خانه سیاست چاه ویلی به نام تلویزیون جبلی – جلیلی

هموطن دلایل افول مرجعیت صدا و سیما را بررسی می‌کند؛

چاه ویلی به نام تلویزیون جبلی – جلیلی

صدا و سیمای جمهوری اسلامی در سال جاری بودجه‌ای در حدود 35 هزار میلیارد تومان دریافت کرده است. این بودجه رسمی است که  از دولت دریافت کرده و کسی به طور دقیق نمی‌داند که صدا و سیما چند هزار میلیارد تومان نیز از تبلیغات به دست می‌آورد و تنها گفته می‌شود که این سازمان در سال جاری بیش از 8 هزار میلیارد میلیارد تومان هم از تبلیغات به دست آورده است.

اختصاصی هموطن؛ گروه سیاسی/ نیکان توحیدی

صدا و سیمای جمهوری اسلامی در سال جاری بودجه‌ای در حدود 35 هزار میلیارد تومان دریافت کرده است. این بودجه رسمی است که  از دولت دریافت کرده و کسی به طور دقیق نمی‌داند که صدا و سیما چند هزار میلیارد تومان نیز از تبلیغات به دست می‌آورد و تنها گفته می‌شود که این سازمان در سال جاری بیش از 8 هزار میلیارد میلیارد تومان هم از تبلیغات به دست آورده است.

برای اینکه بدانیم رقم 35 هزار میلیارد تومان تا چه اندازه بزرگ است، فقط کافی است بدانیم که این بودجه با مجموع اعتباری که دولت‌ در اختیار وزارتخانه‌های نفت، دادگستری، جهاد کشاورزی، میراث فرهنگی و وزارت خارجه در سال 1404 قرار داده، برابری می‌کند!

صدا و سیما مدعی است که اعتبارات خود را برای تولید محتوا، اداره شبکه‌های متعدد و دستمزد بیش از 48 هزار نیروی انسانی خود هزینه می‌کند. این سازمان در حالی بیش از 48 هزار نیرو دارد که رسانه‌های مهمی چون BBC حدود 20 هزار نیرو و فاکس نیوز تنها 1300 نیرو دارند.

چندی پیش یکی از رسانه‌ها اعلام کرده بود که صدا و سیما روزانه 96 میلیارد تومان هزینه دارد و به عبارتی، هر شهروند ایرانی روزانه بیش از یک میلیون و 50 هزار تومان و سالانه بیش از 385 میلیون تومان برای صدا و سیمایی هزینه می‌کند که در روز کمتر از یک ساعت بیننده و شنونده برنامه‌های آن است.

صدا و سیما چقدر مخاطب دارد؟

مسئولان صدا و سیما همواره معتقد هستند که مخاطبان زیادی در جامعه امروز ایران دارند. حتی چندی پیش محسن شاکری‌نژاد، رئیس مرکزتحقیقات سازمان صداوسیما مدعی شده بود که 70 درصد مردم ایران مخاطب تلویزیون هستند. وقتی از او سوال کردند که با چه متر و معیاری به چنین عدد بزرگی رسیده است، به “اطلاعات آفکام، سازمان تنظیم‌کننده مقررات رسانه‌ای انگلیس، استناد کرده بود که “هر شخصی که 15 دقیقه درروز تلویزیون تماشا کند، مخاطب تلویزیون است.” 

به عبارتی، اگر اظهارات محسن شاکری‌نژاد را ملاک بدانیم، فردی که 8 دقیقه از دیدارهای استقلال و پرسپولیس را تماشا کرده و سپس کانال را عوض می‌کند و 7 دقیقه هم “نقی معمولی” را دیده است، مخاطب تلویزیون جمهوری اسلامی به شمار می‌آید!

این در حالی است که کارشناسان مستقل، مخاطبان صدا و سیما را حداکثر 10 درصد می‌دانند. به عبارتی مردم ایران سالانه 385 میلیون تومان به 48 هزار نفر پول می‌دهند تا برای 10 درصد جامعه برنامه تولید کنند!

جایگاه صدا و سیما در افکار عمومی ایران 

صدا و سیمای جمهوری اسلامی به عنوان رسانه‌ رسمی دولت و «رسانه ملی» شناخته می‌شود، اما در سال‌های اخیر انتقادات جدی از منظرسیاسی، حرفه‌ای و مردمی نسبت به عملکرد آن مطرح شده و می‌شود. برخی ناظران آن را به مثابه «پایگاهی برای جریان خاص سیاسی» توصیف می‌کنند و این‌گونه استدلال می‌شود که این رسانه مرجعیت خود را به نفع رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور و فضای مجازی از دست داده است.

یکی از مهم‌ترین شاخص‌ها برای سنجش «مرجعیت رسانه‌ای» سازمانی مانند صداوسیما، اعتماد عمومی است. بر اساس نظرسنجی گروه مطالعات افکارسنجی ایرانیان «گمان» در فروردین 1400، پاسخ‌دهندگان به این سؤالکه «به اخبار و اطلاعات صدا و سیمای جمهوری اسلامی چقدر اعتماد دارند»، چنین پاسخ داده‌اند: 

فقط 7.5 درصد گفتند «خیلی زیاد اعتماد دارم»

6.8 درصد «تا حدی اعتماد دارم»

73.6 درصد اظهار کرده‌اند «اصلاً اعتماد ندارم»

2.2 درصد نیز پاسخ «نمی‌دانم / نمی‌شناسم»

نکته مهم این است که آمار فوق مربوط به سال 1400 بوده و از آن پس اتفاقات مهمی چون فاجعه قتل مهسا امینی ، هدف قرار دادن هواپیمای اوکراینی و … رخ داده که هر کدام به شدت آمار مخاطبان صدا و سیما را کاهش داده است.

این آمار آشکارا نشان می‌دهد که بیش از دو سوم جامعه شرکت‌کننده در این پیمایش، به‌طور عمده بی‌اعتماد به صداوسیما هستند.

علاوه بر سطح اعتماد، نظرسنجی گمان استفاده مردم از رسانه‌ها را نیزبررسی کرده است. در بخش «میزان استفاده از اخبار تلویزیون صدا وسیما»، یافته‌ها چنین‌اند:

14.1 درصد پاسخ‌دهندگان گفته‌اند روزانه اخبار صداوسیما را می‌بینند

7.5 درصد هفتگی

7.4 درصد ماهانه

11.6 درصد کمتر از ماهی یک‌بار

59.5 درصد گفته‌اند «هیچ‌وقت» از اخبار صداوسیما استفاده نمی‌کنند. 

این بدان معناست که بیش از نیمی از نمونه نظرسنجی گمان، اصلاً اخبارصداوسیما را دنبال نمی‌کنند.

مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران (ایسپا)، نیز سال گذشته نظرسنجی با موضوع “سنجش ‏نگرش مردم در خصوص برنامه‌های صدا و سیما” منتشر کرد که نشان می‌داد بیش از 40 درصد مخاطبان تلویزیون بیشتر شبکه سه و برنامه‌های پخش زنده فوتبال را تماشا می‌کنند!

برای تحلیل درست عملکرد صداوسیما، باید به مؤلفه‌های اقتصادی آن نیزنگاه شود.

انتقاد اصلی این است که صداوسیما بودجه‌ کلانی دارد، اماخروجی آن از نظر تأثیر و مخاطب‌سازی متناسب نیست یا حتی به سمت اهداف سیاسی خاص سوق یافته است.

منتقدان استدلال می‌کنند که 48 هزار نیروی انسانی، همراه با بودجه کلان باید منجر به تولید محتوایی حرفه‌ای، متنوع و مخاطب‌محور شود. اما به‌جایآن، صداوسیما تبدیل شده به نهادی بوروکراتیک و سیاسی‌زده که اولویت آن حفظ قدرت (ایدئولوژیک و سیاسی) است تا ارائه خدمات رسانه‌ای معتبر ومستقل.

یکی از مهم‌ترین انتقاداتی که به صداوسیما وارد می‌شود، این است که این سازمان به جای ارائه گزارش بی‌طرفانه، در خدمت یک جریان سیاسی خاص است. تحلیلگران می‌گویند صداوسیما به طور تاریخی گرایش اقتدارگرایانه دارد و در بسیاری از موارد پوشش خبری آن به نفع جناح‌های تندرو بودهاست.

در نظرسنجی گمان، از شرکت‌کنندگان سؤال شده بود که چه گرایشی سیاسی را به صدا و سیما نسبت می‌دهند. 63.5 درصد گفته‌اند که صداوسیما «متمایل به اصول‌گرایان» است. تنها 8.4 درصد گفته‌اند بی‌طرفاست. این نسبت نشان می‌دهد که اکثریت مردم رسانه‌ی ملی را نهادی سیاسی‌کار و در جهت اهداف حاکمیت اقتدارگرا ارزیابی می‌کنند.

علاوه بر این، منتقدان سیاسی سازمان صداوسیما می‌گویند که پوشش اخبارداخلی و خارجی عموما با هدف تأیید سیاست‌های حکومتی طراحی می‌شودو سخنگویان رسمی نظام در این سازمان، دامنه آزادی زیاد دارند. برخیگزارش‌ها حاکی از دخالت نهادهای اطلاعاتی و امنیتی در تولید محتوا،گزینش مجری و حتی برنامه‌سازی دارد. برای نمونه، محمد سرافراز، رئیس پیشین صداوسیما، اظهار کرده است که دفتر رهبر جمهوری اسلامی، روسای قوا، نمایندگان مجلس و دستگاه‌های امنیتی بر این سازمان نظارت و دخالت دارند. در مواردی نیز گفته شده که دفتر رهبری در انتخاب مجریان یا سناریوهای سریال‌ها دخالت می‌کند که مهمترین آن مربوط به حذف عادل فردوسی‌پور و برنامه 90 است.

ناظران معتقدند این گرایش ایدئولوژیک باعث شده است که بسیاری ازبرنامه‌ها به ابزارهای تبلیغاتی قدرت تبدیل شوند. در نتیجه، پیام اصلی صداوسیما بیشتر پیام یک جریان خاص حکومتی است تا یک رسانه ملی بی‌طرف که صدای همه‌ افراد جامعه باشد.

دروغ‌گویی و گزارش‌های جانبدارانه

بخشی از نقدها نیز به «دروغ‌گویی» و گزارش‌های جانبدارانه صداوسیمامربوط است؛ به این معنی که بسیاری بر این باورند که این رسانه حقیقت‌ها را یا سانسور می‌کند، یا تحریف می‌کند تا روایت مورد تأیید حاکمیت را تقویت نماید.

در این زمینه مثال‌های متعددی را می‌توان بیان کرد. صدا و سیما سه روز متوالی در حالی که می‌دانست هواپیمای اوکراینی عمدا مورد هدف قرار گرفته است، ده‌ها ساعات برنامه تولید کرد تا واقعیت را وارونه جلوه دهد. و یا در ماجرای قتل مهسا امینی و اعتراضات چند ماهه مردم پس از این فاجعه تلخ، حتی یک بار هم حاضر نشد اصل فاجعه را بیان کرده و پای صحبت معترضان بنشیند.

اما در مقابل صدا و سیما ده‌ها گزارش جهت دار و حتی پخش اعترافات اجباری زندانیان سیاسی را در کارنامه خود دارد. مانند آن روزی که روح‌الله زم را از پای چوبه دار به استودیوی مخفی کشاندند و یا ده‌ها گزارش پخش کردند تا ثابت کنند فردی به نام “مازیار ابراهیمی” در اسرائیل دوره دیده و عامل اصلی ترور طهرانی مقدم بوده است!

منتقدان صدا و سیما با مرور کارنامه تلخ این رسانه در تولید اخبار و گزارش‌های سیاسی یک سویه، از ماجرای تولید برنامه “هویت” تا پخش اعترافات اجباری زندانیان سیاسی، صدا و سیما را متهم به ” پوشش سیاسی یک‌سویه” ، “دست‌کاری اخبار و انتشار اخبار جعلی و دروغین” ، “حذف چهره‌های محبوب و حضور عوامل نیروهای اطلاعاتی و امنیتی به جای آنها در قاب تلویزیون” و بالاخره “برنامه‌سازی با اهداف ایدئولوژیک، حتی در برنامه‌های طنز و سرگرمی و ورزشی” می‌کنند.

ریزش مخاطب و سختی رقابت با رسانه‌های خارجی و فضای مجازی

یکی از پیامدهای کاهش اعتماد عمومی، ریزش مخاطب به سمت محیط‌های رسانه‌ای جایگزین است. تحلیل‌گران فرهنگی و رسانه‌ای بارها تاکید کرده‌اندکه صداوسیما در رقابت با رسانه‌های ماهواره‌ای و پلتفرم‌های آنلاین، وضعیت رو به افولی دارد.

فضای مجازی نیز در این پدیده نقش بسیار مهمی ایفا می‌کند. مطالعات نشان می‌دهد که نسل جوان‌تر گرایش بیشتری به منابع آنلاین دارد و صدا و سیما به جای رقابت با این فضا، مدافع فیلترینگ و قطع مسیرهای دسترسی مردم به اخبار آزاد است.

علاوه بر این، رسانه‌هایی که بر بستر اینترنت فعالیت می‌کنند (وب‌سایت‌های خبری، پلتفرم‌های فیلم و ویدئو، اینفلوئنسرها) به رقیب جدی صداوسیما تبدیل شده‌اند. صدا و سیما در این حوزه نیز مدافع فیلترینگ و قطع ارتباطات مردم است.

چرا صداوسیما چنین وضعیتی پیدا کرده است؟

برای تحلیل این وضعیت، لازم است ساختار نهادی، قانونی و سیاسی صداوسیما را بررسی کنیم تا بفهمیم چرا این رسانه – علی‌رغم بودجه وامکانات زیاد – در حال از دست دادن نفوذ است.

1. سازمان بوروکراتیک با کارکرد ایدئولوژیک

سازمان صداوسیما نهادی عظیم با هزاران پرسنل و بودجه کلان است، اماناکارآمدی آن از نظر مدیریتی و برنامه‌سازی متعدد گزارش شده است. انتقاداتی که به انحصار سیاسی مطرح می‌شوند، نشان می‌دهند که ای نسازمان به جای رسانه‌ای دولتی غیرمتعهد، به ابزاری برای تبلیغ ارزش‌های ایدئولوژیک تبدیل شده است. وقتی رسانه در خدمت قدرت باشد، استقلال حرفه‌ای کاهش می‌یابد و در نتیجه ظرفیت جذب مخاطب فقط محدود به کسانی خواهد بود که با آن قدرت همسو هستند.

2. فقدان پاسخگویی

صداوسیما قانونی مدون، مستقل و شفاف برای اداره ندارد و مدیران اغلب به ساختار رسمی پاسخگو نیستند. رئیس این سازمان خود را تنها متعهد به پاسخگویی در برابر دفتر رهبر جمهوری اسلامی می‌داند.

3. گرایش سیاسی و جانبداری

همان‌طور که در بخش پیشین ذکر شد، بسیاری از مردم و ناظران معتقدند که صداوسیما گرایش نزدیک به جریان‌های تندرو دارد و صدای جریان‌های مخالف را بازتاب نمی‌دهد. این جانبداری کاهش «اعتبار بی‌طرفی» رسانه رابه همراه دارد و برای کسانی که با آن دیدگاه هم‌سویی ندارند، صداوسیما دیگر مرجع خبری قابل اتکایی نیست.

4. رقابت نامتوازن با رسانه‌های مدرن

رسانه‌های خارجی و فضای مجازی امروز انعطاف بیشتری دارند. آن‌ها بدون محدودیت سانسور حکومتی، می‌توانند نظرات انتقادی، مستقل و متنوع ارائه کنند. از سوی دیگر، صداوسیما محدود به مقررات دولتی، کنترل ایدئولوژیک وملاحظات سیاسی است؛ این ساختار، آن را در تولید محتوای قدرتمند، جذاب و نوآورانه برای نسل جوان، دچار محدودیت کرده است.

5. تغییرات نسلی و فناوری

نسل جوان ایران که غالباً با اینترنت، تلفن همراه و شبکه‌های اجتماعی بزرگ شده‌اند، کمتر تمایل دارد به تلویزیون سنتی و رسانه‌های دولتی رجوع کند. 

پیامدها و ریسک‌ها

ضعف صداوسیما در حفظ مخاطب و اعتماد عمومی، پیامدهای جدی برای نظام سیاسی و فرهنگی جمهوری اسلامی به همراه داشته است که برای نمونه می‌توان به “زوال مرجعیت حکومتی” ، “افزایش نفوذ رسانه‌های رقیب که در کنترل حاکمیت نیست” ، “تاکید بر ناکارآمدی حاکمیت ”  و ” تضعیف انسجام حامیان حکومت” اشاره کرد. البته از این منظر، مخالفان جمهوری اسلامی باید قدردان صدا و سیمای جبلی – جلیلی باشند، زیرا کار آنها را در بی‌اعتبارسازی جمهوری اسلامی آسوده‌تر کرده است.

حاکمیت و مدیران صدا و سیما می‌توانند برای خروج از این بحران خودساخته، دست به اقداماتی از جمله “اصلاح و بهبود ساختاری” ، “پذیرش رقابت و تعامل با فضای مجازی” ، “تغییر مدل بودجه‌ای و هزینه‌ها” و “سازمان‌دهی نظارت مردمی” بزنند که با توجه به روحیه و رویکرد اقتدارگرایانه مدیران و حامیان آنها و عدم تمایل به اصلاح، چنین اقداماتی حداقل در کوتاه و میان مدت بعید به نظر می‌رسد.

عدم تمایل حاکمیت به اصلاح ساختار معیوب صدا و سیما موجب شده که این سازمان، با آن همه امکانات، بودجه و نیروی انسانی، امروز با بحران جدیدر اعتماد عمومی و مرجعیت رسانه‌ای مواجه شود و کیست که نداند و یا نخواهد بداند که زوال مرجعیت رسانه‌ای، مقدمه‌ای بر افول اقتدار سیاسی و حاکمیتی است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن