورد و کسانی که دل به فضای آزاد بسته بودند، با واقعیت روبرو شدند. حتی افرادی چون آیت‌الله بهشتی که به آنها بیان جمله “حتی کمونیست‌ها هم در ابراز عقیده آزاد هستند” نسبت داده شده بود، بعدها از سوی بخش‌های زیادی از جامعه به خشونت‌گرایی متهم شدند و در زمان تشییع پیکر آیت‌الله طالقانی، جمعیت یکپارچه فریاد زدند “بهشتی، بهشتی، طالقانی رو تو کشتی”

ابتدا مناظره و سپس فحاشی ناموسی

در هفته‌ای که گذشت، فضای مجازی و رسانه‌های ایرانی شاهد یکی از جنجالی‌ترین رویدادهای فکری – دینی بود؛ مناظره میان حجت‌الاسلام حامد کاشانی، خطیب شیعه و عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، پژوهشگر دینی، با محوریت مظلومیت و شهادت حضرت زهرا (س).

این مناظره که به ‌صورت گسترده در فضای مجازی پخش شد، از همان ابتدا فراتر از یک گفتگوی علمی، به نمادی از شکاف‌های عمیق میان سنت‌گرایان و نواندیشان دینی تبدیل شد. آنچه این رویداد را برجسته‌تر کرد، موج فحاشی و حملات شخصی به اردستانی بود؛ حملاتی که از تریبون‌های هیات‌های عزاداری و صفحات مداحان پراکنش یافت و به‌ سرعت به نمادی از واکنش‌های خشن به هرگونه بازخوانی انتقادی از روایات تاریخی بدل گشت. 

بلافاصله پس از پخش این مناظره علمی، در هیات‌های مذهبی به حجت‌الاسلام سلیمانی اردستانی اتهام حرام‌زادگی و زنازادگی زده شده و ده‌ها مداح حکومتی، در حین مراسم عزاداری وی را حرام‌زاده و زنازاده توصیف و حتی وعده دادند که با وی برخورد خشن فیزیکی خواهند داشت.

این واکنش‌ها موجب شد که حتی عده‌ای به خانه و دفتر وی حمله کرده و او را با رکیک‌ترین الفاظ مورد تهدید قرار دهند.

از سنت تا بحران هویت دینی 

حوزه‌های علمیه قم و نجف، به‌عنوان مراکز اصلی تولید دانش دینی شیعه، از دیرباز محل تلاقی سنت و تجدد بوده‌اند. اما از دهه 1370 شمسی، با ظهور روشنفکری دینی – جریانی که متفکرانی چون عبدالکریم سروش و محسن کدیور پیشگام آن بودند، این مراکز با چالش‌های جدی روبرو شدند. این جریان، نه انکار دین، بلکه بازخوانی انتقادی روایات و فقه را پیشنهاد می‌کرد؛ بازخوانی‌ای که با مبانی سنتی حوزه در تضاد بود.

از آن تاریخ تاکنون هربار که بحثی درباره فهم جدید از دین مطرح می‌شود، ناگهان موضوع به بحرانی در جامعه تبدیل می‌گردد. مناظره اخیر کاشانی – اردستانی، نمودی از این بحران است.

اردستانی، با تکیه بر روش‌شناسی تاریخی – انتقادی، روایات شهادت حضرت زهرا را «ناسازگار با عدالت امام علی (ع)» خوانده و بر دشواری اثبات جزئیات تاریخی آن تأکید دارد. این دیدگاه، که ریشه در پژوهش‌های معاصر دارد، بلافاصله با اتهام «بازی در زمین وهابیت» روبرو شد. کاشانی، با استناد به منابع روایی کلاسیک، بحث را در چارچوب سنتی نگه داشت و بر «ناموسی بودن» موضوع تأکید کرد.

اما آنچه مناظره را به بحران کشاند، نه استدلال‌ها، بلکه واکنش‌های پس از آن بود، جایی که مداحان حکومتی در هیات‌های عزاداری شروع به فحاشی ناموسی به اردستانی کردند.

سابقه تاریخی حمله به روشنفکران دینی

البته حمله به منتقدان دین و یا حتی منتقدان به “فهم سنتی از دین” پس از اینگونه مناظره‌ها، سابقه طولانی دارد. به عنوان نمونه در دهه 60 از این دست مناظره‌ها توسط صدا و سیما و یا برخی از محافل دینی برگزار می‌شد که مهمترین آنها شاید همان مناظره معروف چهارنفره مصباح یزدی، عبدالکریم سروش، احسان طبری از حزب توده و فرخ نگهدار از سازمان فدائیان خلق باشد.

در دوره‌ای که جمهوری اسلامی حداقل در ظاهر آماده شنیدن نظرات مخالفان خود بود، مناظره‌هایی از این دست برگزار می‌شد که در بیشتر اوقات یک سوی آن آیت‌الله بهشتی می‌نشست. مانند مناظره‌ای که میان بهشتی، حبیب‌الله پیمان، کیانوری و مهدی فتاحپور در همان اوایل دهه 60 برگزار شد.

اما پس از واکنش تند آیت‌الله خمینی و بیان جمله مشهور “بشکنید قلم‌ها را” برگزاری این دست مناظره‌های علمی به محاق رفت و تا سال‌ها بعد دیگر اثری از آن دیده نشد. حتی در دهه هفتاد، بیان نظارت و دیدگاه‌های مخالف فهم سنتی از دین نیز با واکنش‌های تند روبرو می‌شد.

مانند برخوردهایی که با عبدالکریم سروش پس از بیان دیدگاه‌هایش درباره ” پلورالیسم دینی” شد.

سروش، در کتاب «قبض و بسط تئوریک شریعت»، استدلال می‌کرد که معرفت دینی نسبی است و ادیان متعدد می‌توانند هر کدام به حقیقت نزدیک باشند. این دیدگاه، با فتوای مصباح مبنی بر «ارتداد» سروش روبرو شد و چند سال بعد نیز اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم ضمن “هشدار نسبت به توطئه جديد دشمنان نظام عليه حوزه‌هاي علميه” سروش را مرتد اعلام كردند.

واکنش‌های تند به عبدالکریم سروش، موجب شد که تا سال‌ها روشنفکری دینی در ایران به گوشه‌ خانه‌ها پناه ببرد و از بیان صریح نظرات خود در جامعه خودداری کند و حاکمیت نیز هرگونه بازخوانی جدید را با برچسب «ضدیت با اسلام» سرکوب کند.

چنین رویکردهایی موجب شد که تعدادی از روشنفکران دینی مجبور به خروج از کشور شده و پژوهش‌های دینی خود را در بیرون مرزها پیگیری کنند. مانند جلای وطن افرادی چون عبدالکریم سروش، محسن کدیور، عبدالعلی بازرگانی و یا حتی صدیقه وسمقی، قرآن‌پژوه که از نمایندگی مجلس در دوره ششم، به مقابله با حجاب اجباری و برداشتن حجاب از سر رسید.

تداوم روشنفکری دینی در خارج کشور

جریان روشنفکری دینی در خارج کشور تا حدودی رونق پیدا کرد و افرادی چون محسن کدیور توانستند دیدگاه‌های خود را مانند رابطه «حکومت دینی و حقوق بشر» بسط دهند. کدیور استدلال می‌کند که “فقه سنتی، با حقوق مدرن ناسازگار است؛ ولایت فقیه باید مشروط به رأی مردم باشد.”

محسن کدیور به صراحت می‌گوید که “حوزه‌های علمیه، هر نقدی را تهدید می‌بینند و جلسات مناظره را به محاکمه بدل می‌کنند”

از سوی دیگر روشنفکرانی دینی مانند صدیقه وسمقی، قرآن‌پژوه در خارج کشور توانستند نظرات خود را تکمیل کنند. مانند کتاب “در مسیر پیامبری” که توسط وی تدوین و منتشر شد.

صدیقه وسمقی در کتاب خود نظر جدیدی درباره ماهیت وحی دارد و آن را کاملاً انسانی، غیرلفظی و غیر دیکته‌شده از آسمان می‌داند. به نظر او “وحی نه چون کتابی آماده است که جبرئیل آن را کلمه به کلمه بر پیامبر بخواند، بلکه تجربه‌ای درونی، عمیقاً عاطفی، عقلانی و معنوی است که در ذهن، قلب و زبان خود پیامبر شکل می‌گیرد. قرآن به زبان عربی فصیح پیامبر سخن می‌گوید، چون محصول ذهن و زبان خود اوست، نه کپی‌برداری از لوح محفوظ.”

وسمقی وحی را نوعی الهام عمیق الهی می‌داند که خداوند آن را در «جان پاک و آماده» پیامبر قرار می‌دهد، سپس پیامبر با تمام وجود، دانش، فرهنگ، زبان و شخصیت خود آن را به صورت کلام درمی‌آورد. به همین دلیل قرآن دارای اسلوب واحد و ویژگی‌های ادبی و زبانی محمد بن عبدالله (ص) است، نه سبک فرشتگان یا خداوند به معنای متعارف. وسمقی این دیدگاه را «وحی بشری» یا «وحی انسانی» می‌نامد.

نتیجه عملی این نظر برای وسمقی این است که چون قرآن کلام پیامبر (به الهام الهی) است، تاریخی، زمان‌مند و مکان‌مند است و احکام و آموزه‌های آن را نمی‌توان به عنوان قوانین ابدی و تغییرناپذیر برای همه اعصار دانست. بسیاری از احکام (مثل چندهمسری، برده‌داری، برخی مجازات‌ها و روابط جنسیتی) پاسخ‌های پیامبر به شرایط خاص قرن هفتم شبه‌جزیره بوده‌اند، نه خواست ابدی خداوند. بنابراین امروز می‌توان و باید با همان منطق عدالت‌خواهی پیامبر، احکام جدید و برابرتر وضع کرد.

افراد دیگری نیز در سال‌ها یاخیر به تشکیک ماهیت وحی پرداخته‌اند. از جمله مجتهد شبستری معتقد است که وحی ریشه در ضمیر ناخودآگاه پیامبر دارد و قرآن محصول این تجربه درونی است، نه کلام مستقیم خداوند.

ناگفته پیدا است که طرح چنین اندیشه‌هایی، بلافاصله از سوی حوزه‌های علمیه با تکفیر روبرو شده و خواهد شد.

فضای محدود پس از دوم خرداد

همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، روشنفکری دینی پس از سرکوب‌های شدید دهه 60 و اوایل دهه 70، به محاق رفت. اما با روی کار آمدن دولت سیدمحمد خاتمی، اندک فضا برای بیان نظرات جدید دینی باز گردید.

دقیقا به همین دلیل هم بود که مخالفان دولت خاتمی، پیش از آنکه خود خاتمی و دیدگاه‌های وی را که مبتنی بر “نواندیشی دینی” و “مردم‌سالاری دینی” بود را هدف قرار دهند، به خاستگاه اصلی وی و پایگاه فکری او حمله کردند. پایگاهی که با طعنه از سوی مخالفان به “حلقه کیان” مشهور شد.

واژه حلقه کیان، در حقیت طعنه‌ای بود که مخالفان جریان روشنفکری دینی به نویسندگان و دست‌اندرکاران مجله کیان نسبت می‌دانند و آنها را متهم به توطئه علیه حکومت دینی می‌کردند.

افرادی چون عبدالکریم سروش، سعید حجاریان، علوی‌تبار، عمادالدین باقی، محسن آرمین، مصطفی تاج‌زاده، محسن سازگارا و سروش دباغ و …. همواره متهم به عضویت در حلقه کیان بودند. در این دوره روشنفکران دینی و حتی روشنفکران ملی با شدیدترین برخوردها روبرو بودند، زیرا مدافعان سرسخت حاکمیت و فهم سنتی از دین بر این باور بودند که آنها به دنبال ضربه زدن به اسلام هستند. با این وجود مناظره‌هایی میان دو طرف در این دوره برگزار گردید.

مهمترین مناظره‌ای که در دوره دوم خرداد به صورت رسمی و تلویزیونی برگزار شد، مناظره مصباح یزدی و حجتی کرمانی بود.

محور این مناظره که در سال 78 برگزار گردید، تبین نظریه اسلام سیاسی و تساهل و مدارا و خشونت در اسلام بود و حجتی کرمانی تاکید داشت که “تسامح و تساهل” ریشه دینی دارد و از منظر “دین رحمانی” قابل بسط و گسترش است، اما مصباح یزدی تاکید داشت که این دو واژه از فرهنگ غربی وارد ادبیات اسلامی شده و اساسا دین اسلام چنین نگرشی ندارد.

پس از این مناظره، مدافعان مصباح یزدی، حجتی کرمانی را متهم به تلاش برای انحراف در دین کردند و مخالفان مصباح یزدی نیز او را متهم به تئوری‌پردازی خشونت کردند. افرادی چون تاج‌زاده نیز به مصباح یزدی لقب “مرجع تقلید اقتدارگرایان” دادند.

فضای آزادی اندیشه که با دوم خرداد پدید آمده بود، دوام چندانی نیافت و خیلی زود با سرکوب روشنفکری دینی و روشنفکران ملی، مجددا تاریکی بر محافل علمی غلبه کرد.

سرکوب هر صدای مخالفی تا به آنجا ادامه یافت که هر صدای انتقادی، نه تنها از سوی حکومت که حتی از تعلیم یافتگان حوزه نیز تحمل نمی‌شود و در سال‌های اخیر افرادی چون محمدتقی اکبرنژاد و یا حتی سیدحسن آقامیری، پس از بیان نظرات خود به دادگاه ویژه روحانیت احضار و خلع لباس شده‌اند.

الگوی سرکوب در حوزه‌های بسته 

در سال‌های اخیر هرگونه تلاش برای فهمی جدید از دین، با برخورد قهری حوزه‌های علمیه و هیات‌های مذهبی و طرفداران دین سنتی روبرو می‌شود. این رویکردها موجب شده که عده‌ای به این باور برسند که حوزه‌های علمیه و روحانیون سنتی از مناظره می‌ترسند؛ زیرا این مناظره‌ها، اقتدار آنها را به چالش می‌کشد.

نواندیشی، قربانی سنت‌های بسته 

بحران‌های ایجاد شده پس از مناظره کاشانی – اردستانی، مانند موارد پیشین، تأیید می‌کند که در فضای بسته حوزه‌های علمیه، هر نگاه نواندیشانه – از پلورالیسم سروش تا نقد ولایت کدیور – با سرکوب روبرو می‌شود.

نتیجه این چرخه معیوب و بسته، این بوده که حوزه‌های علمیه عملا به یک «قلعه محاصره ‌شده» تبدیل گردند؛ هر صدایی که از درون یا بیرون بیاید و بگوید «شاید این فهم، تنها فهم ممکن نباشد»، به‌عنوان «نفوذی دشمن» دیده می‌شود. این مکانیزم دفاعی، نه فقط نواندیشی دینی را سرکوب کرده، بلکه خود حوزه را نیز از درون تهی و منزوی ساخته است. نسلی از طلبه‌های جوان یا مهاجرت می‌کنند، یا به‌صورت مخفیانه آثار ممنوعه می‌خوانند، یا به‌کلی درس و طلبگی را رها می‌کنند. تا زمانی که «حفظ قدرت» مقدم بر «جست‌وجوی حقیقت» باشد، حوزه‌های علمیه هر نقد را «ضربه به اسلام» خواهد دید و با تمام قوا جلویش خواهد ایستاد، حتی اگر این ایستادگی، در بلندمدت، بزرگ‌ترین ضربه را به اعتبار و حیات خود حوزه بزند.

این سرکوب، نه تنها اندیشه را خفه می‌کند، بلکه به چهره خشن از تشیع دامن می‌زند. اما راه حل چیست؟ باز کردن درهای حوزه به نقد علمی، بدون ترس از وحدت ظاهری. در غیر این صورت، دینداری ایرانی، قربانی تعصب خواهد شد. 

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن