خانه سیاست روزنه‌گشایی؛ راهبرد مشروعیت‌بخشی به انتخابات‌های مهندسی‌شده

هموطن گزارش می‌دهد

روزنه‌گشایی؛ راهبرد مشروعیت‌بخشی به انتخابات‌های مهندسی‌شده

گفتمان «روزنه‌گشایی» یکی از بحث‌های کلیدی و چالش‌برانگیز در سپهر سیاسی ایران، به‌ویژه در میان جریان اصلاح‌طلب و میانه‌رو است. این گفتمان به تلاش برای استفاده از حداقل فرصت‌ها و مجاری موجود مانند انتخابات، حتی با محدودیت‌های شدید برای مشارکت سیاسی، اصلاح تدریجی از درون ساختار و انتقال پیام مردم به حاکمیت اطلاق می‌شود.

اختصاصی هم وطن؛ گروه سیاسی/ ماهور ایرانی

گفتمان «روزنه‌گشایی» یکی از بحث‌های کلیدی و چالش‌برانگیز در سپهر سیاسی ایران، به‌ویژه در میان جریان اصلاح‌طلب و میانه‌رو است. این گفتمان به تلاش برای استفاده از حداقل فرصت‌ها و مجاری موجود مانند انتخابات، حتی با محدودیت‌های شدید برای مشارکت سیاسی، اصلاح تدریجی از درون ساختار و انتقال پیام مردم به حاکمیت اطلاق می‌شود. این رویکرد در مقابل راهبرد عدم مشارکت یا تحریم انتخابات قرار می‌گیرد که توسط بخش‌های دیگری از جریان اصلاحات مطرح می‌شود.

طرفداران دیدگاه روزنه‌گشایان معتقدند که حتی در شرایط «خالص‌سازی» و ردصلاحیت گسترده نامزدهای اصلی، باید از هر «روزنه‌ای» برای جلوگیری از انزوای کامل سیاسی و حفظ حداقل تعامل با ساختار قدرت استفاده کرد. برخی از روزنه‌گشایان، مشارکت را نه تنها یک ضرورت سیاسی، بلکه یک «تکلیف شرعی و وظیفه ملی» می‌دانند تا زمینه برای حل مسائل فوری کشور و جلوگیری از افراط‌گرایی بیشتر فراهم شود. همچنین استدلال اصلی روزنه‌گشایان آن است که تحریم و انفعال، در نهایت به انزوای کامل جریان سیاسی آنها و تسلط مطلق جناح رقیب (اقتدارگرایان و خالص‌سازان) منجر می‌شود.

رویکرد روزنه‌گشایی با انتقادات جدی از سوی بخش‌های دیگر اصلاح‌طلبان به‌ویژه جبهه اصلاحات و تحلیل‌گران مواجه شده است:

منتقدان تأکید می‌کنند که انتخابات در شرایط نابرابر از جمله نظارت استصوابی، کاندیداهای حداقلی کمبود امکانات برابر با رقیب و فرآیند سختگیرانه«خالص‌سازی» نامزدها، عملاً فاقد معنای رقابت واقعی است. برخی منتقدین این اندیشه معتقدند که روزنه‌گشایان با ورود به زمین بازی طراحی‌شده توسط جمهوری اسلامی، در واقع ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به یک فرایند از پیش تعیین‌شده شده‌اند و «بازی خورده‌اند». به طور مثال تقی آزاد ارمکی، جامعه‌شناس، این افراد را کسانی می‌داند که «رفته بودند کتک بخورند و کتک هم خوردند».

ظهور و بروز گفتمان روزنه‌گشایی نشان‌دهنده شکاف‌های عمیق راهبردی و تشکیلاتی در اردوگاه اصلاح‌طلبان است. این اختلافات بر سر نحوه مواجهه با حاکمیت و میزان انعطاف‌پذیری در شرایط بحرانی است. منتقدان، روزنه‌گشایان را به «حزب‌زدایی» و عمل بدون پشتوانه حزبی متهم می‌کنند.

در نهایت، گفتمان روزنه‌گشایی در ایران نماد یک کشمکش درونی در اردوگاه اصلاحات بر سر بقا در صحنه سیاسی و میزان سازش با محدودیت‌ها است؛ یک راهبرد پرهزینه که تاکنون دستاوردهای ملموس انتخاباتی نداشته، اما گفتمان مشارکت مشروط و اصلاح میانه را زنده نگه داشته است.

از جمله احزاب مورد حمایت در اندیشه روزنه‌گشایان، حزب کارگزاران سازندگی، حزب ندای ایرانیان و حزب اعتماد ملی است. حزب کارگزاران سازندگی میراث‌دار تفکر اقتصادی و تکنوکراتیک دولت هاشمی رفسنجانی است، کارگزاران در هسته فکری خود، بر اقتصاد مدرن، توسعه‌محوری و مدیریت کارآمد در حوزه اجرایی تأکیددارد. هدف اصلی آن‌ها در انتخابات، روی کار آوردن دولت‌ها و مجلس‌هایی است که توانایی حل مسائل ساختاری اقتصاد را داشته باشند و از سیاست‌های پوپولیستی پرهیز کنند.

همچنین حزب کارگزاران در انتخابات‌های مختلف، حتی در زمان ردصلاحیت‌های گسترده، بر شرکت در انتخابات اصرار ورزیده‌اند. آن‌ها معتقدند که کناره‌گیری به معنای تسلیم شدن در برابر خالص‌سازی و واگذاری کامل عرصه به رقبا است. یکی از اهداف محوری این حزب از طریق مشارکت، اصلاح نظام انتخاباتی کشور و تطبیق آن بر نظام حزبی است تا امکان رقابت عادلانه‌تر فراهم شود.

یکی دیگر از احزاب در اندیشه روزنه گشایی حزب ندای ایرانیان، به عنوان نسل جوان‌تر و تحول‌خواه در جریان اصلاحات، رویکردی انتقادی‌تر به سازوکارهای سنتی اصلاح‌طلبی دارد. این حزب بر تقویت نقش احزاب و عبور از شخص‌محوری در تصمیم‌گیری‌های انتخاباتی تأکید دارد. این حزب در حوزه انتخابات، به‌شدت مخالف طرح‌های اصلاح قانون انتخابات است که منجر به محدودسازی آزادی‌ها و تضعیف جمهوریت نظام می‌شود.

ندای ایرانیان بر لزوم ایجاد مکانیسم‌هایی برای مسئولیت‌پذیری احزاب و چهره‌های سیاسی پس از انتخابات تأکید می‌کند تا ناکامی‌های دولت‌های مورد حمایت (مانند دولت روحانی) بدون پاسخگویی رها نشود.

حزب اعتماد ملی که پس از انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۴ و از بطن نیروهای نزدیک به مهدی کروبی شکل گرفت، اندیشه انتخاباتی خود را بر تحکیم دموکراسی و ائتلاف در جبهه اصلاحات استوار کرده است. هدف فلسفی این حزب تحکیم و تعمیق دموکراسی و توسعه تحزب در کشور است. این حزب بر این باور است که احزاب قدرتمند، زیرساخت اصلی تحقق مردم‌سالاری هستند.

در بیشتر ادوار انتخاباتی، اعتماد ملی تلاش کرده تا با ائتلاف با احزاب همسو و در چارچوب جبهه بزرگ‌تر اصلاحات، از تشتت آرا جلوگیری کرده و با یک فهرست واحد در انتخابات حضور یابد. پس از حصر دبیرکل خود (مهدی کروبی)، فعالیت حزبی اعتماد ملی با فراز و نشیب‌هایی همراه بود، اما در نهایت بر تمکین از رأی اکثریت شورای مرکزی و حفظ فعالیت سیاسی در چارچوب ممکن تأکید ورزیده است. اعتماد ملی نقش فعالی در حمایت از دولت‌های میانه‌رو مانند دولت حسن روحانی ایفا کرد و چهره‌های این حزب نیز در مناصب دولتی حضور یافتند.

این سه حزب، با وجود اختلافات تشکیلاتی، همگی در یک جبهه اصلاح‌طلبی عمل‌گرا قرار می‌گیرند که بر مشارکت نسبی، اصلاحات تدریجی و دور نگه داشتن کشور از افراط‌گرایی تأکید دارند. رویکرد رسمی و قاطع جبهه اصلاحات، پس از خالص‌سازی‌های شدید نامزدها در انتخابات‌های اخیر به ویژه مجلس 98، 1402 و انتخابات ریاست جمهوری 1400 بر «عدم ارائه لیست» و «تحریم انتخابات فاقد رقابت معنادار» استوار بوده است.

جبهه اصلاحات معتقد است که حضور در انتخابات‌های غیر رقابتی، به تأییدضمنی فرایند خالص‌سازی کمک کرده و مشروعیت بخشیدن به نظامی است که خود، اصلاح‌طلبان را حذف کرده است. تجربه نشان داده است که حتی در صورت ورود به انتخابات، نمایندگان روزنه‌گشا نتوانستند به پیروزی قابل توجهی دست یابند و این امر، صرفاً سرمایه سیاسی اصلاحات را هدر داد. جبهه اصلاحات عملاً در انتخابات‌های اخیر به غیر از انتخابات ریاست جمهوری 1403، فهرستی ارائه نکرد و حتی به اعضای خود توصیه به عدم مشارکت صریح و فعال کرد. این موضع نشان می‌دهد که برای بدنه اصلی، «اصلاحات در شرایط فعلی از طریق صندوق رأی ممکن نیست». اما روزنه‌گشایان (مانند احزاب کارگزاران سازندگی و ندای ایرانیان) که خارج از تصمیم رسمی جبهه اصلاحات اقدام به ارائه‌ لیست یاحمایت از نامزدها کردند، با انتقادات تند تشکیلاتی و سیاسی از سوی بدنه اصلی جبهه مواجه شدند. از جمله آنکه منتقدان، این گروه‌ها را متهم کردند که با تصمیمات انفرادی، از اجماع تشکیلاتی و مصالح عمومی جبهه عبور کرده و صرفاً منافع حزبی و شخصی خود را دنبال کرده‌اند. این عمل، «انسجام» و «قدرت چانه‌زنی» جبهه اصلاحات را تضعیف می‌کند.

برخی تحلیل‌گران این اقدام را «عدول از اصلاحات» دانسته و می‌گویند که روزنه‌گشایان عملاً به سمت «سیاست‌ورزی میانه‌رو غیر ایدئولوژیک» متمایل شده‌اند که مرزهای مشخصی با اصولگرایان میانه‌رو (مانند علی لاریجانی) ندارد.در این میان، شخصیت‌های محوری و معنوی اصلاحات مانند سیدمحمد خاتمی، با وجود حمایت از تصمیم جبهه اصلاحات برای عدم ارائه لیست، تلاش کرده‌اند تا باب گفت‌وگو را به طور کامل مسدود نکنند.

خاتمی با وجود نقد جدی به فضای انتخابات، به‌طور کامل حکم به کفر سیاسی روزنه‌گشایان نداد. او با تأکید بر «اولویت اصلاح امور مردم»، به‌طور ضمنی تأیید کرد که اگر کسانی با نیت حل مشکلات و جلوگیری از تندروی بیشتر وارد صحنه شوند، نباید آن‌ها را از دایره اصلاحات خارج دانست. با این حال، وی و دیگر رهبران، همواره بر ضرورت بازگشت روزنه‌گشایان به «چتر مرجعیت جبهه» و تمکین از تصمیم اکثریت تأکید کرده‌اند تا در انتخابات‌های آتی، از بروز دوباره شکاف جلوگیری شود. جبهه اصلاحات، با این استدلال که «در انتخابات‌های مهندسی‌شده، غیبت شرافتمندانه‌تر از حضور بی‌اثر است»، راهبرد تحریم را در پیش گرفت، اما روزنه‌گشایان با تفکر «بهتر است چراغ نیمه‌جان بماند» در میدان ماندند. در نهایت، این تقابل نشان‌دهنده بن‌بست اصلاحات در مواجهه با یک ساختار به‌شدت محدودکننده است.

طبق اطلاعات دریافتی خبرنگار هم‌وطن، «روزنه‌گشایان» به‌زودی با رونمایی از حزب جدیدی که گفته می‌شود نام آن «عهد» خواهد بود، وارد فاز رسمی فعالیت سیاسی خواهند شد. روزنه‌گشایان جریانی هستند که طی سال‌های اخیر با اعلام ندامت از مواضع اصلاح‌طلبانه از دوره مجلس ششم تا انتخابات ۸۸ و حتی دوران حمایت از دولت روحانی مسیر نزدیکی به حکومت را برگزیده‌اند و این راه را تنها راه بهبود حداقلی اوضاع اعلام می‌کنند. در ماه‌های اخیر، برخی افراد نزدیک به این جریان در دولت پزشکیان، با چراغ سبز نهادهای نظارتی عمدتاً در پست‌های کلیدی در صندوق‌های مالی مرتبط با وزارت رفاه، شرکت‌های نفتی و پتروشیمی منصوب شده‌اند؛ جایگاه‌هایی که امکانات و منابع گسترده‌ای در اختیارشان قرار می‌دهد.

همچنین طبق اخبار به دست آمده برخی اشخاص فعال در این طیف در شکل‌گیری «معاونت جدید بهینه‌سازی مصرف انرژی» نیز نقش‌آفرین بوده‌اند؛ معاونتی که قرار است با افزایش احتمالی قیمت بنزین، آب، برق و گاز منابع قابل‌توجهی برای دولت ایجاد کند و بودجه‌ای سنگین در اختیار خواهد داشت. در آستانه تأسیس حزب «عهد»، گفته می‌شود حمیدرضا جلایی‌پور و محمد نعیمی‌پوراز گزینه‌های جدی برای دبیرکلی حزب هستند. اما نام‌های دیگری نیز مطرح‌اند و با برخی فعالان حزبی عضو دیگر احزاب اصلاح طلب نیز رایزنی‌هایی انجام شده که عمدتا با پاسخ منفی اشخاص مواجه شده است.

محمد نعیمی‌پور و حمیدرضا جلایی‌پور، هر دو از چهره‌های باسابقه جریان اصلاح‌طلبی کلاسیک هستند. اندیشه سیاسی آن‌ها در برابر جبهه اصلاحات، نه یک تضاد رادیکال، بلکه بیشتر یک نقد راهبردی درون‌گفتمانی و یک موضع‌گیری اصلاح‌طلبانه پایبند به نظام است که در سال‌های اخیر بر عدم کناره‌گیری کامل از صحنه تأکید داشته است.

محمد نعیمی‌پور، از چهره‌های حاضر در ماجرای گروگان‌گیری اعضای سفارت آمریکا و اصلاح طلب کلاسیک امروز، همواره موضعی اصلاح‌طلبانه و انتقادی (اما معتقد به اصول نظام) داشته است. نقد او به جبهه اصلاحات بیشتر ناظر بر عملکرد ضعیف و فقدان استراتژی مؤثر است تا مبانی فکری. نعیمی‌پور از عملکرد ضعیف«فراکسیون امید» نمایندگان مورد حمایت اصلاح‌طلبان در مجلس دهم انتقاد کرده و معتقد است که حضور ضعیف، تنها به ناامیدی جامعه و افول اصلاحات منجر شده است. او صراحتاً بیان کرده «تا زمانی که اصلاح‌طلبان قدرت را گدایی کنند به جایی نمی‌رسند.» این نقد، متوجه تلاش‌های بی‌ثمر برای جلب رضایت شورای نگهبان و حاکمیت است.

همچنین نعیمی‌پور در دوره‌هایی که هنوز شکاف عمیق نشده بود (مانند انتخابات ۱۳۹۶)، بر لزوم تبعیت اکثریت از جبهه اصلاحات تأکید می‌کرد. حالا با تغییر مسیر جدید در سیاست‌ورزی معتقد است در شرایط سیاسی جدید، جبهه اصلاحات بایدراه‌حل ارائه کند و صرفاً به نصیحت کردن و صدور بیانیه‌های تکراری اکتفا نکند. دیدگاه او در برخی مقاطع نشان می‌دهد که رویکرد برخی فعالان (مانند مسعود پزشکیان در مقطعی) می‌تواند مسیر جدیدی جدا از بیانیه‌های رسمی جبهه اصلاحات داشته باشد.

حمیدرضا جلایی‌پور نیز همواره بر نقش جنبش‌های اجتماعی و جامعه مدنی در پیروزی‌های انتخاباتی اصلاح‌طلبان تأکید داشته است. موضع او در برابر جبهه اصلاحات یک موضع اصلاح‌طلبی تحول‌خواه با نگاه به تغییرات اجتماعی است:جلایی‌پور از ائتلاف وسیع اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان دفاع کرده و در انتخابات‌های مهم (مانند سال‌های ۱۳۹۲ و ۱۳۹۶) بر لزوم حفظ امید سیاسی مردم و مداخله سنجیده در انتخابات تأکید ورزیده است.

همچنین جلایی‌پور از جمله امضاکنندگان بیانیه‌های اخیر اصلاح‌طلبان در حمایت از راهبرد روزنه‌گشایی بوده‌ و معتقد است استفاده از حق رای می‌تواند راهی برای اعتراضی رسا و مصادره ‌ناپذیر و تغییر تدریجی رویه‌های موجود باشد و کناره‌گیری را به معنای خالی کردن میدان برای افراطیون می‌داند.

شکل‌گیری و تقویت اندیشه «روزنه‌گشایی» در جریان اصلاحات، به طور قطع تحت تأثیر حوادث آبان ۱۳۹۸ و فاجعه سقوط هواپیمای اوکراینی (دی ۱۳۹۸) قرار گرفت. این حوادث، با ایجاد یک گسست عمیق میان حاکمیت و مردم، لزوم تغییر راهبرد اصلاح‌طلبان را برجسته کرد. حوادث آبان ۹۸ که در واکنش به افزایش ناگهانی قیمت بنزین آغاز شد، دارای ویژگی‌هایی بود که اصلاح‌طلبان را با یکواقعیت سیاسی و اجتماعی جدید روبه‌رو کرد:

این اعتراضات برخلاف خیزش‌های قبلی، عمدتاً از طبقات محروم و حاشیه‌نشین شهری آغاز شد و دیگر منحصر به طبقه متوسط و دانشگاهیان نبود. این امر نشان داد که نارضایتی از جنبه اقتصادی به جنبه سیاسی و ساختارشکنی متمایل شده است. اکثریت معترضان، اصلاح‌طلبان سنتی را نیز بخشی از وضع موجود و ناکارآمد تلقی می‌کردند. این بدان معنی بود که سرمایه اجتماعی جریان اصلاحات به پایین‌ترین حد خود رسیده بود. همچنین شدت و نحوه برخورد با معترضان، به اصلاح‌طلبان میانه‌رو نشان داد که فرایند اصلاح از درون ساختار با موانع بسیارجدی‌تر و خشونت‌آمیزتری روبه‌رو است و این حوادث باعث شد تا جریان‌هایی مانند کارگزاران سازندگی و ندای ایرانیان به این نتیجه برسند که تحریم انتخابات و انزوا، فضای اعتراضات را رادیکال‌تر کرده و هیچ سهمی از تغییر به اصلاح‌طلبان نخواهد داد. بنابراین، حفظ حداقل حضور برای جلوگیری از تسلط کامل اقتدارگرایان، ضروری‌تر از همیشه به نظر می‌رسید.

در ادامه فاجعه سرنگونی هواپیمای اوکراینی توسط پدافند هوایی سپاه پاسداران و پنهان‌کاری سه‌روزه پس از آن، ضربه مهلکی به اعتماد عمومی و مشروعیت نهادهای حاکمیتی وارد کرد. این حادثه، به وضوح نشان داد که پنهان‌کاری و فقدان شفافیت در بالاترین سطوح مدیریتی، بحران اعتماد عمومی را به یک بحران ملی تبدیل کرده است.

تا پیش از این، اصلاح‌طلبان می‌توانستند در انتخابات، با این استدلال که «نظارت داریم» و «اصلاح می‌کنیم»، مردم را به پای صندوق رأی بیاورند. اما این فاجعه نشان داد که حوزه اختیارات آن‌ها برای پاسخگویی و شفافیت حتی در حد یکحادثه ساده هم وجود ندارد. نتیجه حوادث غم انگیز آبان 98 و شلیک به هواپیمای اوکراینی موجب شکل گیری اندیشه روزنه گشایی کرد که باعث دو دستگی در اردوگاه اصلاح طلبان شد. رادیکال‌های اصلاح طلب نتیجه گرفتند مشارکت در یک سیستم غیرشفاف، غیرممکن است و باید انتخابات را تحریم کرد و گروه دوم که به روزنه‌گشایان معروف شدند نتیجه گرفتند که باید با «حفظ روزنه» و «باقی ماندن در ساختار» (حتی با هزینه کم)، نمایندگانی را به مجلس یا دولت فرستاد تا حداقل بتوانند فریاد مردم و خواسته‌های شفافیت را به حاکمیت منتقل کنند و از تکرار پنهان‌کاری‌ها جلوگیری کنند.

این دو رویداد، باعث شد که پراگماتیسم و عمل‌گرایی در میان بخشی از اصلاح‌طلبان (کارگزاران، ندای ایرانیان و جمعی از اعتدال‌گرایان) به عنوان استراتژی اصلی تثبیت شود. هدف از مشارکت، دیگر صرفاً کسب قدرت و سهم‌خواهی نبود، بلکه هدف اصلی «بقا» در صحنه سیاسی و جلوگیری از حذف کامل بود. روزنه‌گشایان به این نتیجه رسیدند که مشی رادیکال و ایدئولوژیک،تنها به بسته‌تر شدن فضا و افزایش هزینه برای کل جریان منجر می‌شود. آن‌ها حتی در انتخابات‌های بعدی مجلس، با شعار «شرکت در انتخابات برای اعتراض» و حمایت از کاندیداهای میانه‌رو (مانند علی مطهری)، تلاش کردند تا روزنه‌ای را باز نگه دارند، حتی اگر این کار به قیمت تضعیف انسجام جبهه اصلی اصلاحات تمام شود. در نهایت، حوادث ۹۸ و ۹۹، اندیشه روزنه‌گشایی را از یک گرایش فرعی به یک راهبرد رسمی در بخشی از بدنه اصلاحات تبدیل کرد که می‌کوشد بین خشم مردم و قدرت حاکم، پلی برای بقای سیاسی ایجاد کند.

تحلیل عملکرد و نتایج روزنه‌گشایان در انتخابات مجلس شورای اسلامی سال ۱۳۹۸ و انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰، به وضوح نشان‌دهنده ناکامی عملی اینراهبرد در دستیابی به اهداف سیاسی خود بود. این شکست‌ها، نه تنها به کاهش نفوذ این جریان منجر شد، بلکه بحران راهبردی درون اصلاحات را عمیق‌تر کرد و مهر تأییدی بر موضع تحریم‌کنندگان (بدنه اصلی جبهه اصلاحات) زد.

انتخابات مجلس یازدهم (اسفند ۱۳۹۸) اولین آزمون جدی برای گفتمان «روزنه‌گشایی» پس از حوادث آبان ۹۸ و فاجعه هواپیمای اوکراینی بود. در اینانتخابات، جریان‌هایی چون کارگزاران سازندگی و ندای ایرانیان (به همراه برخیچهره‌های میانه‌رو) برخلاف تصمیم جبهه اصلاحات مبنی بر «عدم ارائه لیست»،تلاش کردند تا یک لیست ائتلافی از نامزدهای باقیمانده و با حداقل صلاحیت را ارائه دهند.

این تلاش عمدتاً در قالب «لیست ائتلاف صدای ملت» به سرلیستی علی مطهری منتشر شد و هدف آن جلوگیری از خالی ماندن کامل صحنه و حفظ یک «صدای متفاوت» در مجلس، تحت هر شرایطی. در نهایت لیست‌های اصولگرایان مانند لیست «شورای ائتلاف نیروهای انقلاب» با پیروزی قاطع و نزدیک به ۱۰۰٪ در تهران و بسیاری از حوزه‌ها، بر کرسی‌های مجلس مسلط شدند و لیست « صدای ملت» حتی نتوانست یک کرسی از بهارستان را به دست آورد. همچنین میزان مشارکت در تهران به حدود ۲۵ درصد رسید که نشان‌دهنده قهر عمومی جامعه با صندوق رأی بود. روزنه‌گشایان نتوانستند در غیاب نامزدهای اصلی، مردم را به پای صندوق بکشانند.

در ادامه انتخابات ریاست‌جمهوری سیزدهم (خرداد ۱۴۰۰) دومین شکست بزرگ روزنه‌گشایان بود. پس از رد صلاحیت تقریباً تمام نامزدهای اصلی اصلاح‌طلب (مانند اسحاق جهانگیری و مصطفی تاجزاده)، روزنه‌گشایان تلاش کردند تا از معدود نامزدهای باقیمانده حمایت کنند. روزنه‌گشایان و بخش‌هایی از جبهه اصلاحات با ناامیدی به‌دنبال راهی برای جلوگیری از مشارکت صفر، به سمت حمایت از عبدالناصر همتی (نامزد با گرایش میانه‌رو/تکنوکراتیک) متمایل شدند.که نتیجه آن پیروزی مطلق سیدابراهیم رئیسی بود و عبدالناصر همتی تنها حدود ۸.۵٪ آرا را کسب کرد. در نهایت این شکست به یکدست شدن کامل ساختار قدرت (مجلس، دولت، و قوه‌قضائیه) تحت سیطره اصولگرایان منجر شد و «روزنه» به‌طور کامل بسته شد.

اما در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۳ دوره چهاردهم نتیجه تغییر کرد و این انتخابات نقطه عطف مهمی در تعیین رویکرد جریان اصلاحات و تفاوت‌های آن با طیف «روزنه‌گشایان» بود. در حالی که این دو گروه در انتخابات‌های پیشین(مانند انتخابات مجلس) دچار شکاف عمیق بودند، تأیید صلاحیت مسعود پزشکیان سبب شد تا همگرایی کامل و استراتژیک میان آن‌ها شکل گیرد.

جبهه اصلاحات ایران، که پیش از این در واکنش به ردصلاحیت‌های گسترده و خالص‌سازی در سه انتخابات گذشته 98، 1400 و 1402، موضع «عدم ارائه لیست»و «تحریم نرم» را در انتخابات مجلس در پیش گرفته بود، با تأیید صلاحیت پزشکیان، استراتژی خود را ۱۸۰ درجه تغییر داد. آذر منصوری رئیس جبهه اصلاحات ایران، به‌طور رسمی اعلام کرد که این تشکل سیاسی با تمام ظرفیت‌های خود در سراسر کشور، از نامزدی مسعود پزشکیان حمایت می‌کند. این تصمیم پس از رأی‌گیری در شورای مرکزی جبهه اتخاذ شد و نقطه پایان بر استراتژی انزوا و تحریم گذاشت.

از دیدگاه جبهه اصلاحات، حضور پزشکیان که چهره‌ای صادق، منتقد و تا حدی خارج از اجماع‌های سنتی حاکمیت تلقی می‌شد، یک فرصت نادر برای افزایش مشارکت و جلوگیری از کاهش مشروعیت سیاسی، بلند کردن صدای مردم و مطالبات اصلاحی به دولت و آشتی ملی و کاهش ناامیدی در جامعه بود.

جبهه اصلاحات، در نامه‌ای به پزشکیان، از وی خواست تا مدیریت عالی کشور را بر مبنای راهبرد «توسعه» به جای «ستیز» قرار داده و به خواسته‌های اکثریت رأی‌دهندگان و صدای ۵۰ درصد خاموش جامعه توجه کند و صرفاً به اصلاحات قطره‌چکانی بسنده نکند. طیف روزنه‌گشایان شامل احزابی چون کارگزاران سازندگی و ندای ایرانیان که اساساً منتقد استراتژی تحریم و انزوای جبهه اصلاحات بودند، حمایت از پزشکیان را تأیید و تقویت کردند. در واقع، تأییدصلاحیت پزشکیان مهر تأییدی بر منطق روزنه‌گشایی آن‌ها بود. روزنه‌گشایان معتقدند که حتی یک «روزنه» کوچک (مانند نامزد پزشکیان) می‌تواند جلوی یکدست شدن کامل قدرت را گرفته و میدان سیاست را زنده نگه دارد. حمایت از پزشکیان، تحقق عینی استراتژی آن‌ها بود. این طیف، پزشکیان را به‌عنوان یکنامزد توسعه‌گرا، ضد فساد و حامی گفت‌وگو با جهان می‌دیدند که با اصول تکنوکراتیک و عمل‌گرایانه آن‌ها همخوانی داشت.

همچنین احزاب روزنه‌گشا با تجربه بیشتری در فضای عمل‌گرایی، نقش عمده‌ای در سازماندهی ستادهای مردمی، بسیج هواداران و ایجاد شور انتخاباتی ایفا کردند تا اطمینان حاصل شود که «روزنه» باز شده، به «فرصت تاریخی» تبدیل شود.

در انتخابات ۱۴۰۳، مسعود پزشکیان به یک نامزد ائتلافی تبدیل شد که توانست برای اولین بار پس از مدت‌ها، شکاف عمیق میان جبهه اصلاحات و روزنه‌گشایان را تا حدودی پر کند. در نهایت، حمایت از پزشکیان برای جبهه اصلاحات به معنای خروج استراتژیک از انزوا و برای روزنه‌گشایان به معنای اثبات عملی درست بودن راهبردشان بود.

رابطه جریان «روزنه‌گشایی» و نهادهای امنیتی/حاکمیتی یک موضوع بسیارپنهان است که در چارچوب سیاست ایران، به‌عنوان یک ضرورت عمل‌گرایانه برای بقا در صحنه قدرت تفسیر می‌شود. روزنه‌گشایان برای حضور در انتخابات و اخذ تأیید صلاحیت در پست‌های مختلف دولتی، مجبور به برقراری سطوحی از تعامل و گفت‌وگو با این نهادها هستند.

این ارتباط نه از جنس ائتلاف آشکار، بلکه از جنس تنظیمات استراتژیک و ارائه تضمین‌ها برای اثبات تعهد به چهارچوب‌های نظام و مخالفت با رادیکالیسم است.از دیدگاه روزنه‌گشایان هدف از این تعامل، باز کردن «گلوگاه‌های بسته‌شده» است

نهادهای نظارتی و امنیتی مانند قوه قضاییه و سازمان اطلاعات سپاه عملاً نقش فیلتر اصلی برای ورود به رقابت‌های انتخاباتی و پست‌های ارشد دولتی را ایفامی‌کنند. روزنه‌گشایان برای عبور از این فیلتر باید تضمین‌هایی ارائه دهند مبنی بر این‌که نامزدهای آن‌ها فاقد پیشینه رادیکال و براندازانه باشند، اصلاحات تدریجی و قانونمند را دنبال می‌کنند، نه اصلاحات ساختارشکن و در صورت پیروزی، امنیت ملی و سیاست‌های کلان نظام را به خطر نخواهند انداخت.

این جریان معتقد است که حضور در انتخابات، حتی با محدودیت‌های شدید، به حاکمیت سیگنال می‌دهد که جریان میانه‌رو همچنان حاضر به «بازی در زمین»است و این امر، از حذف کامل و یکدست شدن حاکمیت جلوگیری می‌کند.روزنه‌گشایان برای موفقیت در این تعاملات، بر روی دو محور اساسی مانور می‌دهند که مورد پذیرش نهادهای امنیتی است دفاع از تکنوسالاری و کارآمدی،تأکید بر این‌که هدف اصلی آن‌ها حل مشکلات اقتصادی و مدیریتی کشور است، نه تغییرات سیاسی عمیق. این رویکرد (تکنوسالاری) برای نهادهای امنیتی که ثبات و کارآمدی را کلید حفظ نظام می‌دانند، جذاب‌تر از اصلاح‌طلبی ایدئولوژیک است و محور دوم، تعهد به نظم و قانون است. یعنی ارائه تضمین مبنی بر اینکه این جریان به‌طور کامل با اعتراضات خیابانی و اقدامات غیرقانونی مرزبندی دارد و در صورت کسب قدرت، در چارچوب قانون اساسی و حفظ امنیت داخلی عمل خواهد کرد.

یکی از اصلی‌ترین کارکردهای گفتمان روزنه‌گشایی، ایجاد یک جبهه داخلی در برابر جریان «تحریم‌کننده» در اردوگاه اصلاحات است. این عمل، از دید نهادهای امنیتی، به حفظ مشروعیت نسبی انتخابات کمک می‌کند.

در ادامه اندیشه سیاسی روزنه‌گشایان با چهره‌هایی چون میرحسین موسوی،سیدمصطفی تاجزاده، مهدی کروبی و سید محمد خاتمی متفاوت و بر مبنای پراگماتیسم سیاسی است. به‌طور کلی، روزنه‌گشایان مانند کارگزاران و ندای ایرانیان ضمن احترام به سابقه و جایگاه این چهره‌ها، تلاش می‌کنند تا از رادیکالیسم آن‌ها فاصله گرفته و راهی میانه‌رو و عملیاتی را برای اصلاحات پیدا کنند.

سیدمحمد خاتمی در اندیشه روزنه‌گشایان، نه تنها یک چهره مورد احترام است، بلکه مظهر اصلی «اصلاحات مدنی و سیاسی» و نقطه اتکای معنوی این جریان محسوب می‌شود. روزنه‌گشایان به شدت از گفتمان جامعه مدنی، توسعه سیاسی،آزادی‌های فردی و تنش‌زدایی در سیاست خارجی که خاتمی مطرح کرد، حمایت می‌کنند. تنها انتقاد روزنه‌گشایان از تمکین خاتمی به موضع تحریم توسط جبهه اصلاحات است. آن‌ها معتقد بودند خاتمی باید از نفوذ خود برای ترغیب به مشارکت در انتخابات استفاده می‌کرد تا روزنه بسته نشود. اما در عمل، هرگاه فرصتی برای مشارکت ایجاد می‌شود مانند انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۳، روزنه‌گشایان به سرعت حمایت معنوی خاتمی را برای بسیج آرا و مشروعیت‌بخشی به کاندیدای خود (پزشکیان) جلب می‌کنند.

از نظر روزنه‌گشایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی نماد اصلاح‌طلبی ساختارشکن و مطالبه‌گری رادیکال در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی هستند. آن‌هابه خاطر سوابق انقلابی، تحمل حصر و نقش‌آفرینی آن‌ها در ایجاد جریان‌های مطالبه‌گر، احترام ویژه‌ای برای این دو قائل بوده و همواره خواستار رفع حصر بوده‌اند. اما به دلیل ماهیت پراگماتیک خود، تمایلی به تکرار روش‌های پرهزینه موسوی و کروبی ندارند. به این شکل که اندیشه میرحسین موسوی و تمرکز بر «حق حاکمیت مردم»، اغلب با محافظه‌کاری سیاسی روزنه‌گشایان برای حفظ بقا در ساختار، در تضاد قرار می‌گیرد.

همچنین با اینکه حزب کروبی (اعتماد ملی) جزو جریان میانه‌رو محسوب می‌شود،اما اقدام کروبی در پیگیری صریح تخلفات ۸۸، فراتر از خطوط قرمزی بود که روزنه‌گشایان حاضر به عبور از آن هستند. در نتیجه روزنه‌گشایان این دو فرد را «سرمایه‌های نمادین» برای جذب رأی رادیکال‌ها می‌دانند، اما راهبرد سیاسی خود را بر اساس مشی آن‌ها تنظیم نمی‌کنند.

در آخر، سیدمصطفی تاجزاده معاون وزیر کشور اسبق در زمان سیدمحمد خاتمی یکی از صریح‌ترین و رادیکال‌ترین منتقدان ساختار جمهوری اسلامی در میان چهره‌های اصلاح‌طلب است. روزنه‌گشایان، اغلب به صداقت و شجاعت تاجزاده در بیان انتقادات اعتراف دارند.اما موضع آن‌ها نسبت به او بیشترین فاصله را دارد و معتقدند دیدگاه‌های تاجزاده به سمت اصلاحات ساختارشکن متمایل شده که امکان عملیاتی شدن در چارچوب موجود را ندارد و کنشگری تاجزاده، بیش از آنکه «روزنه‌گشا» باشد، «روزنه‌بند» است، زیرا رادیکالیسم او بهانه‌ای به دست نهادهای نظارتی می‌دهد تا تمام جریان اصلاحات را تحت فشار قرار دهند.

در نهایت گفتمان «روزنه‌گشایی» که توسط جریان‌های عملگرا اصلاح‌طلب (مانند کارگزاران سازندگی و ندای ایرانیان) مطرح و دنبال می‌شود، از منظر اصلاح‌طلبان رادیکال و منتقدان ساختار، نه یک استراتژی هوشمندانه برای بقا، بلکه یک تاکتیک انحرافی و خودویرانگر است. این رویکرد، در نهایت، به تضعیف مطالبات اصلی دموکراسی‌خواهانه، کمک به خالص‌سازی حاکمیت و افزایش فاصله‌گذاری میان مردم و جریان سیاسی منجر شده است.

همچنین روزنه‌گشایان با حضور در انتخابات‌هایی که نامزدهای اصلی و شاخص آن‌ها عمداً حذف شده‌اند، عملاً به فرایند «خالص‌سازی» و «مهندسی انتخابات» مشروعیت می‌بخشند. این حضور، این پیام را به افکار عمومی منتقل می‌کند که «انتخابات هنوز هم یک بازی قابل پذیرش است»، در حالی که در عمل، رقابت واقعی از بین رفته است.

همچنین نهادهای امنیتی و نظارتی (مانند شورای نگهبان) با «کنترل روزنه» و اجازه دادن به حضور یک یا دو چهره درجه دو، این جریان را به بازی می‌گیرند. روزنه‌گشایان با تمکین به این حد نصاب حداقلی، در واقع ابزاری برای توجیه بین‌المللی و افزایش نرخ مشارکت ظاهری شده‌اند.

قهر اکثریت جامعه در انتخابات‌های اخیر، یک اعتراض سیاسی قاطع به وضعیت موجود و بی‌اثر بودن رأی مردم بوده است. روزنه‌گشایان با اصرار بر مشارکت حداقلی، در واقع این اعتراض را نادیده می‌گیرند و می‌کوشند مردم را به پای صندوقی بکشانند که می‌دانند بی‌اثر است.

استراتژی تحریم، تنها راه بازگرداندن قدرت چانه‌زنی به جبهه اصلاحات و مجبور کردن حاکمیت به عقب‌نشینی از خالص‌سازی است. اما روزنه‌گشایان با حضور خود، این اهرم فشار را از بین می‌برند و حاکمیت را مطمئن می‌سازند که همیشه عده‌ای حاضر به «پذیرش بازی» هستند.

روزنه‌گشایی، انسجام تشکیلاتی جبهه اصلاحات را از بین برد. تصمیمات انفرادی احزابی چون کارگزاران و ندای ایرانیان، نشان داد که منافع حزبی و بقای شخصی بر اجماع و مصالح عمومی جبهه ارجحیت دارد و این بزرگترین ضربه به اتحاد سیاسی اصلاح‌طلبان است.

در نهایت از منظر منتقدان رادیکال، هزینه‌های راهبرد روزنه‌گشایی به مراتب بیشتراز دستاوردهای ناچیز آن است. اگرچه حضور مسعود پزشکیان در انتخابات ۱۴۰۳به طور موقت به این استراتژی مشروعیت بخشید، اما این صرفاً یک استثنا و معجزه سیاسی بود، نه یک قاعده راهبردی. روزنه‌گشایی در بلندمدت، با تضعیف اصول دموکراسی‌خواهی و از بین بردن اعتبار رأی مردم، به تضعیف جبهه اصلاحات و کمک به تداوم وضعیت موجود منجر شده است. تنها راه بازیابی قدرت اصلاحات، بازگشت به اصول، مرزبندی با قدرت و گوش دادن به صدای قهر کرده مردم است، نه اصرار بر باز کردن روزنه‌ای که حاکمیت هر لحظه می‌تواند آن را ببندد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن